* بحث را اینگونه آغاز کنیم که رابطه رژیم صهیونیستی و امریکا چطور تعریف میشود؟کدام تأثیرگذارند و کدام تأثیر پذیر؟ اسرائیل لابیهای زیادی در امریکا دارد و برخی نیز معتقدند امریکاییها اسرائیل را به عنوان پایگاه خودشان در منطقه در نظر گرفتهاند و یا اینکه منافع مشترکی وجود دارد که دو طرف را به یکدیگر پیوند داده است؟
** رابطه امریکا و اسرائیل در این چند دههای که اسرائیل به عنوان یک کشور و به صورت غیرقانونی اعلام موجودیت کرده همیشه یکسان نبوده و تفاوتهایی در این چند دهه وجود داشته. این تفاوتها هم یک مقداری به قوتی که لابی صهیونیستها در امریکا داشته برمیگردد.
زمانی که این لابی قدرت بیشتری پیدا کرد، تأثیر خود را بر رابطه میان امریکا و اسرائیل گذاشت. الآن شاید قدرت لابی اسرائیل در اوج خود باشد و نتیجهای هم که میبیند این است که خیلی فرق نمیکند چه کسی رئیسجمهور امریکا باشد یا چه حزبی بر آن کشور حاکم باشد چه دموکراتها چه جمهوریخواهها فرقی نمیکند. هرچند در داخل جمهوریخواهان و دموکراتها جناحهای مختلفی وجود دارد ولی خیلی فرقی نمیکند که چه حزب و جناحی در قدرت حضور داشته باشند. سران این احزاب از رابطه مخصوص با لابیهای صهیونیستی استفاده میکنند و در نهایت اتفاقی که معمولاً میافتد این است که این رابطه سیاستهای امریکا را در خاورمیانه تعریف میکند.
بخش عمدهای از سیاستهایی که امریکا در خاورمیانه دارد در حقیقت نتیجه تعامل با دولت اسرائیل است. به دلیل نفوذی که لابی اسرائیل دارد، این طور نیست که شما یک فردی را در مجموعه دولت امریکا داشته باشید که بعد لابی اسرائیلی بخواهد این تأثیرگذاری را داشته باشد. الآن مدتی است که این اتفاق نمیافتد.
چندین سال است معمولاً فردی که در داخل دولت امریکا مسئول مسائل خاورمیانه است خودش عضو لابی صهیونیسم است. لابی به این معنی است که شما میخواهید روی ذهن یک فردی تأثیر بگذارید و این فرد یا مجموعه را به سمتی که میخواهید سوق بدهید.
اگر شما میخواهید فکر کسی را که نزدیک به لابی است عوض کنید اگر آن فردی که تصمیمگیرنده است عضو لابی صهیونیسم باشد دیگر احتیاجی نیست که نگران باشید که چقدر توانستیم در لابیگری موفق و تأثیرگذار باشیم.
برای نمونه شما با فردی مثل آقای «دنیس راس» روبهرو هستید که مسئول پرونده ایران در کاخ سفید است. اگر به سابقه ایشان توجه کنید متوجه میشوید که وی سالهای سال بخشی از لابی اسرائیل در نهادهای مرتبط با این لابی مثل «انستیتو واشنگتن»بوده است.
«راس» جزو افرادی بود که از ابتدا با این مرکز هماهنگ بود و این مرکز بخشی از لابی اسرائیل است. او قبل از اینکه وارد اروپا بشود در تلآویو زندگی میکرد و مسئول اتاق فکر انستیتوی سیاستگذاری مردم یهود بود. اگر به سایت مؤسسه رجوع کنید عکس آقای «دنیس راس» به عنوان رئیس اسبق وجود دارد.
این فردی که در اسرائیل مسئول اتاق فکر بوده الآن در امریکا مسئول پرونده ایران است. در پاسخ به سؤال شما که آیا امریکا روی اسرائیل تأثیرگذار است یا برعکس باید این نکته را عرض کنم که صورت مسئله پاک شده است و فردی که درباره ایران کار میکند و مسئول مسائل خاورمیانه میباشد خودش تابعیت دوگانه اسرائیلی – امریکایی دارد. در نهایت این نکته را باید گفت که لابی اسرائیل به منافع خودش اهمیت میدهد نه امریکا و این ضرر بزرگی است که مردم امریکا در حال پرداخت هزینه آن هستند.
مردم امریکا قاعدتاً باید دنبال این باشند که در درجه اول به منافع کشور خودشان رسیدگی بشود تا اینکه بعدها اگر امریکا منافعی دارد به فکر همپیمان نیز باشد. اما اتفاقی که الآن میافتد این است که در امریکا چه در دولت فعلی و چه در دولتهای قبلی بیشتر به منافع همپیمانان با امریکا توجه میشود تا خود امریکا و این نتیجه در حقیقت ناشی از حضور لابی قدرتمند صهیونیستی در ساختار سیاسی امریکا است. حضور نهادهایی که در حقیقت به صورت کلی، سیاست خاورمیانهای امریکا را در دست خودشان گرفتهاند و با کوچکترین حرکتهایی که برخلاف منافعشان باشد بشدت برخورد میکنند.
* مردم امریکا چقدر از این موضوع اطلاع دارند؟
** در حالت معمولی خیلی اطلاع ندارند. یک سایتی در امریکا به نام «اگر امریکاییها میدانستند» وجود دارد که اگر به این اسم دقت کنید متوجه میشوید، افرادی که این سایت را راهاندازی کردهاند در حقیقت میخواهند به این نکته اشاره کنند که مردم امریکا درباره مسائل لابی صهیونیسم و اسرائیل و فلسطین چیزی نمیدانند.
اطلاعات عمومی اکثر مردم امریکا در اینباره ضعیف است دلیلش هم نفوذ لابی صهیونیسم در رسانههای امریکاست که بشدت با افرادی که میخواهند این موضوع را پوشش دهند برخورد میکنند.
در این چند سال گذشته افرادی مثل والت و... که از نخبگان دانشگاه شیکاگو و هاروارد بودند درباره لابی صهیونیسم در امریکا کتاب نوشتهاند. این افراد جزو اساتید منتقد و چپگرا نبودند بلکه جزو اساتید معمولی و اصلی بودند منتها به دلایلی وارد این مقوله شدند و آن را پوشش دادند. در بین محققان امریکایی از سوی لابی صهیونیسم این ایده ایجاد و ترویج شده است که دولت امریکا و اسرائیل در حوزه خاورمیانه اهداف مشترک و یکسانی دارند و در نهایت هر چیزی که به نفع اسرائیل است به نفع امریکا نیز است. این را لابی صهیونیستی حتی توانسته است در میان نخبگان جا بیندازد.
این نکته هم درباره لابی اسرائیل باید گفته شود که این طور نیست که همه چیز را هم باید گردن این لابی انداخت. چون در بین نخبگان سیاست خارجی امریکا شما افرادی را دارید که به دلایل مختلفی خوی استکباری و سلطه در آنها وجود دارد و سیاستهای استکباری امریکا در جاهای مختلف دنیا را پیگیری، تأیید و اجرا میکنند. مثلاً لابی صهیونیسم در امریکای جنوبی، آفریقا و یا شرق آسیا خیلی به آن معنا دخالت و ورود پیدا نمیکند، ولی سیاستهای استکباری امریکا در همه جای دنیا اجرا میشود. پس این طور نیست که سیاستهای استکباری امریکا در خاورمیانه با لابی اسرائیل مرتبط باشد.
اگر لابی اسرائیل هم نبود سیاستهای متکبرانه در خاورمیانه از طرف امریکا اعمال میشد. اتفاقی که افتاده این است که لابی اسرائیل کمک میکند که این سیاستها بیشتر و خشنتر بشود و هدف این است مطمئن شود که هیچ وقت تناقض و چالش و شکافی بین سیاستهای امریکا و اسرائیل وجود ندارد. هرچند کارشان راحت است و این طور نیست که بخواهند کار سختی داشته باشند تا بتوانند در این حوزه فعالیت کنند.
درخود ساختار دولت امریکا و نخبگان غیرصهیونیست و یهودیشان هم افراد اصلی، کاملاً با سیاستهای استکباری امریکا در دنیا هماهنگ هستند.
* در این بین وضعیت و موضع صهیونیستهای مسیحی چطور است؟
** صهیونیستهای مسیحی بیشتر وظیفه فعالیتهای سربازهای پیاده نظام لابی صهیونیسم را دارند. همان طور که میدانید، جمعیت یهودیان در کشوری که 311 میلیون نفر جمعیت دارد، 6-5 میلیون نفر بیشتر نیست، در بین یهودیان هم درصد قابل توجهی لزوماً از اسرائیل و سیاستهای آن حمایت نمیکنند و این طور نیست که هر کسی که یهودی باشد و در امریکا زندگی میکند، لزوماً طرفدار اسرائیل و سیاستهای آن باشد.
تعداد افرادی که در داخل امریکا از اسرائیل حمایت میکنند، بسیار پائین است. معمولاً گروههای لابی هم در امریکا دو اهرم دارند. اهرم مهمتر پول است که لابیها با استفاده از منابع مالی که دارند، در حقیقت در ساختار سیاسی امریکا نفوذ دارند و ساختار سیاسی امریکا این اجازه را به آنها میدهد. این اهرم اصلی است و صهیونیستها به لحاظ مالی وضع خوبی دارند و خیلی از شرکتهای بزرگ سرمایهدارهای امریکایی، صهیونیستی است.
اهرم دوم، موضوع رأی است. در حوزه رأی، یهودیان و صهیونیستها چون تعدادشان کم است، مشکل دارند. استفادهای که از صهیونیسم مسیحیت کردند، این است که بخشی از جمعیت مسیحی امریکا را که جمعیت بزرگی است و اکثریت مردم امریکا را تشکیل میدهد را از نظر فکری هماهنگ کردهاند که از سیاستهای اسرائیل حمایت کنند. روشهای بسیار پیچیده و موقتی هم در این حوزه داشتند. به صورت سنتی رابطه بین یهود و مسیحیت رابطه خوبی نبوده است. شما در جنگ جهانی دوم مشاهده میکنید که مسیحیها بودند که در نهایت با یهودی ها برخوردهایی داشتند، از جمله بحث هولوکاست و... مشکل میان مسیحیان و یهودیان ادعایی است که به اثبات رسیده است.
مسیحیان در حوزه کلام و اعتقاد معتقدند که حضرت عیسی(ع) را یهودیها کشتهاند. نتیجه این شده است که رابطهای که بین یهودیها و واتیکان وجود داشت، رابطه خوبی نبود و یک انتقادی که یهودیها و صهیونیستها در دوره جنگ جهانی دوم کردند این بود که چرا کلیسا علیه برخورد آلمان با یهودیها ساکت بوده است. از لحاظ تاریخی، یهودیها و مسیحیها رابطه خوبی نداشتند منتها به دلیل روشهای خوبی که ایجاد کردند، توانستند با لابی و طرفداری از اسرائیل، در امریکا با بعضی از چهرههای مسیحی مشهور ارتباط برقرار کنند و با آنها تعامل داشته باشند.
توجیه این موضوع که اسرائیل باید از سوی مسیحیت حمایت شود، توسط یهودیان صورت نگرفت. وظیفه این کار را لابی اسرائیل بر عهده بعضی از رهبران مسیحی در داخل امریکا گذاشته بود و بتدریج این مجموعه مسیحیان صهیونیست پا گرفت. البته ایده تشکیل این رژیم به پیش از اشغالگری صهیونیستها بازمیگردد. به عنوان نمونه میتوان از جد بوش پسر نام برد. این فرد به عنوان یک متخصص زبان عبری و صاحب کرسی تدریس و البته سناتور در سالیان بسیار دور از ایده ایجاد دولت صهیونیستی حمایت میکرده است. این گروه از مسیحیان دارای تفسیر خاصی از انجیل هستند که طبق آن تفسیر، ریشه صهیونیست مسیحی است. البته در همان جامعه امریکا هستند گروههایی که این تفسیر را رد میکنند.
* اتفاقات اخیر در منطقه خاورمیانه میتواند چه تأثیری بر مردم امریکا بگذارد؟
** ما اگر از منظر یک فرد معمولی امریکایی به تحولات منطقه نگاه کنیم، این تحولات در حد یکسری قیام علیه یک عده دیکتاتور تفسیر میشود زیرا رسانههای پرنفوذ امریکا قسمتی از تاریخ معاصر که نشاندهنده حمایت ایالات متحده از این دیکتاتورها هست را مسکوت میگذارند. در نتیجه شهروندان امریکایی با حقیقت ماجرای در حال وقوع، فاصله زیادی دارند.
* نقش این تحولات در رقابتهای انتخاباتی ریاست جمهوری امریکا چگونه خواهد بود؟
** جمهوریخواهان علاقهمندند از ضعف سیاست خارجی دولت اوباما در رقابتها استفاده کنند و قطعاً این کار را خواهند کرد. آنها تمایل دارند ضعف سیاست خارجی دموکراتها مثل موضوع ایران و منطقه را به عنوان اهرم تضعیفکننده مورد استفاده قرار بدهند.
* یعنی این بار لابی صهیونیست روی جمهوریخواهان سرمایهگذاری خواهد کرد؟
** لابی صهیونیست به صورت سنتی روی هر دو حزب سرمایهگذاری کرده و در هر دو حزب به صورت ویژه فعال است. از این لحاظ فرقی نمیکند کدام حزب روی کار باشد.
* به نظر میرسد لازم است در مورد این لابی توضیحات بیشتری داده شود.
** لابی اسرائیل در یک گروه یا یک مؤسسه خلاصه نمیشود. در خود لابی اسرائیل هم جناحهای دیگری فعال هستند که اینها هر کدام برای ارتباطگیری با ساختارهای مختلف امریکا فعالیت دارند. اینها با هم تقسیم کار کردهاند. اینها با چهرههای مختلف در دو حزب امریکا فعالیت دارند، به طور مثال در انتخابات گذشته آقای «رام امانوئل» به عنوان رئیس دفتر آقای اوباما فعالیت میکرد. وی از صهیونیستهایی است که با تابعیت دوگانه در ارتش اسرائیل خدمت کرده و اثرات جراحت را روی بدن دارد، این است که چند روز قبل از اعلام نتایج انتخابات یک روزنامه صهیونیستی از پیروزی ایشان خبر داد و تا آنجا پیش رفت که اسم رئیس دفتر اوباما که همین فرد است را هم منتشر کرد. این در حالی بود که هیچ روزنامه امریکایی این را خبر نداشت.
از طرفی دیگر، در مجموعه آقای «مککین» به عنوان رقیب اوباما نیز، چهرههای برجسته صهیونیست را داشتیم. با وجود این نمیشود پیشبینی کرد لابی اسرائیل از کدام گروه حمایت نهایی خواهند کرد. بخشهایی از این لابیها در هر دو حزب سرمایهگذاری خواهند کرد. اما نکته اینجاست که پول تخصیص داده شده به طور یکسان به هر دو حزب تعلق خواهد گرفت مگر این که لابیها به این نتیجه برسند که فلان کاندیدا قویتر است. اما نکته مهمتر این که لابی صهیونیست اگر از جانب فردی درون حزب احساس خطر کند، این فرد در رقابت درون حزبی اجازه راهیابی به مرحله رقابتها را پیدا نمیکند.
* فرمودید یکی از اهرمهای فشار لابی صهیونیست ابزار مالی و اقتصادی است؛ با توجه به بحران مالی به وجود آمده در ایالات متحده آیا این اهرم تضعیف شده است یا خیر؟
** این مسئله درستی است اما تأثیر آن خیلی مشهود نخواهد بود. مثلاً ما در انتخابات سال 2008 رکورد 3 میلیارد دلاری تبلیغات را داشتیم. در این انتخابات ممکن است پول کم شود و مثلاً 5/2 میلیارد بشود اما این برای همه کاندیداها صدق میکند. این که طبق نظرسنجیها محبوبیت اوباما به زیر 40 درصد رسید، دقیقاً به همین خاطر است و اگر ایشان در انتخابات شکست بخورد، عمده دلیل آن به همین مسائل و ضعف ایشان در مواجهه با مشکلات اقتصادی برمیگردد.
* مستحضرید که وضعیت منطقه خاورمیانه به سرعت در حال تغییر است. از سوی دیگر امریکا در عراق مشکلات فزایندهای دارد و موظف است تا پایان سال 2011 نیروهای خود را از این کشور خارج کند. ما حتی در داخل سرزمینهای اشغالی نیز با اعتراض مردم نسبت به رژیم صهیونیستی روبهرو هستیم. برای ایالات متحده در منطقه چه آیندهای را متصور هستید؟
** وضعیت امریکاییها در منطقه وضعیت خوبی نیست. آنها سالها از وجود دیکتاتورهایی چون مبارک و بن علی بهره میبردند و حالا اینها دیگر سقوط کردهاند و وضعیت آنهایی هم که حضور دارند، بسیار ضعیف است. امریکاییها میخواهند از اتفاقات منطقه استفاده کرده و به قولی موجسواری کنند. امریکاییها ترجیح میدادند که این اتفاقات اصلاً رخ نمیداد اما حالا با وضعیت پیش آمده، سعی میکنند موقعیت را کنترل کنند و سهم خود را از آینده تحولات منطقه به دست آورند. توقع آنها این است که اگر مثلاً به 100 درصد اهدافشان دست پیدا نمیکنند، لااقل به 80 درصد اهداف خود برسند.
