عراقیها با اعراب و شاید گروههای زیادی از محافل تجاری و مالی در اروپا (و آمریکا) شدیدا با جنگ عراق – ایران گره خوردهاند و چنانچه یک درگیری گسترده و زد و خورد خونین بین دو طرف نزاع رخ دهد، مشاهده میکنیم که گروههای بالا عجولانه هر حرف و خبری را پیرامون درگیری دو طرف در مییابند. همچنین آنان جهت کسب اطلاع بیشتر اخبار رسانههای گروهی و ایستگاههای رادیوئی را تعقیب نموده و اطلاعیههای نظامی دو طرف متخاصم را با دقت گوش میکنند.
عباراتی هر چند کوتاه کافیست تا آنانرا تا مرز تشویش درونی خشمگین سازد، و پارهی دیگر از عبارات آنان را در وادی یاس و اندوه و فقدان روحیه خویش فرو میبرد.
طبیعتا نیروهای عراقی مخالف رژیم بغداد بمقتضای دیدگاه سیاسی خود آرزو دارند که این جنگ همزمان با سرنگونی رژیم عراق و صدام حسین خاتمه یابد. از سوی دیگر پارهای از عراقیها خواهان عدم پیشروی ارتش اسلام بسوی شهرهای عراق بوده و معتقدند که سرنگونی نظام صدام حسین وظیفه خود عراقیها میباشد.
اما این کار چگونه صورت میگیرد، در اینباره آنان از توضیح بیشتر خودداری میورزند و فقط به پارهی از مسائل کلی که پا را از واژههای همچون «خلق» و «نیروهای وطنی» و بعلاوه عبارتپردازیهای موزون و پیامها و نشریات تکراری تخطی نمیکند اشاره مینمایند.
برای ما روشن است که انگیزه ترس پارهای از افراد پیرامون نفوذ نیروهای اسلامی ایران در داخل خاک عراق بیشتر معلول آنست که آنان میگویند ایران خواهان تاسیس یک نظام اسلامی متکی بر مردم عراق میباشد و نه چیز دیگر.
و چنانچه این حکومت بر روی کار آید دیگر بسادگی سرنگون و یا تغییر ماهیت نخواهد داد.
در صورت روی کار آمدن حکومت اسلامی در عراق موجودیت سیاسی کلیه سازمانهائی که خواهان حفظ موقعیت خویش هستند ملغی خواهد شد. و اینچنین است که ما خود را در مقابل یک اشکال کمنظیر مشاهده میکنیم: گروهی معتقد است که ارتش اسلامی ایران باید برای سرنگونی رژیم بغداد وارد خاک عراق گردد، و گروهی دیگر با این فرضیه مخالفت ورزیده و از ایران درخواست میکند که فقط سرزمینهای اشغالی خویش را آزاد نموده و در سرحدات عراق – ایران توقف نماید. بعلاوه مساله داخلی رژیم عراق را بعهده خود عراقیها واگذار کند. موضوع تعیین نظام داخلی جدید در عراق در سطح جهان مطرح میگردد، و شاید خود این مساله یکی از ثمرات موضعگیری بینالمللی باشد که بر روی نیروهای داخلی عراق انعکاس یافته است.
در این میان گروهی از کشورها نیز وجود دارند و بسیار متمایلند که ایران بتواند ارتش عراق را تا سرحدات مرزی دو کشور عقب براند تا بدینوسیله شکست دو جانبه عراق و ایران برابر گردد، بعبارت دیگر یعنی جنگی که بعنوان «جنگ خلیج» معرفی شد، نه غالب و نه مغلوب داشته باشد.
و چنانچه این امر به حقیقت بپیوندند، در آنصورت باید جنگ را براساس توافقهای دو طرفه که بعدها تعیین خواهد شد پایان داد. ولی بنظر میرسد ایران روشی را در پیش گرفته که دلارهای نفتی نتواند سرنوشت رژیم بغداد را تغییر دهد. در نبرد «خرمشهر» که ارتش اسلامی ایران به یک پیروزی عظیم دست یافت و نیروهای عراقی از روی ضعف شدید اقدام به عقبنشینی کردند، اما نیروهای ایرانی از ادامه عملیات بعد از بازگرداندن خرمشهر خودداری ورزیده و فقط یه پیروزیهای مادی و معنوی در جریان درگیریهای آزادسازی خرمشهر که بحق نام «خونینشهر» گرفت اکتفا نمودند.
در اینباره برخی از ناظران گفتند که ایرانیها بهترین فرصت را برای پیشروی و نفوذ در خاک عراق و تصرف شهر بصره از دست دادند. اما پارهای از ناظران دیگر معتقد بودند که ایرانیها بخاطر امتناع از فرو رفتن در گردابهای بصره که از آنها بعنوان تله میتوان نام برد از پیشروی امتناع ورزیدند. همچنین گروهی نیز از ناظران معتقدند که ایرانیها در آنهنگام به عکسالعمل کشورهای جهان که آنانرا از پیشروی بسوی بصره بویژه مثلث نفتخیز عراق – کویت سعودی باز میداشت واقف بودند. کلیه نبردهایی که بعد از آزادی خرمشهر رخ داد از لحاظ نتیجه و یا ارزیابی محدود بوده و پارهای از آن بیشتر درگیریهای خونین بوده است تا یک نبرد تمام عیار ایرانیها نقشه خود را بر روی باز پس گرفتن سرزمینهای اشغالی که در داخل خاک ایران قرار داشته متمرکز ساختهاند، همچنین ایرانیها از شیوه وارد نمودن بالاترین خسارات به دشمن که عبارت از انجام حملات گسترده و بدون نظر گرفتن اشغال سرزمینها پیروی کردند. آنان (ایرانیها) در سرزمینهای دوباره آزاد شده توقف نمودند و از پیشروی بیشتر بعلت خودداری از نتایج سنگین خودداری ورزیدند. در حقیقت ایرانیها علیرغم نیروی برتر حماسی و معنوی خویش در سنجیدن مسایل انسانی بسیار دقت و توجه بخرج میدهند. «ایرانیها» بخوبی به وجه مشترک فیمابین شجاعت یک مومن و انگیزههای شهادتطلبی او و ایثارگری در راه عقیده و هدف اسلامی خویش را از یکسو و ارزیابی محاسبات و میزان برد و باخت در هر کلمه که انجام میدهند پی بردهاند، بویژه که اداره جبهههای جنگ در ایران بعهده بسیج کلیه نیروهای اسلامی مردم میباشد. یعنی تودههای وسیع مردم روحانیت – کسبه – تحصیلکردههای مذهبی شاید این شیوه بر ایرانیها ناخواسته تحمیل شده باشد. عوامل تحمیلی متعدد میباشند. پارهای عبارت از ارزیابی خسارتهای انسانی که در هر مرحله پیش میآید باضافه فشارهای بینالمللی بویژه که کشورهای جهان با هرگونه پیشروی اشغال سرزمینها و روی کار آمدن یک رژیم موافق خود مخالفت میورزند. البته باید توجه نمود که نیروهای بینالمللی بدلخواه خود و بنا بر مصالح خویش از قانون فوق پیروی نکرده و هر وقت منافع استراتژیکی ایجاب نماید به هر عملی دست میزنند. توجیه و یا عدم توجیه دخالت در یک کشور دیگر دارای ابعاد مختلف و تفسیرهای گوناگون و متأثر از مصالح و منافع و یازیانهای کشورها میباشد. توجیه نمودن امور فوق بسیار آسان است، اما از آن سختتر پایداری و دفاع از اصول پذیرفته شده و فداکاری و ایثارگری بخاطر آنها میباشد و شاید ایرانیها بیشتر به یک انقلاب داخلی در کشور عراق چشم دوخته باشند – و اکنون منتظر ظاهر شدن علائم بیشتری هستند. و نگارنده سخت معتقد است که حسابهای امام خمینی همواره مبتنی بر اصول بوده، زیرا او (امام) کاملاً واقف است که وقوع چنین امری مستلزم آمادگی و زمان میباشد. امام خمینی معتقد است که در وهله اول باید یکسری دگرگونیهای عمیق در روحیه مردم عراق صورت گیرد تا در مراحل بعدی انقلاب بوقوع بپیوندد. بر همین اساس نیروهای اسلامی ایرانی تاکتیک وارد کردن ضربات در درازمدت جهت تسریع در دستیابی به هدف فوق را بر سایر شیوههای دیگر ترجیح دادند. در عوض رژیم عراق نقشههایی بر علیه مردم ایران را در سر میپروراند. این نقشه عبارت است از زمینهسازی برای ناامید ساختن ایران از دستیابی به یک پیروزی همچون پیروزی غیرقابل پیشبینی نیروهای ایران در «خرمشهر» و پیبشروی بسوی بغداد است و برای تحقق بخشیدن به هدف فوق رژیم عراق اقدام به وارد کردن تلفات سختی بر مردم بیدفاع در شهرهای پرجمعیت ایران و بقتل رساندن تودههای بیشمار و آسیب رساندن به اقتصاد ایران نمود در انجام ماموریتهای ضدمردمی فوق، ارتش عراق از هیچ کوششی فروگذار نکرده و از نیروی هوایی، موشک، مواد سمی و شیمیایی و بکارگیری توپهای دورزن که اهدائی شرق و غرب است، استفاده کامل برد. بدون شک پیشروی ایرانیها بسوی مرزهای بینالمللی دو کشور متخاصم خود یک پیروزی عظیمی برای ایران محسوب شده میشود.
ایرانیها در نظر دارند از پیروزیهای نظامی خود یک پیروزی سیاسی یعنی سرنگونی صدام بسازند. و در مقابل کشور عراق با تکیه بر کشتار عمومی در شهرهای خود، تا اندازهای توانست از بروز یک انقلاب زودرس در داخل جلوگیری نماید، و همچنین آنان توانستند موقتاً از تبدیل شکستهای پی در پی نظامی به سقوط کامل ممانعت بعمل آورند ولیکن اوضاع نامطلوب مادی، اقتصادی و اجتماعی در داخل عراق خبر از نتایج منفی در درازمدت میدهد. این نتایج منفی کمتر از شکستهای مستمر نظامی نمیباشد. وضعیت نبرد ارتش عراق با ایران از سوی محافل عرب و بینالملل مورد تجزیه و تحلیلهای متفاوت و گوناگون قرار میگیرد. گروهی از ناظران میگویند عراقیها در داخل خاک خود هنوز میجنگند، گروهی دیگر امیدوارند که شیعیان (عراقی) به عنصر میهن خویش بیشتر از مذهب ارجحیت دهند. البته در این موارد تحلیلهای متفاوتی شنیده میشود.
و چیزیکه بوضوح دیده میشود آنست که عراق و غرب بسیار کوشیدند تا جنگ را بینالمللی و یا دستکم منطقهای سازد. در صورتیکه ایران با قدرت تمام از این عمل جلوگیری نمود. مقدمات بینالمللی کردن جنگ با مشارکت رژیمهای عرب طرفدار غرب صورت گرفت. این رژیمها عبارتند از مصر، اردن، مغرب، یمنشمالی، سودان، مضافاً بر کمکهای مادی بیدریغ دربار سعودی و کویت و بحرین و عمان به عراق همچنین فرانسه که بدستور آمریکا علناً در این جنگ بر علیه جمهوری اسلامی ایران وارد شد. سپس آمریکا بصورت دیپلماتیک به خط حمله نزدیکتر گشت بویژه هنگامیکه دیپلماسی عراق علنا چراغ سبز به سیاستمداران آمریکا نشان داد، باضافه گسترش روابط تجاری و اقتصادی آمریکا و عراق – ارتقاء طارق میخائیل یوحنا عزیز در ترکیب سیاسی عراق خود زمینهساز هدف فوق بوده است. اما علیرغم زد و بندهای فوق رژیم عراق طی یک اعلامیه بنام کمیته مرکزی حزب بعث موافقتنامه لبنان اسرائیل را محکوم کرده، در حالیکه طارق عزیز آنرا علنا در دیدار پاریس با شولتز تایید نمود.
فرو رفتن نظام عراق در گرداب غرب و فلج شدن نقش او در جهان عرب و عدم شرکت در مسایل سرنوشتساز منطقه باضافه کوشش فراوان عراق جهت بینالمللی کردن جنگ و تحریک کشورهای بزرگ به دخالت مستقیم در این جنگ، ایران را وادار ساخت که کلیه تحولات فوق را با دقت بیشتر بررسی و پیگیری نماید شاید ایرانیها درباره روابط خود با کشورهای اروپائی که در این جنگ میتوانند اثر منفی و یا مثبت بگذارند چنین نتیجهگیری کنند که بایستی در این روابط تجدیدنظر شود بنظر میرسد ایران اقدام به بهبود روابط تجارتی و اقتصادی خود با کشورهای غربی نموده است البته این بدان معنی نیست که ایران از استقلال اقتصادی و رسیدن به خودکفائی دست کشیده باشد امروزه روابط بین ایران و اروپا از استقلال کامل دو طرف معامله سرچشمه میگیرد اگر چه ایران مدعی است که طرف دیگر تحت نفوذ واشنگتن عمل میکند. همچنین کشور ایران اقدام به تحسین کردن نظام خویش در جهان غرب نمود. کلیه بدهکاریهای رمان شاه به شرکتهای فرانسوی، آمریکائی، آلمانی و انگلیسی از سوی نظام جدید پرداخته شد همچنین در زمینه حقوق بشر کشور ایران گامهای بلندی برداشت منجمله میتوان به فرمان هشت مادهای امام خمینی که از سوی ناظران بیطرف یک «انقلاب آرامشبخش» توصیف شد اشاره کرد.
اما آنچه در عراق اتفاق میافتد درست برعکس وقایع ایران انجام میگیرد و همه جا دلهره و عدم امنیت در داخل شهرهای عراق محسوس است. رژیم عراق دست به یک سلسله اعمال خشونتآمیز و بازداشت افراد گناهکار و بیگناه میزند. گروههای زیادی در این راه بدون محاکمه، اعدام شدند. افراد عابر و یا خانههای مردم همواره در معرض یورش افراد حزبی وابسته بدولت بعث قرار میگیرند. پس از وقوع چندین فقره عملیات انفجار در محلههای مختلف بغداد وضعیت و فشار بر مردم بمراتب از گذشته بیشتر گشته است انفجاراتی که در بغداد روی داد ثابت نمود که شوکت و ابهت سازمان امنیت عراق شکستنی است و حکومت وحشت نمیتواند، اقتداری از خود نشان دهد همچنین عملیات مخالفین رژیم این حقیقت را روشن ساخت که دشمنان نظام در داخل عراق و در میان مردم بسر میبرند نه در خارج جهان غرب رفته رفته پی به این واقعیت میبرد که سیاست نظام اسلامی ایران بر محور «عقل» و «واقعگرایی» استوار است، لذا سران دول غرب در نشست خود گویا از کشف این پدیده استقبال کردهاند این پدیده کشف شده برای غرب نباید اینطور تفسیر گردد که ایران بطرف غرب میرود، بلکه بروز چنین مسایل بسیار طبیعی و مولود خود انقلاب اسلامی ایران میباشد. و هیجانات تند انقلاب، متانت رای و استقلال در داخل انقلاب منتهی به این امر شده است. فراز نشیبهایی که در انقلاب اسلامی ایران رخ داد. در کلیه انقلابات تاریخی مشاهده میشود. پارهای از روزنامههای انگلیسی و اروپائی اخیراً راجع به قدرت و استعدادات طبیعی نظام ایران جهت پیشرفت و توسعه کشور مطالب زیادی نوشتهاند، همچنین آنان میافزایند که اینک ایران مرحله استقرار نهادهای داخلی را پشت سر گذاشته و به افقهای رشد و توسعه نظاره میکند.
از سوی دیگر آندروپوف از بازتاب و اثرات انقلاب اسلامی ایران بر مسلمانان شوروی سخت بیمناک است. و اخیراً روزنامهها از دعوت مقامات شوروی برای مبارزه با اسلام و مذهب تحت عنوان کهنه عوامل ارتجاع و بازدارنده در پیشرفت جامعه مطالب فراوان نوشتند.
باید اعتراف کرد که جناح اسلامی ایران از همه سبقت گرفت و وجود خارجی حزب توده طرفدار شوروی را نیز محو ساخت از بین بردن حزب توده حقایق بیشماری را بثبوت میرساند، منجمله صادق بودن و عدم فرصتطلبی رهبران را ثابت میکند. بعلاوه علاقه شدید رهبری انقلاب به استقلال ایران، سیاست نه شرقی و نه غربی که اصلی مقدس برای ایرانیها محسوب میشود. همچنین آنان از نفوذ ابرقدرتها در داخل ایران نگرانند. باضافه کشور ایران با هیچ کشور بخاطر دیگران وارد معامله مثبت و یا منفی نمیشود.
کنار زدن حزب توده بسیاری از ناظران بیطرف اروپا را متقاعد ساخت که کشور ایران در شعار نه شرقی و نه غربی صداقت تام در پیش گرفته است. از سوی دیگر سیاست نه شرقی و نه غربی باعث شد که احزاب چپ و مارکسیستی جهان حمایت لفظی خود را از انقلاب اسلامی ایران کنار بگذارند. بلکه در مواردی آنرا محکوم میسازند. اما حقیقتاً امروزه ایرانیها در انتخاب راه و رسم سیاست خود کاملاً آزاد و مستقل میباشند.
در اینمورد شاید موقتاً روند سیاسی فرانسه که معتقد به زیر پا گذاشتن اصول و برخورد جدی با مسایل با توجه به شرایط حاکم در منطقه بعنوان یک اصل برای مقابله با انقلاب اسلامی پیشنهاد شود حتی اگر شرایط حاکم در جهت متضاد اصول و حقوق انسان بوده باشد.
حکومت سوسیالیستی میتران هماکنون به بهانه دفاع از مصالح فرانسه در زمینههای سرمایهگذاری و تجارت و بدور از اصول حقوق بشر و ارزشهای انسانی حرکت میکند.
حکومت سوسیالیستها با رژیمهائی که شدیداً با حقوق انسان مخالفت میورزند و حتی در تضادند، همکاری گستردهای دارد روسها نیز برای مصالح و منافع خویش حاضرند دست بهر کاری بزنند. آنان در این میان هیچگونه توجه به سرنوشت احزاب چپ نداشته و برای تودهها در تعیین سرنوشت خویش اهمیت زیادی قائل نیستند.
انقلاب ایران به پیش میرود و به سئوالات متعدد پاسخ میدهد. علیرغم آنکه قدرتهای استعماری تلاش میکنند تا مواضع آنرا به زیر سئوال بکشانند.