مسایل مستحدثه ای هست که حکم آن در متن کتاب و سنت نیست؛ آن زمان موضوع آن نبوده و مطرح هم نشده است؛ مثلا برای قوانین راهنمایی و رانندگی چه کنیم؟ الان ما دهها نمونه از این مسایل را داریم؛ حقوق فضایی، حقوق دریا، اینکه کشتی ها تا کجا حق داشته باشند نزدیک ساحل بیایند، تا کجا حق داشته باشند ماهی گیری کنند؟ هواپیما حق دارد تا چه ارتفاعی از فضای یک کشور عبور کند؟ اینها قانون می خواهد. آن زمان که هواپیما و این کشتی ها نبود، سؤال هم مطرح نبود، حکم آن هم بیان نشده بود. وضعیت استفاده از خودروهایی که امروزه اینقدر فراوان شده و هر روز هم بیشتر می شود با آن کوچه های تنگ و باریکی که از شهرهای قدیمی ما مانده چگونه است؟ اگر خیابان کشی نمی شد مردم نمی توانستند از اینها استفاده کنند و گاهی موجب ضررهای جانی برای افراد می شد. بالاخره باید خیابان کشی کرد تا این ماشین ها بتوانند رفت و آمد کنند. اگر بگویند مسلمانها خودشان موظفند که بیایند راه باز کنند تا ماشین ها عبور کنند، چه کسی حاضر می شد این کار را بکند؟ بنده حاضر می شوم خانه ام را بدهم یا شما؟ گاهی اگر شهرداری پول خانه را بدهد، دو برابر هم بدهد، ما حاضر نیستیم آن را بفروشیم. می گوییم این خانه پدری ام است، دلم می خواهد آن را داشته باشم. اگر بگویند وظیفه تان است و برای حفظ مصالح جامعه باید خودتان خیابان کشی کنید، چه کسی عمل می کند؟ در چنین وضعی، مصالح جامعه اسلامی از بین می رود. اینجا قوانینی می خواهد که به آن قانون حکومتی می گویند.
تعریف کلی امور حکومتی این است که مصالح اجتماعی اگر متصدی خاصی نداشته باشد، ضایع می شود و باعث می گردد که جامعه اسلامی به هدفش نرسد و مبتلا به فساد، اختلال نظام و هرج و مرج شود. اسم این نوع کارها امور حکومتی است. آیا کسی احتمال می دهد که شارع مقدس راضی باشد که در جامعه اسلامی این مشکلات پدید بیاید و هیچ حکومتی وجود نداشته باشد؟! هیچ عاقلی چنین احتمالی را نمی دهد. آیا شارع مقدس اسلام می گوید من می خواهم کشورم همین کوچه های پیچ درپیچ قدیمی را داشته باشد و اصلا ماشین هم در آن نیاید و هواپیما هم از فضای آن عبور نکند؛ به امور مردم هم رسیدگی نشود؛ فقیر هم مرد بمیرد؛ بهداشت و درمان متصدی نداشته باشد؟! اگر کسی وقفی کرد و دلش خواست کار خیری بکند کرده است اما من کسی را الزام نمی کنم، آیا شارع مقدس اسلام به چنین چیزی راضی است؟! کدام عاقلی به این مسئله راضی است؟ چه برسد- به قول بعضی اساتید رضوان الله علیهم- رئیس العقلا! بدون شک شارع مقدس هم راضی نیست.
همین جا این مطلب را هم بگویم که آیت الله بروجردی، که خدا مقامات ایشان را عالی تر کند، می فرمودند: این فقه اجتهادی شیعه تعلیقه ای است بر فقه اهل تسنن؛ چون می دانید بعد از غصب خلافت، حکومت دست غیرشیعه ها بوده است؛ حتی در زمان حضور ائمه اطهار(ع).
