تاریخ انتشار : ۰۶ اسفند ۱۳۸۶ - ۱۲:۱۹  ، 
کد خبر : ۲۲۵۹۰

جهان پست‌مدرن چگونه جهانی است

اشاره: روح الله حاتمی:‌ هفته گذشته نشستی با عنوان جهان پست‌مدرن چگونه جهانی است ؟ و با سخنرانی رضا رضایی، مترجم کتب فلسفی و ادبی از جمله «مجوس شمال» آیزیا برلین در موسسه معرفت و پژوهش برگزار شد. رضایی در این جلسه به وضوح اشاره کرد که از دیدگاهی انتقادی به پست‌مدرنیسم می‌نگرد و با آن مخالفت است هر چند از آن درس‌هایی اخلاقی- انسانی فرا می‌گیرد. البته تا آنجا که می‌دانیم توجه به حاشیه‌ها و اقلیت‌ها، رویکرد به سنت‌های سرکوب و فراموش شده در مدرنیسم. وقوع تمام شناخت‌ها (علمی و غیرعلمی) در نظام نشانه‌ای زبان، زنانگی و ... از جمله مقوله‌های بسیار مهم و مورد تاکید در اندیشه‌های پست‌مدرنیستی است؛ مقوله‌هایی که در سخنرانی رضایی به عنوان یک روشنفکر مدرن غایت بودند. آیا این همه از آنجا ناشی می‌شود که او آمده بود تا از حیثیت بر باد رفته مدرنیسم دفاع کند؟ ‌متن زیر مکتوب سخنرانی رضا رضایی در موسسه معرفت و پژوهش است.

لفظ پست‌مدرنیسم میان هنرمندان، فلاسفه و رسانه‌ها کاملا رواج یافته اما هیچ تعریف ساده‌ای از این اصطلاح به دست نیامده است، به گونه‌ای که بتوان در یک عبارت، جمله یا بند بیان کرد که پست‌مدرنیسم چیست و تعریف آن کماکان نامشخص و غیرقابل بیان باقی مانده است. برخی پست مدرنیسم را به صورت سلبی یعنی چه چیزهایی نیست، تعریف و بعضی‌ها هم تعریف‌های ایجابی کرده‌اند و کار طولانی‌تر شده است.

به هر حال طیف معنایی ازن واژه بسیار گسترده بوده و چه بسیار مفاهیم گوناگون و حتی متضاد که ممکن است ذیل این لفظ قرار بگیرند! به همین دلیل هم نمی‌توان این لفظ را تعریف کرد؛ درست برخلاف مدرنیسم که میتوان مولفه‌های آن را برشمرد؛ منظور یک فرد که « پست‌مدرنیسم» را به کار می‌برد ممکن است به منظور کس دیگری که آن را به کار می‌برد تفاوت داشته باشد. با همه این اوصاف می‌توان عناصر مشترک زیادی در تعاریف مختلف پست‌مدرنیسم یافت و با یافتن این اشتراکات است که ما می‌توانیم برابر پست‌مدرنیسم واکنش نشان داده، آن را نقد کنیم یا اینکه بپذیریم. لفظ پست‌مدرنیسم را می‌توان در کل طغیانی دید علیه برنامه نهضت روشنگری. برنامه روشنگری به طور خلاصه برنامه‌ای است که با نهضت روشنگری یا پیش از آن با تکمیل علم جدید در قرن هفدهم از حدود 350 سال پیش آغاز شد و بزرگ‌ترین دستاورد آن هم پیروزی مکانیک نیوتنی بود این آغاز علم جدید به مفهوم امروز بود. یعنی عقل و منطق برابر شهود و الهام حرف اول را می‌زنند و این از بزرگ‌ترین مشخصات نهضت علم جدید است. بنابراین خودبه‌خود روش، اهمیت پیدا کرد، یعنی هیچ شناختی بدون اتخاذ روش ممکن نیست. طبیعی است که با چنین دیدگاهی فیزیک و ریاضیات خواند. این اولویت منجر به تبعیت علوم دیگر از این دو شد. به دلیل مبتنی بودن علم جدید بر استنتاج‌های منطقی- عقلانی، هر رشته دیگری که از این دو علم (فیزیک و ریاضیات) تبعیت نمی‌کرد، به علم نزدیک نمی‌شد. علوم با هر رقابت داشتند تا از روش‌های علمی مذکور استفاده از کنند. با پیروزی چنین علمی و کنار رفتن ادعاهای غیرعلمی، سردمداران روشنگری ادعاهایی را مطرح کردند، از جمله اینکه همانطور که مسائل علمی قابل حل‌اند، مسائل و مشکلات انسانی را هم می‌توان با روش‌های علمی حل کرد. ادعای دیگر این بود که افزایش شناخت علمی منجر به سعادت،‌رفاه و زندگی بهتر و ارتقای رشد بشری می‌شد. بزرگ‌ترین فلاسفه آن عصر چنین ادعاهایی داشتند و چنین دورنمای سعادت‌باری را می‌دیدند. این نگرش، نگرشی خوش‌بینانه بود، برنامه روشنگری در طول این 350- 300 سال به دستاوردهایی هم رسید؛ یعنی بخشی از این خوش‌بینانه بحق بود. علم و تکنولوژی رشد کرده، تحولات بزرگی در زندگی بشر ایجاد کردند. کل این تحولات، دستاوردهای نهضت روشنگری، رفاه و سعادت به ارمغان آورده شده و همه نتایجی که از برنامه روشنگری در طول این 350 سا به دست آمده است را می‌توان مدرنیسم نامید. لفظ پست‌مدرنیسم که از تعریف می‌گریزد در واقع تلاشی است برای عبور از عوارض ناخوشایند مدرنیستم. برخی می‌گویند گذار از مدرنیستم و برخی گذار از عوارض ناخوشایند مدرنیستم. از این عوارض از جمله می‌توان به قیدوبندهایی اشاره کرد که تکنولوژی پدید می‌آورد مثل ترافیک، آلودگی هوا و ...

پست‌مدرن‌ها می‌گویند که می‌خواهیم بر فردیت و آزادی شخصی تاکید کنیم و شأن و کرامت انسان را به او بازگردانیم یعنی همان مفهوم آزادی فردی.

در جهان مدرن افراد بیگانه شده‌اند؛ آنها دارند در خطوط تولید به صورت اختصاصی کار می‌کنند. پروژه‌های مسکونی پیش ساخته شده و ساختمان‌ها همه مثل هم‌اند. آپارتمان‌ها شبیه هم شده‌اند. اجزای زندگی ما مثل قطعات اتومبیل شده است. اینها همگی باعث انزوای انسان شده و همه زندگی حجره‌ای در پیش گرفته‌اند. تکنولوژی ماهیت انسانی انسان را از او گرفته است. اما منتقدان پست‌مدرنیسم می‌گویند این حرف، ‌حرف جدیدی نیست و در طول این 350 سال شاعران، رمان‌نویسان و هنرمندان درباره این مسائل نوشته‌اند. اما اعتراض و عصیان پست مدرنیسم چه تفاوتی با این اعتراضات پیشین دارد؟‌ امروزه پست مدرن‌ها با وجود تمام اشتراکات با منتقدان قبلی در انتقاد از تکنولوژی، مشروعیت علم را انکار کرده‌اند. امروزه با پدیده جدیدی روبه‌رو شده‌ایم؛ یعنی انکار این مساله که علم می‌تواند معیار حقیقت باشد. پیشتر بزرگ‌ترین نقد بر مدرنیسم که از دل خود مدرنیسم به درآمد، انتقاد رمانتیک‌های قرون نوزدهم بود. آنها در مرجعیت علم تردیدی نمی‌کردند و نمی‌خواستند در امور مادی علم را رد کنند. اما دخالت آن در حوزه‌هایی که به احساس مربوط می‌شد را نمی‌پذیرفتند. آنها انتقاد می‌کردند که چرا علم وارد حوزه‌های هنر و احساس می‌شود؟ البته این دخالت علم از آنجا نشأت می‌گرفت که قرار بود برنامه‌های روشنگری و روش علمی در همه جا مسلط شده و به کار رود. بعد از رمانتیک‌ها نیز این انتقادات به انواع و اقسام مختلف در رمان‌ها، نقاشی‌ها، فیلم‌های سینمایی و... تداوم یافت. اما در نگرش پست‌مدرن علم، نمی‌تواند مدعی حقیقت و صدق و کذب باشد. این دعوی در حالت خوش‌بینانه یک خیال و در بدبینانه‌ترین حالت یک تقلب است، روش‌های علمی نه بهتر و نه بدتر از بقیه روش‌های شناخته شده‌اند. ما انواع روش‌های شناخت داریم. به باور بسیاری از فیلسوفان پست مدرن علم یک موضوع، برساخته و جعل اجتماعی است، ‌یعنی مجموعه‌ای از نهادها و موسسات که دانشمندان در 300- 200 سال اخیر آن را باب کرده‌اند و برای خودشان دم‌ و دستگاهی ساخته‌اند. در دیدگاه افراطی پست‌مدرنیستی دیگر، علم برای سرکوب طبقات کارگر، زحتمکش و مردمان جهان سوم ساخته شده است.

گرایش فمینیستی هم بر آن است که علم بر ساخته‌ای است توسط مردان برای انقیاد زنان. اما نگرش کلی پست مدرن سوای این افراط و تفریط‌ها انکار صدق عینی (خواه علمی، خواه غیرعلمی) است یعنی رد هر نوع صدقی که بخواهیم برای آن عینیتی قائل شویم و بگوییم مستقل از ذهن در جهان بیرون، امر عینی صادقی وجود دارد. آنها به طور کلی روش تحقیق علمی را انکار می‌کنند و می‌گویند هر گزاره‌ای البته ممکن اما خاص است و تحت تاثیر نیازها، سلایق، سوابق و گرایش‌های گوینده گزاره (حال چه صادق باشد و چه کاذب). آنها هر نوع صدق عینی را منکر می‌شوند. اما فضاهای فرهنگی‌ای که ذیل پست‌مدرنیسم به چشم می‌آیند به قرار ذیل‌اند:

1- وقوع بیگانگی: آزادی فردی انسان در محدوده مدرنیته از دست رفته است و پست‌‌مدرن‌ها با آن مخالفند. از زمان رمانتیک‌ها کی‌یرکه گور و مارکس تاکنون براساس دیدن تناقض‌های موجود در جامعه این انتقاد بر مدرنیته وارد بوده است و در ایران هم مرحوم شریعتی از آن با عنوان از خودبیگانگی یاد می‌کند. پست مدرن‌ها می‌گویند همه این انتقادها از درون خانواده مدرنیته صورت گرفته است ولی ما از بیرون مدرنیته را نقد می‌کنیم. در نقد از درون، ما در پی اصلاحیم ولی ما می‌گوییم اساس مدرنیته اشتباه بوده است.

2- اتخاذ منظرهای گوناگون برای درک طبیعت یا ماهیت انسان:‌ به نظر پست مدرن‌ها نباید از یک منظر به طبیعت و انسان نگریست و اشکالی هم ندارد که حتی این منظرها با هم متضاد باشند. در نقاشی کوبیستی و بالاخص در کارهای پیکاسو این امر دیده می‌شود، یعنی تابلوهایی که در آن یک پرتره از منظرهای گوناگون نقاشی شده است ولی یک تابلو است. یا نظیر تابلوهایی که یک فیزیک، یک چهره، یک درخت به چند مقطع تقطیع می‌شود که این تقطیع می‌تواند زمانی یا مکانی باشد. یعنی از منظرهای مختلفی می‌توان به یک تابلو نگاه کرد. مثل تابلو معروف مارسل دوشان که در آن زن برهنه‌ای دارد از پلکان پایین می‌آید. در این تابلو از منظرهای «زمانی» مختلف پایین آمدن از پله دیده می‌شود. به نظر پست مدرن‌ها حالا که ابعاد گوناگونی برای نگاه کردن به یک پدیده وجود دارد، چرا که باید یک بعد یا مقطع را بر بعد یا مقطعی دیگر ترجیح داد؟ پس همه این مقاطع اعتبار یکسانی دارند.

3- پست‌مدرنیسم بر آن است که آنچه می‌بینیم یا می‌اندیشیم بستگی به نظر ما دارد. این ایده جدید نیست، حتی پیشکسوتان کلاسیک بر آن بودند که واقعیت از صافی حواس رد می‌شود و آنچه حواس به ما می‌گویند وابسته به فرهنگ است.

پس واقعیت دست‌یافتنی نیست و از این بالاتر اصلا واقعیت متنی ندارد، واقعیتی وجود ندارد. پست‌مدرن‌ها بر آنند که «ادراک» چیزی نیست جز مجموعه‌ای از پیش‌داروی‌ها که بر اساس یکسری پیش‌داوری‌ها که بر اساس یکسری پیش‌داوری صورت می‌گیرد. پس بهتر است که توهمات قدیمی جدا شویم.

4- در هم رفتگی‌ مرزها:‌ حوزه‌های مختلف علم، صنعت و تکنولوژی با هم تداخل می‌یابند. مثلا شیمی آلی، زیست‌شناسی، فیزیک ملکولی به مثابه رشته‌های مستقل از هم با هم تداخل یافته، بیوتکنولوژی شده‌اند. در فضای پست‌مدرن نه تنها این علوم با هم تداخل یافته‌اند که این علوم با سیاستگذاری، حقوق و سیاست هم آمیخته شده‌اند. البته این تداخل همواره بوده است اما اکنون شدت و حدت بیشتری یافته است.

5- تاکید بر وابستگی متقابل: این مفهوم همواره مورد پذیرش بشر بوده است، اما پست‌مدرن‌ها بر آن بیش از حد تاکید می‌کنند. همه امور لازم و ملزوم یکدیگر شده‌اند و نمی‌توان خود را در یک حوزه خاص از بقیه حوزه‌ها منفک کرد. در این راستا آنها بحث «همزمانی» را پیش می‌کشند؛ یعنی آنچه اکنون در این مکان روی می‌دهد، در جای دیگری هم روی می‌دهد. مثلا حرکت بال پروانه‌ای در شانگهای ممکن است آسمانخراشی در نیویورک را فرود بریزد. یعنی اتفاقات در جهان همزمان روی می‌دهند.

6- پست‌مدرنیسم در معماری:‌ «پست‌مدرنیسم» را اولین بار معماران به کار بردند و از آنجا که معماری فضایی است که در آن زندگی می‌کنیم بیشتر ملموس است. معماری مدرن از نتایج عقل باوری مورد تایید روشنگری بود. یعنی صرفه‌جویی در منابع و یافتن راه بهینه تا با کمترین مواد به بیشترین نتیجه برسیم. در اینجا کارآمدی و برنامه متمرکز در راستای به دست آوردن حداکثر منفعت برای حداکثر جامعه مطرح بود. در نتیجه مدالیه مطرح می‌شود، یعنی افزایش بازده و کارآمدی از طریق تولید کلان با اجزا و قطعاتی که قابل تعویض‌اند. مونتاژ به این تعبیر تولید صنعتی دوره مدرنیته است و این مفهوم، تکرار و تعویض‌پذیری اجزا. در اروپای بعد از جنگ دوم جهانی که ویرانی‌های جنگ، فقر و بی‌خانمانی بسیار، اقتضا می‌کرد مسکن‌هایی در مقیاس کلان ساخته شود، بر اساس مدالیته ساختمان‌هایی ساخته شد با قطعات پیش‌ساخته و اجزای قابل تعویض و طرحی از قبل مشخص. پس زندگی، شهر و خیابان‌بندی یکنواخت شد.

اما بعدها که کمیابی و فقر بعد از جنگ جای خود را به فور و مصرف داد در دهه‌های 60، 70 و 80 میلادی علیه این معماری مدرن که محصول فقر و کمیابی بود واکنش‌هایی روی داد. جامعه به وفور و رفاه رسید و معماری پست‌مدرن با نفی معماری یکنواخت و یک شکل آغاز شد. معماری پست‌مدرن بر خلاقیت فردی و قیام علیه یک شکلی صورت گرفت. این معماری بر اجزای منحصر به فرد و متفاوت تاکید می‌کرد و در کل ضد مدالیته بود. یعنی تاکید برفانتزی و شوخ و شنگ بودن. بزرگ‌ترین دستاورد معماری پست‌مدرنیستی موزه گوگن‌هایم در شهر بیلبائو اسپانیاست. در این موزه هیچ قسمتی به قسمت دیگر شباهت ندارد، هیچ رنگی تکرار نشده است و در سرتاسر آن با غافلگیری و هیجان مواجهیم.

7- تغییر سلیقه و ذائقه در بیان هنری: ‌در گذشته نقاش صحنه‌هایی از زندگی می‌کشید مثلا کوه، جنگ یا دهقانی را در حال کار نشان می‌داد. بعدها تابلوها به موزه‌ها و گالری‌ها رفتند و نوعی جدایی ضمنی میان هنر و زندگی ایجاد شد. هر چند سوژه از زندگی گرفته می‌شد، اما هنر موزه‌ای شد و انسان برای دیدن آثار هنری به ناگزیر باید به موزه می‌رفت. یعنی هنر از متن زندگی غایب شد. نخستین واکنش برابر این جدایی‌سازی توسط نهضت نقاشی دیداری در مکزیک روی داد. هنر پاپ نیز این جدایی و تفکیک را نفی می‌کرد که به سوژه‌هایی می‌پرداخت که نقاشان قدیمی‌تر به آنها پرداخته بودند. مثلا اندی وارهول تابلویی کشیده است که قوطی‌های سوپ با مارک cample را در قفسه‌های یک سوپر مارکت نشان می‌دهد. انگار که نقاش از سوپر مارکت عکس گرفته باشد و در مواقع می‌خواهد یکنواختی زندگی مدرن را نشان بدهد. هنر پاپ که اینطور می‌خواهد زندگی را با هنر گره بزند گاه ممکن است به ضد خودش تبدیل شود. یعنی هنر پایی که در ابتدا منتقد نظام سرمایه‌داری و هنر اعتراض بود و در انتقاد به جامعه معاصر و سوژه‌های پیش پا افتاده آکادمیک شکل گرفته بود. هم‌اکنون خودش به کالایی تبدیل شده است که در نظام سرمایه‌داری خرید و فروش می‌شود. مثل تابلو وارهول که در سال 2000، 100 میلیون دلار قیمت داشت! سرمایه‌داری، دنگ و فنگ‌های پست‌مدرنیستی مثل همین تابلو را به عنوان اقلام پرمنعفت به فروش می‌رساند. در نتیجه می‌توان غنا، تنوع، عدم انسجام با شورش علیه یکنواختی را در پست‌مدرنیسم دید. هدف پست‌مدرنیسم تشکیک در محفوظات مدرنیسم و فراروی از زیاده‌روی‌های مدرن است. تفاوت‌های مدرنیسم و پست‌مدرنیسم را می‌توان به صورت جدول مقابل نشان داد:‌ سه مفهوم عمده در نوشته‌های بزرگان پست‌مدرن دیده می‌شود:‌

1- نقد شالوده‌باوری؛ در مدرنیسم تحقیق باید بر اساس یکسری اصول و اصل موضوعه از پیش صادق دانسته شده شکل بگیرد و بر اساس آنها شروع به تحقیق شود که بدان روش عملی و پذیرش این بنیان‌ شالوده‌باوری می‌گویند. پست مدرن‌ها ضد شالوده باوری‌اند. به نظر ایشان هر پرسشی در باب واقع fact، صدق truth، صحتcorrecteness ، اعتبار validity،  وضوح و ... غیرقابل طرح و در صورت طرح غیرقابل پاسخگویی است. پست‌مدرن‌ها شالوده ستیزند.

2- deconstvetion  واساخت یا واسازی که روش تحلیلی است و با آن نشان داده می‌شود که هیچ متنی (مکتوب یا غیرمکتوب) ساختار منطقی و مطلوب نداشته و نباید به دنبال آن گشت. حال آنکه مدرنیست‌ها به دنبال منطق حاکم بر متن‌اند. منظور از واساخت، تکه‌پارده کردن و اوراق کردن متن است تا تناقضات و مفروضات متن دیده شود. البته مدرنیست‌ها هم متن را تکه‌پاره و آنالیز می‌کنند تا منطق متن را نشان دهند. حال آنکه هدف پست‌مدرنیست‌ها نشان دادن تناقض متن است و نشان دادن اینکه مفروضات قبلی موجود در ذهن مولف متناقض‌اند.

3- defrance (تفاوت) بر این است که اگر بخواهیم چیزی را تعریف کنیم این تعریف مبتنی بر تعریف آن چیز نیست، بلکه تعریف مبتنی بر ارتباط (چیز) با چیزهای (اشیا) دیگر است. این رابطه باعث می‌شود که شیء از تعریف بگریزد. جمله معروف ژاک دریدا جمله هر پست‌مدرنیستی است که «معنا با گذشت زمان تغییر می‌یابد. اطلاق و انتصاب معنا مداوم از نظر زمانی به تاخیر می‌افتد و این تاخیر افتادن تا به ابد ادامه دارد. پس نمی‌توان به معنا رسید.»

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات