تاریخ انتشار : ۰۶ مهر ۱۳۹۰ - ۱۰:۴۵  ، 
کد خبر : ۲۲۶۰۲۳

ضرورت رویکرد «رسالت‌گونه» به عرصه فرهنگ


علیرضا جلولی: فلسفه تشکیل دستگاه‌های فرهنگی در هر کشوری، مدیریت و راهنمایی حرکت فرهنگی در چارچوبی است که ایدئولوژی جامعه تعیین می‌کند. سوای حق و باطل بودن اصل موضوع ایدئولوژی در جوامع مختلف– که خود به وضوح عیان است– بحث ما به تشکیلات فرهنگی جمهوری اسلامی بازمی‌گردد و سعی خواهیم کرد نقدی منصفانه همراه پیشنهادهایی جایگزین ارائه دهیم.
از زمان پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون دشمنان به انحای مختلف، دشمنی خود را با این حرکت الهی نشان داده‌اند و هر عقل سلیمی باور دارد که دشمنی و غضب دشمنان فقط برای نابودی این حرکت الهی است و از پای نخواهند ایستاد مگر اسلام و حرکت آن در قالب جمهوری اسلامی را منحرف یا از بین برده باشند و چه نیک آن پرچمدار معاصر حق، حضرت امام خمینی(ره) در یک هشدار جدی، اینچنین این خطر را گوشزد می‌کند: «اجانب در کمین‌اند،‌ آنها نخوابیده‌اند، شما نباید بخوابید، باید هوشیار باشید، آنها مشغول نقشه هستند،‌ از طریق‌های مختلف با فرم‌های مختلف». البته گفتنی است جبهه گسترده‌ای که در مقابل جمهوری اسلامی تشکیل شده، خود ‌ناشی از عظمت و صلابت مجموعه انقلاب اسلامی است، لیکن سنت خداوند همیشه بر این اصل استوار است: نابرده رنج، گنج میسر نمی‌شود/ مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد.
ما در دهه اول انقلاب با اقتدار نشان دادیم در برابر حملات و هجمه‌هایی از جنس سخت، مقاوم هستیم. مقابله با کودتا، ترورها و جنگ تحمیلی از این موارد است اما وقتی عرصه مبارزه دشمن تغییر کرده و جبهه جنگ فرهنگی و نرم را در برابر کانون دادخواهی مستضعفان جهان تشکیل داد، اندک‌اندک انگاره‌های وادادگی در میان سربازان و فرماندهان و امیران جبهه خودی دیده شد. این رویکرد منفعلانه در برابر آفندهای سنگین جبهه استکبار با شدت و ضعف‌هایی در طول 22 سال گذشته ادامه پیدا کرده است.
نهادهای فرهنگی حکومتی و اساسا نهادهای فرهنگی وابسته به نظام جمهوری اسلامی ایران کم نداریم اما سوال اصلی اینجاست که چرا با این همه دستگاه فرهنگی حکومتی و بودجه‌های کلان، نتیجه و خروجی ملموسی دیده نمی‌شود و بلکه در مواردی بسیار، عکس نتیجه مدنظر حاصل می‌شود؟ آیا مشکل از خود فرهنگ اسلامی است؟ مشکل وجود دشمن در عرصه فرهنگ است؟ مشکل نوع مدیریت و جبهه‌گیری ماست؟ مشکل کمبود بودجه است؟! پس مشکل اصلی کجاست؟
وقتی این روند را نظاره می‌کنیم، یک سوال اساسی که در ذهن شکل می‌گیرد این است که چطور در زمان حکومت پهلوی ملعون که همه دارایی و امکانات انقلابیون برای ترویج فرهنگ اسلامی و انقلابی، یک ضبط صوت و نوار کاست با یک دستگاه تکثیر عتیقه مخفی شده و احیانا یک مسجد یا حسینیه در هر شهر‌ بود و تهاجم فرهنگی آشکار غربی و ترویج گسترده برهنگی در سینما و تلویزیون عیان بود و نیز همه امکانات کشور، دستگاه‌های تبلیغاتی و رسانه‌ای هم در دست عوامل شاهنشاهی بود، با این حال این جبهه مبارزان بی‌امکانات و پابرهنگان بود که بر رقیب غیرقابل مقایسه پیروز شد اما اکنون که همه امکانات پولی و دستگاه‌های تبلیغاتی و رسانه‌ای کشور به صورت آشکار در اختیار جریان فرهنگی انقلاب اسلامی است و انواع حمایت‌ها و پشتیبانی‌های سیاسی و عاطفی را هم از طرف شخص اول مملکت با خود همراه دارد، موضع واداده به خود گرفته و نمی‌تواند پیشرو حرکت در جهت اهداف راهبردی انقلاب اسلامی باشد؟ چرا؟ پاسخ به این سوال، جواب مظلوم ماندن فرهنگ در ایران است.
قطعا دلایل بسیاری در ناکارآمدی دستگاه‌های فرهنگی کشور وجود دارد که از جمله آنها نبود نقشه مهندسی فرهنگی،‌ استفاده از نیروهای کم‌سواد و بعضا بی‌سواد فرهنگی، عدم تمییز بین مسائل اصلی و فرعی، عدم توجه به عناصر نخبه فرهنگی، اپیدمی شعارزدگی به جای عملگرایی، عدم رقابت در میان دستگاه‌های فرهنگی،‌ فقدان جایگاه نقد جدی به برنامه‌های فرهنگی دستگاه‌ها، حکومتی بودن فرهنگ به جای مردمی بودن، تنبلی فرهنگی و دلایلی دیگر که هرکدام برای خود یک موضوع بسیار مفصل برای بحث دارد اما به سبب رعایت اختصار و پرهیز از کلی‌گویی، یکی از مهم‌ترین آنها را که تقریبا ریشه بسیاری دیگر از عوامل است، مورد واکاوی قرار می‌دهیم و آن راحت‌طلبی، تنبلی، رفاه‌زدگی و در مواردی اشرافیت فرهنگی است.
یک مسؤول فرهنگی که درک درستی از واقعیت جنگ تمام‌عیار نرم نداشته و از رانت بودجه حکومتی هم برخوردار باشد، ‌به خود این نقیب را نخواهد زد که بهره‌وری دستگاه زیر دستش را بالا ببرد چون دغدغه‌ای نیست. به هر نحوی که بودجه را خرج کند، دوباره سال آینده هم همان بودجه را- بلکه بیشتر- خواهد داشت و کسی از او درباره چگونگی خرج این بودجه و میزان تاثیر آن سوال نخواهد کرد ولیکن به دنبال نوآوری در شکل پرداختن به محتوای فرهنگی نخواهد افتاد، پیچیدگی کار را درک نکرده و به ساده‌سازی و کار کلیشه‌ای رو می‌آورد و آنچه اصلا دیده نمی‌شود، هدفی است که آن نهاد و ارگان به خاطر آن تشکیل شده و سالانه میزان قابل توجهی از بیت‌المال را در این راه مصرف می‌کند.وقتی دغدغه در بین کارگزاران فرهنگی کشور گم شود، وقتی سیاست، فرهنگ را تعیین‌تکلیف می‌کند– عکس اینکه فرهنگ باید سیاست را تعیین‌تکلیف کند- وقتی اولویت‌ها عوض شود، وقتی از کار فرهنگی فقط به ارائه بیلان کاری اکتفا شود، وقتی جلسه با رئیس صدا و سیما برای دانشجویان به محال تبدیل شود،‌ این نشان از آن دارد که کار فرهنگی در جبهه انقلاب اسلامی دیگر رسالت مسؤولان فرهنگی نیست و تبدیل به شغل پردرآمد و سکوی پرتاب به صندلی شهرت برای ایشان شده است یعنی چون در مدیریت فرهنگی کشور باور به اینکه ما در جنگ نرم با همان دشمنان 8 سال دفاع مقدس هستیم،‌ نیست، خودبه‌خود آرایش جنگی هم در برابر دشمن گرفته نمی‌شود.
عرصه سینمای جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی را تقریبا با همه امکانات به دست عوامل داخلی غرب و عناصر غربگرا داده‌ایم و شوربختانه اینکه جشنواره فجر به اسم انقلاب اسلامی می‌گیریم و همه جوایزش را به تابلودارترین عناصر غربگرا و ضدفرهنگی می‌دهیم و از ایشان تقدیر هم می‌کنیم! در عرصه تلویزیون هم اگر شدیدتر از سینما نباشد، قطعا کمتر نیست. ساخت سریال‌های سخیف و بی‌مایه،‌ داستان‌پردازی‌های پوچ ماوراءالطبیعه و تخیلی البته با لعاب مذهبی، الگوسازی غیرحرفه‌ای از اشخاص کم‌ظرفیت و دون اجتماعی، ترویج اباهی‌گری در روابط میان دختر و پسر، ترویج سبک زندگی غربی و اشرافی، ساخت میان‌برنامه‌های روستایی که توهین‌ به شعور این صاحبان اصلی انقلاب می‌شود و... خود گویای این واقعیت است که برای این 2 دستگاه فرهنگی عظیم که تقریبا پرمخاطب‌ترین دستگاه‌های فرهنگی حکومتی هستند،‌ اصلا هیچ استرات‍ژی فرهنگی تعریف نکرده‌ایم و اتفاقا عناصر وابسته و غربگرا این 2 دستگاه مهم فرهنگی را کانون توجهشان قرار داده‌اند.
