تاریخ انتشار : ۰۶ اسفند ۱۳۸۶ - ۱۰:۲۹  ، 
کد خبر : ۲۲۵۶۲
گفت‌و گو با رییس مؤسسه بین‌المللی مطالعات دریای خزر

فرصت‌های ایران در آسیای مرکزی و قفقاز

اشاره‌ : منطقه آسیای مرکزی و قفقاز که بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991 فرصتی اقتصادی، امنیتی و سیاسی برای ایران محسوب می‌شد، طی 15 سال اخیر شاهد تحولات زیادی بوده است. در طی سال‌های اخیر آمریکا توانست تا حدی به منابع انرژی این منطقه دست یابد ولی از لحاظ امنیتی و نظامی همچنان در رقابت با روسیه و منافع آن کشور در این منطقه روبرو است. اما به عقیده بسیاری از کارشناسان از دست دادن فرصت‌های اقتصادی در این منطقه برای ایران کم نبوده است. دکتر عباس ملکی، رییس مؤسسه بین‌المللی مطالعات دریای خزر در گفت‌گویی به این موضوع می‌پردازد.

* به عقیده برخی از صاحب‌نظران، منابع انرژی منطقه آسیای مرکزی و قفقاز در آینده یکی از کانون‌های بحران است. حتی در طی 15 سالی که از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی می‌گذرد گاهی این مسأله مطرح شده است که منطقه فوق می‌تواند خلیج‌فارس دوم باشد. نظر شما در این مورد چیست؟

** من از مفهومی صحبت می‌کنم به نام آسیای مرکزی بزرگ که شامل خراسان بزرگ در ادبیات و تاریخ ایران است. آسیای مرکزی بزرگ از 5 کشور آسیای مرکزی، افغانستان و بخش‌هایی از ایران به خصوص استان خراسان تشکیل شده است. این منطقه از یک طرف به دریای خزر متصل است و از طرف دیگر به استان مسلمان نشین سین کیانگ در چین، از جنوب به کوه‌های هیمالیا و از شمال به دریاچه آرال. اگر منظور از انرژی همه نوع انرژی باشد آسیای مرکزی تنها دارای منابع انرژی نفت و گاز نیست. بلکه جمهوری ترکمنستان از منابع آبی بسیار زیادی برخوردار است که به نظر می‌رسد در نوع خود بی‌نظیر باشد. همچنین قرقیزستان از لحاظ منابع آبی وضعیت بهتری نسبت به سایر کشورهای این منطقه دارد. اما اگر منظور از انرژی منابع فسیلی و هیدروکربنی است باید بگویم که به هیچ وجه آسیای مرکزی با خلیج‌فارس قابل مقایسه نیست.

خلیج‌فارس دارای 65 درصد ذخائر ثابت شده نفت و 25 درصد ذخائر ثابت شده گاز دنیاست. روزانه 17 میلیون بشکه نفت خام تولیدی کشورهای منطقه خلیج‌فارس مانند ایران، عراق، عربستان سعودی، امارات متحده عربی، کویت و قطر از تنگه هرمز عبور می‌کند. در حالیکه در خوشبینانه‌ترین نگاه، آسیای مرکزی دارای 3 درصد از ذخائر ثابت شده نفت خام جهان و 5 درصد از ذخائر ثابت شده گاز جهان است. بنابراین این دو منطقه اصلاً با یکدیگر قابل مقایسه نیستند. ولی منابع انرژی در آسیای مرکزی از لحاظ دیگری دارای اهمیت است و آن اینکه جهان به دنبال متنوع سازی مبادی ورودی انرژی است.

بنابراین کشورهای بزرگ مانند آمریکا، چین و هند به دنبال این هستند که منابع انرژیشان را متنوع کنند. به این دلیل ذخایر گاز ازبکستان و ترکمنستان و همچنین ذخایر نفت قزاقستان مورد توجه واقع خواهد شد.

* در حال حاضر ما شاهد این هستیم که شاید ذخایر گازی به عنوان یکی از محورهای رقابتی در دو منطقه آسیای مرکزی و خلیج‌فارس مورد توجه قرار گیرد. در واقع سفر پوتین به کشورهای قطر، عربستان سعودی و... و رایزنی در خصوص انرژی گاز از یک سو و تلاش آمریکایی‌ها طی سال‌های گذشته در منطقه آسیای مرکزی و قفقاز به منظور نفوذ و تسلط بر منابع انرژی آن از سوی دیگر می‌تواند مورد توجه قرار گیرد. با این رویکرد آیا شما حرکت جدید پوتین در منطقه خلیج فارس را به مفهوم بیرون آمدن روسیه از انزوا برای تعدیل سیاست‌های انرژی آمریکا در منطقه آسیای مرکزی و قفقاز می‌دانید؟

** روسیه در دوران پوتین همچنان سیاست‌های روسیه تزاری را دنبال می‌کند. اما بیشتر با لوازم اقتصادی ـ سیاسی تا نظامی. روسیه در گام نخست سعی می‌کند که تسلط خودش را بر کشورهای مشترک‌المنافع و یا کشورهایی که در گذشته عضو اتحاد جماهیر شوروی بوده‌اند دوباره احیاء کند. اما این بار از لحاظ انرژی بزرگترین قرارداد گازی دنیا میان روسیه و ترکمنستان بسته شده است. در دوره ریاست جمهوری نیازف ترکمنستان توافق کرد که سالانه تا 100 میلیارد متر مکعب گاز به روسیه صادر کند. این در حالی است که در سال 2006 ترکمنستان 8 میلیارد متر مکعب گاز  به ایران صادر کرد، ما امیدواریم که در سال 2007 این مقدار به 14 میلیارد متر مکعب برسد. در حالیکه قرارداد پوتین با نیازف 100 میلیارد متر مکعب در سال است. ضمن اینکه قیمت این قرارداد گازی از قیمت جهانی آن خیلی پایین‌تر است. در همین راستا تقریباً روسیه تمام زیرساخت‌های انرژی کشورهای حاشیه خودش را خریده است. یکی از کارهای خوب ایران ساختن یک خط لوله گاز برای فرستادن 2 میلیارد متر مکعب گاز در سال به ارمنستان است. اما حالا که این خط لوله تمام شده و قرار است افتتاح شود تمام سهام شرکت گازی ارمنستان را شرکت گازپروم روسیه خریده است. بنابراین طرف مقابل ایران در ارمنستان، روسیه است.

به نظر من دومین گامی که روسیه در زمینه انرژی برداشته این است که بعد از قضیه 11 سپتامبر 2001 به آمریکایی‌ها نزدیک شد و در قبال مداخله آمریکا در افغانستان و عراق سکوت کرد. در ازای آن نیز شرکت‌های نفت و گاز آمریکا در مناطق ساخالین، کامچاتکا، سیبری در شمال دریای خزر و سایر نقاط روسیه سرمایه‌گذاری کردند.

بنابراین الان روسیه بازیگری مهم در زمینه انرژی در دنیا محسوب می‌شود.

سومین گامی که پوتین در زمینه انرژی برداشت این بود که به دلیل بحرانی بودن مناطقی مانند دره فرغانه در آسیای مرکزی و چچن در قفقاز سعی کرد خطوط لوله و تأسیسات روسیه را از نقاط مسلمان‌نشین به شمال ببرد. به همین دلیل در حال حاضر خطوط لوله روسیه بیشتر به دریای بالتیک و قطب شمال کشیده شده و از آنجا نفت و گاز روسیه مستقیماً به آمریکا صادر می‌شود.

و در نهایت چهارمین گامی که شما نیز به آن اشاره کردید به این امر برمی‌گردد که حالا روسیه ضمن ایفای نقش بازیگر اصلی نفت و گاز در صحنه جهانی و اولین صادر کننده نفت خام و همچنین گاز در دنیا ـ حتی از عربستان سعودی، هم نفت خام بیشتری صادر می‌کند ـ الان آمده و به دنبال نقشی در خاورمیانه است. در واقع روس‌ها پیشنهاد اوپک گازی ایران را جدی گرفته‌اند و دارند روی آن با عربستان سعودی، قطر و ایران کار می‌کنند. در حالیکه به نظر من روابط روس‌ها با ایران دارای محدودیت‌هایی است و نشان آن این است که بعد از استقلال جمهوری فدراسیون روسیه تا به امروز هیچ رییس جمهوری از روسیه به ایران سفر نکرده است.

* اما پوتین رییس‌جمهور روسیه اعلام کرده که وارد هیچ اتحاد مشترکی با هیچکدام از کشورهای منطقه نمی‌شود به خصوص راجع به مسأله گاز؟!

** صحبت‌های مختلفی از پوتین نقل شده است. ولی من فکر می‌کنم پوتین مایل نیست یک کارتل جدید مثل اوپک درست کند. نه اینکه تنها روسیه مایل نباشد بلکه جهان مصرف کننده گاز مثل اروپا، آمریکا و حتی چین، ژاپن و هند نیز مایل نیستند که یک اوپک گازی درست شود و همان روندی طی شود که اوپک در مورد قیمت نفت خام طی کرده است اما در عین حال حتماً لازم نیست که کارتل یا چیزی به این صورت ایجاد شود.

* اگر جهان مصرف کننده گاز مایل نیست که اوپک گازی تشکیل شود چه تشکلی می‌تواند در رابطه با تولید و مصرف گاز به وجود آید؟

** به نظر من بهترین راه این است که یک گروه درست شود. گروه صنعتی G8 نه تنها به صورت یک کارتل کار نمی‌کند بلکه در حد یک سازمان یا آژانس هم نیست. گروهی است که هر زمان اعضای آن احساس نیاز کنند با یکدیگر می‌نشینند و صحبت می‌کنند. بدون تردید G8 جزوی از بزرگترین و قویترین تشکل دنیاست. پس ایران، سوریه، قطر، الجزایر و لیبی هم می‌توانند یگ گروه گازی تشکیل دهند.

بدون اینکه هیچگونه تعهد بیش از اندازه‌ای برای خود درست کنند. ضمن اینکه گاز بر خلاف نفت خام دارای مشکلات استخراج، تکنولوژی، انتقال و مسایل حقوقی و قراردادی است و بخش مسأله ساز آن تنها قیمت نیست.

* به غیر از منابع انرژی نفت و گاز چه منابع دیگری در منطقه آسیای مرکزی و قفقاز وجود دارد که بتوان مناسبات اقتصادی ایران با کشورهای این منطقه را افزایش داده و  روابط تجاری آنان را به یکدیگر نزدیکتر کند؟

** به عقیده من آسیای مرکزی برای ایران دارای فرصت‌های بسیاری است که عبارتند از:

1- جمعیت و نیروی انسانی زیاد در مناطق دره فرغانه، دره بدخشان، اورگنجد، مرو، عشق‌آباد، خجند و اوش.

2- منابع طبیعی مثل آب فراوان، اورانیوم، طلا و..

3- وسعت سرزمینی این منطقه

4- و مهمترین فرصت به مسأله ژئوپلیتیکی بر می‌گردد. آسیای مرکزی نقطه‌ای است بین روسیه، چین، هند و ایران

من به دنبال آن روزی هستم که این چهار کشور بیشتر با هم کار کنند. زیرا یکی از نقاط اشتراک این چهار کشور آسیای مرکزی است. اما برای ایران علاوه بر این فرصت‌ها چیزهای دیگری هم وجود دارد مثل فرهنگ مشترک.

مثلاً در قزاقستان شهری به نام حنیول وجود دارد که همان اترار است و بخشی از امپراطوری خوارزمشاهیان بوده، مرز ایران و مغولستان را تشکیل می‌دهد. در جنوب قرقیزستان مردم شهر اوش به زبان فارسی صحبت می‌کنند. مردم دره فرغانه در کنار رودخانه زرافشان و سمرقند و بخارا در ازبکستان نیز مشابهت‌های فرهنگی با مردم ایران دارند. در تاجیکستان زندگی مردم مثل ایرانی‌ها است. فرهنگ شهرهای مرو و عشق‌آباد نیز در ترکمنستان به فرهنگ ایران نزدیک است.

البته نوع رابطه ایران و ازبکستان هم بر خلاف رفتاری که این کشور با کشورهای دیگر دارد برای ایرانی‌ها خیلی باز است و به راحتی می‌توانند در آن نفوذ کنند.

* از چه لحاظ؟

** از لحاظ همکاری‌های اقتصادی، من اگر جای مسئولین ایرانی بودم به هر یک از کشورهای آسیای مرکزی یک بندر خاص در خلیج‌‌فارس می‌دادم. البته این سخن به معنای از دست دادن حاکمیت نیست. بلکه با توجه به حاکمیت ملی کشور در فاصله 800 کیلومتری مرز آبی که با دریای عمان از بندرعباس تا بندر گوآ داریم مکان‌هایی در نزدیک چابهار و بندر گوآ درست می‌کردیم و در اختیار این کشورها و همچنین افغانستان می‌گذاشتیم تا آنان احساس کنند که هر کدام از آنها بنادر خاص خودشان را دارند تا اجناسشان را وارد کرده و سپس از طریق خط‌آهن به کشورهای خود انتقال دهند. بدون هیچ تردیدی این ارزان‌ترین مسیر برای آسیای مرکزی است. حتی از مسیر روسیه ارزان‌تر است. تنها مسأله‌ای که وجود دارد این است که ما باید در این قضیه یک مقدار ابتکار به خرج دهیم. ما در حال حاضر با کشورهای آسیای مرکزی دارای راه‌های خط‌آهن و خطوط جاده‌ای هستیم. علاوه بر آنها با ترکمنستان و قزاقستان نیز کشتیرانی داریم. بنابراین به نظر من ایران از لحاظ ترانزیتی کاملاً راحت می‌تواند این مناطق را در اختیار بگیرد.

و آخرین نکته اینکه اگر ایران تحریم را در آینده جدی می‌بیند و می‌تواند از چنین مناطقی بهره‌برداری کند که تحریم سازمان ملل متحد و یا آمریکا کمتر می‌تواند در آنجا اعمال شود. در حالیکه در خلج فارس به لحاظ تردد و حضور نیروهای نظامی آمریکا این تحریم‌ها بیشتر صورت می‌گیرد.

* آیا میزان سوددهی و راه های خط ترانزیت‌ برای ایران می‌تواند با احداث و بهره‌برداری از خط لوله نفت و گاز برابری کند یا افزایش قیمت بیشتری دارد؟

** ایران یک کشور مصرف کننده در زمینه نفت‌ خام و گاز است. یعنی هر میزان که کشورهای این منطقه مثل قزاقستان و ترکمنستان مبادرت به تولید گاز کنند ایران می‌تواند آنها را خریده و در شمال کشور یا در پالایشگاه‌های تهران، اراک، اصفهان و تبریز مصرف کند. ضمن اینکه الان ایران دارد دو پالایشگاه جدید در دو طرف دریای خزر می‌سازد در گلستان و در دشت مغان. پس از این لحاظ این راه هم برای کشورهای منطقه با صرفه‌تر است تا اینکه بخواهند از خطوط لوله مثل باکو ـ جیهان و تفلیس استفاده کنند.

اما راه دیگری هم وجود دارد و اینکه به هر حال ایران می‌تواند آنها را وارد سیستم خطوط لوله خود در خلیج‌فارس کرده و کالاهای آنان را به مشتریان تحویل دهد.

از لحاظ اقتصاد سنجی هم این کار شده است. یعنی این ارزانترین راه برای آنان است. حتی ایران اخیراً در انتقال نفت خام در دریای خزر فعال شده است. شرکت‌ ملی نفت تانکرهایی را تهیه کرده که می‌توانند نفت خام را از قزاقستان به آذربایجان انتقال دهند. اگر این تانکرها نبود آنان مجبور می‌شدند خط لوله ای را در زیر دریای خزر بسازند که مشکلات زیست محیطی و سیاسی بسیاری به دنبال داشت.

* در حال حاضر ما شاهد دو کمربند امنیتی به دور ایران و روسیه هستیم که توسط نیروهای آمریکایی طی 15 سال اخیر ایجاد شده است. یک کمربند نظامی ـ سیاسی در منطقه خلیج‌فارس که کنترل منابع انرژی را در اختیار آمریکایی‌ها قرار داده است و دیگری در قسمت شمال ایران است که در آسیای مرکزی و قفقاز است. در واقع این کمربند اخیر بین ایران و روسیه قرار گرفته است. ضمن اینکه در بین دو کمربند نیز از یک طرف ما شاهد گسترش ناتو هستیم و از طرف دیگر با صدور قطعنامه 1797 شورای امنیت علیه پرونده هسته‌ای ایران آرایش نظامی آمریکا در کمربند اول نیز شکل جدیدی به خود گرفته است. با در نظر گرفتن اینکه آمریکا همیشه تلاش کرده که از حضور فعال ایران در کمربند آسیای مرکزی و قفقاز جلوگیری کند، آیا شما فکر می‌کنید که اعمال فشارهایی که در حال حاضر بر ایران صورت می‌گیرد می‌تواند به نوعی اعمال فشاری هم بر روسیه باشد به خصوص اینکه طبق اظهارات شما چین، هند، روسیه و ایران باید در این منطقه به نوعی همکاری دست یابند.

** اگر بین کمربند شمال و جنوب ایران مقایسه‌ای انجام گیرد بدون هیچ تردیدی آمریکایی‌ها در کمربند جنوبی دستشان بازتر است تا کمربند شمالی. یعنی آمریکایی‌ها در جنوب ایران و در همه کشورهای منطقه خلیج‌فارس دارای پایگاه‌های نظامی هستند. ضمن اینکه نیروهای نظامی آمریکا در خلیج‌فارس و به خصوص در عراق حضور دارند. اما در کمربند شمالی علی‌‌رغم همه تلاش‌های آمریکا، این اقدام هنوز به نتیجه نرسیده است. بالاخره ارمنستان یک کشور آمریکایی نیست و آذربایجان نیز با تمام اصراری که دارد هیچ نیروی آمریکایی در آنجا پایگاه ندارد. البته این عامل دلایل استرتژیک هم دارد. اما در کشورهای آسیای مرکزی علی‌رغم اینکه آمریکا دارای پایگاه‌هایی در ازبکستان بود ولی مجبور شد که آن را جمع کند. در حال حاضر آمریکایی‌ها در تاجیکستان در حال مذاکره هستند و در قرقیزستان نیز پایگاهی ندارند. تعداد نیروهای آمریکایی و پایگاه‌های آنان در این منطقه در مقایسه با نفوذ روسیه خیلی پایین‌تر است.

* ولی تأثیرگذار که هست؟

** اگر آمریکایی‌ها در تاجیکستان به دنبال گرفتن یک پایگاه نظامی هستند، روسیه پایگاه‌های بسیاری در آن کشور دارد؛ لشکر 201 روسیه کلاً در مرزهای تاجیکستان و افغانستان حضور دارد.

دوم اینکه با تمام تلاشی که آمریکا در کشورهای گرجستان، اوکراین و قرقیزستان کرده تا انقلاب‌های نارنجی در آنجا صورت گیرد ولی اگر به هر سه کشور نگاه کنیم افرادی که بعد از انقلاب نارنجی روی کار آمده‌اند بیشتر طرفدار روسیه بودند. تا آنانی که قبل از انقلاب نارنجی بر سر کار بودند. اصلاً باور کردنی نیست. یعنی کسانی که الان در قرقیزستان هستند از عسگر آقایف به روسیه نزدیکتر هستند.

* پس در حال حاضر احتمال یک همگرایی یا اتحاد مجدد به سمت روسیه بین کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز وجود دارد؟

** بسیار زیاد، زیرا روسیه کارهایش را به تدریج پیش می‌برد. الان روسیه از لحاظ انرژی کشورهای منطقه را به خود وابسته می‌کند. از لحاظ سیاسی ـ امنیتی نیز در پیمان شانگهای با آنها کار می‌کند. حتی از نظر اقتصادی نیز این کشورها همراه با روسیه در مجمع اقتصادی آسیای مرکزی کار می‌کنند. مسائل مربوط به گمرک و ویزا را بین خودشان حل کرده‌اند. به جز گرجستان، سایر کشورهای منطقه با روسیه رژیم لغو روادید دارند. بنابراین آمریکا با وجود حضور در آسیای مرکزی اصلاً قابل مقایسه با روسیه نیست. ضمن اینکه بازیگر سومی هم در این منطقه در حال ظهور است به نام چین که سخت فعالیت می‌کند. در واقع الان چینی‌ها دارند پیشنهادهای جدیدی به کشورهای آسیای مرکزی می‌دهند که در مقایسه با آمریکا این پیشنهادها جذاب‌تر است.

* پس شما کاهش فعالیت‌های آمریکایی‌ها و نفوذ آنان در آسیای مرکزی را به دلیل حادثه 11 سپتامبر و تمرکز آنان بر مسایل افغانستان و عراق و مبارزه با تروریسم نمی‌دانید؟

** آمریکایی‌ها نتوانسته‌اند اهداف خود را در دریای خزر، آسیای مرکزی و قفقاز تحقق بخشند. بازیگری که الان به جای آمریکا دارد کار می‌کند اتحادیه اروپاست. نهادسازی که اتحادیه اروپا در قفقاز و آسیای مرکزی کرده به مراتب موفق‌تر از آمریکاست. این نهادسازی شامل کارهای آموزشی، تکنولوژی و سیاسی است. بنابراین همه کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز زیر پوشش فعالیت‌های PFP (مشارکت برای صلح) ناتو هستند. به نظر من اروپایی‌ها بیشتر موفقند تا آمریکایی‌ها. زیرا به نظر می‌رسد که آمریکایی‌ها در این منطقه در یک حالت خوف و رجاء هستند. از یک طرف مایلند وارد این منطقه شوند و از طرف دیگر نگران هستند که به یکباره منافع نظامیشان توسط روسیه و ایران قیچی شود.

به همین دلیل است که می‌گویم آذربایجان خیلی مایل است آمریکایی‌ها در آنجا پایگاه نظامی داشته باشند. دلیل آن هم این است که آذربایجانی‌ها فکر می‌کنند این عاملی می‌شود تا با لابی کردن بتوانند جنگ با ارمنستان را ببرند. ولی آمریکایی‌ها قبول نمی‌کنند. چون ویژگی کوه‌های قفقاز این است که به صورت بسیار راحت این پایگاه‌ها را می‌تواند از بقیه دنیا جدا کند و اگر در آینده آمریکایی‌ها بخواهند اقدامی کنند به هر حال ایران و روسیه می‌توانند تهدیدی برای پایگاه‌های نظامی آمریکا در این کشور باشند. به همین دلیل آمریکا با تأنی حرکت می‌کند. حداکثر این است که آمریکا مبادرت به سرمایه‌گذاری نفت و گاز در قزاقستان و ترکمنستان می‌کند. روابطش با ازبکستان که اصلاً خوب نیست. درست است که تاجیکستان با آمریکا کار می‌کند منتهی تاجیکستان بیشتر یک کشور روسی است. زیرا رحمانف به کمک روس‌ها سرکار آمده است و حتی به نظر من در مورد آذربایجان هم روابط الهام علی‌اف با روسیه بسیار نزدیکتر است تا با کشور دیگر البته اروپایی‌ها هم نقش جدی دارند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات