* سردار به عنوان پرسش نخست، ایستادگی حزبالله در برابر تهاجم گسترده رژیم صهیونیستی به لبنان را به لحاظ ماهیت و روش چگونه تحلیل میکنید؟
**به هر حال اگر جنگهای بشری تا به حال را در سه نسل تکامل یافته تصور کنیم، جنگهای ناهمتراز یا نامتقارن از جملهی جنگهای نسل سوم تلقی میشوند. در تابستان ۲۰۰۶ و طی حملهی رژیم صهیونیستی به لبنان، شاهد ارائهی یک جنگ ناهمتراز و نامتقارن توسط حزبالله لبنان بودیم. این جنگ که در نوع خود بیسابقه بود، مبدأ تحولات شگرفی در مؤلفههای درونی رژیم صهیونیستی و نیز منطقهای به حساب میآید. امروزه وقتی جنگ ۳۳روزهی حزبالله به عنوان یک موضوع درسی در دانشگاههای نظامی جهان تدریس میشود، ابعاد گوناگون و تأثیرگذار آن روشنتر میشود. مدل جنگی حزبالله در قبال حملات نظامی کلاسیک رژیم صهیونیستی، آنچنان کارآمد و مؤثر و نتیجهبخش بود که هژمونی و تصویر مقتدرانهی ارتش شکستناپذیر صهیونیستی را محو کرد و آنها را به وضعیتی رساند که در روزهای پایانی جنگ و در نخستین روزهای پس از آن، از این رویداد بزرگ به عنوان یک کابوس و سرافکندگی و فاجعه یاد کردند. آنان تا امروز نیز و پس از ۵ سال، هنوز از شوک شکست خود در این جنگ خارج نشدهاند.
روش و شیوهی جنگی حزبالله در قبال صهیونیستها آنچنان جذاب و مؤثر بود که صهیونیستها و آمریکاییها به سبب آموزش برخی روشهای جنگی حزبالله به نیروهای گرجی در جنگ آبخازیای گرجستان و در مقابل ارتش روسیه، «مانور و پُز» زیادی داده بودند. آنچه در جنگ ناهمتراز سال ۲۰۰۶ یا همان جنگ ۳۳ روزهی حزبالله به نمایش درآمد، سرآغاز نسل جدیدی از جنگها بود که به جنگهای مدرن نیز معروف است. این جنگ تمام مؤلفهها، متغیرها و شاخصهای دوگانه در نگاه به جنگ را به تصویر کشید، به طوری که با جنگ پُرشدت و بیرحمانهی صهیونیستها که هیچ ترحمی به کودکان و زنان و پیران و حتی مراکز سازمان ملل یا مناطق مسکونی و غیر نظامی ندارند، سنخیتی نداشت.
* چه فهرستی از اهداف رژیم صهیونیستی به نقل از سران این رژیم کاذب در جنگ ۳۳ روزه وجود دارد؟
** صهیونیستها عادت دارند همیشه بزرگتر از دهنشان بلوف بزنند، اما در حین این نبرد و با وجود شکست در روزهای اول تهاجم به لبنان نیز آرمانهای کاذب خودشان را پی درپی به هم بافتند تا بتوانند نیروهای حیران و سرگشتهی خود را در میدانهای رزم زمینی و هوایی و دریایی نگهدارند. بعضی از این ادعاها و آرزوها که صهیونیستها منتشر کردند، عبارت بودند از: نابودی جنبش حزبالله، ترور سید حسن نصرالله و دیگر سران جنبش حزبالله، تشکیل کمربند امنیتی در جنوب لبنان، عقب راندن نیروهای مقاومت حزبالله از جنوب لبنان و خلع سلاح آنها، جنگ روانی گسترده با هدف رو در رو قرار دادن موقعیتهای لبنانی با حزبالله، تخریب وجههی حزبالله از طریق انهدام تأسیسات زیربنایی لبنان، ایجاد مقدمات برای درگیریهای داخلی در لبنان، فراهم کردن شرایط لازم برای احیای نفوذ خود در ساختارهای سیاسی و امنیتی لبنان، انحراف افکار عمومی جهان از جنایت خود در اراضی فلسطین (نوار غزه و کرانهی باختری)
* دیدگاه جنابعالی در مورد طراحی ورود آمریکا و رژیم صهیونیستی به جنگ علیه حزبالله چیست؟
** ارتش صهیونیستی که در سال ۲۰۰۰ میلادی مجبور به فرار از جنوب لبنان شد، از مدتها قبل به دنبال جبران این شکست بود. همچنین در این تصور بود که در برابر تواناییهای حزبالله متوقف نشود. جرج بوش پیش از جنگ ۳۳ روزه گفته بود که اسرائیل موشکهای حزبالله را به چوب تبدیل میکند. این در حالی بود که رژیم صهیونیستی همواره در همان شرایط دههی ۹۰ میلادی به سر میبُرد و تواناییهای خود را به لحاظ روشهای جنگی و تجهیز زمین برای مقابله با حزبالله گسترش نداده بود. صهیونیستها همواره خود ارتش را اسطورهای و غیر قابل شکست و برتر نسبت به تمامی کشورهای عربی پیرامون خود تعریف کرده بودند. عملاً نیز به جهت امکانات نظامی و آمادگی جنگی در بهترین شرایط نسبت به کشورهای عربی به سر میبردند. به همین دلیل در جنگهای گذشته با فلسطینیها و اعراب و بهویژه در جنگهای کوتاهمدت، اعراب را شکست داده و به پیروزی رسیده بودند. این احساس برتری موجب شد که ارتش صهیونیسیتی با اطمینان کامل و مغرورانه وارد جنگ شود و نیز عناصر و سیستم نظامی و حتی اطلاعاتی و سیاسی رژیم صهیونیستی را به این باور غلط برساند که تنها در چند روز و طی یک جنگ تمامعیار و پُرشدت کار حزبالله را یکسره خواهد کرد. لذا با همین رویکرد تصمیم آغاز جنگ را اتخاذ کردند.
گزارشهای موجود نشان میدهد که آمریکا و رژیم صهیونیستی در یک هماهنگی کامل از ماهها قبل برای این جنگ تلاش میکردند. خبر رزمایشهای نظامی، نشستهای مکرر مقامات عالیرتبهی نظامی و نیز اطلاعات و تهدیداتی که از زبان فرماندهان نظامی شنیده میشد، حاکی از یک برنامهریزی دقیق برای آغاز درگیری با حزبالله بود. در آغاز جنگ ۳۳ روزه بنده اعلام کردم که صهیونیستها از سه ماه پیش برای این جنگ آماده میشدند وقاعدتاً حزبالله نیز در این زمینه به اطلاعاتی دست یافته بود. حساسیت حزبالله در حاشیهی مرزی و دستگیری متجاوزان صهیونیست با تأثیر از اینگونه اطلاعات بود. البته این نکته نیز مورد تأکید است که صهیونیستها زمان مناسب برای حمله را پاییز سال ۲۰۰۶ قرار داده بودند ولذا بر خلاف رفتارهای قبلی و به دلیل آمادگی ذهنی و عملیاتی، بلافاصله پس از بازداشت دو سرباز خود در مزارع شبعا اعلام جنگ گسترده کردند و بهسرعت بمبارانهای سراسری خود در لبنان را آغاز کردند. اگرچه حزبالله و سید حسن نصرالله از قبل دربارهی آزادی زندانیان خود هشدار داده و تأکید کرده بودند که از سربازان رژیم صهیونیستی که به اسارت خواهند گرفت، برای تبادل زندانیان استفاده خواهند کرد، ولی برخی این موضع حزبالله را صرفاً یک پیشدستی عملیاتی به منطور تغییر در محاسبات و برنامهریزی رژیم صهیونیستی تلقی کردند.
* درسهای مقاومت و دفاع حزبالله برابر رژیم صهیونیستی چه بود؟
** فرماندهی و مدیریت هوشمند و دقیق و کارآمد، به کارگیری هدفمند ابزار و جنگافزار با مقدمات و رزمایشهای قبلی، سیستم اطلاعاتی کارآمد در جنگ و حفاظت و امنیت کارآمد، به کارگیری جنگ روانی موفق در مقابل رژیم صهیونیستی، توجه و تکیه بر مردم کشور خود و افکار عمومی (واقعیات منطقهای، قومی، مذهبی، رقابتها و بیش از همه تکیه بر نصرت الهی)، توجه به ابتکار عملها و اجرای آنها، تطبیق و هماهنگسازی جنگافزارها، جغرافیا و تاکتیکهای رزمی، ارزیابی عملکرد ابزارهای قبلی و توجه به تکمیل آنها در پروژههای بعدی، رعایت آستانهی تحمل خودی و دشمن و بهره بردن از آن، عدم تمرکز سازمان دفاعی و اجرای مقاومت منطقهای خودکفا، شناخت نقاط ضعف و کشاندن دشمن به آن عرصهها، ارتباطات و سیستم ارتباطی فعال و امن و دور از دسترس ابزارهای مدرن دشمنان، بهرهگیری از سیستمهای رسانهای و افکار عمومی و دیگر موارد، وحدت ملت مظلوم و رنجدیدهی لبنان در حمایت از مقاومت اسلامی.
* وضعیت آمادگی حزبالله لبنان هنگام حملهی رژیم صهیونیستی و نیز نحوهی مدیریت جنگی حزبالله را چگونه میتوان توضیح داد؟
** بر خلاف انتظار و پیشبینی صهیونیستها، حزبالله نهتنها در سالهای پس از ۲۰۰۰ میلادی متوقف نمانده بود، بلکه در پدیدهای کاملاً متفاوت با جنگهای رژیم صهیونیستی پیش از ۲۰۰۰ میلادی، خطوط عملیاتی محدود ارتش صهونیستی در جنوب لبنان را به لَجمَن۱ سراسری و طراحی جنگ گسترده با صهیونیستها تبدیل کرده بود. حزبالله نیز آمادگی رزمی چریکی را تبدیل به آمادگی جنگی فراگیر کرده بود و با آموزش و جمعآوری تجهیزات مناسب، شرایط مواجهه با رژیم صهیونیستی را برای خود فراهم کرده بود.
در این شرایط فوقالعاده شاهد آمادهسازیهای حزبالله برای مقابله با دشمن صهیونیستی بودیم که بهخوبی در روند جنگ ۳۳ روزه اثر گذاشت. برخی از این آمادهسازیها عبارت بودند از ایجاد سلسلهمراتب در فرماندهی، لجستیک، پشتیبانی، ارتباطات و در تجهیز زمین مناطق مختلف، گسترش توان موشکی تا مرز، فراهمسازی امکانات بازدارندگی و پاسخ به حملات دشمن، پیشبینی و تدارک لازم برای عملیاتهای غافلگیرکننده در دریا و زمین، برنامهریزی برای حمایت از رهبران و مردم و مهمتر از همهی اینها ایمان و روحیهی شهادتطلبی در رزمندگان حزبالله که در راه خدا و در دفاع از وطن خویش جهاد میکردند. جمعآوری و کسب اطلاعات از دشمن در مرز و عمق سرزمینهای اشغالی و گسترش جنگ در شهرها و روستاهای صهونیستی و بهرهگیری دقیق و معجزهآسا از سیستم ارتباطی، یکی دیگر از توانمندیها و ابعاد آمادگی حزبالله در جنگ ۳۳ روزه بود که بهخوبی اجرا شد. از دیگر مواردی که در جنگ ۳۳ روزه باید مورد تأکید قرار گیرد، قدرت و تسلط سید حسن نصرالله در ارائهی چهرهای استوار و متین از مقاومت بود؛ شخصیتی که با تدبیر و عقلانیت و حکمت جنگ را مدیریت میکند و آنچنان نمونههایی شایسته از عملیات روانی را به اجرا میگذارد و دشمن را با مواضع و اخبار و تصمیمات غافلگیرکنندهی خود تحت تأثیر قرار میدهد. دوست و دشمن نیز بر این مسئله اتفاق نظر دارند.
تصویر کامل جنگ ۳۳ روزه نمادی از هوشمندی در فرماندهی و بدنهی مقاومت، ضربات یکنواخت و مستمر مقاومت به دشمن، خالی کردن دست دشمن از تدبیر و اقدام به تهی کردن اطلاعاتی آنها و پایداری غیر قابل توصیف مقاومت، انضباط و ایثار نیروهای مقاومت و مردم و مسئولان حزبالله بود. در حالی که در رژیم صهونیستی تصویرهای واژگون و مختلفی وجود داشت. رژیم صهیونیستی که در جنگ خود اصول جنگ سریع و برقآسا و کوتاه را طراحی و پیشبینی کرده بود، با طولانی شدن جنگ و دست نیافتن به اهداف از هفتهی دوم جنگ دچار انفعال شد. این آشفتگی تا پایان جنگ نمایان بود.
* گفته میشد که رژیم صهیونیستی به نیابت از آمریکا وارد جنگ با حزبالله شده بود. نظر شما در این باره چیست؟
** جنگ ۳۳ روزه که از ۱۲ جولای تا ۱۵ آگوست ۲۰۰۶ با حملهی سراسری رژیم صهیونیستی به لبنان به اجرا درآمد، در عمق و ماهیت خود یک جنگ نیابتی بود. این جنگ قبل از اینکه به درد رژیم صهیونیستی بخورد، پاسخی به نیازهای آمریکا و نئوکانها در حکومت آن کشور و برای اجرایی کردن برنامهی خاورمیانهای آمریکا ارزیابی میشود.
محوری بودن نقش آمریکا یا آمریکایی بودن این جنگ نابرابر از نحوهی رفتار و مدیریت آنها در طی جنگ قابل مشاهده و درک است. مواضع آشکار مقامات آمریکایی و فشار برای طولانیتر شدن این جنگ که از مرز تحمل و برنامهی صهیونیستها عبور کرد، از نشانههای نیابتی بودن این جنگ است. خانم کاندولیزا رایس، وزیر خارجهی وقت آمریکا، قتل عام مردم در مرکز سازمان ملل در جنوب لبنان را درد زایمان خاورمیانهی جدید آمریکایی قلمداد کرد. این تحلیل نشان از جنگ و جنایتی دارد که رژیم صهونیستی به نیابت از آمریکا شروع کرده بود.