مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی، در گزارش تفصیلی به چالشها، فرصتها و تهدیدهای روند دولت ـ ملتسازی در افغانستان پرداخته است که خلاصهای از آن از نظرتان میگذرد: افغانستان از نظر جغرافیای تاریخی در منطقه حساس آسیای مرکزی قرار گرفته، از یکسو به شبهقاره هند، از سوی دیگر به آسیای مرکزی و چین و از سمت دیگر به آسیای غربی مرتبط است.
این منطقه در قرن نوزدهم و نیمه اول قرن بیستم، حائلی میان متصرفات انگلیس و روسیه بود.
حکومتهای افغانستان برای مدتها نسبت به شرق و غرب حالت «بیطرفی» داشتند. این بیطرفی را شرق و غرب نیز پذیرفته بودند و دولتهای افغانستان هم آن را اجرا میکردند. زمانی که این بیطرفی از سوی اتحاد جماهیر شوروی (سابق) نقض شد، مشاجرات و درگیریهای سختی شروع شد و این کشور به یکی از کانونهای اصلی منازعه بلوک شرق و غرب تبدیل شد. اگر بخواهیم این گزاره کلی را به روابط افغانستان ـ آمریکا تعمیم دهیم، 3 دوره مهم و اساسی در روابط این دو کشور قابل شناسایی است.
دوره اول ـ از سال 1357 تا سال 1371 را شامل میشود. در این دوره آمریکا در چارچوب رقابتهای دوران جنگ سرد، نوعی «جنگ نیابتی» را از طریق نیروهای جهادی افغانستان علیه شوروی (سابق) و حکومت کمونیستی کابل شروع کرده بود. در این دوره «اسلامگرایی» و «کاپیتالیسم» در کنار هم و علیه کمونیسم عمل میکردند.
دوره دوم ـ از سال 1371 با فروپاشی اتحاد شوروی و پایان جنگ سرد تا سال 1380 را شامل میشود. در این دوره آمریکا محیط منازعهآمیز داخلی افغانستان را به حال خود رها میکند.
دوره سوم ـ از سال 1381 به بعد را شامل میشود که آمریکا بهعنوان یک قدرت مداخلهگر وارد عمل میشود و پس از حوادث 11 سپتامبر (2001) ـ که فرصتی بنیادین را در اختیار آمریکا قرار داد ـ در ائتلاف با جهادیها، علیه طالبان قرار میگیرد.
با آشکار شدن تهدیدات ناشی از گروه «القاعده» برای امنیت جهانی بویژه امنیت کشورهای غرب، این کشور بار دیگر در مرکز توجه بینالمللی قرار گرفت.
این مداخله باعث سقوط طالبان در کابل شد؛ اما به فروپاشی این گروه منجر نشد، زیرا این گروه با وجود عقبنشینی فاحش اولیه ـ به سمت مرزهای جنوبی افغانستان ـ اکنون دوباره سازماندهی شده است و در قالب 3 گروه «القاعده»، «طالبان» و «حزب اسلامی حکمتیار» علیه آمریکا و دولت مرکزی کابل عمل میکنند.
در مجموع، حمله آمریکا به افغانستان و سقوط حکومت «طالبان» باعث آغاز روند نوین «دولت ـ ملتسازی» در این کشور شد.
ادوار تاریخی دولت ـ ملتسازی افغانستان
بهطور کلی به لحاظ تاریخی، روند دولتسازی در افغانستان شامل 5 مرحله مهم است. مرحله اول، جدایی افغانستان از ایران و استقلال آن. مرحله دوم، تجاوز شوروی به افغانستان و تشکیل حکومت کمونیستی. مرحله سوم، خروج شوروی (سابق) از افغانستان و در پی آن تشکیل حکومت اسلامی مجاهدان است. مرحله چهارم، تشکیل حکومت به وسیله طالبان است و مرحله کنونی (پنجم) نیز تشکیل دولت بهواسطه مداخله آمریکا در این کشور است که میتوان بر آن «دموکراسی هدایتشده» نام نهاد.
تبیین وضعیت جامعهشناسی سیاسی
چندگانگیهای قومی، زبانی و مذهبی از عناصر اصلی مولفههای اصلی در افغانستان است که نمایههای ساختار موزاییکی را در واحد سیاسی افغانستان تبلور بخشیده است.
ساختار موزاییکی به بسته شدن شریانهای تعامل کلان در میان اجزا و ارکان عناصر ملی منجر شده است. خرد شدن اجزا به پارههای متفاوت و تقسیم شدن عناصر به پارچههای ناهمگون به تجزیه شدن هرچه بیشتر خصوصیت اقوام و ارکان تشکیلدهنده ساختار اجتماعی جامعه افغانستان کمک کرده است. فرآیند چنین تعاملی، برجستگی علائم و جلوههای فرهنگ و دلبستگیهای قومی ـ عشیرهای در این کشور بوده است. موضوعی که در نهایت فرصت بسترسازی تکثیر چندگانگیهای فرهنگی را بیشتر و فرصت جلوهگری و بازپروری، همگونی و همصدایی ملی را سد کرده است.
ایران و افغانستان
به دلایل فرهنگی، نژادی، زبانی، تاریخی و مذهبی جمهوری اسلامی ایران دارای بیشترین و بهترین زمینههای روابط و همکاری با افغانستان بوده است. با این حال، روابط دو کشور از گستردگی کافی برخوردار نبوده است. مهمترین دلایل عدم گسترش روابط دو کشور را میتوان در رقابتهای شرق و غرب در گذشته برای محدود کردن نقش ایران در امور منطقهای و افغانستان بویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی و ناهمگونی اقتصادی ایران و افغانستان مورد توجه قرار داد.
روابط فرهنگی ایران و افغانستان نیز محدود بوده است. این محدودیتها در سابق به دلیل نفوذ انگلیس در افغانستان بوده و در دوران نفوذ شوروی نیز به دلیل سوابق روابط فرهنگی دو کشور گسترش نیافت، بویژه پس از انقلاب اسلامی ایران، نگرانیها و محدودیتهای آنها علیه ایران بیشتر شد.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، بین ایران و دولتهای کمونیستی افغانستان هیچگونه روابط اقتصادی و سیاسی و فرهنگی رسمی مهمی برقرار نشد. ایران هیچگاه رژیمهای کمونیستی حاکم بر افغانستان را به رسمیت نشناخت و با آنان مذاکره نکرد. ایران نخستین کشوری بود که تجاوز شوروی به افغانستان را محکوم کرد و با وجود آنکه خود درگیر جنگ تحمیلی بود، در حد توان از هرگونه کمک به نیروهای جهادی فروگذار نکرد. پس از پیروزی مجاهدین و تشکیل حکومت اسلامی در کابل، ایران جزو نخستین کشورهایی بود که حکومت اسلامی را به رسمیت شناخت و درصدد کمک و حمایت از آن برآمد.
پس از پایان جنگ ایران و عراق، مسئولان جمهوری اسلامی بهطور نسبی فرصت یافتند تا با دید کارشناسانهتری به قضیه افغانستان بپردازند و توجه بیشتری نسبت به مساله افغانستان نشان دهند.
سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در این سالها که از حالت انزوای نسبی بیرون آمده بود، یک سلسله اقدامات مقطعی دیپلماتیک را به انجام رسانید که از تاسیس حزب وحدت آغاز شد و به گسترش روابط با تاجیکها، ازبکها و شیعیان اسماعیلی ـ که ادامه آن به ظهور ائتلاف شمال رسید ـ و در نهایت به سقوط رژیم دستنشانده مارکسیستی و تصرف کابل به دست مجاهدین انجامید.
بهطور کلی، سیاستهای راهبردی جمهوری اسلامی ایران در قبال افغانستان در دوره جدید بر 6 اصل استوار است: صلح و ثبات، تامین ارضی، حکومت متعادل (مبتنی بر الگوی ائتلاف منصفانه، مشابه وضعیت عراق نوین)، موازنه قدرت بین گروههای قومی، روابط دوستانه و همکاریهای اقتصادی. ایران 6 اصل یاد شده را در یک مجموعه میبیند و میان آنها اولویتی قائل نیست و معتقد است که هر 6 اصل باید با هم و در یک مجموعه فراهم باشند.
ملاحظات راهبردی ایران
در یک نگاه کلی میتوان گفت تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در افغانستان تحت هر شرایطی شکل گیرد بر امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران تاثیر مستقیم و غیرمستقیم برجای خواهد گذاشت. علت آن است که افغانستان در حوزه فرهنگی ـ تمدنی ایران قرار دارد و دو کشور مرزهای طولانی با هم دارند. مرزهایی که به دلیل ویژگیهای جغرافیایی حفاظت از آنها دشوار و با هزینههای بسیار سنگینی هم بهطور کامل عملی نخواهد شد. صلح و ثبات در افغانستان و تشکیل حکومت فراگیر متشکل از همه اقوام میتواند به تثبیت امنیت در ایران منجر شود.
ایران در مرزهای شرقی خود در چند دهه گذشته با مشکلات عدیدهای مواجه بوده است و بیثباتی و هرجومرج داخلی در افغانستان از عوامل اصلی این مشکلات بوده است. روند دولتسازی نوین در افغانستان مسائلی متفاوت را در مرزهای شرقی ایران حاکم کرده است و برای ایران دارای تهدیدات و فرصتهای متعددی بوده است.
مهمترین فرصت ناشی از روند نوین دولتسازی در افغانستان برای جمهوری اسلامی ایران، «حذف تهدید گروه طالبان یا دستکم تضعیف شدید آن» است؛ ولی هنوز نشانههایی از قدرتگیری مجدد طالبان در افغانستان مشاهده میشود. قدرتیابی موثر و فراگیر مجدد طالبان در خصوص مصالح امنیت ملی ایران نبوده و جمهوری اسلامی ایران باید اقدامات و سیاستهای لازم در این خصوص را مدنظر قرار دهد.
دومین فرصت دولتسازی نوین در افغانستان برای ایران، «افزایش امنیت مرزهای شرقی کشور» به عنوان یکی از ناامنترین مرزهای ایران در چند دهه گذشته بوده است. تولید و قاچاق مواد مخدر عامل اصلی این ناامنی به شمار میرود و مبارزه با قاچاق و تولید مواد مخدر از جمله مسائل و منافع مشترک دولت ایران و حکومت کابل محسوب میشود.
سومین فرصت ناشی از دولتسازی در افغانستان برای جمهوری اسلامی ایران، افزایش نسبی ثبات سیاسی در افغانستان، در نتیجه شکلگیری اقتدار مرکزی و کاهش بینظمی و هرجومرج داخلی در این کشور است. ثبات در افغانستان تاثیر مثبت و مستقیمی بر امنیت و ثبات در ایران خواهد داشت و بیثباتی به زیان ثبات و امنیت منطقه منجر میشود.
نکته دیگر فرصتهای ناشی از بازسازی افغانستان برای ایران و مشارکت اقتصادی ایران و توسعه اقتصادی این کشور است. ایران باتوجه به مزیتهایی نظیر نزدیکی جغرافیایی، فرهنگی و پتانسیلهای اقتصادی و تکنولوژیک لازم دارای زمینههای مساعدی برای مشارکت در بازسازی افغانستان است و در این خصوص اقداماتی را نیز انجام داده است. گسترش تعاملات و همکاریهای اقتصادی بین دو کشور از یکسو دارای منافع اقتصادی خواهد بود و از سوی دیگر، باعث همگرایی در دیگر حوزهها ـ بویژه حوزههای امنیتی ـ میشود.
با وجود فرصتها و پیامدهای مثبت ناشی از روند نوین دولتسازی در افغانستان برای جمهوری اسلامی ایران، این روند منشاء و دربرگیرنده چالشها و تهدیدهایی نیز برای ایران است.
مهمترین تهدید در این خصوص، «حضور نظامی آمریکا در جوار مرزهای جمهوری اسلامی ایران» است.
تهدید دیگر را میتوان کمرنگتر کردن نقش ایران در سطح یا سیاست اعلی (High Politics) و پررنگتر شدن و تداوم نقش آن در سطح یا سیاست سفلی (Low Politics) دانست. برخی بر این باورند که آینده تحولات افغانستان در مسیری قرار گرفته که به احتمال زیاد ایران را از یک بازیگر کانونی و مرکزی به یک بازیگر نیمهحاشیهای تبدیل خواهد کرد. بنابراین دستگاه تصمیمگیری جمهوری اسلامی ایران باید این روند را مورد توجه قرار دهد و با شناسایی دقیق متغیرهای دخیل و دستکاری این متغیرها از وقوع چنین وضعیتی جلوگیری کند.