تاریخ انتشار : ۲۲ آبان ۱۳۹۱ - ۱۳:۰۱  ، 
کد خبر : ۲۲۵۵۶۵

رجایی نخست‌وزیر تهران نبود! (بخش پنجم)

اشاره: دیروز پنجمین بخش از این سلسله گفت و شنودها درباره شهید رجایی را خواندید که در آن زندگی پر تلاش و ایثارگرانه شهید رجایی و نظرات وی در مورد جنگ ‌تحمیلی پرداخته شده بود. امروز پنجمین بخش از این مصاحبه را میخوانید:

نمونه‌ای دیگر
نمونه دوم برخوردش با وینوگرادف سفیر شوروی بود. او آمده بود با رجائی راجع به جنگ صحبت کند. حرف‌های او بر محور مذاکره و صلح بود و حرف‌های رجائی درباره متجاوز و آثار تجاوز.
سفیر شوروی ادعا کرد که ما طرفدار صلح و مخالف تجاوز هستیم.
رجائی از او پرسید: شما واقعا طرفدار صلح هستید؟ گفت: بله. گفت پس قوای شما در افغانستان چکار می‌کند؟ گفت من آمده‌ام با شما درباره جنگ ایران و عراق صحبت بکنم. آقای رجائی گفت ولی من میخواهم با شما درباره افغانستان صحبت کنم. او گفت اول راجع به افغانستان صحبت کنیم (نوار این مذاکره باید در روابط عمومی نخست‌وزیری موجود باشد. و شمه‌ای از آن در مطبوعات همان زمان چاپ شد) وینوگرادوف یک سیاستمدار با سابقه بود و از زمان شاه سفیر شوروی در ایران بوده است.
اما موضع‌گیری رجائی در قبال مسئله افغانستان این سیاستمدار کارکشته را هم که اصلا برای کار سیاسی ترتیب شده، در موضع انفعالی قرارداد ببینید، این مرد یک معلم ساده‌ای بود که شاید خیلی چیزها را در آغاز کار نمی‌دانست. اما وقتی شهید شد یکی از ذخایر سیاسی این انقلاب بود. حالا به ابعاد مکتبی شخصیت او بعدها خواهیم پرداخت و شاید هم نیازی به توضیحات من نباشد. رجایی کسی نیست که در زمینه به معرفی من نیاز داشته باشد.
شهید رجایی و بی‌توجهی به مسئله حفاظت
* س ـ با توجه به خواست امام و امت از مسئولان مبنی بر دقت بیشتر در حفاظت خودشان، شهید رجایی تا چه اندازه در حفاظت خود دقت میکرد؟
** ج ـ مسئله‌ای که خیلی هم گفته شده و میشود، مسئله حفاظت از شخصیت‌هاست که هم امام میگوید. هم آیت‌الله منتظری میگوید. هم تمام دوستداران اسلام و انقلاب اسلامی میگویند که شخصیت‌ها را بایستی حفظ کرد. آقای رجائی تا زمانی که به او تکلیف نشده بود که حفظ جان تو تکلیف شرعی توست، کارهائی در مورد حفاظت خودش انجام میداد که پاسدارهای او همیشه از دستش عصبانی بودند. تنها کسی را هم که گیر ‌می‌آوردند سرش نق بزنند، من بودم. شاید به اعتبار ارتباط نزدیک و دوستانه‌ای که با رجائی داشتم. چند بار بمن گفتتند که فلانی باز آقای رجایی در رفت!
من چند نمونه‌اش را برای شما می‌آورم. رفته بودیم باختران، آنهم در یک شرائط جنگی. آن موقع آقای غلامعباس زارع که الان معاون وزیر کشور است استاندار آنها بود. منطقه جنگی بود، شب‌ها مقررات خاموشی‌ خیلی سخت و سفت رعایت میشد، یکی از بستگانم در آنجا ساکن بود. حدود ساعت یک ربع ‌به یازده شب بود که به دیدن آنها رفتم و نیمساعتی بعد برگشتم. وقتی به محل اقامت برگشتم دیدم پاسدارهای رجائی ناراحت و عصبی هستند که فلانی میبینی چه شد؟ من ترسیدم گفتم چه شد؟ گفتند باز آقای رجائی ما را قال گذاشت و رفت! بعد از سه ربع ساعتی آقای رجائی برگشت. مجید حداد عادل که معاون استانداری بود و با همه جوانی، یک آتشفشان ایمان به اسلام و عشق به امام بود و او هم شهید شد، رجایی را به عیادت مجروحان جنگی به بیمارستان‌ها بوده بود. وقتی رجایی آمد، گفتم: این بنده‌های خدا مسئول حفاظت شما هستند. اینها ناراحتند از اینکه بی‌خبر میگذاری و میروی، خیلی خونسرد گفت: عیب ندارد. من محافظ مجید بودم. اینهم محافظ من بود، حفاظت از این بهتر؟! یکبار هم در همین تهران، پاسدارانش او را گم کردند! هر چه گشتند پیداش نکردند. چند ساعت بعد خودش تلفن کرد به پاسدارها که من قزوین هستم آمده‌ام خانه خواهرم!
شهید رجایی و استان‌های محروم
* س ـ شهید رجایی نسبت به رسیدگی به وضع استان‌های مختلف کشور چه اقداماتی انجام میداد؟
** ج ـ از مشخصه‌های رجائی به عنوان نخست‌وزیر یکیش این بود که نخست‌وزیر تهران نبود. بروید از روابط عمومی نخست‌وزیر بپرسید بینید جلسه مشترک وزرا و استانداران را چند بار و در چند استان تشکیل داد. بانی این جلسات خود رجائی بود. میگفت: ایران که تهران نیست. بالاخره بایستی تا سیستان و بلوچستان هم رفت و درد دل استانداران را هم نمی‌شود با مکاتبه شنید. باید وزیر بنشیند، استاندار بنشیند دردها را بگوئیم و حل کنیم. تقریبا هیچ جای ایران نیست که رجائی سفر نکرده باشد. به بعضی از نقاط که محروم‌تر بوده‌اند چندین بار سفر کرده است.
نه فقط بصورت جلسات مشترک وزراء و استاندارها، خودش هم به تنهائی به همه استان‌های محروم و نیمه محروم و تقریبا مرفه مملکت رفته است. الا استان گیلان، یک روز به او گفتم شما هم استان‌ها رفته‌ای استان ما گیلان نیامده‌ای. گفت گیلان هم البته مشکلات دارد ولی در رده استان‌های محروم نیست.
هر وقت درد استانهای محروم را تمام و کمال احساس کردیم یک دفعه هم با تو راه می‌افتیم می‌رویم گیلان هواخوری!
شهید رجایی و کارگران
* س ـ شهید رجایی درباره مشکلات کارگران و کشاورزان چه می‌اندیشید و در جهت بهبود وضع آنان چه اقداماتی بعمل آورد.
** ج ـ پارسال در روز کارگر به او پیشنهاد کردم که به مناسبت روز کارگر یک پیام بدهد. گفت من فکر کردم تو آمده‌ای به من بگوئی که برنامه تو برای بهبود وضع کارگران ایران چیست! گفتم منکه مشاور اقتصادی شما نیستم، من مشاور فرهنگی و مطبوعاتی شما هستم. معمول این است که به کارها پیام داده شود. گفت من رغبتی به پیام دادن ندارم. من می‌گویم که باید برای کارگران، کار کرد. هر وقت کاری کردیم منتشر کنید. ولی ما پیام را نوشتیم. پیام را خوانده و پسندید، گفت پیام خوب است، ولی من امضاء نمی‌کنم.
گفتم ممکن است که یک عده در محیط‌های کارگری شانتاژ کنند که دیدید نخست‌وزیر مکتبی از شما غافل بود؟ گفت: من باید کاری برای کارگران انجام بدهم، پیام که دردشان را دوا نمیکند. و بالاخره هم خودش پیام را امضاء نکرد و این پیام به تائید او به امضای روابط عمومی نخست‌وزیری منتشر شد.
شهید رجایی و کشاورزان
همین نظر را در مورد کشاورزان هم داشت. می‌گفت مجامع کارگری اگر چه مشکلات خیلی زیاد دارند، اما یک حسن هم دارد و آن اینکه زبان گفتن هم دارند، چون معمولا در شهرها هستند و صدایشان زودتر به گوش مسئولان می‌رسد. جمله‌اش این بود که: من دلم بحال کشاورزان خیلی می‌سوزد. چون زبان اعتراض ندارند. سرشان به کار خودشان است و کار می‌کنند کلی هم مشکلات دارند. و باید به اینهائی که کم‌تر فریاد می‌کنند و بیشتر نیاز دارند بیشتر رسید. و مرتب به اطرافیان و مشاوران و وزرای خودش توصیه میکرد که بدرد این‌ها برسید و برای بهبود زندگی‌شان برنامه‌ریزی کنید و طرح بدهید. خودش هم از کشاورزان شروع کرد. این طرح پرداخت سیصد تومان ماهانه به کشاورزان بالای شصت سال که به حق، معروف شده است به «طرح شهید رجائی». من با قاطعیت می‌گویم که این برخاسته از فکر شخص رجائی بود. یعنی این چیزی نبود که از یک جائی به او تحمیل شده باشد. مدتها اینرا در ذهن خودش داشت که اجرا کند. با مشاور اقتصادی خودش با معاونان دیگر مطرح میکرد و بالاخره هم تا آنجائی که یادم هست قبل از تصویب هیات وزیران شخصا آنرا اعلام کرد. یعنی اول رجائی این طرح را در جامعه اعلام کرد بعد در هیات وزیران حرفش این بود که اگر اول آنجا مطرح کنم، می‌گویند که این بار مالی دارد حالا صلاح هست یا نیست. می‌رود در بحث و گفتگو و طول می‌کشد.
جالب این است که گفت روستائیان از شصت ساله به بالا هم مردان و هم زنان از خودش شنیدم که هدفش این نیست که مسئله بصورت دادن یک مقدار پول نقد ماهانه باشد. عقیده داشت این تبدیل بشود به چیزی که روستائی بتواند از آن استفاده بکند. مثلا گوسفند بدهیم به آن روستائی که می‌تواند گوسفند نگهداری کند و با باندازه سیصد تومان به او مرغ و خروس بدهیم. یا وسیله کشاورزان، وسیله زندگی و...
هدف شهید رجائی از اجرای طرح «کشاورزان بالای شصت سال»
تحلیلی که خودش از این طرح داشت جالب بود. خیلی‌ها آمدند و گفتند این طرح خیلی خوب است بالاخره یک پیدا شد که بدرد این محرومین کشاورز برسد. کشاورزان که شصت سال کار کرده و الان از کار افتاده یا باید و بال گردن پسرش بشود یا بالاخره معلوم نیست که چه باید بکند. رجایی در نطق رادیو تلویزیونی‌اش این جمله کوتاه را گفت: گفت ما می‌خواستیم برای کشاورزانی کار بکنیم. که دردشان و رنجشان کم بشود. این قدم اول کمترین قدم و کوچکترین قدمی است که ما فعلا برای کشاورزان برداشته‌ایم.
ما این چنین قدمهائی را بلندتر و محکم‌تر باید برای همه محرومین جامعه برداریم. من اینجا مخاطب قرار میدهم آقای مهندس موسوی را که با او و همین رجائی همین مهندس گنابادی و همین کتیرائی که الان نماینده مجلس است، در هنرستان کارآموز درس می‌دادیم و از آقای موسوی می‌پرسم، برای اینکه تو وزیر امور خارجه بشوی، چون رجایی اعتقاد داشت که تو بهترین وزیر امور خارجه هستی، یک سال بنی‌صدر جنگ شد دوتوالان جای رجائی نشسته‌ای و من حق دارم به عنوان یک دوست مشترک از شما بپرسم از روزیکه رجائی تصویب کرد به محرومان روستا سیصد تومان ماهانه داده شود تا امروز آیا چه قدمهای دیگری برداشته شده؟ (حالا شما به عنوان روزنامه‌نویس فکر نکنید اگر حرف بهمین شکل که من می‌گویم چاپ شود، دولت آقای موسوی را تضعیف می‌کند. نه دولت آقای موسوی یا هر دولت دیگری که وابسته به حزب‌الله است یا این حرفها تضعیف نمیشود. ولی بالاخره باید این سئوال را از وزارتخانه‌های مسئول کرد و از دولت که اگر خطا رجائی، باقی است و این خط کمک به محرومان است، شما برآنچه که رجائی کرد چه افزودید؟ برنامه‌هایی را که برای بهبود وضع محرومان دارید، اعلام کنید. محرومان جامعه با شما هستند. خدا با شماست. اینها را دریابید.
شهید رجائی و محرومین
رجائی می‌گفت جامعه اسلامی نباید محروم داشته باشد. نباید نیازمند داشته باشد. یعنی یک چنین جامعه‌ای جامعه اسلامی است. اگر جامعه فقیر داشته باشد، اگر جامعه نیازمند داشته باشد، اگر جامعه گرسنه داشته باشد. خوب معلوم است که ما هنوز به جامعه اسلامی نرسیده‌ایم. مهم این نیست که ما فعلا به جامعه ایده‌آل نرسیده‌ایم. مهم این است که جهت حرکت ما به سمتی باشد که این محرومین بفهمند که حرکت به سوی رفاه محرومین است، در این صورت مردم سالها هم صبر خواهند کرد. و هیچکس انتظار ندارد که مشکلات صدها ساله، در دو سه سال حل شود. جهت حرکت باید در خدمت به محرومان باشد.
قصدم این نیست که جهت حرکت دولت خدای ناکرده در جهت بهبود وضع محرومان نیست. نه، طبعا هست. منهم میدانم که امثال مهندس موسوی نفعی نمی‌برند اگر مستضعفین به حق خودشان نرسند. اغلب دولت مردان ما جزو همین قشر مستضعف هستند. از میان همین قشر برخاسته‌اند و باید در کمک به این قشر راه رجائی را ادامه بدهند.
درباره همین محرومان، من شاهد نکته‌ای بوده‌ام که رجائی بارها به من گفته و آن مسئله اصل قانون اساسی است که بموجب آن دولت باید ثروت‌های نامشروع را از هر راهی که بدست آمده بگیرد و به صاحبان اصلی آن برساند. بارها شهید رجائی در این فکر بود که انجمنی، سازمانی، افرادی، تشکیلاتی، اندیشمندانی بیایند بنشینند و راه‌حل اجرای اصل 49 را فراهم کنند.
شهید رجایی و اصل 49 قانون اساسی
این اصل 49 موضوع تازه‌ای که نیست همان حرفی است که حضرت علی(ع) گفت که اگر من خلیفه بشوم همه آن چیزهائی را که مردم غارت شده حتی اگر مهر زنان شده باشد می‌گیرم و به صاحبان اصلی آن برمی‌گردانم.
شما از هر یک از نزدیکان شهید رجایی که سئوال کنید، به شما خواهد گفت که پاره‌ها از او شنیده که نگران اجرای اصول 44 و 49 قانون اساسی است. و انتظار اجرای آن را می‌کشد.
همینجا یک جمله معترضه بگویم، یک روز رفتم اتاق آقای رجائی، دیدم کمی پکر است، گفتم راجع به چه فکر می‌کنی؟ گفت راجع به گرانی و احتکار. گفتم از مسئولان بخواه در این راه برنامه‌ریزی کنند.
گفت‌: البته مبارزه با احتکار گرانی یک مسئله اقتصادی است و باید یک کار اساسی کرد، منتهی آن کار اساسی وقت می‌برد. من در فکر یک برنامه ضربتی و فوری هستم. اینکه محتکر و گرانفروش را بگیرند هزار تومان، صد هزار تومان یک میلیون تومان جریه‌اش کنند، فردا دوباره این را می‌برد روی قیمت کالا تحمیل می‌شود به مصرف‌کننده‌های مستضعف. حالا داشتم فکر می‌کردم که با عده‌ای از روحانیون صحبت بکنم که آیا می‌شود یک جوری محتکران و گرانفروشان بزرگ را بی‌‌آبرو کرد که قبح احتکار آنچنان باشد که تا آنروزی که ما برنامه‌ریزی می‌کنیم حداقل جرات احتکار و گرانفروشی نداشته باشند؟ مثلا بیایند چهار محتکر گردن‌کلفت را بگیرند ریش و ابروهایشان را سبیلشان را بتراشند و آنها را بیاورند در تلویزیون نشان بدهند! جریمه نقدی دردی را دوا نمی‌کند، می‌خواهم بدانم شرعا می‌شود اینها را در جامعه بی‌آبرو کرد؟ باید از برادران روحانی سئوال کنم!
شهید رجایی و نهادهای انقلاب
* س ـ نظر شهید رجایی نسبت به نهادهای انقلاب و عملکرد آنها چگونه بود؟
** ج ـ من بشما گفتم که شهید رجائی تقریبا به همه نقاط ایران رفته‌اند. در این سفرها طبعا در درجه اول می‌رفت برای اطلاع از درد مردم که از نزدیک ببیند چه هست و این اواخر تقریبا چیزی و جایی نبود که رجائی نشناسد. می‌گفتیم گشت و صنعت فلان جا... می‌گفت: بله مدیر عاملش فلانی و معاونش فلانی است و درگیری با فلان‌جا دارد. تقریبا همه مسائل را می‌دانست. در آموزش و پرورش هم همین‌طور بود. یعنی روسای بخش را می‌شناخت و با اینها جلسه داشت. مدیران کل را می‌شناخت و با آنها هم جلسه هفتگی داشت. جلسه هفتگی مستمر حتی کارمندان جزء خود را می‌شناخت. یعنی این مرد از نظر اجرائی یک فرد خیلی نیرومندی بود. بهرصورت بحث من این بود که می‌رفت به شهرستانها برای آگاهی از درد مردم و یک چیز واجبی هم برای خودش داشت و آن دیدن نهادها بود. رجایی شیفته و عاشق نهادها بود.
هر جا می‌رفت، مسئولان همه نهادها را جمع می‌کرد و با آنها جلسه می‌گذاشت حرفهایشان را و درد دل‌هایشان را می‌شنید، یادداشت می‌‌کرد و پاسخ می‌داد و این حمایت کاملی که رجائی از نهادها کرد تقریبا در بین دولتمردان (در آن زمان) کم‌نظیر بود. خوب بعضی از نهادها رفته بودند زیر ملامت سئوال و دفاع کردن از آنها خیلی جرئت می‌خواست اما شما فکر می‌کنید چه جوری از اینها دفاع میکرد؟ رجائی در عین اینکه سرسخت‌ترین مدافع نهادها بود ریز‌بین‌ترین و بی‌گذشت‌ترین منعقد نهادها هم بود. من بشما توصیه می‌کنم نطقی را که در سپاه پاسداران گرگان کرده درباره نظم سپاه و انتقاد به آنها، از روابط عمومی نخست‌وزیری بگیرید و چاپ کنید. خیلی آموزنده است. در دیماه 59 بود. روز 28 صفر بود در میدان خراسان یک نطق داشت گفت ما تمام این نهادهای انقلابی را حفظ می‌کنیم. کمیته‌ها را، جهاد را، سپاه را هیچکدام را نمی‌گذاریم دست به آنها بخورد، با نهایت قدرت حفظشان می‌کنیم اما با نهایت قدرت هم از آنها انتقاد می‌کنیم. می‌‌گفت ما نهادها را نگه می‌داریم اما آنها را اصلاح هم می‌کنیم. آن بی‌نظمی‌ها را که احتمالا در یک گوشه‌ای وجود داشت شهید رجائی هیچگاه نمی‌بخشید، تقریبا همین حرفی که ما همیشه از امام می‌شنویم که همه تابع نظم و مطیع‌ قانون باشند.
ممکن است در نهادها هم افرادی باشند که هنوز آن آگاهی مکتبی را ندارند. آن خودسازی را ندارند. رجایی نمی‌گفت حالا چون این نهاد، نهاد انقلابی است، پس اگر عیبی دارد نگوییم و اغماض کنیم. خیر، در عین علاقه به نهادها، اهل اغماض نبود. این برخورد عاطفی رجایی نسبت به نهادها یک برخورد پدرانه بود و عجیب بود با اینکه شهید رجایی یک روحانی نبود (روحانیون معمولا در بین نهادها یک اعتبار خاص و ویژه‌ای دارند). رجائی که روحانی نبود ولی احترام پدرانه‌ای در تمام این نهادها داشت بخصوص در سپاه و این عاطفه را فقط به نهادها نشان نمیداد. به تمامی کسانی که به انقلاب خدمت می‌کنند علاقه قلبی داشت. وقتی به عیادت بعضی از این مجروحین جنگ می‌رفت با صحبت و صمیمیت آنها را در آغوش می‌گرفت و می‌بوسید که من بعید می‌دانم کسی بچه‌های خودش را با آن صمیمیت بوسیده باشد. رجائی مرز بین عاطفه و مکتب را به نفع مکتب شکسته بود.
شهید رجایی و روحانیت
* س ـ رابطه شهید رجایی با روحانیون بچه صورت بود؟
** ج ـ او می‌‌گفت نهضت ملی در 28 مرداد شکست نخورد مگر به خاطر فقر رهبری و عقیده داشت که اگر رهبری یکپارچه بود و در دست روحانیت باقی‌ میماند، امکان نداشت که نهضت شکست بخورد. در مورد انقلاب اسلامی هم همین نظر را از اول تا آخر داشت و می‌گفت: این انقلاب فقط با جمع شدن مردم دور روحانیت به نتیجه رسید و موفقیت آینده‌اش باید در همین مسیر باشد.
شهید رجایی و اطاعت از امام
خود او نسبت به رهبری، سرسپردگی کامل داشت. زمانی بود که امام به مسئولان گفت حرف نزنید و ساکت باشید که مملکت به یک سامانی برسد.
از میان تعداد انگشت شمار از شخصیتهائی که از جان و دل به این حرف عمل کردند، یکیش همی رجائی بود. یک نمونه نمیتوانید پیدا کنید که ثابت کند رجائی در جامعه تشنج آفرینی کرده است. حتی وقتی که بنی‌صدر در مورد مسئله گروگانها، علیه او به دادگستری اعلام جرم کرد، او از حق مشروع هر انسانی که دفاع باشد، استفاده نکرد و ساکت ماند. رجائی کسی نبود که نتواند جواب بنی‌صدر را بدهد. بالاخره هر انسانی در حد خودش می‌تواند از خود دفاع کند. ولی او سکوت کرد تنها به پاس حکم امام.
این اخلاص آقای رجائی به روحانیت سابقه‌دار است. از جوانی در مسجد هدایت پای وعظ آقای طالقانی می‌نشست و تا آخر با شهید بهشتی، شهید باهنر و همین آقای رفسنجانی در مبارزه سیاسی بود. او رابطه خود را با روحانیت در هیچ سطحی قطع نکرد. در سفری با ایشان رفتیم قم خدمت آیات عظام، اول رفتیم منزل آقای گلپایگانی. ایشان انتقاداتی کردند نسبت به مسائل مملکتی، آقای رجائی هم پاسخ دارند. وقتی آقای گلپایگانی حرف می‌زند آقای رجائی درست مثل یک شاگرد مدرسه نشسته بود گوش میداد، از آنجا آمدیم به منزل آقای مرعشی نجفی.
رجائی با خضوع تمام حرفهای ایشان را شنید، یا خودش یادداشت برداشت یا گفت یادداشت کنید. به منزل آقای منتظری رفتیم هم همین‌جور. الاآنکه در منزل آقای منتظری برخورد با آقای رجائی بازتر و دوستانه‌تر بود. و شاید این به خاطر شناخت بیشتری بود که آقای منتظری از آقای رجایی داشتند. شوخی کردند با ایشان تقویتشان کردند. حالا فکر نکنید فقط تقویتش کردند، انتقاد هم کردند. آقای رجائی برگشت با خنده گفت: آقای منتظری ما آمدیم فکر کردیم که دیگه شا از ما انتقاد نمی‌کنید. گفت نه خیر خدای بالای سر هست. ما از همه انتقاد می‌کنیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات