انقلاب در فناوری اطلاعات
اهمیت ظهور و فراگیری اینترنت و انقلاب روی داده در سالهای اخیر در فناوری اطلاعات و به تبع آن فناوریهای ریزاندازهای و زیستی، فراتر از آن است که در این مختصر مورد اشاره قرار گیرد، اما در ارتباط با موضوع بحث ما و اینکه چگونه بحران مالی جهانی سر از بحران بدهیهای اقتصادهای غربی سر در آورد، به چند نکته باید اشاره کرد. نکاتی که از تأثیر انقلاب فناوری اطلاعات در ابعاد تقاضا و عرضه اقتصاد سخن میگویند و یک بار دیگر این نظریه را مطرح میسازند که رشته اقتصاد نمیتواند در فراق و جدایی از علم سیاست، جامعهشناسی، روانشناسی، تاریخ و سایر علوم انسانی در آینده به حیات خود ادامه دهد.
در جانب عرضه اقتصاد، انقلاب فناوری اطلاعات، انحصار علمی و فنی را از دست اقتصادهای پیشرفته غربی ربود و شرایطی را پدید آورد که توسعه اقتصادی دیگر لازم نبود با اجازه و بلکه همراهی ارادی کشورهای دارای فناوری پیشرفته از نظر اقتصادی انجام شود. صفحات رسانههای خبری در سالهای اخیر پر است از مواردی که درباره دستبرد چینیها یا تلاش آنان در جهت دسترسی به یک فناوری پیشرفته است. آخرین مورد به فناوری استیلز در بدنه هواپیماها و پرندههای نظامی برمیگردد که در روزهای گذشته در حاشیه خبر سقوط یک فروند هلیکوپتر امریکایی در پاکستان منتشر شد. کاربرد فناوری یادشده میتواند با جذب امواج راداری برخورد شونده به بدنه یک هواپیما یا هلیکوپتر آن را از دیده شدن در صفحه رادار دشمن مخفی نگه دارد. بنابراین انقلاب در فناوری شرایطی را پدید آورده است که اقتصادهای در حال توسعه مسیر کوتاه شدهای از توسعه اقتصادی را با سرعت بیشتر و مطمئنتری طی کنند یا به عبارت دیگر به استخری از اجزای فناوری دست یابند که شانس بیشتری را برای کشف تمام موزائیکهای یک فناوری به عمد دور از دسترس نگه داشته شده، برای آنان فراهم آورد. چنین امکانی شرایط بیشتری را در اختیار یک اقتصاد در حال توسعه که بر اساس قرارداد جهانی شدن و تمایل کشورهای شمال به عنوان محل تولید کالاهای صنعتی مصرفی و هاب توزیع آنها قرار گرفته، قرار میدهد. این امکان سبب صعود آنها در نردبان مزیتهای نسبی پویا را نیز میتواند فراهم آورده و اقتصادهای دسته اخیر را در مسیری متفاوت از مسیر پیشبینی اقتصادهای پیشرفته قرار دهد.
اما درست در جهت خلاف حالت قبلی، فناوری اطلاعات میتواند یک اقتصاد پیشرفته غربی را با مشکلات تولیدی و دشواری بیشتر در صعود از نردبان مزیت نسبی مواجه سازد زیرا فضای مجازی پدید آمده توسط انقلاب در فناوری اطلاعات در سطح اجتماعی چنانکه اشاره شد تا حد زیادی با محتواهایی از مطالب حیات اجتماعی پر شدهاند که بیانگر مطلوبیت بالای پول و سکس هستند و در نتیجه جامعه را از فکر تحمل سختی برای دستیابی به یک منفعت بزرگ اجتماعی بازمیدارند.
از سوی دیگر تا آنجا که به تأثیر عرضهای فناوری اطلاعات بر فرآیند تولیدی مربوط میشود، رواج فرآیند تجاریسازی در تعقیب حاکمیت تئوری نئوکلاسیک در اقتصادهای غربی و در نتیجه غلبه تز آزادسازی در اقتصاد، همچنین جستجوی حداکثرسازی سود شخصی از طریق اهمیت بیش از اندازه قائل شدن برای دوره کوتاه مدت در مقابل بلندمدت و بازی با اعداد و حقایق به گونهای که سود تولیدی یک خدمت یا کالا به سرعت افزایش یابد، به آثار مثبت قابل توجه در فرآیندهای تولیدی منجر نشده است.
نتیجه این نیروهای متخالف ناشی از ظهور انقلاب در فناوری اطلاعات بر جوامع توسعهیافته و بر جوامع در حال توسعه این است که در زمانی ظهور رخداد فوق به تحریک اقتصادی و افزایش قدرت رقابتپذیری در کشورهای در حال توسعه منتهی میشود، که در همان زمان شانس رقابتپذیری و رشد اقتصادی با ثبات بیشتر از اقتصادهای غربی گرفته میشود. در واقع در نتیجه رکود اقتصادی به وخامت گراییده ناشی از بحران مالی جهانی، طبیعی است که بحران مالی اخیر سر از بحران بدهیها درآورده و اقتصاد را در معرض سوءظن نسبت به امکان ادامه رشد اقتصادی با ثبات و قوی در راستای غلبه بر بحران بدهیها قرار دهد.
تبعات فرهنگی انقلاب اسلامی ایران
بیتردید انقلاب اسلامی ایران از دو جهت شرایط و بستر را برای ظهور یک بحران مالی جهانی منتهی به بحران بدهی فراهم آورده است.
جهت اول اینکه انقلاب اسلامی ایران با ظهور خود نظم اقتصاد و سیاست بینالمللی موجود را به عنوان نظمی غیر الهی، اساساً مادی و غیرعادلانه به چالش طلبید. در همین راستا با به گروگان گرفتن دیپلماتهای امریکایی مقیم تهران برای مدت طولانی، این ایده را به شکل معتبری به نمایش گذاشت که امریکا برای غلبه بر انقلاب ایران و نابودی آن هیچ غلطی نمیتواند بکند و بنابراین جلوی نفوذ و اقدامات براندازانه امریکا را از درون جامعه ایران مسدود کرد. در پاسخ به این وضع، به نظر میرسد غربیها نه تنها همان اشتباهی را مرتکب شدند که صدها سال پیش پادشاه ایرانی به هنگام دریافت نامه پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد(ص) مرتکب شد که از هر انفتاح موقتی حاصل از سوی ایران، نتوانستند به جمعبندی هوشمندانهای دست یافته و مسیر افشاگرانه ایران را مسدود کنند. به عنوان مثال، با پایان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، دولتی عملگرا در ایران بر سر کار آمد که توسعه شتابان اقتصادی ایران را به کمک وجوه استقراضی از بازارهای مالی جهانی، سرلوحه اهداف خود قرار داد، اما امریکا و غربیها به جای بهرهبرداری از فضای آشتیجویانه پیش آمده با این پیشبینی که نظام حاکم بر ایران را قادرند به سوی از هم فروپاشی درونی سوق دهند، بر تصلب و دشمنی خود افزودند و از استمهال بدهیهای ایران نیز سر باز زدند. در یک مرحله دیگر و پس از لشکرکشی امریکا به افغانستان، به پاس همراهی سیاستی ایران، آن را در محور شرارت و تروریسم جهانی قرار دادند. هماکنون نیز بر طبل مخالفت با ایران، بزرگنمایی حول برنامه صلحآمیز اتمی ایران و دشوار کردن شرایط زیست اقتصادی و سیاسی برای نظام حاکم بر ایران از هیچ کوششی فروگذار نمیکنند.
در نتیجه این دشمنیهای پیوسته، ایران و انقلاب اسلامی ناشی از آن به تنویر مواضع اصولی خود در جهان و کار روی دیپلماسی عمومی خود ادامه داد. در نتیجه از هم فروپاشی هیمنه و پرستیژ اجتماعی و اقتصادی غرب در پی آمد. به این ترتیب، اگر تا قبل از انقلاب اسلامی ایران، عدهای از کشورهای در حال توسعه به اقتصادهای پیشرفته غربی در جستوجوی کار و دانش مهاجرت کرده و با تقلید زندگی و زبان و لهجه غربی، برای همیشه در خدمت کشور مهاجرتپذیر قرار گرفته و به این ترتیب، به چرخیدن چرخ اقتصاد و دانش و فناوری غرب کمک کرده، از احتمال جدی شدن بحران بدهی غرب میکاستند، اینک در نتیجه منازعه مزمن انقلاب اسلامی و دنیای غرب، این مهاجران به افرادی تبدیل شدهاند که یا فاقد کارایی لازم اقتصادی بوده و باری را بر دوش اقتصاد رفاه غربی تحمیل کرده در نتیجه بر ابعاد بحران بدهی غرب با حضور بیثمر خود میافزایند یا اگر هم دارای کارایی و اثربخشی مفید اقتصادی هستند، اما دیدگاههای انتقادی خود را نسبت به غرب داشته و بنابراین سربازی در ارتش غرب به شمار نمیروند. همین افراد با حضور خود در جوامع غربی و دسترسی به شبکههای مجازی اجتماعی میتوانند در بحرانآفرینیهای اجتماعی سالهای آینده هم دارای نقش باشند و احتمال اینکه این افراد در خدمت گفتمان انقلاب اسلامی در ستیز با غرب قرار گیرند، منتفی نخواهد بود.
از سوی دیگر، تعصبی که امریکا و غرب در منزوی ساختن رژیم حاکم بر ایران در لابیهای دیپلماتیک خود در دوره پس از انقلاب اسلامی در پیش گرفته و تصلبی را که در مقام دشمنی از خود نشان دادهاند، به نظر میرسد در تغییر دیدگاههای سیاسیون و دولتمردان کشورهای در حال توسعه نسبت به امریکا و غرب بیتأثیر نبوده است. این دولتمردان بر دو دستهاند. یا حاکمان کشورهای در حال توسعه ضعیفی هستند که چارهای جز همراهی ظاهری سیاسی با غرب ندارند. روشن است که این گروه در هر فرصتی که دست دهد، در جهتی متفاوت از آنچه مدنظر غرب است، حرکت خواهند کرد. همچنین اینان در انتخابهای سیاستی خود در سطح ملی دیگر لزومی ندارد که به سیاستهای مورد علاقه غرب تمایل نشان دهند. حداقل این گروه در هر زیرمجموعهای در خدمت همافزایی سیاستی به نفع امریکا و غرب قرار نخواهند گرفت و به این ترتیب غرب و امریکا را به سوی ماهیت امپراتوری تنها و منزوی و دارای بحران بدهیهای لاعلاج به تدریج سوق خواهند داد.
اما آن دسته از دولتمردان کشورهای در حال توسعه هم که دارای فضای تصمیمگیری مستقلی در عرصه بینالملل باشند، دیگر لزومی ندارد که به غرب و امریکا به صورت امپراتوری خیرخواه در پی سقوط اتحاد شوروی و پرچمدار نظام اقتصاد بازار به عنوان تنها نظام اقتصادی سرزنده و با تحرک ماندگار در جهان نگاه کنند. اینک این کشورها مانند چین، هند، روسیه، برزیل و امثال آن با بهرهبرداری از فضای جهانی شدن و دسترسی به فناوریهای نوظهور در باب تولید انبوه صنعتی دارای حرفهای مهمی جهت زدن هستند، با این حال آنان خود را وامدار امریکا و غرب نخواهند دانست. درست است که در همتنیدگیهای اقتصادی این اقتصادها را در عرصه تولید جهانی در کنار اقتصادهای غربی قرار داده است، با این حال اقتصادهای غربی کنترل مبسوط و عمیقی بر رفتار و تعامل این بازیگران با بازیگران ضعیفتر نظام بینالملل ندارند، آن هم رفتارها و تعاملاتی که همه در فضای مسالمتآمیز و به نوعی به هزینه غرب و امریکای آینده در جریان است.
بنابراین، در حالی که امواج ناشی از انقلاب اسلامی ایران برای نظام سرمایهداری غربی و امریکا بر حسب سیاست، اقتصاد، اخلاق و فرهنگ سهمگین به نظر میآید و در حالی که به نظر میرسد ادامه این اثرگذاری یا توقف آن هیچگونه پیوستگی و ارتباط سیستماتیکی با نظام حاکم بر ایران داشته باشد، نکته شگفتآور این است که امریکاییها و اساساً غربیها در پس تعقیب سیاست خصمانه خود آن هم به نحوی متزاید و با شیبی تند ضد ایران، خود را در جستوجوی چه منفعت بزرگی میبینند؟ به عبارت دیگر، آیا انعطاف سیاستی امریکا و غرب در قبال ایران و نگاهی واقعبینانه به میدان عمل و به مخاصمه مزمن در جریان دو طرف، امکان ندارد آنان را با پیشرفتی در جانب اصلاح و نه تخریب بیشتر نظامات حاکم بر غرب یاری رساند؟