رضا مهرعطا
عصر اطلاعات و ارتباطات، انقلابی بود که در طول دو دهه گذشته تمامی علوم و فنون در زمینههای مختلف را تحت تأثیر خود قرار داده و قدرتهای جهانی با تسلط بر فناوریهای اطلاعاتی و ارتباطی به دنبال حفظ هژمونی و سیطره خود بر جهان هستند.
یکی از تأثیرگذارترین عوامل در عصر اطلاعات و ارتباطات، رسانهها هستند چراکه یکی از مهمترین ابزارهای تولید فکر و ذهنسازی رسانهها هستند. رسانهها با انتقال اطلاعات به مخاطبان تأثیرگذارترین وسایل ارتباطی هستند و با به تصویر کشیدن صحنههای جذاب و گاهی مجازی، مخاطبان را القا و جذب خود میکنند.
تمام رسانههای ارتباط جمعی، مظهر ارتقای فناوری و آگاهی دادن مسائل سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و... هستند بنابراین تسلط بر آنان یعنی تسلط بر کل جامعه در حوزه داخلی و حتی خارجی خواهد بود.
ایالات متحده امریکا به عنوان یک قدرت هژمون، جهت توجیه تمامی اقدامات خود در زمینههای نظامی، اقتصادی، سیاسی و... از طریق رسانهها این کار را انجام میدهد. اختصاص بودجههای کلان برای راهاندازی شبکههای ارتباطی جهانی (اینترنت و ماهوارهها) جهت ترویج فرهنگ لیبرال دموکراسی و تخریب اذهان و افکار دیگر ملل (بالاخص در حوزه خاورمیانه) از اقدامات ایالات متحده امریکا در طول دو دهه گذشته پس از دوران جنگ سرد بوده است. پدیده جهانی شدن ارتباطات و جریان آزاد اطلاعات اصطلاحاتی هستند که غربیها و امریکاییها جهت توجیه اقدامات خود تاکنون به کار بردهاند.
رسانه؛ ابزار تسلط و قدرت
امروزه گسترش شبکههای اطلاعاتی و ارتباطی جهان، در هم شکستن مرزها و قرار گرفتن مخاطبان کشورهای مختلف در معرض امواج تبلیغاتی بینالمللی، اهداف جدیدی را برای پیشبرد منافع ملی و قدرتهای بزرگ ایجاد کرده است.
دیدگاه کنونی نظام بینالمللی، بر مسئله جهانی شدن ارتباطات و پیدا شدن و گسترش فناوریهای نوین ارتباطی نظیر گسترش ماهوارهها و فضاهای مجازی در رایانه و اینترنت، تعریف جدیدی از سلطه به عمل آمده است.
امروزه ابزارهای مختلف اعمال زور و روشهای سختافزاری، جای خود را به اقناع و القا بخشیده است. دولتها بیشتر بر پایه اقناع در سطح ملی و فراملی، سعی در حفظ و گسترش مشروعیت (Legitimacy) قانونی خود دارند تا اولاً هزینه تسلط آنان در داخل و خارج کم گردد. ثانیاً این مشروعیت آنان از عمق بیشتری برخوردار باشد.
در این میان، تحولات جدید در فناوریهای ارتباطی و اطلاعاتی سبب شدهاند که به گفته مارشال مک لوهان نظام کنونی بینالمللی به یک دهکده جهانی تبدیل گردد. بنابراین برقراری امنیت بینالمللی در چنین نظامی، تحت تأثیر ارتباطات و اطلاعات میباشد، شیوهای که با دیدگاه سنتی (روشهای سخت و نیمه سخت) کاملاً متفاوت است.
ایجاد ارتباط عمیق فکری و ذهنی با مخاطبان با استفاده از این فناوریهای نوین، راهبرد و تاکتیک عملکرد رسانهای دولتهاست که این روش ارتباط مستقیم با امنیت درونی و بیرونی آنان خواهد داشت. اگر در گذشته انقلاب صنعتی، امنیت کشورها را تحت تأثیر خود قرار داد، امروزه انقلاب در حوزه اطلاعات و ارتباطات که رسانه مرکز ثقل این تحولات محسوب میشود، امنیت کشورها را تحت تأثیر خود قرار داده است. بنابراین رسانه مانند یک وسیله جنگی در حوزه نرم امنیت کشورها را تضمین خواهد کرد و ارتباطات و انتقال اطلاعات را هدفمند انجام میدهد.
وقتی پدیدهای، امنیت را ضامن است، بالطبع قدرت را هم در پی خواهد داشت و با وجود قدرت و عوامل مربوط به آن، استفاده از آن توسط دولتها و قدرتهای جهانی امری ضروری خواهد بود، در این میان ایالات متحده امریکا به عنوان یک قدرت هژمون همراه با کشورهای غربی جهت حفظ امنیت خود در داخل و خارج از مرزها از رسانهها به عنوان یک ابزار ضروری و حیاتی استفاده میکند. مشروعیت فقط هژمونی و بقا در کنار قدرت معنی و مفهوم پیدا میکند. قدرتی که بتواند افکار، اذهان و قلوب را جذب کند.
در حال حاضر جنگ بین ادیان، تمدنها و مذاهب در عقیده و اندیشه است و ابزارهای سنتی قدیم که شامل تجهیزات نظامی جنگافزارها و قدرت اقتصادی بود، دیگر آن کارایی لازم را به تنهایی ندارد، اما تأثیرگذاری عمیق بر مردم و مخاطبان از طریق انتقال اطلاعات و ایجاد ارتباط خود تبدیل به یک جنگ فرهنگی و فکری در حوزه فراملی و بینالمللی شده است و قدرتهای بزرگ برای حفظ و بقای خود مجبورند از ابزارهای نرم و تأثیرگذار مانند رسانه استفاده کنند تا در حوزه داخلی و خارجی توان و قدرت خود را حفظ و باقی آن را بسط و توسعه دهند.
ایالات متحده و تسلط بر رسانهها
جهت بسط و توسعه قدرت، باید عامل قدرت نیز افزایش یابد. با توجه به اینکه رسانهها از طریق پیامهای خود بر فرهنگ و تفکر تأثیر میگذارند و به آن شکل میدهند، توسعه رسانهها و تسلط بر آنان این قدرت را حفظ کرده و توسعه خواهد داد.
رسانهها و وسایل ارتباط جمعی، با دنیای ذهنی انسانها سروکار دارند. ورود به ذهنیت انسانی و کنکاش در آن به پیچیدهترین و دشوارترین ابزار تحقیقی نیاز دارد، اما رسانه با دقت و رعایت اصول تبلیغی، میتواند این کار پیچیده را انجام دهد.
ایالات متحده امریکا پس از جنگ دوم جهانی و تبدیل شدن به یک قدرت بینالمللی، از همان ابتدا در حوزه رسانه بسیار فعال عمل میکرد و در برابر قدرت رقیب خود یعنی شوروی کمونیستی پیشی گرفت. اگر روسها در امور نظامی جلوتر بودند ایالات متحده سعی کرد در امور رسانه و حوزه جنگ نرم پیشی بگیرد و همین امر سبب شد تا در دهه ۱۹۸۰ تحولات عمدهای در اروپای شرقی و سپس خود اتحاد جماهیر شوروی به وقوع بپیوندد و به گفته کاندولیزا رایس که کمونیسم با جنگ نرم امریکا شکست خورد، جنگ نرمرسانهای امریکا سبب وقوع این تحولات و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی گردید.
جذابیت فرهنگ لیبرال دموکراسی غرب و نظام اقتصاد سرمایهداری، محتوای برنامههای رسانهای غرب بودند که فرهنگ شرق اروپا را دچار استحاله کرد و ناکارآمدی نظام کمونیستی در حوزه سیاست و اقتصاد نیز دیگر برنامههای رسانهای غرب بود که روسها را از پا انداخت و در جنگ رسانهای آنان را مغلوب کرد و اگر روسها نصف آن سرمایهای که هزینه تسلیحات و جنگافزارهای نظامی کردند، هزینه رسانهها و توسعه آن کرده بودند شاید به فروپاشی نمیرسیدند. از طرفی نیز باید تو خالی بودن و عدم پشتوانه نظام کمونیستی را به این دلایل افزود که با جنگ نرم رسانهای غرب این نظام فکری مغلوب آن شد. پس از جنگ سرد و جهت تداوم این قدرت و حفظ هژمونی جهانی، امریکا با توسعه و تسلط بر رسانههای معتبر جهان و در داخل و خارج از مرزها سعی کرد تا تئوری برخورد تمدنهای هانتینگون را در حوزه جنگ نرم و رسانه عملی کند و با سه تمدن کنفسیوس (چین) ارتودکس (روسیه) و اسلام مقابله کند. در این میان اسلام سیاسی بزرگترین خطری بود که به گفته هنری کسینجر مشاور امنیت ملی امریکا در دولت نیکسون امریکا به حساب میآمد.
بنابراین بقا و حفظ هژمونی امریکا در سطح جهان به تسلط هرچه بیشتر بر رسانههای داخلی و بینالمللی بستگی دارد. راهاندازی شبکههای ماهوارهای به زبانهای مختلف دنیا امپریالیسم خبری امریکا را بیش از پیش نمایان ساخته است، امپریالیسمی که دیگر مانند گذشته به حضور فیزیکی و اشغال یک سرزمین نیاز ندارد بلکه با تسخیر ذهن و فکر دیگر ملل جهان اشغال فکری صورت میگیرد.
تبلیغ و ترویج فرهنگ لیبرال دموکراسی، تخریب و توهین به مقدسات اسلام بالاخص اسلام سیاسی که غربیها آنرا رقیبی سرسخت برای جوامع خود میدانند، ناکارآمد جلوه دادن دولتهای اسلامی که در منطقه جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک کشوری با نظام سیاسی اسلام شیعی منافع امریکا و غرب را در منطقه برهم زده است در تیررس این جنگ رسانهای قرار دارد، اقداماتی عملیاتی رسانههای غربی و امریکایی صهیونیستی در طی دو دهه گذشته بوده است. تسلط رسانهای امریکا در جهان در حال حاضر با شبکههای خبری ماهوارهای چون VOA، CNN، NBC، ABC و... صورت گرفته است و این شبکهها با بودجههای کلان با برنامهریزی در جهت اهداف جنگ رسانهای غرب علیه جهان اسلام و دیگر مناطق مانند چین و روسیه عمل میکند.
جمهوری اسلامی ایران با توجه به سابقه طولانی در رویارویی با غرب (در حال حاضر ایالات متحده امریکا) همواره در تقابل و تعارض با آنان بوده است که این مسئله را در ریشه فرهنگی و تضاد آن بین دو کشور باید جستوجو کرد.
غرب و امریکا نقشی پرخاشگرانه و مداخلهگر علیه دولتهای مسلمان و بالاخص در ایران داشتهاند و انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹ سیاستهای ایالات متحده امریکا را به طور جدی در تقابل با این کشور قرار داد و بودجه اختصاصی و زیاد کنگره امریکا به بخش جنگ نرم و حوزه رسانه علیه جهان اسلام و مورد اختصاصی جمهوری اسلامی ایران حاکی از عزم آنان در جنگ با جمهوری اسلامی ایران در حوزه رسانه است و این امر میسر نخواهد بود جز با تسلط، بسط و توسعه شبکههای ضداسلامی با زبان فارسی و علیه نظام جمهوری اسلامی ایران که راهبرد فرهنگی امریکا نیز اینطور تعریف و مشخص گردیده است.
سخن آخر
سیاست رسانهای امریکا و غرب با بودجههای مصوب پارلمان و سازمانهای اطلاعاتی، امنیتی و سرویسهای جاسوسی و جهت جنگ رسانهای با اسلام میباشد و با هزینههای هنگفت و با برنامه، تسلط بر رسانهها برای امریکا و غرب در سطح بینالمللی میسر گشته بنابراین برای دفاع و مقابله باید به ضربت متقابل رو آورد. یعنی باید با اختصاص بودجههای مصوب و با برنامه، حوزه رسانه را در داخل و خارج تقویت کرد تا فرهنگ لیبرال دموکراسی فرهنگ اسلامی را مغلوب خود نکند. جنگ جهانی رسانهای که غرب و در رأس آن ایالات متحده امریکا علیه جهان اسلام و جمهوری اسلامی ایران انجام میدهد جز با رسانه نمیتوان به دفاع پرداخت و باید حوزه رسانه را با تقویت سربازان جنگ رسانهای که متخصصان تبلیغات استراتژیستها و کارگزاران رسانه هستند میسر نخواهد شد.