علی مهدوی
بین گروههای مخالف انقلاب اسلامی، کسانی وجود دارند که با صراحت با اساس فکر انقلابی مخالفاند. اینان گاهی فقط به اظهار مخالفت با انقلاب و ارزشهای انقلاب بسنده کرده، فقط به عرضه فکر خود و ارائه استدلال برای آن میپردازند و پا را از این فراتر نمیگذارند و به اصطلاح، روش مسالمت آمیز سیاسی را اتخاذ میکنند تا اینکه احیانا طرفداران بیشتری یافته، در زمان مناسب قدرت اجتماعی را قبضه کنند و انقلاب را به شکست بکشانند.
دسته دیگر کسانی هستند که تنها به پخش کردن افکار و نشر آرای خود بسنده نمیکنند بلکه به زور، خشونت و ترور متوسل میشوند و حاضرند برای به دست گرفتن قدرت، به هر وسیلهای متوسل شوند و افراد و گروههایی را بیگناه به خاک و خون کشیده، از طریق ایجاد جو رعب و وحشت در جامعه، اکثریت منفعل جامعه را تحت تاثیر خود قرار دهند.
گروه دیگری که میتوان به نوعی آن را از مخالفان نظام برشمرد، گروهی است که افراد آن به رغم اینکه اسلام را پذیرفته، به خدا و پیغمبر او نیز ایمان دارند، شناختشان از حقایق اسلامی و اسلام واقعی ناقص است. میان مردم این مرز و بوم، افرادی یافت میشوند که مسائل عبادی فردی اسلام نظیر نماز و روزه را انجام داده، به آن ایمان دارند و حتی در امور خیر نیز شرکت میکنند و مجالس عزاداری برپا میسازند اما مسائل اجتماعی اسلام را باور ندارند. اینان باور ندارند که اسلام توان اداره جامعه را دارد و در زمینه مسائل اقتصادی و سیاسی و احکام مدنی و جزایی و نیز مقررات بین المللی، دارای احکام و قوانین است. این عده بر این باورند که هر شخصی با خواندن نماز در مسجد و سیاه پوشیدن در ایام عزاداری برای اهل بیت (ع) و اموری از این قبیل به وظیفه خود در برابر دین عمل کرده است.
تامل در سخنان حضرت امام خمینی (ره) نیز نشان میدهد که آن بزرگوار همواره متوجه برخوردهای سطحی با دین بوده و درباره آن هشدار داده است. یکی از مسائلی که حضرت امام از آغاز نهضت بر آن تاکید خاصی میفرمود مسئله کجاندیشی در دین بود که میان متدینان رواج داشت. حضرت امام بارها با سوز دل این مطلب را گوشزد میکرد که تبلیغات سوء، کار را به جایی رساند که پوشیدن لباس نظامی و ارتشی خلاف مروت جلوه میکرد و حتی برخی این مورد را از مواردی میدانستند که باعث لطمه زدن به عدالت شخص میشود.
حضرت امام از این مسئله رنج میبرد که عدهای برای دور کردن مردم از فعالیت و مقاومت در برابر دشمن و گرفتن روحیه سلحشوری و دفاع از مردم، این لباس را نامقدس معرفی کرده، پوشیدن آن را خلاف مروت میدانستند. تلاشها و هشدارهای بیوقفه حضرت امام بود که این اندیشه نادرست را از اعماق دل مردم متدین زدود و بینش روشن اسلامی را به جامعه ارزانی داشت و از این طریق زمینه پیدایش چنین انقلابی فراهم آمد. در صورتی که آن افکار متحجرانه، منحرف و کج اندیشانه میان مسلمانان حاکم بود، هیچ گاه آمادگی برای این حرکت اجتماعی و انقلابی پیدا نمیشد.
حاصل آنکه گروهی از افراد متدین و مسلمان به جدایی دین از سیاست معتقدند و این دین را با امور فردی انسان متناسب میدانند. از نظر اینان اعمالی که هر شخص در زندگی خود انجام میدهد، از دو حال خارج نیست: یا از اموری نظیر نماز و روزه است که به آخرت انسان مربوط میشود، یا از اموری است که فقط به همین دنیا ارتباط مییابد و به جهان آخرت ربطی ندارد. به طور نمونه هر شخصی این اختیار را دارد که به دنبال حرفهای برود و از هر طریقی که ممکن است درآمدی را به دست آورد و در هر راهی که میخواهد خرج کند. نمونه دیگری که در خصوص این مسئله میتوان ذکر کرد، مسئله حکومتداری است. از نظر این افراد نحوه حکومت کردن و وضع قوانین آن، از اموری است که به دنیای انسان مربوط میشود و با آخرت ارتباطی ندارد.
در آن زمان حضرت امام نام متحجر را به این افراد میداد و از دست آنان خون دل بسیار میخورد. اکنون نیز همان افراد با لباس دیگری ظاهر شده، به نام روشنفکری، افکار سکولاریستی را ترویج میکنند و از جدایی دین از سیاست دم میزنند. این عده بر این اعتقادند که دین نباید در امور اجتماعی و سیاسی دخالت کند، بلکه دین فقط رفتن به نماز جمعه و جماعت، خواندن زیارت عاشورا، سینه زدن برای امام حسین (ع)، توجه به چاپ و نشر قرآن و خواندن درست و حفظ آن و اموری از این قبیل است که با مسائل اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جامعه ارتباطی ندارد. بر اساس این اندیشه نادرست آنان که درگیر امور دینیاند باید کاری به کار دولت نداشته باشند و خود را با مسائل اجتماعی درگیر نکنند.
این اندیشهها شکل دیگری از همان تحجری است که دل حضرت امام (ره) از آن خون بود. آن گروههایی که به انکار خدا و پیامبر اقدام میکنند، نمیتوانند برای این انقلاب خطری را ایجاد نمایند. نه فراماسونرهایی امثال میرزا ملکم خان یا فتحعلی آخوندزاده و نه سیاستمداران امروزی که احمقترین آنها در ایالات متحده آمریکا حضور دارد نمیتوانند برای جامعه اسلامی و انقلابی ایران خطری را ایجاد کنند. خود اینان نیز همواره به این حقیقت اعتراف کرده و میکنند. فراماسونرهایی نظیر میرزا ملکم خان و فتحعلی آخوندزاده در همان زمان اذعان میکردند که با مخالفت صریح با دین نمیتوان ره به جایی برد. برخی سیاستمداران امروز دنیا نیز به رغم کینه عمیقی که از اسلام دارند، بر این امر تاکید میکنند که با مخالفت صریح با دین نمیتوان به مقابله با متدینان پرداخت، آن هم دینی که مردم مسلمان این مرز و بوم در دهههای اخیر ثابت کردهاند حاضرند تمام هستی خود را برای آن فدا کنند.
خطر جدی از سوی کسانی است که در ظاهر از اسلام دم میزنند لکن در عمل بدان پایبند نبوده و دین را منحصر در حوزه مسائل فردی میدانند و به جدایی دین از سیاست حکم میکنند و در برخی موارد حتی به تغییر احکام اجتماعی دین نیز فتوا میدهند!!! غافل از اینکه دین اسلام صرفا یک سلسله امور عبادی و فردی نیست، بلکه جامعیت اسلام در مقام آیینی که هیچ یک از امور فردی و جزئی و جمعی و کلی مرتبط با هدایت و صلاح انسان را فرو گذار نکرده است، اقتضا میکند مسئله مهمی چون حکومت را که هدایت نهایی بشر و مسائل زندگی او بدان وابسته است بیپاسخ نگذارد. از این رو قرآن کریم هم بر اصل حکومت تاکید دارد و هم بر نوع حاکمیت و در آیات متعددی ایجاد قانون و حاکمیت مطلق را از آنِ خداوند میداند: "ان الحکم الا لله".
در آیات دیگری مشروعیت حکومتهای خودکامه را رد میکند: "یریدون ان یتحاکموا الی الطاغوت و قد امروا ان یکفروا به". در برخی از آیات نیز به رویارویی با حکومت طاغوت دستور میدهد: "اذهب الی فرعون انه طغی". قرآن کریم پیامبران الهی را شایسته حکومت و ولایت میداند و نهایتاً امر حاکمیت و رهبری را به رسول خدا و صاحبان امر ولایت که جانشینان آن حضرتاند، میسپارد و مومنان را به پیروی از آنها ملزم میکند: "یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم".
بنابراین رسول خدا (ص) و جانشینان آن حضرت دارای سه شان بودند: یکی اینکه امام و پیشوا و مرجع دینی مردم هستند، از این رو سخن و عملشان حجت است: "و ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا؛ و آنچه را رسول خدا برای شما آورده بگیرید و از آنچه نهی کرده خودداری کنید"(حشر/7). دیگر اینکه ولایت قضائی داشتند، یعنی حکمشان در اختلافات حقوقی و مخاصمات فصل الخطاب بوده است (آیه صدر بحث). همچنین دارای ولایت سیاسی و اجتماعی هستند، یعنی سیاستگزار و مدیر جامعه و ولی امر مسلمین بودهاند: "انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوه و یوتون الزکوه و هم راکعون؛ سرپرست و ولی شما تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آوردهاند، همانها که نماز را بر پا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند"(مائده/55).
امام خمینی (ره) در بخشی از وصیت نامه سیاسی الهی خود با تبیین توطئه مهم استعمارگران برای جوامع اسلامی که طرح مسئله نادرست دوری دین از سیاست و حکومت است، میفرمایند: "و اما طائفه دوم که نقشه موذیانه دارند و اسلام را از حکومت و سیاست جدا میدانند، باید به این نادانان گفت که قرآن کریم و سنت رسول الله (ص) آن قدر که در حکومت و سیاست احکام دارند در سایر چیزها ندارند بلکه بسیاری از احکام عبادی اسلام، عبادی سیاسی است که غفلت از آنها این مصیبتها را به بار آورده است".
مقام معظم رهبری نیز در بیانات خویش فرمودند: "این اسلام آمریکایی است که مردم را به دوری از سیاست و فهم و بحث و عمل سیاسی میخواند ولی اسلام ناب محمدی سیاست را بخشی از دین و غیر قابل جدایی از آن میداند و همه مسلمین را به درک و عمل سیاسی دعوت میکند و این چیزی است که ملتهای مسلمان باید همواره از امام فقید خود و زبان گویای اسلام به یاد داشته باشند".