حکومت داران به خاطر اینکه زندگی مردم اداره شود مجبور به انجام کارهایی بودند. رژیم پهلوی هم برای خدمات مردم کارهایی می کرد. بالاخره شاه می خواهد سلطنت کند و باید مردم را راضی نگه دارد. آنها آمدند دستگاهی به نام دستگاه حسبه درست کردند که کلمه محتسب از آن مشتق است. گفتند برای این گونه کارهای اجتماعی باید کسانی در جامعه باشند به نامه «محتسب» که به این امور رسیدگی کنند. نگذارند مردم مزاحم هم بشوند یا حقوق دیگران را تضییع کنند. فروشنده های موادغذایی باید مواظب باشند مواد غذایی شان فاسد نشود و... وظایفی تعریف کردند و در کتاب هایی به نام «الاحکام السلطانیه» آنها را نوشتند و اسم متصدیان این کار را محتسب گذاشتند. در اشعار هم داریم که «محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت.» این یک پست و سمتی بوده است. در فقه ما این امر سابقه دارد. مرحوم شهید در یکی از کتاب هایشان، به کتاب امر به معروف و نهی از منکر عنوان عامی دادند و نوشتند «کتاب الحسبه».
نسبت حسبه با مسایل حکومتی
سؤال می شود که این مسائل حسبه با مسائل حکومتی چه نسبتی دارند؟ این به خاطر این است که اخیرا بعضی از اهل فضل گفته اند که مسئله ولایت فقیه یا مسئله حکومت اسلامی چیزی در عرض مسئله حسبه است. اگر ما قائل به امور حسبیه برای فقیه شدیم، این بدان معنا است که برایش ولایت قائل نیستیم. در جواب این مطلب باید گفت که این اموری که به نام حسبه نامیده شده است نه اصطلاح اسلامی است و نه قرآنی و روایی؛ اصطلاحی است که در زمان حکومت بنی امیه پیدا شد، بعدها هم شایع شد و بعدهم به عنوان امور حکومتی جزو فرهنگ اسلامی شد؛ البته حسبه، کلمه مقدسی است و از «احتسب عندالله» گرفته شده است یعنی کاری را قربه الی الله انجام دادن، ولی این چیزی نیست که شارع آورده باشد یا آیه یا روایتی درباره آن داشته باشیم. اینها کارهایی را برای محتسب تعیین کرده بودند، یعنی بخشی از امور و وظایف حکومتی را برعهده نهادی به نام نهاد محتسب گذاشته بودند. این امور حسبه چیزی در قبال امور حکومتی نیست. فقهای ما هم وقتی امور حسبیه را تعریف می کنند یا اجازه امور حسبیه می دهند یعنی تصرف در امور و اموالی که شارع راضی به ترک آنها نیست، یعنی چیزهایی که حتما شارع می خواهد اجرا بشود. گرفتن زکات، رساندن به فقرا، نگه داری کودکان بی سرپرست و چیزهایی از این دست را امور حسبیه می گویند. بخشی از امور حکومتی اموری است که زمانی در دوران حکومتهای اسلامی به نام امور حسبیه نامیده شده است. امر به معروف و نهی از منکرهای اجتماعی هم که گاهی احتیاج به تصرف و تعرض به دیگران دارد یعنی دستور اجرایی می خواهد، از این امور حسبیه است. به هرحال، امور حسبیه قسیم امور حکومتی نیست بلکه بخشی از امور حکومتی است.
دایره محدود امور حسبیه
ما باید به یک قاعده کلی توجه داشته باشیم. باید هر واژه ای را که به کار می بریم ابتدا درست تعریف کنیم. وقتی می گوییم امور حسبیه با امور حکومتی چه فرقی دارد، باید ابتدا امور حسبیه را تعریف کرد. برداشتی که ما از امور حسبیه داریم همان اجازه امور حسبیه ای است که مراجع به افراد می دهند و می گویند شما در این امور حق دارید که از طریق ما دخالت کنید؛ اموری مثل قیمومت مجانین و صغار و تصرف در اموال مجهول المالک و این قبیل چیزها. اینها را امور حسبیه می گویند. اگر امور حسبیه را این طور معنا کنیم، بخشی از امور حکومتی است، ولی نه اصطلاح فقهی اش با این معنا تطابق کامل صددرصد دارد، نه معنای لغوی آن و نه حتی اصطلاح سیاسی آن. گفتیم که مرحوم شهید در یکی از کتاب هایشان، کتاب امر به معروف و نهی از منکر را با فروع اضافه ای «کتاب الحسبه» نامیده اند و همه مسائل امر به معروف و نهی از منکر را تحت این عنوان ذکر کرده اند؛ یعنی آنچه مربوط به امور اجتماعی مردم است و باید اجرا شود، هرچند تکالیفی باشد که مربوط به فرد فرد افراد است و مربوط به دستگاه حکومت هم نباشد.
در اصطلاح دیگر، امور حسبیه شامل همین امور بسیار محدود در حد ضرورت است مثل اجازه امور حسبیه ای که آقایان از مراجع می گیرند، ولی اگر ما امور حسبیه را این طور و طبق این تعریف اصطلاحی رایج مطرح کردیم و امور حسبیه را به امور اجتماعی ای که شارع راضی به ترک آن نیست و اگر متصدی قانونی برای آن تعیین نشود در معرض تفویت قرار می گیرد، معنا کردیم، بخش اعظم امور حکومتی همین امور حسبیه می شود، فقط در مواردی مثلا اعلام جنگ یا جهاد ابتدایی و چیزهایی از این دست که درباره آنها نمی دانیم که شارع راضی به ترک آن هست یا خیر، بنابر فتوای کسانی مثل مرحوم آقای خویی و دیگران، این هم از اختیارات ولی فقیه است.
اینکه بیان کردم اکثر یا عمده احکام حسبیه، به خاطر این احتیاطاتی است که در مسئله دایره اختیارات ولایت فقیه در زمان غیبت مطرح است و اینکه مثلا آیا شامل جهاد ابتدایی و امثال این ها می شود یا خیر. این تعریف از امور حسبیه، هیچ تضادی با مسایل ولایت ندارد بلکه لااقل تصادق عام و خاص دارند و امور ولایی یا امور حکومتی امور عامی می شوند که بخشی از مصادیق آن ها امور حسبیه است. اما طبق اصطلاح دیگری که مرحوم نراقی به آن استناد کرده اند خود ولایت فقیه را از باب حسبه واجب دانسته اند و گفته اند: ایجاد حکومت اسلامی از چیزهایی است که شارع راضی به ترک آن نیست، پس خودش از امور حسبیه است؛ یعنی امور حسبیه را شامل همه اموری دانستند که «لایرضی الشارع بترکه» و چون می دانیم که حکومت اسلامی هم «لایرضی الشارع با هماله» پس خود این از امور حسبیه است. طبق استدلال بعضی از فقها از جمله مرحوم نراقی این خودش دلیلی می شود برای اثبات ولایت فقیه.
من بارها تأکید کرده ام که هر تعبیری را به کار می برید ابتدا برای خودتان و برای طرفی که با او بحث می کنید، آن را تبیین کنید. امور حسبیه یعنی چه؟ ولایت فقیه یعنی چه؟ فقیه یعنی چه؟ یکی یکی این ها را تعریف کنید تا این ابهام ها برطرف شود، اما وقتی تعریف و تبیین نشود کسی می گوید امور حسبیه هست پس دیگر ما کاری به حکومت نداریم و با امور حسبیه مسایل مان حل می شود، درحالی که خود امور حسبیه از امور حکومتی است و چیزی در کنار حکومت نیست تا شما بگویید وقتی امور حسبیه را داشتیم دیگر احتیاجی به مسئله ولایت فقیه نداریم.