تاریخ انتشار : ۳۰ شهريور ۱۳۹۰ - ۰۷:۴۰  ، 
کد خبر : ۲۲۵۸۱۹

آسیب‌شناسی تحولات سوریه


بررسی تحولات چند ماه اخیر سوریه نشان می‌دهد که مسائل این کشور ملغمه‌ای از اعتراضات مردمی، سوء استفاده گروهک‌های مسلح مورد حمایت خارجی و برخورد نامناسب نیروهای امنیتی است که برای حل شدن، نیازمند اصلاحات واقعی و موثر دولت است.‏
سوریه کشوری مهم از لحاظ موقعیت ژئوپلتیک است که در چهار دهه اخیر حکومت حزب‎ ‎بعث را تجربه کرده و کل جریانهای سیاسی سوری در یک حزب خلاصه می‌شود که در دهه‌های‎ ‎اخیر یکه تاز میدان بوده است. البته احزاب دیگری بوده‌اند که فعالیت آشکاری نداشته‎ ‎اند، با این حال این احزاب، همه ضد نظام «بشار اسد» نیستند‎.‎
حزب بعث و شاخه‌های آن در چهار دهه گذشته زمام امور سوریه را برعهده داشته و اجازه‎ ‎حدوث تغییرات را نداده و نمی‌دهد، تا حدی که برخی تحلیلها بر این است که خواسته‌های‎ ‎اصلاح طلبانه بشار اسد که در سال 2000 قدرت را از پدر فقیدش تحویل گرفت، در این‏‎ ‎سالها به درب بسته همین حزب برخورد کرده که با هر گونه تغییری به شدت مخالف است.
به‎ ‎واقع این ساختار پیچیده و در هم تنیده حزب بعث بوده که در چهار دهه گذشته اجازه شکل‎ ‎گیری فضای متفاوت سیاسی را نداده است‎.‎
واکاوی مطالبات مردم و راه‎حل
ملت سوریه در این روزها در سخت‌ترین شرایط بسر می‌برند. آنهایی‎ ‎که ابتدا با خواسته‌های اصلاح طلبانه به خیابانها آمده بودند در روزهای بعد متوجه‎ ‎حضور جریانی شدند که هدفش سرنگونی نظام بود و نه چیز دیگر. این در حالی بود که اکثر‎ ‎مردم سوریه آنچنان که از گزارش‌ها برمی‌آید، برای تحقق فضای باز سیاسی، اصلاحات و‏‎ ‎تعدد احزاب به اعتراض دست زدند و سقوط اسد را نمی‌خواستند و نمی‌خواهند. تشخیص اسد‎ ‎در انجام اصلاحات در این برهه و گفتگو با مخالفان نیز در راستای توجه به همین‎ ‎مطالبات بر حق بود که اگر ادامه یابد، می‌تواند در رقم زدن تحولات آتی موثر‎ ‎باشد‎.
‎البته مردم این کشور در سالهای ابتدایی آغاز ریاست جمهوری بشار اسد‎، ‎امید زیادی به وعده اصلاحات وی بسته بودند. این امیدها البته چندان هم بی‌مورد نبود‎ ‎و اسد به اذعان مخالف و موافق، اصلاحاتی را هر چند غیرفراگیر به انجام رساند که‎ ‎نمود آن بیشتر در شهرهای بزرگ همچون دمشق و حلب دیده شد. دایره این اصلاحات در همین‎ ‎شهرهای بزرگ خلاصه شد تا مردم محروم روستا و شهرهای کوچک و کمتر توسعه یافته رنگی‎ ‎از اصلاحات و تغییر وضعیت خود را نبینند. نمود این مسئله را می‌توان در شکاف شدید‎ ‎طبقاتی میان ساکنان شهرهای بزرگ و دیگر مناطق حاشیه‌ای دید.
به واقع فقر یکی از‎ ‎معضلات سوریه در دهه‌های اخیر بود که دولت از توجه جدی به آن غفلت کرد‎.‎
در‎ ‎اینجا اگر فقر را به دیگر عوامل قبلی، شامل فضای بسته سیاسی و فقدان مشارکت سیاسی‎ ‎مردم اضافه کنیم، مجموعه عواملی دیده می‌شود که در جریان آغاز ناآرامیهای اخیر‎ ‎سوریه بی تاثیر نبوده است‎.‎
فضای بسته سیاسی در این سالها مخالفانی را برای نظام دمشق در داخل و خارج‎ ‎ایجاد کرده که در صورت ارائه مجوز حضور در فعالیتهای سیاسی، شاید خود به بازوی کمک‎ ‎رسان نظام دمشق تبدیل می‌شدند.
سوال اساسی این است که آیا نظام اسد زودتر از این‎ ‎نمی توانست جریانها و شخصیتهای مخالف را در میزگردی گردهم آورده و فرصت حضور جدی‎ ‎آنها در جریان تصمیم سازی کشور را از دست ندهد؛ تصمیمی که بشار اسد پس از‎ ‎مشاهده ناآرامیهای اخیر گرفت و به برگزاری نشست علنی مخالفان در دمشق برای نخستین‎ ‎بار در دهه‌های اخیر چراغ سبز نشان داد. نشستی که در آن مخالفان با صدور بیانیه ای‎ ‎از مطالبات واقعی مردم حمایت کرده و خواستار پایان یافتن برخورد امنیتی با تظاهرات‎ ‎شدند.
از این اقدام اسد هم اکنون شاید به عنوان عقب نشینی و نقطه ضعف نشان دادن‎ ‎نظام دمشق یاد شود که اگر قبل از تحولات اخیر گرفته می‌شد به عنوان نقطه قوت و گام‎ ‎مثبت و موثر نظام وی محسوب می‌شد‎.‎
فقدان مشارکت سیاسی مردم، فقر و شکاف عمیق‎ ‎طبقاتی مسائلی است که در بلندمدت، نارضایتی عمومی را ایجاد کرده و ملت سوریه را به‎ ‎تحرک وا داشت.
اینها مشکلاتی بوده که در چهار دهه اخیر سوریه وجود داشته و اراده‎ ‎جدی در زمینه حل آنها نبوده، یا اگر بوده، فرصت اجرایی شدن نیافته‎ ‎است‎.
‎شاخص مهم نظام دمشق
البته در اینجا نمی‌توان‎ ‎از شاخص مهم و نقطه اصلی تفاوت نظام دمشق با دیگر رژیمهای عربی به سادگی گذشت. این‎ ‎نظام در دهه‌های اخیر در محور مقاومت علیه رژیم صهیونیستی و طرحهای غربی در منطقه‎ ‎بوده است.
دمشق در این سالها اقداماتی در جهت تقویت محور مقاومت انجام داده که شاید‎ ‎با وجود نظامی میانه رو و سازشکار، هرگز محقق نمی‌شد‏‎.‎
‎اعتراضات و تظاهرات اخیر سوریه را نیز نمی‌توان به طور کلی در اقدامات گروهکهای‎ ‎مسلح خلاصه کرد. مردم سوریه از وجهه سیاست خارجی نظام بشار اسد خرسند هستند اما‎ ‎مطالباتی دارند که بی توجهی به آن بیش از این ممکن نیست‎.‎
نظام دمشق با‎ ‎وجود اینکه فرصتهای بسیاری را در دهه‌های اخیر از دست داده، اما می‌تواند در این‎ ‎روزها با گفتگوی شفاف و جدی با مردم و جریانهای مخالف بار دیگر نظر آنها را جلب کند‎. ‎البته این مسئله انجام اصلاحات واقعی و حضور کارساز مردم در جریان تصمیم سازی کشور‎ ‎را می‌طلبد‎.‎
طراحی غرب
آینده سوریه مسئله‌ای مهم و‎ ‎استراتژیک برای رقم زدن آینده تحولات منطقه است که نمی‌توان از آن چشم پوشی کرد. در‎ ‎این روزها به طور علنی کاخ سفید از زبان سخنگوی خود اعلام کرد که با مخالفان سوری‎ ‎از طریق سفارت خود در دمشق در ارتباط است. این مسئله در حالی به صورت علنی اعلام می‎شود که آمریکا در پشت پرده در سالهای دور و نزدیک نیز تلاشهای بسیاری در جهت جریان‏‎ ‎سازی و تولید جایگزین‌هایی برای اسد داشته است‎.‎
تلاش غرب در اینجا بر تضعیف‎ ‎تدریجی نظام دمشق، کنار رفتن اسد و جایگزینی جریانهای وابسته به غرب و معارض با‎ ‎مقاومت خلاصه می‌شود. با توجه به موقعیت استراتژیک سوریه در منطقه، آمریکا و غرب به‎ ‎سادگی از خواسته خود در جهت تغییر رژیم دمشق صرف نظر نخواهند کرد و گذشته از اینکه‎ ‎تحولات اخیر در چه ساحلی آرام بگیرد، همچنان به این تلاشها ادامه می‌دهند؛آنچنان که‎ ‎این تلاش‌ها در ایجاد سه شبکه مستقل ماهواره‌ای برای پوشش اعتراضات،‎ ‎حمایت علنی از مخالفان قائل به براندازی اسد و تلاش برای طرح مسئله تحولات داخلی این‎ ‎کشور در شورای امنیت، دیده می‌شود‎.‎
در واقع تحولات سوریه در صورتی که با غفلت‎ ‎و نبود هوشیاری نظام همراه شود، می‌تواند آینده این کشور را وارد مراحل خطرناک و غیر‎ ‎قابل پیش بینی کند‎.‎
بیانیه پرتناقض شاه سعودی
در همین ارتباط شاه عربستان در اقدامی نادر در هشت ماه گذشته، که رنگ‌وبوی سیاست آمریکا را دارد، بیانیه‌ای علیه یک کشور عربی صادر کرد که پیش از هر چیز، صراحتاً دوگانگی سیاست ریاض درقبال انقلاب‌های منطقه را نشان می‌دهد.‏
پس از گذشت بیش از چهار ماه از ناآرامی در سوریه، عبدالله بن عبدالعزیز شاه سعودی، با فراخواندن سفیر این کشور در سوریه، اعلام کرد: «عربستان آنچه را در سوریه می‌گذرد، نمی‌پذیرد. اتفاقات، بزرگ‌تر از آن است که توجیه شود. سران سوریه باید اصلاحات فراگیر را به سرعت اجرا کنند.
آینده سوریه بر سر دو راهی است که راه سومی ندارد. یا حکمت را برگزیند یا خدای‌ناکرده به عمق آشوب و تباهی برود».
این موضعگیری شاه سعودی در هشت ماه گذشته که ناآرامی و خیزش مردم در کشورهای عربی آغاز شده، بی‌سابقه است.
شاه سعودی در این چند ماه که دیکتاتورهای عربی مانند زین‌العابدین بن علی رئیس‌جمهوری مخلوع تونس و علی عبدالله صالح، رئیس‌جمهوری یمن را در آغوش خود جای داد، تاکنون علیه هیچ یک از کشورهای عربی چنین موضعی اتخاذ نکرده و سکوت کرده بود. نه فقط سکوت، بلکه سران بحرین و یمن را حمایت مستقیم کرد.
یک سوال مهم این است که ملک عبدالله که زنان کشورش را فقط به دلیل اینکه نهایت آرزوی آنان رانندگی است، سرکوب می‌کند و اجازه چنین کاری را به زنان سعودی نمی‌دهد، چگونه به سران سوریه توصیه می‌کند (یا به عبارتی تهدید می‌کند) که خشونت در این کشور را متوقف کنند؟!
ملک عبدالله که کمترین حق زن سعودی را که داشتن یک شناسنامه یا کارت هویتی مستقل است، پایمال می‌کند و اعتراض زنان در شهرهای شرقی کشورش را که خواستار یک شناسنامه مستقل است، قلع و قمع می‌کند و به زندان می‌افکند، چگونه از بشار اسد می‌خواهد که به خواسته مردم کشورش توجه کند؟
بشار اسد تاکنون برای پاسخ دادن به خواسته‌های مردم خود در چند ماه گذشته، دهها جلسه رودررو با اقشار مختلف جامعه و نمایندگان مختلف مردمی برگزار کرده است و کمیته‌های تشکیل شده به دستور کابینه این کشور، قانون انتخابات، قانون احزاب و قانون رسانه‌ها را اصلاح و برای تصویب به پارلمان فرستاده است و قرار است تا پایان سال جاری میلادی، انتخابات پارلمانی برگزار شود؛ اما ملک عبدالله برای پاسخ به خواسته مردم این کشور، کدام اصلاح را در دستور کار قرار داد، جز اینکه آنان را در شهرهای شرقی سرکوب کرد و پول نقد را به صورت ماهیانه به حساب بخشی دیگر از مردم معترض واریز کرد؛ پولی که دادن آن قرار است تا سه سال ادامه یابد.
موضع ملک عبدالله علیه سوریه در زمانی اتخاذ شد که رادیو «اوستن» که از نروژ برنامه‌های خود را پخش می‌کند، اعلام کرد، طرح آمریکا ـ اسرائیل علیه سوریه اکنون بدین مرحله رسیده است که کشورهای عربی باید بسرعت و همزمان، علیه سوریه موضع آشکار اتخاذ کنند تا فضای رسانه‌ای ـ سیاسی برای ورود سازمان ملل آماده شود و با موضعگیری سازمان ملل علیه سوریه، راه برای دخالت نظامی فراهم شود. این رادیو اعلام کرد چون بشار اسد کنترل خود را تاکنون بر شهرهای سوریه به‌خوبی اعمال کرده و طرح‌های غربی یکی پس از دیگری در سوریه شکست خورده است، آمریکا خواستار اجرای این مرحله از طرح شده است.
‏کویت نیز پس از شاه سعودی، بیانیه‌ای علیه سوریه صادر کرد و با تمجید از این اقدام ملک عبدالله، آن را موضعی حکیمانه توصیف کرد و سفیر خود را از سوریه فراخواند. پس از کویت، وزیر خارجه بحرین نیز همین اقدام را انجام داد.
عربستان و بحرین در حالی خواستار توقف خشونت علیه معترضان سوریه شدند که این دو کشور مردم معترض بحرین را بشدت سرکوب کردند.
عربستان با دخالت در امور بحرین به این کشور نیرو فرستاد، اما اکنون با صدور این بیانیه که بسیاری از کارشناسان آن را دارای رنگ و بوی آمریکایی می‌دانند، سیاست دوگانه خود را به شدت آشکار کرد.
در همین خصوص‌ها، روزنامه الوطن سوریه، با انتقاد شدید از بیانیه ملک عبدالله، آن را بیانیه‌ تهدیدآمیز آمریکا علیه سوریه دانست. الوطن نوشت، ملک عبدالله به جای صدور پیامی برادرانه برای سوریه، بیانیه‌ای صادر کرد که در آن تمامی دلایلی را که ثابت می‌کند برادرانش در سوریه هدف توطئه قرار گرفته‌اند، نادیده گرفت. الوطن با بیان اینکه ملک عبدالله حضور گروهک‌های تروریستی مسلح را در سوریه نادیده گرفت،‌ نوشت: این بیانیه نه فقط سوری‌ها، بلکه «عبدالله بن عبدالعزیز العیفان» سفیر سعودی در دمشق را هم غافلگیر کرد.
از طرف دیگر، عربستان که خود تظاهرات و اعتراضات مردم منطقه شرقی عربستان را در ماه‌های گذشته به شدیدترین وجه سرکوب کرد و دو دیکتاتور منطقه را که از دست مردم خود فرار کردند، در آغوش خود جای داد، به سران سوریه اعلام می‌کند که خشونت در سوریه قابل قبول نیست.
ملک عبدالله در صورتی این سخنان را بیان کرد که با اعزام نیروهای سعودی به بحرین و رافضی خواندن مردم معترض این کشور، تظاهرات‌کنندگان بحرینی را تحت سرکوب شدید قرار داد.
پادشاه عربستان که در هشت ماه گذشته، بیانیه‌ای، له یا علیه کشوری عربی صادر نکرده بود، با صدور این بیانیه، آنقدر خود و سیاست کشور خود را زیر سؤال برد که به‌راحتی می‌توان تشخیص داد اوامر صدور این بیانیه از خارج از ریاض به او رسیده است، زیرا کویت، بحرین، شورای همکاری خلیج فارس و اتحادیه عرب نیز که به‌سادگی به فشارهای آمریکا تن می‌دهند، همزمان به اجرای دستور آمریکا پرداختند و از بزرگ خود، یعنی عبدالله بن عبدالعزیر بن سعود پیروی کردند. ‏

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات