حامی صدر
انفجار دفتر نخستوزیری و شهادت رئیسجمهور و نخستوزیر محبوب جمهوری اسلامی ایران، همواره یک نقطه تاریک داشته و آن عدم پیگیری این پرونده پر از ابهام است.
هرساله موعد هفته دولت که میرسد، توجهات معطوف به محبوبیت شهیدان رجایی و باهنر و نیز قساوت منافقین میشود. با این حال گرچه طی سالهای اخیر تلاشهایی برای برخی رمزگشاییها در این باره شد اما هنوز افکار عمومی از برخی پشت پردههای بسیار سرنوشتساز این جنایت تروریستی غافل است. رفتار برخی افراد در ماجرای ترور شهیدان رجایی و باهنر عجیب و کاملا مشکوک است. یکی از این افراد سیدمحمد موسویخوئینیهاست. برخی رفتارهای مشکوک خوئینیها در ادامه به اختصار میآید. زمستان 1364، اندکی پس از نشستن سیدمحمد موسویخوئینیها بر کرسی دادستانی کل کشور، وی با ارسال 2نامه به دادستان انقلاب اسلامی تهران و ریاست دادگاههای انقلاب اسلامی تهران، خواستار تعیینتکلیف وضع علیاکبر تهرانی، متهم ردیف دوم پرونده انفجار ریاستجمهوری شد.
او در همان ابتدا اعلام کرد از نظر وی به دلیل اینکه به پرونده انفجار حزب جمهوری رسیدگی نشده است، رسیدگی به این پرونده صرفا اهداف سیاسی دارد. خوئینیها 2 ماه رسیدگی به پرونده را تعطیل کرد. روز عید مبعث موسویخوئینیها به اوین مراجعه میکند و در جریان ریز مسائل قرار میگیرد و با تنی چند از متهمان بدون حضور مسؤولان پرونده ملاقات میکند که این برنامه از صبح تا غروب ادامه مییابد. فردای مبعث، تقی محمدی که اطلاعات خوبی در اختیار بازجوی خود گذاشته بود، در فاصله تنفس بین بازجویی و قبل از آنکه اقاریر خود را مکتوب کند، در اتاق محل بازداشت خود، خودکشی میکند. خوئینیها پس از دریافت گزارش خودکشی تقی محمدی، مسؤولان پرونده را تحت فشار میگذارد: «وضعیت به این صورت زیاد قابل دوام نیست».
در مسیر رسیدگی، موسویخوئینیها خطاب به مسؤولان پرونده میگوید: «شما قصد دارید سازمان مجاهدین انقلاب را محاکمه کنید» که این موضوع از سوی مسؤولان پرونده رد میشود اما خوئینیها میگوید: «من که بچه نیستم. شما راس سازمان را مطرح میکنید که بهزاد نبوی باشد و بقیه متهمان هم اعضای سازمان هستند». یکی از مخاطبان وی پاسخ میدهد: «ما کاری به گرایش سیاسی آنها نداریم اما اگر یکی از متهمان راس سازمان و بقیه عضو آن هستند گناه ما چیست؟»
او در اینجا دستور توقف تحقیقات و صدور کیفرخواست را صادر میکند که بهرغم توضیح درباره ناقص بودن پرونده میگوید تحقیقات شما به درد تاریخنویسی میخورد و دستور توقف تحقیقات را صادر میکند و یک هفته فرصت جهت صدور کیفرخواست میدهد. با اصرار مسؤولان پرونده به اینکه فرصت کم است و تحقیقات ناقص، پاسخ میدهد: «اجازه نخواهم داد آقای بهزاد نبوی به اینجا بیاید، شما میخواهید همه مسؤولان را دستگیر کنید، خودم از وی تحقیق میکنم». جالب آنکه بهرغم اصرار خوئینیها به تعجیل در کار 4 کیفرخواستی که به او تحویل میشود به دادگاه ارجاع نمیشود.
در این میان از سوی یکی از مطلعان اطلاعات جالبی ارائه میشود که با در میان گذاشتن آن با متهمان، موارد بسیار مهمی کشف میشود. این اقدام موجب عصبانیت خوئینیها شده و میگوید: «دستور من این بود که تحقیق نکنید، به چه علت تحقیق کردهاید؟» سپس گفتوگو میان عوامل پرونده و او به جایی میرسد که او ادعا میکند این اطلاعات را همه مسؤولان از اول میدانستند و شما بیهوده طولش میدهید. او در پاسخ به اینکه شما هم از اول میدانستید جواب مثبت میدهد و پس از آنکه توضیح داده میشود این مطالب در جلسات مکرر با مسؤولان قضایی همچون شهید ربانیاملشی، صانعی و... و رئیسجمهور و رئیس مجلس و... بررسی شده و هیچیک چنین چیزهایی را نمیدانستهاند و اگر شما میدانستهاید چرا زودتر نگفتید که زودتر به نتیجه برسیم، خوئینیها حرف قبلی خود را پس میگیرد و میگوید: «من گفتم فرض کنیم مسؤولان میدانستهاند، به هر حال این تحقیقات شما فقط به درد تاریخنویسی میخورد! اینها (اشاره به موضوع جسدسازی و فراری دادن کشمیری و... که مطرح شده بود) چیزی نیست و ما بیهوده تعدادی را بازداشت کردهایم! من از اول میدانستم که هیچ چیز نیست منتها گفتم که شماها برسید و معلوم شود که چیزی نیست و آنوقت گریبان شماها را بگیرم و بگویم که همینها بودند که به مسؤولان تهمت میزدند».
خوئینیها سپس دستور میدهد متهمان کنار هم باشند که بهرغم توضیح در این باره که موارد اتهامی اینها یکی است و هنوز تحقیقات تمام نشده و دادگاه نیز در پیش است و این امر میتواند موجب تبانی شده و در روند رسیدگی اخلال ایجاد کند، او تاکید میکند این دستور همین امشب انجام شود که این امر موجب اعلام استعفای مسؤولان پرونده میشود و خوئینیها نیز با ابراز اینکه تاکنون با شما مماشات کردهام، میگوید همین فردا تکلیف شما را روشن میکنم. همزمان رازینی به نقل از منتظری اعلام میکند قائم مقام رهبری گفتهاند اگر چیزی نیست آزاد کنید.