* فقر و نابرابری یکی از حساسیتهای همیشگی مردم و دولتها بوده و هست اما به باور کارشناسان با وجود حساسیتهای موجود دولتها نتوانستند اقدام تاثیرگذاری برای فقرزدایی و کاهش نابرابری انجام دهند. چرایی این عدم توفیق را در کجا باید جستوجو کرد؟
** اقدامات دولتهای بعد از انقلاب بیفایده هم نبوده، گرچه در نهایت منجر به فقرزدایی نشده است، اما وضعیت بیعدالتی و تبعیض در جامعه بهبود یافته است. توجه داشته باشید مهمترین جنبه اقتصادی انقلاب وجود شکاف طبقاتی شدید در جامعه بود که از ابتدای دهه 50 شکل گرفته و انفجار اجتماعی را اجتنابناپذیر کرد. بر اساس آمارهای موجود، اواخر سال49 اختلاف درآمد دهکهای اول به دهکهای آخر در جامعه 17 برابر بود که این اختلاف در سال56 به 38 برابر رسید. این شکاف درآمدی در ایران از زمان انتشار آمار تاکنون بیسابقه بوده است. مجموعه اقدامات صورتگرفته پس از انقلاب این عدد را به 14 رساند اما با افزایش مجدد شکاف طبقاتی در سالهای اخیر این اختلاف بازهم تا 17برابر افزایش پیدا کرد. با وجود اختلاف یک به 17 درآمدی دهکهای اول به آخر در دوره حاضر، نسبت به سال56 بهبود دوبرابری در این شاخص را شاهد هستیم که نشاندهنده بهبود بیعدالتی و تبعیض در جامعه است.
* اما در بهبود وضعیت بیعدالتی و تبعیض عوامل دیگری از جمله خروج سرمایهگذاران نیز نقش داشتهاند که نمیتوان به سادگی از کنار آنها گذشت. با توجه به این نکته آیا میتوان بهبود بیعدالتی را نتیجه عملکرد دولتها دانست؟
** بخش قابل توجهی از این بهبود نتیجه خروج وحشتناک سرمایه و سرمایهداران از کشور طی 35سال گذشته بوده است و این نکته نباید نادیده گرفته شود. یکی از مهمترین دلایل کاهش شکاف طبقاتی در ایران خروج سرمایهداران پس از جمعآوری ثروت بوده است، بهطوریکه با خروج 10درصد اول جامعه یا همان اقشار مرفه و پردرآمد، دایره قشرهای مورد ارزیابی محدودتر شده است. در کنار این عامل نباید از توجه ویژه جمهوری اسلامی به محرومان نیز غافل شد.
* در مساله فقر چطور؟ آیا در این حوزه نیز توفیقی حاصل شده است؟
** در مقوله مبارزه با فقر توفیق چندانی حاصل نشده و عملکرد دولتها قابل قبول نیست. دلیل این عدم موفقیت هم وجود سیاستهای سوسیالیستی و تسلط و دخالت گاهوبیگاه دولت در اقتصاد بوده که امکان فقرزدایی را سلب کرده است در این شرایط تمامی تلاشهای دولت برای فقرزدایی و توزیع درآمد در نهایت به توزیع شدید فقر در جامعه منجر میشود.
اما این نگاه در تمامی دولتها وجود نداشته و شرایط جنگ، سیاستهای تعدیلی و... شرایط متفاوتی را در طول 32سال گذشته در اقتصاد رقم زدهاند.
اگر کمی منصف باشیم باید 10سال ابتدایی انقلاب را کنار بگذاریم چرا که هشت سال جنگ تحمیلی و فشارهای داخلی و خارجی در کنار محدودیتهای ایجاد شده عملا سیاستگذاریهای صورت گرفته را تحتالشعاع قرار داده بود. پس از پشت سر گذاشتن دوران جنگ تمامی سیاستگذاریها بهگونهای بود که توزیع ثروت بر تولید ثروت ارجحیت پیدا کرد و همین مساله موجب گسترش مویرگی فقر در جامعه شد.
* درآمدهای نفتی چه نقشی در تشدید این پدیده و عدم کارآیی سیاستهای اتخاذ شده داشته است؟
** در نیم قرن گذشته ایران بیش از یکتریلیون دلار درآمد نفتی داشته است اما عدم سرمایهگذاری و توجه به تولید ثروت موجب شده است باوجود بهرهگیری از درآمد سرشار نفتی، تولید ناخالص ملی (بدون نفت) بین 250 تا 300میلیارد دلار باشد. این میزان نصف تولید سرانه و مطلق کشوری مثل ترکیه است که از نعمت نفت هم بیبهره است. اگر قدرت خرید دو کشور را هم برابر در نظر بگیریم، باز هم این عدد کمتر از نصف سرانه کشور ترکیه است چراکه در نیمقرن اخیر و از زمانی که برنامههای توسعه مطرح شد مساله اصلی تولید ثروت بوده است اما بررسیها نشان میدهد که تمرکز دولتها چه قبل از انقلاب و چه بعد از آن روی توزیع ثروت بوده است این در حالی است که مساله تولید ثروت در کشور حل نشده است و توزیع ثروت مسالهای انحرافی است که دولتها همواره به عنوان ابزار سیاسی از آن استفاده میکنند.
* آیا میتوان گفت نگاه سیاسی به اقتصاد یکی از معضلات بزرگ اقتصاد ایران است که باوجود عدم توسعه یافتگی، گسترش روزافزون فقر، خروج سرمایهداران و بیمیلی سرمایهگذاران به مشارکت در اقتصاد را موجب شده است؟
** بعد از انقلاب که واژه دموکراسی به ادبیات سیاسی ایران راه پیدا کرد، دولتها سعی کردند مخاطبان را در کوتاه مدت راضی نگه دارند. با توجه به این نکته یکی از ابزارهایی که رای آوری بالایی برای دولتها دارد همان توزیع ثروت است. باوجود توجه به سرمایهگذاری و تولید در برخی دولتها، با تغییر دیدگاه دولتمردان در سالهای اخیر توجه به تولید کمتر و توزیع ثروت شدت گرفت. در این بخش نباید نقش تسلط دولت بر اقتصاد و دخالتهای گاهوبیگاه در مسایل اقتصادی را فراموش کرد. دخالتهایی که بعضا اهداف سیاسی را دنبال میکنند. اقتصاد ایران و سیاستگذاریهای صورت گرفته در این حوزه بهگونهای است که میتوان گفت ایران کمونیستیترین اقتصاد غیرکمونیستی را دارد.
بهطور کلی میتوان گفت سیاستهای در پیش گرفته شده موجب گسترش فقر میشود و با این شیوه نمیتوان فقر را از بین برد. چرا که به هر اندازه که تسلط دولتها بر اقتصاد بیشتر باشد و به جای توسعه و هدایت اصولی اقتصاد در آن دخالتهایی با اهداف سیاسی صورت گیرد، کاهش بهرهوری، کاهش میزان درآمد، کاهش تولید ملی، بیکاری و در نهایت فقر گریزناپذیر است. تسلط دولت در اقتصاد، فساد و ایجاد رانت را موجب میشود و این عاملی خواهد بود برای افزایش شکاف طبقاتی و فساد هرچه بیشتر اداری. فسادی که در سال 1340 با اختلاس یکمیلیاردی در سال 1370 با اختلاس 120 میلیاردی و در سال1390 با اختلاس سههزارمیلیارد تومانی نمود پیدا کرد. بر همین اساس میتوان گفت امواج فساد در اقتصاد و گسترش مویرگی فقر در جامعه ناشی از نفوذ دولت در اقتصاد بوده است.