مجتبی شجاعی: با وقوع بیداری اسلامی در منطقه و آغاز اعتراضات مردمی علیه نظامهای دیکتاتوری که سالها بر مسند قدرت تکیه زده و به دلیل بیاعتنایی به حقوق شهروندان خود در ابعاد مختلف سیاسی، فرهنگی، دینی و... با انواع بحرانها از جمله بحران مشروعیت مواجه شده بودند و به همین جهت هم دست به دامن قدرتهای غربی برای حفظ موقعیت متزلزل خویش شده بودند، سیاست خارجی کشورهای جهان بالاخص کشورهای غربی- که همواره داعیه دموکراسی و رعایت حقوق بشر دارند- در آزمون جدی قرار گرفت؛
در آزمونی که توجه و تحقق مطالبات مردم در راستای آزادی بیان، آزادی دینی و... از سوی حکام مزدور، هم موقعیت حاکمیت دیکتاتور را تضعیف میکرد و هم منافع کشورهای غربی را در کشورهای بحرانی به خطر میانداخت، بنابراین بهرغم اینکه کشورهای غربی در ابتدای شروع تحولات به دلیل خطای اطلاعاتی و عدم پیشبینیهای قبلی دچار سردرگمی شدند اما امروز تلاش میکنند تا آنجا که میتوانند از گسترش دامنه انقلابات مردمی در دیگر کشورهای منطقه جلوگیری کنند چرا که گسترش اعتراضات مردمی و به خطر افتادن موقعیت حکام وابسته در منطقه، روز به روز موقعیت غرب را به خطر انداخته است.
در حقیقت منطقه در حال گذار از تحولات بزرگی است؛ تحولاتی که از تونس آغاز شده و به مصر منتقل شد و پس از آن به کشورهای دیگر سرایت کرده است. اگر بخواهیم از نگاه کلی به این تغییر و تحولاتی که در منطقه در جریان است نگاه کنیم، میبینیم در هر کشور مسائل با کشور دیگر تفاوت دارد. این حوادث در هر کشور ویژگیهای خاص خود را دارد. وضع در تونس با آنچه در مصر وجود دارد فرق میکند و آنچه در مصر میبینیم فرق میکند با آنچه در یمن، لیبی یا بحرین وجود دارد. ویژگی عمومی و مشترکی که در همه منطقه وجود دارد، حجم دخالتهای آمریکا و غربیها در امور منطقه است و کوششهای این بلوک در راستای زیر سلطه درآوردن منطقه از لحاظ سیاسی، اقتصادی و... است.
دشمنان جریان مقاومت در خاورمیانه بویژه آمریکا و رژیم صهیونیستی که طی ماههای اخیر ضربات سختی از بیداری اسلامی در این منطقه خوردهاند، برای کاستن از آسیب سخت این بیداری، به شبیهسازی تحولات، آن هم به طور ناشیانه در سوریه روی آوردهاند لیکن هوشیاری زایدالوصف مردم سوریه مانع از کامیابی دشمنان خط مقاومت شد. یکی از کشورهایی که حرکتهای اعتراضی هم در آنجا صورت گرفت و در برخی از شهرهای آن مخالفان با تجمع در خیابانهای اصلی شهر، شعارهایی علیه حاکمیت سردادند، سوریه بود؛ کشوری که نقش بازیگری او با دیگر کشورهای درگیر انقلابات مردمی در منطقه متفاوت بوده و همین تفاوت رفتار سوریه در منطقه موجب واکنشهای متفاوت بازیگران موثر بینالمللی نسبت به تحولات سوریه شد.
واقعیت این است که سوریه با دیگر کشورهای عربی درگیر انقلاب تفاوتهایی دارد. اعتراض در کشورهای دیگر چندوجهی است؛ برضد نظام دیکتاتوری، ضدائتلافهای این نظامها که بیشتر با غرب بودند و علیه نقشهای وابستهای که این نظامها ایفا میکردند. این موضوع در تونس، مصر، یمن و بحرین قابل مشاهده است اما در سوریه این اعتراضها چندوجهی نیست یعنی نظام مستقل است و وابسته به قدرتهای سلطهگر نیست و معترضان فقط به دنبال باز کردن ساختار سیاسی موجود هستند. در بسیاری از قیامها عوامل داخلی نقش زیادی دارند و عامل خارجی کمرنگ است اما در سوریه عامل خارجی در بحران پررنگتر بوده است. نقش عربستان با نفوذ سعودی و ارتباطی که از راه دولت اردن با برخی عشایر دارد و پولی که به آنها تزریق میکند از جمله عوامل خارجی است. عربستان همراه با آمریکا در حال شکل دادن به مسیر اعتراضاتی در سوریه هستند که بر پایه آن موازنه استراتژیک به سود رژیم صهیونیستی در منطقه تغییر کند.
رویدادهای جاری در سوریه کاملا با رویدادهایی که در مصر و تونس و همچنین یمن در حال وقوع است، متفاوت است زیرا تحولات در مصر و تونس در منطقه جغرافیایی گسترده و دارای مشارکت فراگیر به وقوع پیوسته اما رویدادهای سوریه افزون بر آنکه در مناطقی محدود و مشارکتی محدود اتفاق افتاده، بیانگر انگیزههای سیاسی گروههای خردهپای طایفهای و دینی بوده است . باید گفت تحولات سوریه ماهیتا با تحولات دیگر کشورهای منطقه تفاوت دارد، موید آن هم میتواند بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با مسؤولان و اقشار مختلف مردم در سالروز مبعث پیامبر اکرم(ص) باشد که ایشان ماهیت حوادث سوریه را با حوادث دیگر کشورهای منطقه متفاوت دانستند و اظهار داشتند: (آمریکاییها با تلاش برای شبیهسازی حوادث مصر، تونس، یمن و لیبی در سوریه سعی میکنند این کشور را که در خط مقاومت قرار دارد، دچار مشکل کنند اما ماهیت حوادث سوریه با ماهیت حوادث دیگر کشورهای منطقه متفاوت است).
از سویی نیز بسیاری از طوایف سوری از جمله بخش عظیمی از شهروندان اهل تسنن، مسیحیها و دروزیها از مشارکت در این رویدادها امتناع کردند. در مجموع باید گفت تعمیم جنبشهای عربی به سوریه با توجه به ویژگیهای خاص این کشور چندان منطقی و عملی نیست. سوریه پایگاه اصلی در مبارزه با استکبار را تشکیل میدهد و روابط نیرومندی که سوریه با ایران دارد بر پایههای خیلی روشن استوار است؛ در ارتباط با مخالفت با سلطهگری و دخالتهای خارجی و پایبندی به منافع و تصمیمگیریهای ملی مستقل و حمایت از گروههای مقاومت در لبنان و فلسطین و محکوم دانستن اشغالگری و سیاستهای تجاوزکارانه در فلسطین، لبنان و عراق. بنابراین روابط ایران و سوریه بر پایههای قوی استوار شده است؛ روابطی که نقش خود را در پیروزی مقاومت در تجاوز اسرائیل در سال 2006 در لبنان و تحکیم پایداری غزه در سال 2009 در برابر تجاوز رژیم صهیونیستی و در ناکام گذاشتن تعداد زیادی از نقشههای اسرائیل در منطقه نشان داد.
بنابراین کینهای که علیه ایران و سوریه و گروههای مقاومت دارند، کینه خیلی بزرگی است. آنها همیشه درصدد ضربه زدن به محور مقاومت هستند اما مسالهای که به عنوان یک گره کور دست آمریکا را برای نقشآفرینی موثر در منطقه بسته، قرار گرفتن رژیم صهیونیستی در کنار کانونهای بحران خاورمیانه بوده است. آمریکا به عنوان حافظ و ضامن موجودیت و منافع رژیم صهیونیستی در قبال تحولات اخیر طیف وسیعی از تناقض، انفعال، تندروی، کندروی و ... در سیاست منطقهای خود به نمایش گذاشته است. تحولات اخیر سوریه را میتوان نوعی بستر جدید برای بررسی میزان همسویی و ناهمسویی منافع واشنگتن و تلآویو در نظر گرفت.
پس از گسترش ناآرامیها در سوریه و در شرایطی که برخی تحلیلگران از تسری اعتراضات دموکراسیخواهی و تجدیدنظرطلبی منطقه به سوریه سخن به میان آوردند، این رویدادها که در نگاه نخست برای صهیونیستها یعنی دشمنان سنتی سوریه مطلوب به نظر میرسید، در ادامه تا حد زیادی برانگیخته شدن نگرانی نزد مقامات رژیم صهیونیستی را به دنبال داشت. سیاستهای آمریکا درباره تحولات سوریه برخلاف کشوری چون لیبی بیشتر دارای جنبههای اعلانی بوده و اعمال تحریمهای اخیر علیه مقامات ارشد سوری، اوج کنشگری واشنگتن پیرامون موضوع اعتراضات مخالفان در سوریه است. این مساله نشان میدهد پیچیدگی معادلات موجود در تحولات سوریه، کاخ سفید را به فاز سیاستهای نامطمئن و به نوعی انفعال کشانده است. در سوریه البته برخی اصلاحات چون اعلام پایان حالت فوقالعاده و آزادی زندانیان سیاسی و تثبیت قانون احزاب و آغاز گفتمان ملی گامهای مهمی است که میتواند نقطه پایانی بر حوادث سوریه باشد.
از سوی دیگر پروژه ناامنسازی سوریه و اعمال فشارهای داخلی و بینالمللی علیه این کشور بدون توجه به پیشرفتهای صورت گرفته درباره اصلاحات سیاسی همچنان در دستور طراحان و مجریان این پروژه قرار دارد اما آنچه در این میان جالب توجه است اینکه این اقدامات و مانعتراشیها برخلاف ماههای گذشته با پیشرفت و موفقیت همراه نبوده و نمودی از این شکست و ناکامی را میتوان در نشست اخیر شورای امنیت مشاهده کرد. در این نشست کشورهای غربی از جمله آمریکا، فرانسه، انگلیس و آلمان بهرغم تلاشهای زیاد نتوانستند پیشنویس قطعنامه پیشنهادی خود را درباره اینکه بررسی ماهانه تحولات سوریه در دستور کار این شورا باشد به تصویب برسانند.
علاوه بر روسیه و چین، کشورهایس مانند آفریقای جنوبی، هند، برزیل و لبنان نیز با کشورهای غربی همراه و همگام نشدند. در نتیجه نشست شورای امنیت به صدور یک بیانیه غیرالزامی بسنده کرد و با وجود اینکه معمولا چنین بیانیههایی با اتفاق آرا همراه بود اما لبنان نیز با توجه به روابط و ملاحظات خاص و پیچیدهای که با سوریه داشت در این بخش نیز همراه نشد و لذا بیانیه غیرالزامی شورای امنیت بدون اتفاق آرا به تصویب رسید. با این حال منابع رسانهای غربی برای پوشاندن شکستها و ناکامیهای خود کوشیدند به این بیانیه شاخ و برگ داده و بیش از حد به آن اهمیت بدهند. از سویی از آغاز توطئه پیچیده علیه حکومت سوریه، کشور ترکیه با شیبی ملایم و لحنی آرام مقابل این کشور قرار گرفت و به موازات شدت گرفتن تخریب و کشتار در سوریه، لحن مقامات ترکیه علیه سوریه شدیدتر شد تا آنجا که علنا در مقابل سوریها قرار گرفتند و نشان دادند در این مساله در جبهه آمریکا هستند. این در حالی بود که مقامات ترکیه در برخورد با تحولات منطقه دچار دوگانگی بدون توجیه و سوالبرانگیز شده بودند.
حکومت سوریه در حال حل و فصل مشکلات است و چنانچه دخالتهای خارجی قطع شود حکومت قادر است وضع را به حالت عادی برگرداند و چنانچه ترکیه واقعبینانهتر به موضوع نگاه کند، جانب حکومت سوریه را میگیرد. تعامل ایران و ترکیه از این زاویه میتواند نتایج رضایتبخشی را به دنبال داشته باشد تا آنجا که قادر است جغرافیای گستردهای را در منطقه تحت پوشش قرار دهد و آنقدر پیش رود که آمال ترکیه از این طریق تحقق پیدا کند. چنانچه مقامات ترکیه بر ادامه مسیر فعلی که منجر به تنشهای بیشتر و واگرایی میشود اصرار ورزند تا آنجا که ایران ناچار شود میان ترکیه و سوریه یکی را انتخاب کند، منطق منافع راهبردی و شناخت ایدئولوژیک، ایران را به سوی انتخاب سوریه سوق خواهد داد. چه خوب است مقامات ترکیه این ضرورت ایرانی را درک کنند و با پیش گرفتن رفتاری هوشمندانه و آیندهنگرانه مانع از رسیدن ایران به نقطه ناگزیر شوند. تلاش غرب در اینجا بر تضعیف تدریجی نظام دمشق، کنار رفتن اسد و جایگزینی جریانهای وابسته به غرب و معارض با مقاومت خلاصه میشود. با توجه به موقعیت استراتژیک سوریه در منطقه، آمریکا و غرب به سادگی از خواسته خود در جهت تغییر رژیم دمشق صرفنظر نخواهد کرد و گذشته از اینکه تحولات اخیر در چه ساحلی آرام بگیرد همچنان به این تلاشهای عمدتا بیهوده ادامه میدهند.