این مثل این است که در زمان جنگ تحمیلی، سپاه پاسداران (صدا و سیما) و ارتش (سینما) در دست نیروهای وابسته به دشمن یا حداقل بی‌اعتنا به جنگ بود! چه اتفاقی می‌افتاد؟ آیا با این ارتش و سپاه امکان داشت که خرمشهر آزاد شود؟ اگر نبود رشادت و ایثار و از خودگذشتگی دلیرمردانی چون صیادشیرازی، رحیم‌صفوی، احمد متوسلیان، عباس بابایی، مهدی زین‌الدین، حسن باقری، ‌ابراهیم همت، احمد کاظمی، عباس دوران و هزاران هزار جان بر کف، آیا پیروزی در آن جنگ نابرابر امکان داشت؟ الان هم همان اوضاع و بلکه بسیار سخت‌تر از آن اوضاع است. ارتش و سپاه رسانه‌ای و فرهنگی ما پر است از نفوذی‌های دشمن. حال نیروهای وفادار به انقلاب اسلامی اجازه دارند که راحت بخوابند؟ اجازه دارند که به جای جنگ، دنبال وام، خانه ویلایی و زندگی تجملاتی باشند؟ اجازه دارند که دیسیپلین و خط اتوی کت و شلوارشان مهم‌تر از فیلم‌هایی باشد که در ماه رمضان از شبکه‌های سیما پخش می‌شود؟
اگر مدیریت فرهنگی و رسانه‌ای کشور جهاد را سرلوحه کار خود قرار دهند و با نیت خالصالله کار کنند، از بازی قبیله‌ای در میدان فرهنگ دست بردارند، برای هدایت جوانان کشور مثل فرزندان خود دل بسوزانند،‌ هر فیلم هالیوودی را که سرچهارراه‌ها و فروشگاه‌های اینترنتی با نازل‌ترین قیمت به فروش می‌رسد به منزله یک خمپاره‌60 دشمن تصور کنند،‌ اگر از زیاده‌خواهی‌های اشرافی دست بردارند، اگر مدیریت فرهنگی را با نردبان پرتاب به پست‌های سیاسی اشتباه نگیرند، اگر آنچنان که بعضی کاندیداهای مجلس برای جلب آرای مردم تلاش می‌کنند آنها برای جلب رضایت خدا تلاش کنند، آنوقت خواهیم دید که خودبه‌خود راه‌حل اقدام علیه تهدید نرم جبهه فراگیر مستکبران و شیادان عالم که فرهنگ اسلامی ایران را هدف قرار داده و به ایران آندلس شده، می‌اندیشند، نمایان خواهد شد و آنوقت است که استعدادهای خارق‌العاده ایرانی از گوشه و کنار این مرز کهن سر برمی‌آورد و هنر و فرهنگ ما می‌شود آن هنر و فرهنگی که حضرت امام خمینی(ره) معیار آن را مشخص کرده‌اند: «تنها هنری مورد قبول قرآن است که صیقل‌دهنده اسلام ناب محمدی(ص)، اسلام ائمه هدی(ع)، اسلام فقرای دردمند، اسلام پابرهنگان، اسلام تازیانه‌خوردگان تاریخ تلخ و شرم‌آور محرومیت‌ها ‌باشد. هنری زیبا و پاک است که کوبنده سرمایه‌داری مدرن و کمونیسم خون‌آشام و نابودکننده اسلام رفاه و تجمل، اسلام التقاط، اسلام سازش و فرومایگی و اسلام مرفهین بی‌درد و در یک کلمه اسلام آمریکایی باشد» و لازمه تحقق چنین شرایطی، نگاه رسالت‌گونه به عرصه فرهنگ است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات