تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۶:۲۸  ، 
کد خبر : ۲۲۵۳۷۰

تبیین علمی ولایت فقیه (بخش ششم)


کسانی شبهه ای را القا کرده اند (حالایا به عنوان یک سوال فقهی یا سوال علمی، به هرحال، طرح کردن آن اشکالی ندارد و معنایش هم این نیست که حتما غرض سویی داشته اند. بالاخره در بحث های علمی همه اطراف و جوانب یک قضیه سنجیده می شود و همه گزینه های یک مسئله و به قول خودمان همه شقوق مختلف آن بررسی می شود.) کسانی گفته اند: ما قبول داریم که در زمان غیبت و زمان عدم دسترسی به امام معصوم، باید سعی کرد هرچه اقرب به نظر و رفتار امام معصوم است تحقق پیدا کند، اما این دو راه دارد: یکی اینکه یک نفر در راس حکومت قرار بگیرد و او حکم صادر کند و نظر او معتبر باشد. یک راه دیگر هم این است که شورایی برای این کار تعیین بشود. چند نفر بنشینند با هم در هر مسئله ای فکر کنند و نظر بدهند و حاصل نظر آنها جمع اعلام بشود.
اگر اتفاق نظر شد که بهتر، اطمینان بیشتری حاصل می شود، اما اگر اتفاق نظر نبود همان کاری که همه عقلامی کنند یعنی روش دموکراسی و اخذ به نظر اکثریت، ملاک باشد. فرض کنید از جمع پنج نفر اگر سه نفر به چیزی رای دادند، به آن عمل بشود؛ پس لازمه قبول این مطلب این نیست که ما حتما ولایت شخصی از اشخاص را اثبات کنیم. ممکن است یک نهاد حقوقی مثل شورای رهبری را معرفی کنیم و بگوییم حکم را باید این شورا تصویب و اعلام کند. این هم یک راه است و شاید هم راه بهتری باشد برای اینکه وقتی چند نفر مسئله ای را بررسی می کنند چه بسا اتفاق نظر و اعتماد بیشتری حاصل بشود.
حکومت شورایی، محکوم به شکست
این به عنوان یک شبهه مطرح است. آیا ما می توانیم از نظر اسلامی این احتمال را به کرسی بنشانیم، بپذیریم و یا حتی ترجیح بدهیم بر اینکه رهبر و ولی فقیه یک شخص معین باشد؟ درباره این پرسش، یک وقت ما از راه دلیل عقلی می خواهیم مطلبی را اثبات کنیم، و یک وقت از راه ادله نقلی و استناد به نصوصی که درباره ولایت فقیه است. از راه نصوص، ممکن است کسانی به اطلاقات و عمومات استناد کنند و بگویند: نگفته اند حتما شخص معینی باید ولی فقیه باشد و ممکن است با مجموعه ای از فقها این منظور عملی بشود. دراینجا آیا ما دلیل عقلی هم داریم بر اینکه نظر شورا می تواند معتبر باشد؟ یا شورای رهبری ارجح باشد نسبت به رهبری فردی فی حد نفسه؟ و اگرهردو نظریه معتبر است، آیا دلیلی داریم بر اینکه یکی بر دیگری ترجیح دارد یا نه؟
درمسائل اجتماعی به ویژه وقتی از مصلحت تام تنزل کردیم و بنا شد به اقرب موارد اکتفا کنیم، دیگر مسئله امکان عقلی و چیزهایی از این قبیل که در مباحث فلسفی مطرح می شود، مطرح نیست. دراینجا بحث از امکان وقوعی و عقلایی آن در خارج است. دراین باره گفت: از آنچه از تاریخ بشر درباب حکومت و سیاست به یاد داریم، آنچه ادله شرعی از قرآن و سنت و حتی کتاب های آسمانی دیگر برای ما حکایت می کند و آنچه در طول تاریخ 1400ساله مسلمین و بویژه شیعیان مشاهده می کنیم، تا به حال کسی احتمال این معنا را نداده است. هیچ پیغمبری هم با مجموعه ای از پیغمبران دیگر حکومت نکرده است. معروفترین حاکمانی که از پیغمبران داریم حضرت سلیمان و حضرت داوود هستند.
اینها به تنهایی حکومت می کردند: «یا داود انا جعلناک خلیفه فی الارض فاحکم بین الناس بالحق...» (سوره ص/26) هیچ جا نداریم که چند نفر بنشینید با همدیگر مشورت کنید و حکومت کنید؛ حتی یک مورد در ادیان آسمانی و در دوران اسلامی از ائمه اطهار، از فقهای بعدی سراغ نداریم و حتی سراغ نداریم که کسی از میان فقهایی که حرفشان قابل اعتنا باشد، این احتمال را داده باشند. در هیچ کتاب فقهی از کتابهای بزرگانی که تا به حال نوشته شده- غیر از آنچه در این زمان ها نوشته می شود و مشوب به افکار غرب زده است- در کتابهای فقهی سنتی ما هیچ جا سراغ نداریم که کسی چنین احتمالی داده باشد.
ازسویی دیگر باز اگر طبق مباحث فقهی و طلبگی بحث بکنیم، اصل در حکومت، اصل عدم تسلط کسی بر کسی است، و مسلم این است که همیشه حاکمیت یک فرد مورد قبول بوده است غیر از پیغمبر و ائمه اطهار بنای مسلمین و سیره عقلاو سیره متشرعه بر این بوده است که برای امور حکومتی به یک نفر مراجعه می کردند، نه به یک مجموعه ای.
اصل، عدم تسلط کسی بر کسی است. آنچه مسلم است حکومت فرد، ثابت شده اما حکومت مجموعه ثابت نشده است، پس اصل، عدم جواز آن است. افزون بر این در مسایل اجتماعی باید امکان عملی کار را ملاحظه کنیم. این جا جای امکان عقلی نیست. محال نیست کسانی دور هم بنشینند و بر یک رای واحدی هم اجماع و اتفاق نظر پیدا کنند، اما در عالم، این طول موردی چند تا سراغ دارید؟ کجاها سراغ دارید که چند صاحب نظر با هم در یک موضوع تخصصی نه بدیهیات (چون در بدیهیات همه مردم اتفاق دارند) دور هم بنشینند و اتفاق نظر پیدا کنند؟
علاوه بر این در مسائل حکومتی گاهی مواردی پیش می آید که باید یک تصمیم قاطع سریع گرفت و این تصمیم سرنوشت سازی است که اگر بر عهده مردم گذاشته شود، نظرشان با هم اختلاف پیدا می کند و مصلحت مسلمین از میان می رود. یکی از نمونه های آن جنگ است. ما هشت سال جنگ داشتیم کسانی که با مسایل جنگ آشنا هستند می دانند مواردی پیش می آید که فرمانده دستور حرکت یا حمله می دهد. اگر بخواهند شورایی تشکیل بشود و با هم مشورت کنند، دشمن حمله می کند و کار تمام است. گاهی باید فرمانده قاطعیت داشته باشد تا بتواند تصمیم عاجل و سریع بگیرد. اگر منتظر باشد تا فلان کس از فلان شهر بیاید و دور هم بنشینند مشورت کنند و با هم تصمیم بگیرند، مصلحت، فوت می شود و از بین می رود. مواردی پیش می آید که حتی اگر در آن خطا رخ دهد اولی است از اینکه در آن تاخیر بشود و مسایل حکومتی گاهی این طوری است.
یکی از اسرار ضرورت حکومت این است که برای تحقق مصالح جامعه، در موارد اضطراری باید کسی تصمیم قاطع عاجل بگیرد و اگر چنین کسی نباشد مصلحت جامعه تقویت می شود.
نمونه های بارز آن در جنگ است کسانی که در جنگ بودند و به خصوص با فرماندهان ارتباط داشتند می دانند. در همین دفاع مقدس ما من مواردی را سراغ دارم، در همان اوایلی که هنوز سامانی در تصمیم گیری ها نبود، خیلی کارهای پراکنده انجام می گرفت. گاهی فرماندهی گفته بود مثلااز این جا باید حرکت کنیم. معاون او گفته بود که این غلط است و باید از این طرف برویم یا من از مقامم استعفا می دهم، اما بالاخره چون اعتماد به تقوای او داشتند حرف او را گوش کردند و به نتیجه رسیدند. منظورم این است که در مسایل اجتماعی گاهی چنین چیزهایی است. تصمیمی که امام برای صلح و برنامه خاتمه جنگ گرفتند، درباره اش نظرهای بسیار مختلفی بود، یا شب 22 بهمن که امام دستور دادند مردم به خیابان ها بریزند، در آن روز احدی از کسانی که ما از سیاست مداران، روحانیان و از علما می شناسیم با نظر ایشان موافق نبود، ولی اگر این کار هم نشده بود انقلاب به جایی نمی رسید.
در مسایل حکومتی و اجتماعی گاهی مواردی هست که باید یک تصمیم سریع قاطع گرفت. آن جا نشستن برای اینکه دیگران بیایند مشورت کنیم بعد هم از اکثریت نظر بگیریم، این حرف ها لااقل در معرض تقویت مصالح است، اگر نگوییم غالبا مصلحت ضایع می شود لااقل در معرض تقویت مصلحت واقع می شود و عملاهم دیده اید هر جا مسئله ای شورایی به میان آمده، کار به تاخیر افتاده است. علاوه بر این در عالم یک حکومت شورایی تشکیل شد- آن هم عملادر این طور مسایل شورایی نبود- که حکومت شوروی بود که در هیئت حاکمه آن در قانون پیش بینی شده بود که چند نفر باید با هم تصمیم بگیرند. هیئت رئیسه داشت اما همان جا هم یک صدر هیئت رئیسه ای بود که در موارد اختلاف نظر، سخن او معتبر بود و بالاخره تصمیم گیرنده یک نفر بود.
مشورت رهبری یا شورای رهبری
ما در اسلام مشورت هم داریم. حتی خود معصومین هم مشورت می کردند. خدا هم به آنها می فرماید: «... و شاورهم فی الامر...» (آل عمران/159) اما مصلحت، غیر از تصمیم گیری است. بعد از «و شاورهم فی الامر» می فرماید: «فاذا عزمت فتوکل علی الله» «عزمت»، نمی فرماید «عزمتم». بعد از مشورت ها باید یک نفر تصمیم گیرنده باشد تا مردم بدانند سر و کارشان باکیست. در غیر این صورت مصالح مسلمین در معرض نابودی قرار می گیرد و هیچ دلیلی بر جواز آن نیست. آنچه ما در اسلام، از نصوص، از سیره انبیا و ائمه و از سیره فقها داریم همه جا ولایت، قائم به یک شخص بوده است. از نظر وقوع خارجی هم آنچه را در حکومت های دنیا سراغ داریم نهایتاً تصمیم گیرنده یک نفر بوده است.
من کسی را متهم نمی کنم، اما جا دارد که درباره انگیزه طرح این سوال باتوجه به این زمینه ها که نه در عالم و نه در اسلام چنین چیزی سابقه دارد نه در هیچ دینی از ادیان عالم چنین چیزی سابقه دارد- دقت کنیم و احتمال بدهیم که یک دست ناصالحی در کار باشد و انگیزه این نظریه، تضعیف اصل حکومت اسلامی یا ولایت فقیه باشد. وقتی کار شورایی شد، قدرت فرد تضعیف می شود. می خواهد تصمیم بگیرد می گویند شورا تشکیل نشده است. دعوت کنید اعضای شورا بیایند. می گویند فلانی مریض است دیگری رفته مسافرت و... شورا تشکیل نشد، به حد نصاب نرسید. کار بالاخره چه می شود؟ کارها تاخیر می افتد. فلج می شود. ممکن است طرح این شبهه براساس نیت ناپاک یا یک فکر شیطانی باشد- که احتمال عرض می کنم و تاکید دارم که کسی را متهم نکنم- که در پی تضعیف قدرت ولایت فقیه است.
ممکن است بنده هم دلم بخواهد در شورا شریک باشم، چون می دانم نمی توانم رهبر شوم، می گویم حداقل یک شورایی باشد که ما هم آن جا باشیم. گاهی هم ممکن است انسان نیت خیری داشته باشد و بگوید من یک مصلحت خیری می دانم که دیگران درک نمی کنند. فهم من فوق فهم های دیگر است. هستند آدم هایی که این طور فکر می کنند. خیال می کنند آنها تافته جدا بافته ای هستند. فکرشان نسبت به افکار دیگران امتیاز دارد. می گویند به خاطر حفظ مصلحت اسلام، من هم باید آن جا باشم و نظر بدهم. نیت شان هم ممکن است پاک باشد، اما باید بدانیم پشت این دست، دست شیطان در کار است برای تضعیف این نظام مقدسی که دنیامقابل آن زانو زده است. چون همه به این نتیجه رسیده اند که تا این نظام با همین شکل و با قدرت یک نفر ولی فقیه کار می کند آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات