ترجمه: مریم سالاری
اعلان خبر اوباما در ماه ژوئن مبنی بر آغاز عقب نشینی نیروهای آمریکا از افغانستان نشانه کاهش تعهدات آمریکا به افغانستان تلقی میشود. سخنرانی کوتاه اوباما و تاکید وی به حامد کرزی، مبنی بر ملتسازی در خانه این تصور را به وجود آورد که این عقب نشینی فقط بر اساس منافع آمریکا صورت میگیرد که با منافع افغانستان بسیار ناسازگار است. در حقیقت عقب نشینی آمریکا ممکن است بهترین فرصت برای ثبات و خودکفایی افغانستان باشد. خروج نیروهای بینالمللی از افغانستان میتواند انگیزه خوبی باشد تا کابل، دولت بهتر و قوی تری را تشکیل دهد به طوری که طالبان را از برخی منابع مادی و معنویاش محروم کند.
برای درک اهمیت این مسئله، بررسی چگونگی بقای طالبان، مهم است. پس از آنکه نیروهای آمریکایی در سال 2001، طالبان را از قدرت انداختند، بسیاری از افغانها اعتماد خود را به دولت حامد کرزی از دست دادند و بذر نفرت از حامیان بینالمللی دولت در دل آنان پاشیده شد. از سال 2006، طالبان به طور غیر قابل انکاری به صورت یک نیروی نظامی و در برخی جاها به عنوان یک نیروی سیاسی، ظاهر شده است. واشنگتن و متحدان ناتو پس از آنکه دریافتند، شورش طالبان خطرناک است، به دو روش به این مسئله پاسخ دادند: یک، با افزایش نیروهای نظامی خود (در سال 2007، تعداد 25,000 سرباز، تا پایان سال 2009، 67,000 و تا پایان 2010 تعداد 97,000 نیرو در کشورحضورداشت) و دوم با توسعه همکاریهای نظامی و غیر نظامی به منظور جلب نظر دولت افغانستان.
در سال 2010 بخشهای باثبات افغانستان به پایگاه حملات مرتب طالبان تبدیل شد. ایالات متحده آمریکا بعدا دو عنصر جدید را برای حل این مشکل اضافه نمود: بازگرداندن مبارزان سطح پایین طالبان، کسانی که ظاهرا بیشتر به دلایل اقتصادی به این گروه پیوسته بودند تا دلایل ایدئولوژیک و دیگر، ایجاد فضای باز برای مذاکره با رهبران طالبان برای یافتن یک راه حل سیاسی که به منازعه پایان دهد. نمیتوان گفت که همه این سیاستها اشتباه است. اکنون زمان آن است که آمریکاییها منسجمتر شوند و آغاز عقب نشینی ممکن است فرصت خوبی را برای آنها ایجاد کند.
اقتصاد سیاسیای که به طرق مختلفی در سراسر زمان حضور نظامی ناتو و آمریکا به وجود آمده به نفع طالبان است. فقط به عنوان نمونه، قرارداد تامین تجهیزات برای نیروهای آمریکا، با کامیون، بیشتر از 2 بیلیون دلار در سال 2009 هزینه داشت که حتی قبل از افزایش نیروها بود. اگر چه برخی از وجوه پرداخت شده برای خدماتی است که به ایجاد اقتصاد رایج افغانستان، کمک کرده است و همین امر به احتمال زیاد به دریافتهای مالی طالبان پایان داده است و محدود کننده درآمدهایی بوده است که آنان از شرکتهای امنیتی افغانستان بابت حمله نکردن به کاروانهای تحت حفاظت این شرکتها دریافت میکردهاند. به عبارت ساده تر، بقای اقتصادی تعدادی از وابستگان مقامات دولت افغانستان، که اداره کننده شرکتهای امنیتی هستند، وابسته به فقدان امنیت عمومی است. به این ترتیب، حضور گسترده نیروهای بینالمللی در افغانستان یک امتیاز بزرگ برای تبلیغ سیاسی طالبان است. طالبان متوجه شده است که ایدئولوژی مذهبیاش، بیارزش شده و پروژه افتخار دفاع ملی از کشورش را جایگزین آن کرده است. این رویکرد به مراتب جذابتر است و نقش خود را با توجه به حس ناامیدیای که بسیاری از افغانها نسبت به حضور نظامی یک قدرت خارجی دارند، بازی میکند و به نظر میرسد که هیچ یک از این دو، قادر به تامین امنیت نیستند. به ویژه آنکه، تلفات غیر نظامیان افغانی که در اثر عملیات نظامی آمریکا و ناتو به وجود آمده طالبان را قدرتمندتر کرده و رابطه میان کرزی و حامیان خارجیاش را بدتر کرده است. از طرف دیگر، لشکر کشی گسترده نیروهای بینالمللی به بیمسئولیتی نمایندگان داخلی دولت افغانستان دامن میزند. از زمانی که افغانها قدرت را به دست گرفتند روی عملیات نیروهای آمریکا و ناتو نفوذ کمی داشتهاند. در واقع حضور نظامی نیروهای خارجی باعث شده افغانها، قدرتهای غربی را به دلیل امنیت کشورشان مورد شماتت قرار دهند لذا هیچ انگیزهای برای به دست گرفتن مسئولیت ندارند. علاوه بر این، افزایش سرمایه مالی مستقیما صرف پروژههایی شده که اقتصاد سیاسی محلی را از روال طبیعی خود خارج کرده و منجر به بیثباتی کشور شده است.
به طور کلی، حضور بینالمللی در افغانستان، به طالبان انگیزههای مالی و سیاسی میدهد تا افغانها را به مبارزه تشویق کنند و به دنبال ساختن یک افغانستان دیگر باشند. ابتدا، واشنگتن و کابل باید در مذاکرات جاری درباره چگونگی همکاری بلند مدت، منابعی که دولت افغانستان پس از کنارهگیری آمریکا برای حیاتش نیاز دارد، شناسایی کرده و در مورد آن توافق کنند. اما این گفتوگوها نباید با عجله انجام شود و به صورت یک مبادله مالی برای پایگاهها هدایت شود. در مقابل، ایالات متحده آمریکا باید برای شفافسازی تعهدات دولت افغانستان در انجام اصلاحات، به این کشور فشار بیاورد که میتواند با اجرای قطعنامههای بانک کابل و حل بحران انتخابات پارلمانی 2010 در ازای حمایت مالی بلند مدت آمریکا شروع شود. نتایج چنین مذاکرهای منافع بلند مدت آمریکا را تامین خواهد کرد و این منافع برای سایر کشورهای منطقه به وضوح مشخص میشود. البته هر کسی از این نتیجه خوشحال نخواهد شد اما بلاتکلیفی حال حاضر درباره منافع آمریکا، بازیگران مهمی مانند پاکستان، ایران، طالبان، اربابان مواد مخدر و رهبران متعهد قدرتمند به وجود میآورد که همین مسئله نهایی کردن محاسبات مادی کوتاه مدت را نسبت به سیاستهای بلند مدت، ضروری میکند.
دوم اینکه، نیروهای امنیتی افغانستان بهرغم ضعف کنونی شان، خواهان نشان دادن توانایی خود در حمله به طالبان هستند، این خیزش باعث تقویت قوای آنان شده است. این نیروها بدون کمکهای مالی جامعه بینالمللی نمیتوانند تاب بیاورند؛ اگر باور سربازان و پلیس این کشور، اینگونه باشد که کنارهگیری غرب از حمایتهای مالی قریب الوقوع است، نیروهای امنیتی افغانستان سقوط خواهند کرد. لذا جلوی این تصور باید گرفته شود.
سوم، ایالات متحده آمریکا باید کنارهگیری خود را با شرایط انتقال که در نوامبر 2010 در اجلاس سران کشورهای حامی ISAF در لیسبون برگزار شد، هماهنگ کند. طرح لیسبون خواستار آن است که کلیه ایالتها و بخشهای افغانستان با کاهش کمک از ISAF، به طور کامل به کنترل این کشوردربیایند. این طرح ممکن است خوش بینانه باشد اما بسیار منسجمتر از سیاستهای درهم آمیختهای است که نیم دهه حاکم بوده است. توافقنامه در لیسبون ابتدا با تمرکز بر موضوع امنیت منعقد شد اما معیارهای سیاسی و اقتصادی را نیز لحاظ کرد. به عنوان مثال، توانایی دولت محلی برای مدیریت حکومت و توسعه پایدار اجتماعی – اقتصادی مطرح شد و چارچوب این توافقنامه در حال حاضر دارای یک مکانیسم مشورتی است، هیات مشترک افغانستان- ناتو برای ارزیابی، پیشرفت و نتایج پایداری را به دست آورد.
واشنگتن در حال حاضر اولین فرصتش را برای دستیابی به منافع ناشی از عقب نشینی نیروهایش از دست داده است. اگر نیروها بر اساس شرایط آمریکا و در جهت پیگیری منافع این کشور عقب نشینی کنند نسبتا از یک استراتژی مشترک که مبتنی بر پیشرفتهای گذشته و تعهدات آینده است، برای آمریکا مفیدتر خواهد بود. اعلام اوباما اگر که فقط برای حفظ ظاهر باشد باید قبل از بحث با افغانستان واقع شده باشد تا کرزی نتواند بر اساس یک عقب نشینی برنامهریزی شده عمل کند و فرصتی برای پیروزی تبلیغاتی طالبان فراهم کند. طالبان میتواند بگوید که عقب نشینی، ادعای همیشگی آنان مبنی بر نامشروع بودن کرزی را ثابت میکند که حتی شرکای بینالمللیاش بیشتر از این پای وی نمیایستند.
بحران جدول زمانی اوباما برای عقب نشینی آمریکا این بحث را مطرح کرده است که نظامیان این کشور فرصت نخواهند داشت تا دستاوردهای اخیرشان علیه طالبان را تثبیت کنند. به هر جهت، تهدیدات واقعی بلند مدت برای تثبیت این دستاوردها عبارت است از ضعف دولت، خصوصیسازی نیروهای سیاسی گرداگرد یک اقتصاد جنگی ناپایدار و درک رو به افزایش افغانها درباره اینکه نیروهای بینالمللی بیشتر به رواج ناامنی کمک میکنند تا ایجاد امنیت.