تاریخ انتشار : ۲۹ شهريور ۱۳۹۰ - ۰۷:۱۳  ، 
کد خبر : ۲۲۵۶۸۰

دیپلماسی فرهنگی و مجذوب کردن خارجی‌ها

سپیده غفاری‌نمین ـ محقق حقوق بین‌الملل مقدمه: پر واضح است که امروزه دیپلماسی فرهنگی به ‌عنوان روشی علمی در روابط بین‌الملل به کار می‌رود و به آوردگاه مهمی برای زورآزمایی کشورها با یکدیگر مبدل شده است. این دیپلماسی در واقع به نقش فرهنگ در روابط بین‌الملل می‌پردازد و از ابزارها و مکانیسم‌های فرهنگی برای معرفی و انتقال فرهنگ و تمدن یک سرزمین به فرهنگ و تمدن سرزمین دیگر بهره می‌گیرد. علاوه بر سه حوزه سنتی بنیادین و کلاسیک روابط بین‌الملل که سیاست خارجی کشورها بر پایه آنها اعمال می‌شوند (سیاسی، اقتصادی و امنیتی) قدرت نرم و پایه چهارمی نیز به نام دیپلماسی فرهنگی از عصر پسا جنگ سرد در سیاست خارجی ایجاد شده است که نقشی بس رفیع دارد. هدف اصلی دیپلماسی فرهنگی ارائه دیدگاهی واضح و مبرهن نسبت به ارزش فرهنگی و رفتاری تابعان اصلی و فرعی حقوق بین‌الملل و عاملان روابط بین‌الملل از جمله دولتها، سازمانهای دولتی بین‌المللی و غیردولتی، نهادها و جوامع مدنی و افکار عمومی است. مطابق دکترین‌های نظریه‌پردازان معاصر روابط بین‌الملل قدرت نرم (دیپلماسی فرهنگی) در تعارض با قدرت سخت (تسخیر کردن از طریق نیروی نظامی) است و شناخت فرهنگ به عنوان قدرت نرم و افکار عمومی به عنوان زمینه اعمال این قدرت می‌باشد.این نوشتار قصد دارد به روند دیپلماسی فرهنگی و همچنین استراتژی اخیر این دیپلماسی با استناد به مقاله ای که به قلم خانم هلن ک. فین؛ دیپلمات و سناتور آمریکایی، نگاشته شده و با عنوان دیپلماسی فرهنگی و مجذوب کردن افراد خارجی در مجله Foreign Affairs منتشر شده است، بپردازد.

زمانی که ایالات متحده آمریکا ردای رهبری جهان را پس از جنگ جهانی دوم پوشید در نخستین اقدام مطابق طرح پیشنهادی سازمان CIA واحدی به نام «ارتباطات و اختلافات فرهنگی» با تکیه بر دیدگاه دیپلماسی فرهنگی، مطالعه و پژوهشی مبسوط را در این زمینه آغاز نمود. بدین‌ترتیب ایالات متحده از اوایل جنگ سرد دیدگاه دیپلماسی نظامی را به دیدگاه دیپلماسی فرهنگی تغییر داد. چراکه سیاستمداران آن کشور دریافته بودند حیات سیاسی و امنیت ملی آمریکا به شناخت فرهنگ‌ها به ویژه فرهنگ‌های کشورهای هدف ارتباط مستقیم دارد. زمانی که سیاستمداران افراطی تنها راه مقابله با تروریسم را برخورد نظامی می‌دانستند بسیاری دیگر به تأثیر بر قلبها و اذهان مردم کشورهای هدف تأکید داشتند.
در نخستین قدمهای سیاست نرم، ایالات متحده می‌کوشید با فرهیختگان و اندیشمندان و نویسندگان و ادبای کشورهای هدف آشنا شده و ارتباط برقرار نماید و همسو با سیاست‌ها و اهداف خود بر آنها تأثیر گذارد. دومین قدم تعطیلی سفارتخانه‌های آمریکایی در برخی کشورها بود که با سیاست‌های آن کشور هم‌راستا و هم‌جهت نبودند، سومین قدم ایالات متحده بستن مراکز علمی و کتابخانه‌های آمریکایی در برخی کشورها از جمله صربستان (مرکز بلگراد)، ترکیه (مرکز آنکارا)، یوگسلاوی سابق و پاکستان (مرکز اسلام آباد) بود. اقدام اخیر به منظور ایجاد عطشی برای دانشجویان و محققان صورت گرفت که مایل بودند از آخرین دستاوردها و تحقیقات محققان و نویسندگان آمریکایی استفاده کنند. این مراکز که تحت پوشش کتابخانه به انجام خدمات در کشورهای مقصد می‌پرداختند، نقشی بس عظیم را در چهارمین قدم دیپلماسی فرهنگی ایالات متحده عهده دار شدند؛ اگرچه در این مراکز به روی عموم بسته بود ولی تالارهای گفتمان و همچنین نمایشگاههایی در درون آن برگزار می‌شد که تنها نخبگان و پژوهشگران به این مراسم دعوت می‌شدند و به گونه ای جذب سیاستی نامرئی می‌شدند. در این گفتمان‌ها مدعوین در مقابل دیپلمات‌های کارآزموده آمریکایی به طرح دیدگاه‌های خود می‌پرداختند. در پنجمین قدم دیپلماسی فرهنگی دادن آموزش زبانهای استراتژیک مانند زبان‌های فارسی، عربی، ترکی و چینی به نیروهای حافظ صلح بود.
بسیاری از این افراد در بالاترین رده‌های دیپلماسی قرار داشتند ولی دانش زبانی خود را تا مقطع دکترا ادامه می‌دادند تا به هدف تعیین شده نائل آیند. هدف از این دیپلماسی آن بود که ارگانهای دولتی آمریکا که مربوط به سیاست خارجی هستند، مشکل برقراری ارتباط دارند چراکه تنها 5 درصد دانشجویان آمریکایی به زبان‌های غیراروپایی گرایش دارند این در حالی است که 85 درصد مردم دنیا به این زبانها سخن می‌گویند. ششمین قدم دیپلماسی نرم، برگزاری مسابقات سالانه نخبگان تاریخ‌نگاران هنری و معماران بود. جایزه این مسابقه از طرف سازمان CIA تامین هزینه می‌گردد و برندگان توسط سفارتخانه‌های کشورهای مبدا اسامی‌شان اعلام می‌گردد. هدف از برگزاری این مسابقات آن بود که مردم کشورهای استراتژیک بدانند که ایالات متحده آمریکا به فرهنگ آن کشورها بسیار اهمیت می‌دهد بخصوص در کشورهایی که آثار فرهنگی به دلیل غفلت و اهمال تحت خطر نابودی قرار گرفته‌اند و بدین سان در اذهان عمومی القا می‌گردد که آمریکا حافظ منافع افرادی است که دارای فرهنگ غنی هستند و همواره در کنار ایشان حضور دارد.
هفتمین قدم دیپلماسی نرم، ارسال سفرایی غیررسمی به کشورهای هدف بود افرادی که به خوبی با زبان، فرهنگ و تاریخ کشورهای هدف آشنایی داشتند. در شیوه اخیر، دیپلماسی فرهنگی به خیابانی دوطرفه تشبیه می‌شود که ضمن گرفتن اطلاعات اقدام به دادن اطلاعات از کشور ایالات متحده نیز می‌نماید. اطلاعاتی که تصویری را در ذهن شنوندگان نقش می‌کند و بر ذهن و قلب افراد تأثیر می‌گذارد. یکی از راه‌های نفوذ بر اذهان افراد در کشورهای استراتژیک دادن وعده‌ها و همچنین ساختارهایی از جامعه ایالات متحده است، نمایی حقیقی ولی نه کامل، نمایی که تنها به زرق و برق آن کشور اشاره می‌نماید. بر اساس این ایدئولوژی وعده تکریم افراد کشورهای هدف و زندگی بهتر ایشان در ایالات متحده ترسیم می‌گردد و از طرفی به کمبودها و کاستی‌های کشورهای این افراد تاکید می‌شود و بدینسان این افراد ترغیب به پناهندگی می‌شوند، استراتژی مذکور تلاش می‌نماید تا با تربیت افراد مختلف به هزینه سازمان CIA و با نفوذ فرهنگی و مبادله فرهنگی از بعد منفی، افراد جوان سایر کشورها را به تزلزلی روحی برساند و تصاویری رویایی را در اذهان ایشان به‌وجود آورد و آنها را برای اقدام به پناهندگی ترغیب نماید.
از مهم‌ترین دلایلی که ایالات متحده آمریکا اقدام به بهره گیری از سیاست‌های اخیر می‌کند یافتن راهی برای فرار از «آمریکا ستیزی» است که در هر گوشه ای از دنیا با مرکزیت خاورمیانه در حال فراگیری و بسط و گسترش است و ایالات متحده به شدت از فراگیر شدن این موضوع در بیم و هراس است و می‌انگارد که مسلمانان ریشه اصلی این مخالفتها هستند پس روشن است که کشورهای هدف کشورهای مسلمان با مرکزیت کشورهای مسلمان واقع در خاورمیانه هستند. امروزه دیپلماسی فرهنگی یکی از مهم‌ترین ابزارها و سلاحهای کارآمد زرادخانه‌های ایالات متحده محسوب می‌گردد و هنوز به عنوان ابزاری قوی‌ و قدرتمندتر نسبت به ابزار نظامی به کار می‌رود لذا در این زمان هوشیاری افراد عادی و سیاستمداران سایر کشورها و اقدامات هوشمندانه ایشان به انحای مختلف از ابزارهای جنگی نظامی، سیاسی و حتی فرهنگی بس کارآمدتر است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات