اگر تمام شیوه های جنگ نرم را در عالم بررسی کنید، شاید به این نتیجه برسید که روح آن، دو چیز است؛ اول اینکه فکر طرف مقابل را عوض کند؛ یعنی او را با فکر غلط منحرف سازد. برای اینکه افکار غلط در جامعه رواج پیدا کند، شیوه های مختلفی وجود دارد؛ از جمله، تغییر در باورهای دینی، باورهای اجتماعی، باورهای سیاسی و در شناختن افراد و گروه ها و در انواع معرفت هایی که انسان برای رسیدن به کمال خود بدان ها نیاز دارد. همچنین تحریف شخصیت ها و متهم کردن آنان و رایج کردن شبهه های فلسفی و دینی غلط.
اما این تغییر فکر به تنهایی کافی نیست. باید کاری کنند که انگیزه عمل به این شناخت های غلط نیز پیدا شود؛ وگرنه شناخت غلط تاثیری ندارد. برای مثال، فرض کنید من معتقد باشم در کره ماه موجوداتی زندگی می کنند و این باور، غلط هم باشد؛ نه تاثیری بر زندگی من دارد و نه تاثیری در افکار دیگران. این جنگ نرم نیست. اما اگر فکر غلطی که خواسته رقیب و دشمن است در زندگی من اثر بگذارد و خواسته او تامین بشود، این بخشی از فعالیتی به نام جنگ نرم است. بنابراین، در جنگ نرم ابتدا فکر را عوض می کنند و بعد هم انگیزه های عمل به آن فکر غلط را ایجاد می کنند. آن طور که از بیانات قرآن کریم برمی آید، تقریباً تمام انبیا با جنگ نرم مواجه بودند.
آیاتی در قرآن وجود دارد که خداوند می فرماید ما هیچ پیغمبری نفرستادیم مگر اینکه مورد استهزا قرار گرفت؛ استهزا یعنی ترور شخصیت که یکی از شیوه های جنگ نرم است. این شیوه برای آن است که مردم را منحرف و از اطراف انبیا پراکنده کنند. به آنها تهمت هایی مانند شاعر، مجنون، ساحر و مسحور زدند. این شگردها برای چیست؟ برای اینکه شناخت مردم را عوض کنند. پس این مسئله دو بعد دارد: یکی دادن شناخت غلط به افراد، منحرف کردن افکار، باورها و ارزش ها و دیگری ایجاد انگیزه برای اینکه به این افکار غلط عمل کنند؛ یعنی رفتارهایی که موجب می شود تحریک ها و تهییجات و هیجانات غلط در افراد پیدا بشود.
این انحراف های اخلاقی که با شیوه های گوناگون در جهان امروز رخ می دهد و هر روز هم پیچیده تر می شود و حتی به اندرونی خانه ها هم نفوذ کرده است، این فسادهای اخلاقی، هیجانات جنسی و... برای چیست؟ برای اینکه شخص را به رفتار خاصی وادار سازند. پس عاملی که سبب ایجاد این رفتار شده همان پایه دوم جنگ نرم است. پایه گذار این مسئله، شیطان بود که به آدم گفت شما این کار را بکنید تا ملک شوید و زندگی ابدی پیدا کنید. بدیهی است که این سخن برای آدم انگیزه ایجاد می کند. شیطان نیز برای اینکه حرفش اثر کند، سعی کرد اعتماد آدم را جلب کند. بنابراین، مبتکر جنگ نرم ابلیس است که از کلیات راه های جنگ نرم به خوبی آگاهی دارد. او این شگرد را پایه گذاری کرد و از آن به بعد، شاگردان و تربیت شدگان او نیز این راه را تا به امروز در بین انسان ها ادامه دادند و تکمیل کردند.
وظیفه ما در برابر جنگ نرم
وظیفه ما در برابر جنگ نرم چیست؟ ما در مقام کسانی که پیرو خدای متعال و انبیای الهی هستیم و خیرخواه خود و دیگرانیم، باید درست در نقطه مقابل آنها رفتار کنیم. یعنی باید بکوشیم افکار صحیح به مردم بدهیم؛ اما ابزاری که برای کارآمدی این روش به کار می رود، مشترک است؛ بدین معنا که ما نیز باید بکوشیم اعتماد مخاطب را جلب کنیم و از این طریق، افکار نادرستی را که در ذهن دارند، به افکار صحیح تبدیل کنیم و اتهاماتی را که در ذهن شان هست، برطرف سازیم. ما باید با افشاگری، شخصیت های کاذبی را که دیگران در ذهن مردم درست کرده اند معرفی کنیم؛ اگر دیگران را به ناحق متهم کردند، از آنها رفع اتهام کنیم و بگوییم اینها افراد پاکی هستند.
بنابراین، اگر کسانی می خواهند افکار و شناخت مردم را تغییر دهند، ما باید آن را تصحیح کنیم؛ اما برای اینکه در انجام دادن این کار موفق باشیم، باید رفتارمان به گونه ای باشد که به ما اعتماد کنند؛ یعنی ثابت کنیم که خیرخواه آنها هستیم؛ این یک عامل روانی خاص است که باید به شیوه های مختلفی از آن استفاده کرد. برای طلبه ها یکی از روش هایی که می تواند در این جهت مفید باشد، استفاده از روش انبیاست که: قل لا أسالکم علیه أجرا؛ ما دلسوز شما هستیم، به همین دلیل از شما توقعی نداریم؛ بلکه آمده ایم خدمت کنیم.
یکی از عوامل موفقیت روحانیت در دوران سیاه ستم شاهی، خدمات صادقانه ای بود که روحانیت ارائه کرد. گاهی طلبه ای که برای تبلیغ به روستایی می رفت، حتی حاضر نمی شدند یک شب از او پذیرایی کنند یا اتاقی در اختیار او بگذارند. یکی از مراجع فعلی نقل می کردند که من در ایام عاشورا برای تبلیغ به روستایی رفتم. هوا برقی و سرد بود؛ کسی حاضر نشد شب برای استراحت جایی به من بدهد. از آنها پرسیدم آیا اینجا مسجدی دارد؟ گفتند یک جایی هست و مسجد خرابه ای را که در آن بسته بود به من نشان دادند. رفتم آنجا دیدم چند زیلو پر از خاک در گوشه مسجد افتاده است. به ناچار شب را زیر آن زیلوی پر از خاک به سر بردم تا صبح شود.
روحانیان در چنین شرایطی رفتند برای مردم، مسجد، حمام و خانه ساختند و در زمینه های مختلف مانند کشاورزی و بهداشت آنها را راهنمایی کردند. وقتی مردم دیدند که اینها صادقانه خدمت می کنند و چیزی هم از آنها نمی خواهند، زمینه ای فراهم شد که وقتی امام در برابر آن قدرت جهنمی شاه قیام کرد، مردم در کمال دلگرمی و با آغوش باز استقبال کردند و حرف امام را گوش دادند؛ زیرا اعتماد مردم را جلب کرده بودند و مردم نیز آنها را دوست داشتند. این سرمایه بسیار بزرگی است. ما باید از این سرمایه استفاده کنیم و آن را از دست ندهیم؛ یعنی نباید به گونه ای رفتار کنیم که مردم تصور کنند ما انگلی هستیم که می خواهیم خون آنها را بمکیم و اعتمادشان از ما سلب شود یا اینکه چنین بپندارند که حرکت های مختلف اجتماعی، سیاسی، مذهبی ما برای منافع خودمان است.
یکی از شگردهای جنگ نرم
امروز یکی از شیوه های جنگ نرم، بدبین کردن مردم نسبت به روحانیت است. آنها این گونه القا می کنند که حرف هایی که آخوندها می زنند، برای منفعت خودشان است؛ بویژه بر این مسئله تاکید می کنند که مسئله ولایت فقیه موضوعی است که آخوندها برای خودشان درست کرده اند. نه تنها دشمنان خارجی، بلکه برخی از سیاستمداران داخلی نیز چنین تصوری دارند و می گویند چون آخوندها جایگاهی در جامعه نداشتند، گفتند حاکم باید فقیه باشد و مسئله ولایت فقیه را برای کسب منافع شخصی خود به وجود آوردند. این از همان شیوه های جنگ نرم دشمن است. ایجاد افکار انحرافی برای دور کردن مردم از مسیر حق، حربه دشمن است؛ دشمنان برای رسیدن به مقاصد خود، حتی به انبیاء نیز تهمت های خیلی زشت زدند. در قرآن به این مطلب اشاره شده است: لاتکونوا کالذین آذوا موسی فبراه الله مما قالوا. این شیوه سابقه ای طولانی دارد. برای رویارویی با این پدیده، باید به گونه ای رفتار کنیم که این افکار از اذهان پاک شود.
امام خمینی(ره) از روز اول گفت ما حتی حاضر نیستیم روحانی حاکم بشود؛ برای اینکه این موضوع به ذهن اشخاص خطور نکند که روحانیانی که آمدند فداکاری کردند، این همه شکنجه ها دیدند، زندان ها رفتند، تبعیدها دیدند، برای این بود که خودشان حاکم بشوند. ایشان فرمود حکومت برای دیگران باشد، ما فقط ارشاد و هدایت می کنیم. کار بدان جا رسید که افرادی که صلاحیت حکومت داشتند از جرگه، خارج ماندند و ناصالحان به کار گرفته شدند. این بود که بعدها فرمود اشتباه کردم. اگر قصد داریم حق را در جامعه پیروز کنیم و بر فساد غالب شویم، باید به عنوان مقدمه واجب، اعتماد مردم را جلب و شبهه ها را رفع کنیم. باید ثابت کنیم که آنچه انجام می دهیم برای منافع خودمان نیست. ما حاضریم از مال خودمان نیز خرج کنیم و حتی عمر خودمان را نیز که عزیزترین چیزمان است، در این راه صرف کنیم.
به هر حال، عمده کاری که ما باید در برابر جنگ نرم انجام دهیم، دو چیز است: اول اینکه فکر صحیح به مردم بدهیم؛ چه درباره دین و چه درباره اشخاص و تبیین مسائل اجتماعی و سیاسی؛ دوم اینکه برای رسیدن به هدفمان که همان اهداف الهی است، باید اعتماد مردم را جلب کنیم. مردم باید ما را به عنوان خادم خودشان بشناسند؛ باید در عمل ثابت کنیم که دلمان برای آنها می سوزد.
البته انتظار تحقق کامل همه این اهداف، انتظاری نابجاست. عالم انسانی به گونه ای نیست که همه خوب و صالح باشند. همیشه افراد فاسدی هستند؛ شیطان های انسانی وجود دارند؛ اما وظیفه ما این است که تلاش خودمان را انجام دهیم؛ اول حقایق را بیان کنیم تا شیاطین نتوانند افکار مردم را منحرف سازند و برای این کار، باید ثابت کنیم که ما خادم مردم هستیم نه اینکه می خواهیم آقایی کنیم و دیگران را به خدمت بگیریم.