ترجمه: محمود فاضلیبیرجندی
روزگاری در گذشتهای که چندان دور هم نبود کسی قدر آب را نمیدانست. این را هم کسی نمیدانست که در سده بیست و یکم، آب از موضوعات بحرانساز خواهد بود.
امروز آب، از لوازمی است که آدمی دیگر نمیتواند هر کجا و هر اندازه که بخواهد بدان دسترسی داشته باشد.
دسترسی نداشتن به آب به جایی رسیده که حتی در مواردی سد راه توسعه کشورهاست. مقدار زیادی از آب رودخانههای بزرگ و معروف دنیا دیگر در بیشتر قسمت سال به دریاها نمیرسد.
مطابق تحقیقی که موسسه بینالمللی کنترل آب کرده، 25 درصد آب رودخانههای دنیا قبل از آن که به دریاها برسد خشک میشود و این مساله آثار منفی بر زندگی انسان و نیز بر چرخه حیات میگذارد. یکی از نمونههای بارز این آثار منفی، خشکیدن دریاچه «آرال» است.
وقتی حکومت اتحاد شوروی بر سر کار بود شبکههای گسترده آبیاری برای کشت پنبه در سرزمینهایی که امروزه ازبکستان، ترکمنستان، و قزاقستان نامیده میشوند به کار گرفته شده بود و همان شبکهها موجب جلوگیری از رسیدن آب به این دریاچه بزرگ و در نهایت، خشکیدن آن شد.
امروز بر جای دریاچه آرال، بیابان بزرگی شکل گرفته که نمکزار وسیع و جدیدی در جغرافیای زمین است.
وقوع این خشکیهای غیرمعمول موجب شده که آب و هوای مناطق گستردهای در زمین خشک و خشن شده و در مناطقی که تا چندی پیش تودههای بیکران ابر شکل میگرفت در حال حاضر توفانهای عظیم شن برپا شود و گردوخاک و نمک و مواد شیمیایی رسوب کرده از جریانهای آبیاری را با خود به هر سو ببرد.
رودخانههای بزرگ که خشک میشود، دنیا و مردم نقاط مختلف بیش از پیش به ذخایر آب زیرزمینی رو میکنند.
برداشت وسیع از این منابع هم موجب آسیب خوردن به موجودی آب میشود.
وقوع کمبود آبهای زیرزمینی مخصوصا در آسیا به انسان، دام و کشاورزی لطمات جبرانناپذیری زده است.
پارهای از منابع زیرزمینی آب در مرز بین کشورها قرار دارد. سفرههای آب زیرزمینی «دیزی» بین اردن و عربستان قرار دارد.
حوزه بزرگ آب زیرزمینی «نوبیان» هم مورد استفاده مشترک کشورهای لیبی، مصر، سودان و چاد قرار دارد. این منابع مشترک و استفاده مشترک، زمینه بروز اختلاف بین کشورهاست و در نهایت به بروز تنشهای بینالمللی منجر میشود.
گفته میشود که حدود نیمی از جمعیت دنیا در حوزه رودخانههایی ساکن هستند که از سدههای دور و دراز جریان داشته، اما در یکی دو دهه اخیر یا به کلی خشکیده، یا قسمتی از مسیر آن رودخانهها خشکیده است.
انتقال آب هم کار بسیار پرهزینهای است.
مثلاً چین مشغول ساختن شبکه عظیم انتقال آب رود «یانگ تسه کیانگ» از مناطق شمالی به برخی نواحی در جنوب است. این طرح دهها میلیارد دلار هزینه خواهد داشت.
دولت هند هم درصدد است طرحی به مراتب پرهزینهتر از این را اجرا کند و آب را از شمال باران خیز به جنوب آن کشور انتقال دهد که بیشتر نواحی آن خشک است.
طرحهای فوق در داخل کشورها اجرا میشود، اما در برخی مناطق هم آب از کشوری به کشور دیگر منتقل میشود. این مسأله، هم گرهگشا و هم به نوبه خود بحرانساز است.وابستگی کشورها به همدیگر اگر موجب دوستی و تفاهم باشد، میتواند در صورت ایجاد هر وقفه، موجب بروز تنش نیز بشود.
فنآوری
فنآوری، میتواند به داد مردم دنیا برسد. آب اقیانوسها در این مرحله موردنظر است.
میدانیم که 75 درصد کره زمین را آب فرا گرفته است، اما این آبها شور و غیرقابل استفاده است. نمکزدایی آب دریاها و تبدیل آن به آب شیرین قابل شرب یا قابل مصرف کشاورزی، اقدامی است که در قلمرو فنآوری قرار میگیرد، اما فرایند آن کُند و پرهزینه است.
روی دیگر فنآوری، آن جاست که با صرفهجویی در مصرف آب بتوان به تولید محصول بیشتر دست پیدا کرد.
پیشرفت فنآوری به انسان کمک میکند تا هزینه نمکزدایی از آب دریاها کمتر شود، اما وقتی به این مرحله رسیدیم، فقط به ساحلنشینان در تأمین آب شرب یا آب موردنیاز کشاورزی کمک کردهایم.
پس تکلیف مردم نواحی دور از ساحل چه میشود؟ آب دریا وقتی با فنآوری پیش رفته، نمکزدایی و تبدیل به آب قابل مصرف شد، هزینه دیگری بر سر راه آن قرار دارد که هزینه انتقال تا رسیدن به نواحی دور از دریاست.فنآوری دیگر، اصلاح روشهای آبیاری است. آب موقع توزیع در مزارع به مقدار زیاد تبخیر میشود.
روشهای جدید آبیاری میتواند تا 50 درصد از هدر رفتن آب جلوگیری کند.
یکی از روشهای دیگر، بازیافت آب است. در این شیوه، آبی که به مصارف مختلف رسیده تصفیه میشود تا در مزارع مورد استفاده مجدد قرار بگیرد.
در این زمینهها مثلا مکزیک از پیشتازان است. آبی که در نواحی پرآب آن کشور مورد استفاده قرار میگیرد، بازیافت و تصفیه میشود و سپس به مناطق خشک «ریوگرانده» انتقال داده میشود.
حقوق آب
هرچه زمان میگذرد و جمعیت در کشورها بیشتر میشود و طبعا نیاز به آب بیشتر و منابع محدودتر میشود، اهمیت آب چند برابر میشود.
آب حق مشترک تمامی انسانها و یکی از مواردی است که با حقوق بشر مربوط است.
برخورداری برخی انسانها از آب و دسترسی داشتن آنان به منابع آب نباید موجب شود که گروههای دیگری از آب محروم باشند.
برخی معتقدند که آب به تدریج جای نفت را خواهد گرفت و در جفرافیای سیاسی دنیا نقش هرچه تعیینکنندهتری خواهد داشت.شاید این اعتقاد با مقداری اغراق همراه باشد. استحصال آب، حتی اگر آب شورترین دریاها باشد اصلا به پای گرانی و دشواری استحصال نفت نمیرسد، اما از نکته مهمی نباید غفلت کرد و آن محدودیتهای فزاینده منابع آب است.
تغییراتی که بشر، خواسته یا ناخواسته در زیست محیط خود میدهد، آب را رفتهرفته به مسأله سیاسی تبدیل خواهد کرد.
آب از سیاسی شدن گریزی ندارد؛ چه در مسائل داخلی کشورها و چه در روابط بین دولتها.
کوچک شدن رودخانههای بزرگ
«آمودریا» رودخانهای که از دیر باز بهنام «جیحون» یا بهنام یونانی «اوکسوس» خوانده میشود، همواره به اندازه فعلی نبوده است. در طول تاریخ، این رودخانه به پرآبی و حاصلخیزی نواحی اطرافش معروف بوده است.
حتی نویسندگان سرزمینهای اطراف آمودریا شعرهایی برای آن سرودهاند که نشان جاذبه، غنا و پرآبی آن بوده است.
بدیهی است هرگز دیدن نهر آب، کسی را تحت تاثیر قرار نمیدهد. بههمین منوال است رودخانههای نیل، دجله و فرات که هر سه، سالهاست آب سرشار گذشتههای خود را ندارند.
تعدا ساکنان مناطق اطراف این رودخانهها در دهههای اخیر دو برابر و نیاز آنان به آب به همین قرار، چند برابر شده است.
زندگی مردم این نقاط هم عموماً متکی بر کشاورزی است. بخش کشاورزی در تاجیکستان 67 درصد، در ازبکتان 45درصد و در ترکمنستان 48 درصد نیروی کار این کشورها را در اختیار دارد. این در حالی است که از زمان فروپاشی اتحاد جماهیرشوروی، کشاورزی، این کشورها آسیبهای زیاد دیده است.
هرچه نیاز به آب بیشتر میشود، شرکایی که از آب استفاده میکنند به سوء تفاهمهای بیشتر دچار میشوند و مناسبات آنان مخدوشتر میشود.
احداث سدها که بهمنظور توسعه کشاورزی صورت میگیرد از آفتهای زندگی کشاورزی چند هزار ساله مردم اطراف رودخانههاست.
ترکیه چند سال است که سدهایی بر روی دجله و فرات احداث کرده یا تاجیکستان سدی بر رودخانه «وخش» زده که از سرچشمههای اصلی و مهم تأمین آب آمودریاست. این سدها جریان آب فراوان را در پایین دست خود کمتر از قبل کرده در نتیجه، جلگههای پهناوری که قدمت تاریخی دارد به تدریج تبدیل به بیابان میشود.
قدرت سیاسی سدسازی
سدسازی در مناسبات سنتی و جا افتاده زندگی در اطراف رودها، دگرگونیهای بنیادین برجا میگذارد.
کشاورزی در پایین دست سدها رونق تازه میگیرد. دریاچههایی در پشت سدها پدید میآید. آبادیهای بسیار به زیر آب میرود و آبادیها و ساختهای قدیمی میشتی در زیرسدها و در طول مسیر قبلی رودخانهها از میان میرود. اما نتایج ساختن سدها را، مخصوصاً سدهایی که در نواحی مرزی یا بر رودخانههای مشترک احداث میشود، نباید فقط در کشاورزی در معیشت مردم دید.
احداث سدها مقداری قدرت سیاسی خاص خود را در اختیار دولتها قرار میدهد. سدی که تاجیکستان بر رودخانه وخش بسته، قدرت و موقع برتری را در اختیار آن کشور قرار داده و باعث شده تا ازبکستان بابت همین مسأله احساس تهدید کند.
در غرب آسیا هم احداث سدهای ترکیه بر رودخانهها موجب شکلگیری تنشهایی در مناسبات آنکارا با بغداد و دمشق شد. ترکها در آن تنشها غلبه داشتند، زیرا قدرت سیاسی ناشی از احداث سد به آنها رسیده بود.
در آسیای میانه حتی کار بهجایی رسید که ازبکها متوسل به جامعه بینالمللی شدند تا سدسازی تاجیکان را مورد رسیدگی قرار داده و از آثاری که به زعم ازبکستان نامطلوب است، جلوگیری به عمل آید یا به حداقل رسانده شود.
ازبکستان درپی همین مناقشات، دیگر گاز را هم به تاجیکستان صادر نکرد و از انتقال قطعات و لوازم نیروگاههایی که قرار است در کنار سد وخش احداث شود، از بنادر خود به تاجیکستان، جلوگیری میکند.
عوامل مخرب جدید
گزارشهایی که کارشناسان ملل متحد تهیه کردهاند حاکی است که روند تغییرات اقلیمی در کره زمین ادامه دارد و این روند برمشکلات موجود خواهد افزود.
مطابق همین گزارشها مثلاً تعداد روزهای سال که در آن گرما از 40 درجه سلسیوس بیشتر میشود، در دلتای آمودریا، نسبت به سالهای قبل دو برابر شده است. در گزارشها آمده است که درجه حرارت ظرف 50 سال آینده 2 تا 3 درجه بیشتر خواهد شد.
در نتیجه یخچالهای عظیم طبیعی موجود در کوهستانهای آسیای میانه به تدریج ازبین خواهد رفت.
آبی که از ذوب شدن آهسته همین یخچالها به راه میافتاد، رودخانه آمودریا را زنده و خروشان نگه میداشت. اگر روند ذوب یخچالها سرعت بگیرد، سیلابهایی ویرانگر تا مدتی جریان خواهد یافت و پس از آن میتوان آینده نه خیلی دوری را دید که دشت آمودریا هم کویر شده است. در پایین دست این دشت، کشور افغانستان قرار دارد که مردم آن با کشاورزی سنتی روزگار میگذرانند و به آب وابستهاند. اگر روزی نظم یخچالها برهم بخورد و آب نباشد افغانها امواج مهاجرتهای تازهای برپا خواهند کرد که اصلاً قابل قیاس با مهاجرتهای دهههای 1980 و 1990 نبوده و شاید چندین و چند برابر بزرگتر از آن باشد.
با این تفاوت که مهاجرتهای قبل عموماً منتهی به بازگشت هم میشد، اما وقتی خشکسالی در کارآید، افغان مهاجر، سرزمینی نخواهد داشت که به آنجا بازگردد.
افغانستان یک راه دیگر هم پیش رو دارد: اگر اوضاع آن کشور به آرامش منتهی شود، یکی از نخستین پیامدهای آن بازگشت مردم به کشاورزی و توسعه و رونق آن خواهد بود.
در آن صورت هم آب، باز بیش از قبل مورد استفاده قرار میگیرد و شاخابههایی که از کوههای هندوکش بهسوی دشتهای شمالی در تاجیکستان جاری است، در داخل افغانستان به مصرف خواهد رسید.
در آن صورت، هم تاجیکستان و هم ازبکستان دچار مضیقه از حیث آب و بعد از آن، کشاورزی، غذاها و در نتیجه مواجه به اختلالاتی در امنیت خود خواهند شد.
آب و آینده
آب، رفته رفته به جایی میرسد که از سرنوشتسازترین و مؤثرترین عوامل در مناسبات بین دولتها، امور داخلی کشورها و درمقیاس کلان، از عوامل مؤثر در شکلگیری نظم بینالمللی خواهد بود.
حدود 20 سال پیش نشریه معتبر تی.ال.اس (ضمیمه فرهنگی تایمز) یکی از شمارههای خود را به آب و آینده بشر اختصاص داده بود.
«تی.ال.اس» در آن زمان پیشبینی کرده بود که در دههها و سده آینده، بشر بر سر دستیابی به آب و منابع آن، جنگها برپا خواهد کرد. شاید اعتبار نشریاتی مثل ضمیمه فرهنگی تایمز در آن است که به مسائلی میپردازند که کسی امروز متوجه آن نیست، اما بیاعتباری این قبیل نشریات هم درست در همین خلاصه میشود که به مسائلی میپردازند که کسی به آن توجهی نمیکند. هرچه باشد، امروز، در دنیایی به سرمی بریم که آب در آن بیش از همه روزگاران، مایه حیات است و شگفتا که از عناصری است که در دنیای امروز بیشترین قابلیتها را برای آتش افروزی دارد.