* تأثیر رکود اقتصادی بر پنتاگون چگونه خواهد بود؟ به عبارت دیگر نظام میلیتاریستی امریکا دچار چه مشکلاتی خواهد شد؟
** طبق توافقی که بین جمهوریخواهان و دموکراتها انجام گرفت، قرار شد طی 10 سال آینده درصدی از بودجه پنتاگون کم شود که معادل 350 میلیارد دلار خواهد بود. درست است که این رقم خیلی بالایی نیست، اما مشکلات اقتصادی باعث شده ما دیگر شاهد رشد نجومی بودجه پنتاگون نباشیم و نتیجه این میشود که در سالهای آینده چماق بزرگ امریکا کوچکتر خواهد شد.
* مردم منطقه در آینده نسبت به امریکا چه رویکردی خواهند داشت؟
** مردم خاورمیانه و شاخ آفریقا متوجه شدند که امریکا آسیبپذیر است و میتوان به آنها و دیکتاتورهای دستنشانده آنها «نه» گفت، این تحول یا بهتر بگوییم بیداری بسیار مهم است و ریشه آن در مقاومت حزبالله در لبنان و پیروزی سال 2000 و جنگ 33 روزه است.
* در مورد ریشه اصلی تحولات این روزها صحبت فرمودید. برخی کارشناسان و تحلیلگران معتقدند ریشه این تحولات از انتخابات سال 84 ایران نشأت میگیرد و توضیح بهتر آنکه میگویند بعد از سال 84 ما با پیروزی جنبش حماس در فلسطین و پیروزیهای حزبالله در جنگ 33 روزه و روی کار آمدن دولت نزدیک به ایران در عراق و... روبهرو هستیم نظر شما در این خصوص چیست؟
** نقش انقلاب اسلامی ایران بسیار گسترده است، بعد از اوایل انقلاب به قول مقام معظم رهبری مسائل مختلف از جمله همان چرب و شیرین دنیا ما را گرفتار مسائل دیگری کرد. برخی از این کشمکشهای سیاسی باعث شد مسئولین کشور درگیر مسائل جزئی و فرعی شده و از مسائل کلان فاصله بگیرند. از طرفی نیز تأثیرگذاری انقلاب ما در جهان بسیار زیاد بود، آقای «الیور نورث» که در داستان مک فارلین هم درگیر بود بعد از بازگشت به امریکا در جلسهای که سنای امریکا برای مسئله مکفارلین برگزار کرد شرکت کرد. از ایشان پرسیدند شما چرا به تهران رفتید؟ ایشان گفت:« من به خاطر سفرهای زیادی که به کشورهای مختلف جهان دارم، در دورافتادهترین روستاهای فیلیپین و نیجریه عکس آیتالله خمینی را دیدهام» این نشاندهنده عمق تأثیرگذاری انقلاب ایران بود که البته به عکس محدود نشده و در بین نخبگان هم کاملاً مشخص است.
انقلاب اسلامی به دیگران نشان داد که همه میتوانند با تکیه بر آموزههای دینی، کشوری را از زیر سلطه استعمار رها کرده و به رهایی، استقلال و پیشرفت دست پیدا کنند. در سالهای اخیر با انتخاب آقای دکتر احمدی نژاد شاهد بازگشت دولت به ادبیات حضرت امام بودیم. امروز در نظرسنجیها شاهد هستیم که آقای احمدینژاد جزو محبوبترین شخصیتهای جهان عرب است. میتوان گفت تنها در دو مقطع اول انقلاب و سالهای اخیر شاهد این تحولات بودهایم.
* ما شاهد بودیم که آقای احمدینژاد بعد از روی کار آمدن در نخستین روزها شعار محو رژیم صهیونیستی را مطرح میکنند، همان شعاری که حضرت امام و مقام معظم رهبری بر آن تکیه داشتند، دلیل اینکه این جمله مورد توجه قرار گرفت چه بود و چرا در 20 سال گذشته ما شاهد تکرار حرفهای حضرت امام(ره) از زبان مسئولین نبودیم؟
** ما در اوایل انقلاب دارای رسانه مؤثری نبودیم، اما شاهد هستیم که کلام حضرت امام به واسطه شانتاژ رسانههای غربی در همه جای عالم منتشر میشود، اینها با هجمه رسانهای به حضرت امام ایشان را در جهان محبوب کردند، اما در مورد مقام معظم رهبری متوجه شدند و اشتباه قبلی را تکرار نکردند، لذا نوع پوشش خبری متفاوت شد و رسانههای غربی ایشان را در بایکوت خبری قرار دادهاند، اما آقای احمدینژاد با ادبیات حضرت امام و پوشش خبری که آنها مجبور بودند داشته باشند و البته نوع ادبیات تهاجمی مختص به خودش که در بحث هولوکاست و محو اسرائیل نمود پیدا کرد، باعث شد رسانههای غربی دوباره اشتباه کنند. روحیه غیرمحافظهکارانه آقای احمدینژاد و نترسیدن از هجمهها هم این را تشدید کرد، هجمه رسانههای غربی همان اتفاقی را برای آقای احمدینژاد رقم زد که برای امام رقم زده بود. یعنی محبوبیت ایشان بالا رفت.
نوع رفتار و گفتار آقای احمدینژاد به شکلی است که باعث ایجاد الگو شده و این باعث میشود که مثلاً سایر ملل بگویند ایکاش رئیس جمهور ما هم اینگونه بود و این در بحث بیداری ملتها تأثیر دارد. جرأت و جسارت آقای احمدینژاد به عنوان یک فرد شیعه، الگویی سیاسی برای دیگران است و قدرت نرم انقلاب اسلامی را بشدت افزایش داده است، از این منظر میتوان حوادث منطقه را اینگونه تحلیل کرد که زمانی این حوادث پی در پی اتفاق افتاد که قدرت نرم انقلاب اسلامی به حد اعلا و قدرت نرم دشمنان انقلاب اسلامی به حداقلترین حالت خود رسید.
* سفر آقای دکتر احمدینژاد به لبنان چه تأثیری بر روند شکلگیری یا زمینهسازی انقلابهای منطقه داشت؟
** بعد از شکلگیری کابینه جدید دولت لبنان با پیروزی جناح نزدیک به حزبالله و سفر آقای احمدینژاد به این کشور، ما یکباره شاهد وقوع شروع حوادث تونس و وقوع انقلابهای منطقه هستیم. چه ما بخواهیم و باور کنیم و چه نخواهیم پیروی رهبران جمهوری اسلامی از ادبیات انقلاب و مجموعه مقاومت در جهان اسلام تأثیر خودش را بر تحولات منطقه گذاشته است، اینکه میبینیم مردم منطقه بعد از گذشت چند ماه همچنان به قیامهای خود ادامه میدهند، ریشه در این مهم دارد که آنها فهمیدهاند در نهایت پیروزی امکانپذیر است و این باور نمیشد مگر اینکه نمونه و الگویی چون ایران و محور مقاومت پیش چشم آنها خودنمایی کند.
* میتوانیم این طور نتیجهگیری کنیم که غیر از بحث بازگشت به ادبیات انقلاب اسلامی در سال 84، سطح پیشرفتها و فعالیتهای عمرانی صورت گرفته، مقاومت در بحث هستهای و عرصههای نانوتکنولوژی و فضایی و پیشرفتهای روز افزون نظام اسلامی ایران در تمامی عرصهها به بحث الگو بودن ایران کمک کرد و آنها را برای قیام ترغیب کرد؟
** جمهوری اسلامی نه تنها توانست انقلاب را به پیروزی برساند، بلکه توانست حکومت را اداره کرده و از استقلال خود دفاع کند. این قدرت زمانی ارزشمندتر میشود که بدانیم این پیشرفتها در شرایط تحریم اتفاق افتاده. مطرح شدن پیشرفتهای جمهوری اسلامی در عرصههای مختلف مثل هستهای و فضایی این پیام را به مردم منطقه منتقل میکند که ایران با وجود همه فشارها توانسته به این سطح از پیشرفت نائل شود.
* در سال 88 ما در داخل ایران شاهد وقوع فتنهای عمیق هستیم. این فتنه چه تأثیری در به تأخیر افتادن یا تسریع انقلابهای منطقه داشت؟
** مقاومت ایران در این هجمه به عنوان کشوری که میتواند در مقابل تمام هجمههای امریکایی مقاومت کند تأثیر خودش را داشت، پیام استقامت جمهوری اسلامی منتقل و محرز شد که ایران از پس مشکلات اینچنینی هم بر میآید. اما میتوان گفت هرگونه خلل یا شکست در برابر آن موضوع، جبهه مقاومت را بشدت تضعیف کرده و به این انقلابها صدمات جدی وارد میکرد.
* این روزها در درون خود رژیم اشغالگر قدس نیز شاهد بروز یکسری تظاهرات و ناآرامیها هستیم که به شکلی جالب با الگوگیری از انقلابهای منطقه وتجمعات اعتراضآمیز در میادین تلآویو در حال گسترش است، از نظر شما این تحولات چقدر واقعی است؟ آیا میتوان روی پتانسیل مردمی که به نوعی میشود گفت گروگان رژیم غاصب صهیونیستی هستند کار کرد. همانطور که میدانید روند مهاجرت معکوس در این رژیم بعد از جنگهای 22 و 33 روزه بشدت افزایش پیدا کرده است.
** افراد ساکن سرزمینهای اشغالی در دو تیپ شناخته میشوند، گروه اول کسانی هستند که ایده و ایدئولوژی رژیم صهیونیستی را پذیرفته و به آنجا مهاجرت کرده و در حال جنایت هستند، گروه دوم افرادی هستند که بر اثر مشکلات اقتصادی به آنجا کوچانده شدهاند و به اصطلاح گول خوردهاند، به آنها گفته شده شما بیایید به فلسطین و ما به شما کمک میکنیم و امکانات در اختیارتان میگذاریم. البته این موارد هیچ کدام توجیه اشغالگری آنها را نمیکند.
* آیا میتوان گفت آنها به نوعی گروگان رژیم صهیونیستی هستند؟
** آن بخش اول خیر اما عده دوم که گول خوردهاند بلی، که البته باید آنجا را ترک کنند، آنها هم غاصب هستند و در حال جنایت، منتها اینها ایدئولوگ نبوده و با طمع اقتصادی به آنجا رفتهاند و حالا که مشکلات اقتصادی بروز کرده به خیابانها ریختهاند و معترضند.
* عرصه مسائل بینالمللی در سال جاری را چگونه ارزیابی میکنید؟
** جهان در سال 90 شاهد وجود دو جبهه است، یک جبهه مردم معمولی را شامل میشود که در منطقه و اروپا به نحوه اداره دنیا معترض هستند. همان نکتهای که آقای احمدینژاد به آن اشاره کردهاند، نبود یک مدیریت درست در جهان، یک عدهای که بیدار شدهاند در مقابل این سیستم ایستادهاند و به آن معترض هستند، در جبهه مقابل اما شاهد حضور نخبگان سرمایهداری هستیم که میخواهند این وضع را مدیریت و کنترل کنند، مردم دنیا متوجه شدند که سیستم سوسیالیستی هم جوابگو نیست و سرمایهداری امریکایی هم ایضاً.
* با توجه به مشکلات عدیده اقتصادی که امریکا با آن دست به گریبان است آینده این کشور را چگونه ارزیابی میکنید؟
** امریکا کشور بسیار ثروتمندی است، اما بدهی کلان اقتصادی و کسری بودجههای بسیار سنگین این کشور را با مشکلات مختلف مواجه کرده است، دولت این کشور ضعیف است، اینها باید از طبقه ثروتمند مالیات بگیرند اما آنها با توجه به نفوذ در نهادهای تصمیمساز حاضر به دادن مالیات نیستند، بودجههای سنگین نظامی و ... هم بر پیچیدهشدن موضوع میافزاید، از یک طرف ما مردمی را داریم که بشدت ثروتمند هستند و از طرف دیگر مردم فقیری که مشکلات عدیدهای دارند. طبق آمار وزارت کشاورزی امریکا 46 میلیون نفر در این کشور دچار گرسنگی هستند، طبق آمار 20 درصد طبقه ثروتمند از 80 درصد منابع مادی استفاده میکنند این بدان معناست که 80 درصد دیگر جامعه از 20 درصد منابع استفاده میکنند و این شکاف طبقاتی در آنجا بشدت محسوس شده است.
اینها باعث میشود که مردم به دولت معترض شوند، سیاست غلط مالی دولت که مالیات طبقات محروم را صرف شرکتهای سرمایهدار ورشکسته کند مزید بر علت شد، این باعث میشود که دولت امریکا در آینده از ابرقدرتی خارج شده و تبدیل به یک دولت و کشور ساده و معمولی شود. یعنی قدرت از حوزه امریکا به شرق آسیا منتقل خواهد شد، اگر دولت بتواند فشار را کنترل کند تا این فشار به بخش متوسط وارد نشود که هیچ، اما اگر بخش متوسط به تحرک درآیند حرکت آنها با بخش فقیر فرق میکند، طبقه متوسط به فقر عادت نکرده و توانایی مؤثری در اعتراض دارد، اگر طبقه متوسط و فقیر به هم پیوند بخورند شاهد وقایعی سختتر از وقایع انگلیس و اروپا خواهیم بود.
* در شهریورماه شاهد سفر دکتر احمدینژاد به نیویورک هستیم. تحلیل شما در این مورد چیست؟
** سفر آقای احمدینژاد به طور کل مثبت خواهد بود، ایشان وقتی به نیویورک سفر میکنند به اندازه چند ماه مصاحبه دارند و این مثبت است. رسانههای امریکایی در طول سال از ایشان چهرهای غیرمنطقی و خنثی ارائه میدهند، مخاطب امریکایی که یکسال تمام تحت بمباران تبلیغاتی قرار میگیرد با دیدن مصاحبههای آقای احمدینژاد چهره واقعی ایشان را میبینند و نوع برخورد کاملاً منطقی و هوشمندانه ایشان خبرنگاران را مغلوب میکند، با وجود این مخاطب امریکایی نتیجه میگیرد ایشان دارای یک منطق است.
به طور مثال ایشان مطرح میکند اگر مسیحیهای اروپایی یهودیها را کشتار کردند چرا باید فلسطینیها تاوان پس بدهند؟ شاید مخاطب امریکایی اصل حرف را قبول نکند اما منطق را قبول میکند، این بشدت مثبت است و از منظر دیگر سخنان ایشان به عنوان مواضع نظام مطرح شده و صدای ما به گوش دنیا میرسد.
* ما در چند سال گذشته شاهد بودیم آقای دکتر احمدینژاد بحث مناظره با رئیسجمهور امریکا را مطرح کرد، این چه تأثیری بر مردم امریکا و جهان دارد؟
** بحث مناظره بحث بسیار خوبی است، پیشنهاد ما این است که بیش از یکی دوبار مطرح شود، یعنی در هر مصاحبه روی آن تکیه شده و یادآوری شود، این کار این پیام را به مخاطب میرساند که ما دارای یک منطق هستیم و حاضریم آن را به بحث بگذاریم، قبول نکردن این مطلب از طرف مقابل هم مثبت است، به چالش کشیدن دشمن و استفاده از موضع آفندی از جمله نقاط مثبت شخصیت آقای احمدینژاد است، که البته در رؤسای جمهور قبل این موضع وجود نداشت و بعضی مواقع نیز برعکس بود، اینکه مثلاً ما به شخصیتی مثل لینکلن لقب شهید بدهیم تا طرف مقابل خوشش بیاید کار اشتباهی بود، این باعث میشد طرف امریکایی با تصور بروز ضعف در ما، جری شده و حملات خود را سختتر کند. دقیقاً همان اتفاقی که افتاد، در حالی که ما در اوج ادبیات محبتآمیز نسبت به آنها بودیم جورجبوش پسر ما را جزو محور شرارت قرار داد.
* با توجه به نزدیکی روز قدس و حساسیت خاص آن که البته هر سال به نوعی وجود داشته تحلیل شما از حضور مردم و پیامهایی که این حضور برای جهان علیالخصوص مردم منطقه دارد چیست؟
** تظاهرات روز قدس از چند زاویه قابل تحلیل است. اول از بعد داخلی پیامی که حضور مردم در خیابان به بیرون ارسال میکند این است که دنیا متوجه میشود مردم هنوز پایبند به اصول و ارزشهای انقلاب هستند. اگر کسی بخواهد با یک کشور مقابله کند باید با مردم آن مواجه شود و همین دلیل باعث میشود دشمن پیام خاص خود را دریافت کند، انسجام مردم پیام واضحی دارد که امریکاییها به علت کندذهنیشان باید هرچند ماه یکبار آن را دریافت کنند. از بعد دیگر حضور مردم پیامی به مردم انقلابی منطقه میفرستد، در حالی که مردم منطقه برای پیروزی بر دیکتاتورها در حال اعتراض هستند مردم ما بعد از سالها در حمایت از نظام خودشان به خیابانها خواهند آمد. وقتی رسانههای خارجی دائماً سعی میکنند عنوان کنند اعتراض نکنید زیرا نهایت کار شما ایران است که مردم در آن با نظام دچار مشکل شدهاند، حضور گسترده مردم در حمایت از این حکومت همه نقشههای دشمن را نقش برآب میکند.