تاریخ انتشار : ۲۷ شهريور ۱۳۹۰ - ۰۷:۳۴  ، 
کد خبر : ۲۲۵۶۲۵

چالش اول حاملان انقلاب


محمد ایمانی
حسینیه امام خمینی(ره) هفته گذشته به فاصله 3 روز میزبان 2 دیدار مهم بود. مسئولان ارشد نظام روز یکشنبه میهمان افطار مقتدای انقلاب بودند و جمع بندی فرصت ها و تهدیدهای پیش روی کشور را در کنار برخی بشارت ها و تذکرها شنیدند. چهارشنبه گذشته نیز این دانشجویان بودند که به برکت افطار ماه مبارک رمضان، توفیق یافتند تا با مولای خود مشتاقانه بگویند و بشنوند، اگرچه نه یک دل سیر! که گفت «کفاف کی دهد این باده ها به مستی ما». در همین محفل بود که جوانان شنیدند انقلاب قطعاً و برخلاف بقیه انقلاب ها بدون انحراف پیش می رود و اینکه باید به میدان زورآزمایی عظیمی که پیش رو قرار دارد، نگاه جبهه ای و هوشمندانه داشت.
ولی امر مسلمین از مسئولان می خواست با انرژی و چابکی - و بدون موانع دست و پاگیر- آستین همت بالا بزنند و از جوانان پرنشاط دعوت می کرد در عین جوانی و شادابی و هیجان، از ژرف اندیشی و وسعت نظر و هوشمندی باز نمانند. اما چگونه می شود به چالاکی و جسارت و همت و اراده، جوان بود و به درایت و ژرف نگری و بصیرت و بینش، چونان پیران دنیا دیده و سرد و گرم چشیده؟ چگونه می شود از پس غبارها و پیچیدگی ها و تیره و تاری ها، مانند یک دوربین دید در شب، صحنه را دقیق و عمیق دید و مشروط به کدام شرط است که می توان به سرعت یک کماندو و پارتیزان از جا جست، از تهدید شانه خالی کرد و از همان تهدید فرصتی برای غافلگیری دشمن ساخت؟ این پرسش، امروز به مراتب از 8 ماه پیش که طوفان انقلاب ها در خاورمیانه، هنوز رژیم های خودکامه و دست نشانده غرب را دچار تلاطم نکرده بود یا حتی یکی دو ماه پیش که نه در واشنگتن و نیویورک و نه در تل آویو و لندن و بیرمنگام طوفان های غریب اجتماعی، سیاسی یا اقتصادی برنخاسته بود، خطیرتر به نظر می رسد.
چه کسی باور می کرد غول اقتصاد و سیاست آمریکا این بار از سمت مغز (دولت) به زمین بخورد؟ در باور چند تن از ناظران می گنجید پس از آن که رهبر ارشد جمهوری اسلامی اعلام کرد بیداری ملت ها تا قلب اروپا خواهد رفت، جنبش های اجتماعی معترض از یونان به اسپانیا و ایتالیا و ایرلند و سپس به جزیره انگلیس اردوکشی کند یا از تظاهرات 300هزار نفری مهاجران وامانده علیه رژیم اشغالگر در خیابان های تل آویو سردرآورد؟ تا همین یک ماه پیش در مخیله چند نفر می گنجید که 16هزارنیروی پلیس با وجود دستگیری 1500 نفر، در کار سرکوب معترضان لندن عاجز بمانند و آقای نخست وزیر تهدید به آوردن ارتش در خیابان و اعلام حکومت نظامی کند؟ بیخود نبود که دیلی تلگراف نوشت «آبروی دیرینه انگلیس با این اعتراض ها و آشوب ها از بین رفت» و بی دلیل نبود که پلیس و دولت علناً وارد فاز دستگیری کاربران شبکه های اجتماعی نظیر مسنجر بلک بری و تویتر به عنوان متهمان تحریک و سازماندهی اعتراضات شدند و دست به استفاده از گلوله پلاستیکی و جنگی بردند. اینکه دیوید کامرون پس از جلسه اضطراری کمیته امنیت ملی مجلس عوام می گوید مرخصی همه پلیس ها لغو شده تا آشوب ها را کنترل کنند، برای فهم عمق ماجرا کافی است و چه تفاوتی می کند که شبکه بی بی سی به فوران یک جنبش اجتماعی عصیانگر اعتراف کند یا دنبال آسمان و ریسمان باشد که «یکی از دلایل بالا بودن شرکت کنندگان در آشوب ها و ناآرامی ها، تعطیلات تابستانی و طولانی بودن روز است»!! همچنین اتفاق کوچکی نیست عصیان چند صد هزار صهیونیست مهاجر اشغالگر علیه رژیم تل آویو با وجود فضای ذاتاً امنیتی و پلیسی اسرائیل. آیا بمب ساعتی از درون و عمق رژیم اشغالگر صهیونیست فعال نشده است؟ آیا اعانه های چند ده میلیاردی آمریکا و اروپا به رژیم صهیونیستی نیز نتوانسته بر بحران ملیت، هویت، موجودیت، مشروعیت و کارآمدی در این رژیم غلبه کند و پنجمین یا چهارمین ارتش بزرگ دنیا- بنا بر ادعای خودشان- را سربازان و مهاجران اشغالگر عضو همان رژیم از هم خواهند درید؟ هیچ کس در جهان امروز نمی تواند به سادگی از کنار چنین سؤال هایی عبور کند. چه کسی می تواند انکار کند که گوشه تا گوشه دنیا به جنبش درآمده و توده های ناچیز شمرده شده و نادیده گرفته شده به ویژه در غرب موضوعیت پیدا کرده اند.
در یک میدان زورآزمایی بزرگ با ابعاد و مختصات جهانی، مسئولیت مهدی باوران منتظر کدام است؟ سنگینی و زمینگیری و بی عملی و ضعف اراده و قبیله بازی و گروکشی و حاشیه پردازی و رفتارهای سیاسی- فرهنگی زرد؟! یا تدارک برای فرو نشاندن آتش دل ستم دیدگان و مستضعفان؟ می توان خون به جگر خوبان و ولی نعمتان و اصحاب جبهه حق و مردمان پا به رکاب این جبهه کرد و می توان بر همین دل های آزرده مرهم گذاشت و سوز سینه شان را فرو نشاند. می توان قلب مولا و مقتدای خود را در کنار قلب مردمان ستمدیده و زجرکشیده خشنود ساخت یا آزرد. می شود شجاعت و تهور یک مرد جنگی بیدار را به نمایش گذاشت یا وسط میدان بزرگ رزم، در خوابی عمیق فرو رفت.
یا بدتر به طمع جمع آوری غنیمت، گرفتن سهم و احیاناً تسویه عقده های ناگشوده، با دوستان گلاویز شد. و باز می شود میدان را خالی گذاشت و از مواجهه گریخت. خطبه تکان دهنده ای است از امیرمؤمنان(ع) در بحبوحه جنگ پرفراز و نشیب صفین آنجا که مولای متقیان از فرو نشستن سوز سینه خود خبر داد و فرمود «و قد رأیت جولتکم و انحیازکم عن صفوفکم... و لقد شفی و حاوح صدری ان رأیتکم بأخره تحوزونهم کما حازوکم ... و من جولان و سپس رانده شدن و فرار شما از صف های رزم را دیدم که بی سر و پاها و فرومایگان خشن و بادیه نشین شام شما را به عقب نشینی وادار کردند، در حالی که شما بزرگان عرب و جاندانه های شرف و پیشروان و برجستگان آن هستید. و سوزسینه من فرو نشست که دیدم همان گونه که آنها شما را عقب راندند، صفوف آنان را درهم شکستید و آنان را از لشکرگاهشان با رگبار تیر و نیزه عقب راندید، آن چنان که شتران تشنه از آبشخور خود رانده شوند و روی هم سوار شوند» (خطبه 107 نهج البلاغه). یوم الله نهم دی ماه 1389 در تهران، نمونه چنان قدرت نمایی هایی در برابر جبهه استکبار بود همچنان که جنگ شامخ 33 روزه حزب الله لبنان و شکار ناوچه ها و مرکاواها و سربازان رژیم صهیونیستی در آن نبرد ظاهراً نابرابر. امروز و هنوز در حالی که ما به درستی سراغ افکار عمومی در انگلیس و اروپا یا سرزمین های اشغالی نرفته ایم، این همه غوغا برپا شده، تا فردا که در این حوزه نبرد نرم متمرکز شویم، چه رویدادهای شگرفی رقم بخورد.
حکایت گروکشی برخی رجال و طیف های سیاسی در میانه چنین میدان بزرگی، حکایت همان عمله ای است که وسط مرافعه دو مهندس، دنبال دسته بیل و لنگه کفش خود می گشت! اینکه کسانی در جهانی چنین مشتاق الگوی انقلاب و بازیابی کرامت، گیر این باشند که مثلا در انتخابات آیا باید متحد بود یا نه و اگر ائتلاف کردیم سهم هر رجل و طیف سیاسی چه قدر است، هر چند که در جای خود قابل بحث باشد، نشانه آن است که هنوز سطح و عمق چالش به درستی مشخص نشده است و الا فلان مدیر شهری یا تقنینی همت خود را صرف سهام انتخاباتی نمی کرد حال آنکه به صراحت، نهی رهبر معظم انقلاب از ورود مسئولان در امور انتخاباتی را شنیده بود. یا فلان طیف سیاسی به بهانه اینکه عمر و زید و بکر را در جبهه بزرگ اصولگرایی نمی پسندند و به رویکرد سیاسی شان- ولو به حق- ایراد دارد، پشت پا به اصل ضروری وحدت نمی زد. باید دید چگونه می شود چالاکی و همت جوانی را با بصیرت پیران دنیادیده یکجا جمع کرد و به استقبال شایسته تحولات شتابان معاصر رفت؟ در این باره سخن فراوان است اما شاید بتوان کلید پاسخ به این پرسش را در طلیعه همان کلام بلند امیرمؤمنان (کلمه قصار 147 نهج البلاغه) جست آنجا که به کمیل فرمود «این دلها چونان ظرف است و ارزنده ترین آنها پر گنجایش ترین آنهاست». باید دید دل های ما ظرف کدام سوداهاست و لبریز کدام همّ و غم هاست؟ باید دید انباشته از عاشقی و پاکباختگی و ایثار و مجاهدت است یا گاراژ و بنگاه معاملاتی و زر و سیم و سهام و قدرت؟
مهرماه سال 1383 که مصادف با ایام ماه مبارک شعبان بود، مقتدای انقلاب همین کلید ظریف و دقیق را به دست پرسنل وزارت اطلاعات دادند و از جمله فرمودند «فمن یعمل مثقال ذره خیراً یره. به قدر سنگینی یک ذره- ذره که می دانید چیست؟ همین چیزهایی که در فضا و نور آفتاب معلقند و دیده می شوند، ذره هستند- اگر شما کار کنید، ضایع نمی شود. فرض کنید که شما ساعت کارتان تمام شده و 5 دقیقه اضافه می مانید که نه مدیر می فهمد، نه بالادست می فهمد، نه در سوابق اثر می گذارد و نه اضافه کار می دهند؛ اما خدا و کرام الکاتبین این 5 دقیقه را می بینند و آن را در پرونده شما ثبت می کنند که این آقا بعد از ساعت خدمت چون دید این پرونده نصفه کاره است، پنج دقیقه بیشتر کار کرد. چنین چیزی را ما در هیچ جا غیر از عرصه دین و ایمان دینی نداریم... یک جا پول خوبی سر راه شما قرار می گیرد؛ یک رشوه، هدیه، چشم روشنی- اینها اسم های مختلفی دارد- و شما می توانید بدون اینکه هیچ برگه و اثر انگشتی جا بگذارید، امضایی بدهید و گرفتاری برای خودتان درست کنید، این پول را بگیرید و بگذارید توی جیبتان اما محض رضای خدا نمی گیرید... این دل چیز عجیبی است؛ گاهی اوقات به وسیله ای که انسان را به اوج آسمان و اوج معنویت می برد، تبدیل می شود، گاهی هم به عکس، به سنگ سنگینی تبدیل می شود که بسته می شود به پای انسان و انسان را تا اعماق دره فرو می برد؛ غرق می کند؛ پدر انسان را درمی آورد. اگر دل را به پول و به شهوت جنسی و به مقام و به این چیزها دادید، این همان سنگ سنگین است، دل دیگر نیست. در آن صورت؛ ده بود آن، نه دل که اندر وی- گاو و خر بینی و ضیاع و عقار. آن دلی که انسان در آن عشق اتومبیل فلان جور دارد، آن دل نیست، گاراژ است، بنگاه معاملاتی است!
آن دلی که همه اش در آن میل جنسی موج می زند، دیگر دل نیست، عشرتخانه است. شاعر آن زمان که ضیاع و عقار و زمین و ملک و گاو و خر در زندگی نقش داشته، از اینها نام برده و می گوید دلی که اینها در آن باشد، آنجا طویله است! ده است! دل نیست؛ دل جای خداست، جای نور است».
چاره برنادلی و بصیرت(شهامت و همت و شعور)، رفع گیر از خود است. کسی می تواند نگاه ژرف جبهه ای داشته باشد که اسیر و درگیر تمنیات شخصی و طایفه ای و باندی نباشد. گاه انسان تبدیل به میوه سردخانه ای می شود؛ خوش رنگ اما از درون پوسیده. طراوت و بالندگی انقلاب اسلامی ما تا به امروز از طراوت «حاملان» آن تامین شده است، مردمانی که هرگز خود را نقطه پرگار حبّ و بغض ها نکردند و فضیلت ها و ارزش ها را جای آن نشاندند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات