تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۶:۲۸  ، 
کد خبر : ۲۲۵۸۳۴

تبیین علمی ولایت فقیه (بخش چهاردهم)


مسئله ولایت مطلقه، یکی از شبهات شایعی است که در این چند دهه مطرح شده است. شاید کسانی از روی اشتباه تردید کرده باشند یا انکار، اما قطعاً کسانی از روی غرض و در واقع برای سست کردن پایه ولایت فقیه این شبهات را مطرح می کنند، ولی ما به انگیزه های افراد کاری نداریم، برای ولایت مطلقه دست کم سه جور معنا تصور می شود، تنها تصور هم نیست کسانی هم گفتند، اما معنای صحیح این کلمه و علت اینکه بزرگانی امثال حضرت امام آن را مطرح کردند یک اختلافی است که بین بعضی از فقهای بزرگ در مقام بحث پدیده آمده است. این نکته را هم اینجا عرض کنم که داب بزرگان ما این بوده که در مقام بحث فقهی، کاملا طرفین بحث را تا آن جا که می شده تقویت کنند، در مقام بحث، به شبهه خیلی میدان می دادند و همچنین به نظر مخالف، هر چند که خودشان خیلی در عمل معتقد به این حرف نبودند. من این چند سالی که خدا توفیق داد درس های بزرگانی امثال مرحوم آیت الله العظمی بروجردی و حضرت امام و بعضی دیگر از بزرگان را درک کردم با مصادیقی مواجه بودم که در مقام بحث یک چیزهایی را می فرمودند، تقویت می کردند، ولی فتوایشان این نبود. اخیراً هم در خدمت یکی از اعاظم بودم. مطلبی را گفتند. من سؤال کردم که آقا فتوایتان هم همین است؟ ایشان فرمودند نه. شیوه بزرگان این است که مسئله ای را بحث می کنند برای اینکه خوب حلاجی بشود.
از طرف دیگر گاهی در یک زمان یک نظری دارند و در یک زمان دیگری آن را تغییر می دهند. بیشتر که تحقیق می کنند نظرشان تغییر می کند. همه اینها در در این جا باب ولایت فقیه مصداق دارد. اجمالا یک بحثی است که در ظاهر کلمات شیخ انصاری(رض) در مکاسب استفاده می شود. ایشان برای مسئله ولایت فقیه بالاترین دلیل را این می داند که ما علم داریم که بعضی از احکام شرعی را شارع راضی نیست که بر زمین بماند. یقین داریم که شارع می خواهد اینها اجرا بشود. اجرای اینها هم یا باید به وسیله فقیه باشد یا غیر فقیه. اگر غیرفقیه باشد ما ایمن نیستیم که اشتباه کند. عادتا احتمال خطایش زیاد است، پس باید متصدی آن، فقیه باشد؛ البته علاوه بر تفقه باید تقوا هم داشته باشد تا اطمینان بیابیم همان طور که می فهمد همان طور هم عمل می کند. به هر حال، نتیجه گرفته است که این ولایتی که ما برای فقیه اثبات می کنیم در همان چیزهایی است که یقین داریم که شارع به ترک آن راضی نیست. حالا این را بنده اضافه می کنم چیزی که در اصطلاح ما مرسوم است می گوییم امور حسبیه.
امور حسبیه
امور حسبیه چیزهایی است که می دانیم شارع راضی نیست ترک بشود یعنی راضی نیست که مثلا ایتام بی سرپرست بمانند. یک کسی را حتماً شارع می خواهد که به امور اینها رسیدگی کند یا اموال مسلمینی که سرپرست ندارد و نباید رها شود. کسی است وارثی ندارد اموال فراوانی هم دارد که اگر کسی متصدی این اموال نشود این اموال کم کم تلف می شود. قطع داریم شارع راضی نیست این گونه بشود. می گوییم اینجا فقیه باید متصدی این امور بشود و این اموال را مدیریت بکند و امثال این مسایل. لازمه اش این است که فقط ولایت برای فقیه در آن اموری باشد که یقین داریم که شارع مقدس به ترکش راضی نیست، اما در مواردی که شک داشته باشیم مثلا فرض کنید در امور حکومتی که در جوامع فعلی محل بحث ماست مثلا می گویند یک جایی را برای فضای سبز بگذارند. شهرداری ها تأکید می کنند میدانی باشد، خیابان ها توسعه پیدا کند، گاهی برای ضرورت است گاهی هم برای زیبایی شهر، برای اینکه شهر اسلامی مرکز اسلامی دنیا، قم فرض کنید، زیبا باشد و دیگرانی که می آیند اینجا از دیدنش بدشان نیاید، خوب است که میدان های زیبا داشته باشد. لازمه این کار این است که گاهی در اموال مردم تصرف شود یا جلوگیری شود از اینکه در آنجا بنایی بسازند، ولی اگر گفت نمی خواهم بفروشم، چه کار کنیم؟ اتفاقاً اطراف حرم را که می خواستند بسازند این مسئله پدید آمد و اشخاصی مایل نبودند بفروشند اما به هر حال حکومتها در این مسایل دخالت می کنند و می گویند اینجا چیزهایی هست که برای شهر لازم است، هر چند طرف هم راضی نباشد. حالا سؤال این است که آیا در یک چنین جایی فقیه می تواند بگوید چند تا خانه را خراب کنید تا برای زیبایی شهر فضای سبز ساخته شود؟ فقیه این اندازه هم ولایت دارد یا خیر؟
در جایی که ضرورتی هست مثلا اگر کوچه های باریکی که ممکن است برای رفت و آمد ماشین یا بردن مریض به بیمارستان باید جاده وسیع تر باشد آنجا را بگویند خراب کنید، یک مسئله است؛ اما اگر فقط برای زیبایی شهر باشد، آیا فقیه می تواند این کاری را که سایر حکومتها می کنند انجام بدهد؟ آیا ولایت دارد یا ندارد؟ولایت مطلقه می گوید بله. هر کاری شأن حاکم است و حاکم این کار را برای شهر لازم می داند، فقیه هم حق دارد در آنجا دخالت کند حتی اگر برخلاف رضایت صاحبش هم باشد می تواند این کار را انجام بدهد. اگر شهرهای اسلامی، زیبا نباشند ما در مقابل کشورهای کفر سرشکسته هستیم، این باعث وهن اسلام می شود. می گویند مسلمانان اینقدر کثیفند، اینقدر آلوده اند، شهر خودشان را هم بلد نیستند اداره کنند. چون شأن حاکم این است که این کار را بکند، فقیه ولایت دارد که در اینجا هم دستور بدهد خانه ها را خراب کنید و فضای سبز ایجاد کنید. این معنای ولایت مطلقه است. در مقابل آن، ولایت مقیده یعنی فقط در جایی که ما یقین داریم شارع به ضرورت لازم می داند این کار را و به ترکش راضی نیست. این یک اختلافی است ظاهر فرمایش شیخ انصاری در مکاسب این حرف است با اینکه ادعا کردند ایشان بعدا از این نظرشان برگشتند. ظاهر آنچه از مکاسب استفاده می شود این است که ولایت فقیه در همان حدی است که ما یقین داریم که شارع راضی است و در امور مشکوک جاری نیست، اما آن کسی که قائل به ولایت مطلقه است می گوید: در آنچه عقلا شأن حکومت است و حاکم حق دخالت دارد، فقیه حق دارد در آنجا حکم کند. این معنای ولایت مطلقه در مقابل ولایت مقیده است. یعنی مقید به موارد اضطرار و ضرورت.
ولایت مطلقه این قید را ندارد؛ هر جا شأن حاکم است فقیه حق تصرف دارد.
تفسیرهای غلط از ولایت فقیه
بعضی آمده اند از این مسأله دو تفسیر غلط ارائه داده اند. از اول کسانی که نه علاقه ای به مسائل اسلامی داشتند و نه به حکومت اسلامی، گفتند این مسأله ولایت فقیه دیکتاتوری است ولایت فقیه یعنی هر چه فقیه می گوید بی چون و چرا باید قبول کرد و این معنایش دیکتاتوری است. اینجا بود که اگر یادتان باشد امام فرمود اگر ولایت فقیه نباشد دیکتاتوری می شود. ولی فقیه همیشه احکام اسلام را رعایت می کند، مصالح مسلمین را رعایت می کند، نه منافع شخصی خودش را. دیکتاتور کسی است که به دلخواه خودش دستور بدهد. فقیه اگر به دلخواه خودش دستور بدهد و خلاف حکم شرعی باشد با همان دستورش، از ولایت ساقط می شود. معنایش دیکتاتوری نیست، فقیه حتما باید احکام شرعی را طبق فقاهتی که دارد عمل کند؛ پس این معنای ولایت فقیه به معنای دیکتاتوری غلط است. یک معنای جدید و رسواتر از این هم مطرح کرده اند. بنده این را چند سال پیش خودم از بعضی مسئولان وقت کشور شنیدم؛ آن هم به عنوان تمجید از امام، گفتند ما در سابق یک ولایت عامه داشتیم و یک ولایت خاصه، در کتاب های فقهی اهل سنت هم مطرح می شد که حاکم اسلامی بر عامه امور مسلمین ولایت دارد. یعنی همین چیزهایی که در حوزه حکومت قرار می گیرد این ولایت عامه است نه مطلقه. این بحث بود که آیا فقیه در عموم موارد حکومت دخالت می کند یا نه تنها موارد خاصی است، اما ولایت مطلقه از ابتکارات امام است یا به تعبیر دیگری امام درست کرده است؛ البته آنها تعبیر مؤدبانه به کار می بردند و به خاطر مقاصد خودشان می گفتند این چیزی است که امام آورده، این از افتخارات امام است. معنای این جمله این است که احکامی که ولی فقیه صادر می کند مقید به اسلامی بودن نیست؛ ولی فقیه می تواند حکمی برخلاف اسلام صادر کند و این را دستاویز قرار دادند برای اینکه خودشان هر جوری می خواهند با احکام اسلام بازی کنند.
این از اکاذیب عالم و خلاف نصوص فرمایشات امام است. این چیزی است که اینها درست کردند برای اینکه اسلام را از بین ببرند، چون خودشان معتقد به احکام اسلام نبودند همان طور که الان هم کسانی همین گونه اند اما جرأت ابراز آن را ندارند. من این را خودم از زبان یکی از مسئولان عالی رتبه کشور در مجلسی که به یادبود مرحوم حاج احمدآقا در دانشگاه تهران برقرار شده بود شنیدم و همان جا بعدش نوبت سخنرانی من بود رفتم این حرف را رد کردم. به هر حال این هم معنایی بود که اینها ارائه می کردند که ولایت مطلقه یعنی مطلق از موافقت با اسلام، شرط این ولایت هم این نیست که حکمش حکم اسلامی باشد، ضد اسلام هم که باشد این ولایتش معتبر است! یعنی اسلام آمده تجویز کرده حکم ضداسلام را. این از اکاذیب عالم و از القائات شیطان برای نابود کردن اسلام و ولایت فقیه است. اینها همه اش غلط است. ولایت مطلقه در مقابل آن ولایت مقیده است. اولا در مسائل سیاسی اجتماعی جاری است نه مسائل تکوینی و ربطی به تکوینیات ندارد یعنی همان ولایت شرعی اعتباری قانونی است که برای فقیه ثابت است، و مقید به موارد اضطرار نیست و در سایر مواردی هم که شأن حاکم دخالت در آن است می تواند دخالت بکند هر چند ضرورتی نباشد. این معنای مطلق بودن است و آن دو معنای دیگر غلط است و از القائات شیاطین است، لعنهم الله.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات