تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۶:۲۸  ، 
کد خبر : ۲۲۵۸۹۷

تبیین علمی ولایت فقیه (بخش پانزدهم و پایانی)


 ممکن است برخی بپرسند چرا برخی از فقهای عظام نمی توانند از طریق استنباط فقهی، ولایت فقیه را اثبات کنند یا ساکت می مانند یا ولایت بر محجورین را قبول می کنند یا نسبتا مخالف ولایت فقیه به شکل مطلقه اش هستند. ولایت فقیه چرا پس از 1400 سال تازه الآن به این شکل مطرح شده است؟
اصولا ما باید قبول کنیم که وجوب اطاعت از ولی فقیه یک مسئله فقهی نظری است نه یک مسئله کلامی؛ البته بعد کلامی هم دارد اما آنچه که محل بحث ماست یا وجوب اطاعت است یا اعتبار شرعی نظریه ولایت فقیه، که مسئله فقهی است. در مسئله فقهی وقتی قطعی نبود طبعا نظر مخالف هم وجود دارد. وقتی نظر مخالف وجود داشت مثل همه مسایل فقهی دیگری که غیرقطعی و غیرضروری است اختلاف نظر هم وجود دارد. ممکن است کسی هم سؤال کند که بعد از 1400 سال چرا هنوز ثابت نشده تسبیحات اربعه یک مرتبه کفایت می کند یا نه، پس فقها در طول این 1400 سال چه کار می کردند؟! بالاخره ادله کافی به دست ما نرسیده است.
دلایلی بود که روایات از بین رفته، نسخه ها زیر و رو شده، رطوبت ها، کیفیت نوشتن ها باعث می شده که خطوط اصلی درست به دست ما نرسیده است. بالاخره طوری شده که یقین نداریم. یکی این اقوی به نظرش می رسد یکی آن. اصلا اجتهاد یعنی همین. مسئله فقهی است و وقتی از نظر اسلامی غیرضروری شد، زمینه این هست که در آن اختلاف نظر باشد؛ حالا کم یا زیاد. ممکن است بعضی از مسایل فقهی باشد فرض کنید اگر صد تا نظر هست 99 تا در یک طرف باشد یکی هم در طرف دیگر، ولی بالاخره اختلاف هست. غیر از قطعیات، در مسایل فقهی وجود این اختلافات طبیعی است و ما با این چیزها آشنا هستیم و از آن وحشتی نداریم.
تا چندی پیش حتی زمان مرحوم آقای بروجردی(رض) خود ایشان نظرشان این بود که به نماز جمعه نمی شود اکتفا کرد. می گفتند اگر نماز جمعه خواندید احتیاط واجب این است که نماز ظهر را هم بخوانید. در همان وقت هم کسانی بودند که نماز جمعه را واجب عینی می دانستند.
روزگاری در همین شهر و در همین مدرسه فیضیه مرحوم آقا سید محمد تقی خوانساری درس نماز جمعه می دادند و اثبات می کردند که نماز جمعه وجوب عینی دارد یا لااقل احتیاط واجب است. مرحوم آقای بروجردی هم در همان صحن و در همان روز درس می فرمودند و نظرشان این بود که نماز جمعه کفایت نمی کند. هیچ مسئله ای هم نبود. کسی هم وحشتی نمی کرد. نماز جمعه آیه قرآن دارد: «اذا نودی للصلاه من یوم الجمعه فاسعوا» فقه یعنی همین، تعجبی هم ندارد؛ بنابراین کسی ادعا نکرده که این از ضروریات فقه است؛ مسئله نظری است و در آن اختلاف نظر هم هست و لذا اگر کسی هم مخالف بود نمی گوییم از تشیع خارج شده است. مورد احترام هم هستند. ممکن است دستشان را هم ببوسیم خیلی هم به آن ها ارادت داشته باشیم، اما اختلاف فتوا داریم. اختلاف فتوا بین استاد و شاگرد هم وجود دارد. ما با این ها آشناییم و چیزی نیست که تعجبی داشته باشد.
مغالطه‌کارایی حکومت‌های غیرالهی
یکی از مسایلی که درباره حکومت ولی فقیه مطرح است و به عنوان شبهه بین جامعه هم رواج دارد این است که چه طور حکومت های غیرالهی بهتر از حکومت الهی ولی فقیه کارائی دارد؟
باید توجه داشته باشیم که در دنیا هر روز می بینیم فساد اخلاقی، فساد مالی یا فساد اداری فلان رئیس جمهور علنی می شود منتها قانونشان اجازه نمی دهد. کاری هم ندارند. این یکی را هم بردارند یکی بدتر می آید جایش.
ما باید قدر این نظریه و این فقه و این فقاهت و این ولایت را بدانیم، و الا دنیا پر از آن کثافت هاست. اولا چه کسی گفته آن ها این مشکلات را ندارند؟ ثانیا نباید این طور قضاوت کرد که وقتی یک آرامش نسبی باشد و یا مثلا برخی از مسائل مادی مردم تأمین بشود بگوییم این حکومت بهتر است. این قضاوت را بعضی از مسلمانان در زمان حضرت علی(ع) هم داشتند. می گفتند حکومت معاویه بهتر از علی است. بعضی از اصحاب علی(ع) هم اصلا ایشان را رها کردند و رفتند شام در خدمت معاویه برای اینکه از جوایز و هدایا و جود و سخاوت او استفاده کنند. این صحیح نیست. ملاک صحت و سقم حکومت ما این است که آیا موازین اسلامی را رعایت می کند یا نه، اما مردم چه کار می کنند یا نمی کنند، چه اندازه موافق باشند یا نه، عصیان کنند یا مخالفت کنند، این ربطی به حکومت ندارد.
این یکی از مغالطاتی است که امروز علیه اسلام و نظام اسلامی مطرح می کنند که اگر نظام اسلامی حق است پس چرا کشورهای اسلامی عقب افتاده تر از کشورهای دیگر هستند؟ یا مثلا بعضی از کشورهایی که احکام اسلام در آنها اجرا می شود عقب افتاده تر هستند. اینها مغالطه است. چه ملازمه ای هست؟ حکومت حق آن است که احکام اسلام را درست انجام بدهد. خیانت نکند، دزدی نکند، تحت تأثیر جو قرار نگیرد. این حکومت حق است، اما چه طوری می شود؟ ممکن است اکثریت مردم فاسد باشند و نخواسته باشند. همان طور که حکومت حضرت علی(ع) را خود مسلمان ها، مجاهدین و شاگردان پیغمبر اکرم(ص) نخواستند. اکثریت رفتند به دیگری رأی دادند. این تقصیر اسلام نیست تقصیر پیغمبر هم نیست. مردم یعنی همین. خدا هم آدمیزاد را آزاد خلق کرده است تا در عمل امتحان بشود.
خودش می گوید: «ان نشأ ننزل علیهم من السماء آیه فظلت أعناقهم لهم خاضعین؛ اگر بنا بر زور بود می توانستیم معجزه ای ظاهر بکنیم که همه مجبور شوند قبول کنند.» اما خدا این طور نخواسته است: «فلو شاء لهداکم أجمعین» اینجا برای امتحان است. بنا بر این نیست که حکومت حق به هر قیمتی که باشد اعمال بشود. نه، باید زمینه مخالفت و عصیان هم وجود داشته باشد. امتحان یعنی اینکه ابهام هم در آن وجود داشته باشد. اگر همه چیز طوری باشد که هیچ جای مخالفتی در آن باقی نماند مصلحت امتحان از میان می رود؛ مصلحتی که اصلا راز آفرینش انسان است: «خلق الموت والحیاه لیبلوکم أیکم أحسن عملا» اگر زمینه امتحان مسدود شد و یک راه بیشتر نبود، پس امتحان انسان چه می شود؟!
این از مغالطات است که خیال می کنند اگر یک حکومتی حق بود حتماً باید مردم آن رفاه داشته باشند و خواسته هایشان تأمین شود. وقتی مردم حق را نمی خواهند، حکومت چه کار می کند؟ الحمدلله ما در زمانی زندگی می کنیم که اکثریت مردم ما طالب حق هستند. جنگ را پذیرفتند. هشت سال فداکاری کردند. الان هم وقتی احساس می کنند مشکلی برای حکومت پیش می آید باز هم از خودشان مایه می گذارند. به همین جهت است که امام فرمود مردم ما از اصحاب سیدالشهدا هم وفادارتر هستند. این افتخاری است برای ما و هر روز باید خدا را هزاران بار شکر کنیم که چنین مردمی داریم و در چنین زمانی زندگی می کنیم، والا در دنیا از این خبرها نیست. اگر یک سری بزنید به کشورهای دیگر مقداری در باطن کارهایشان وارد بشوید آن وقت می بینید چه فسادهایی وجود دارد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات