روحالله روحانی ـ کارشناس سیاسی تبعه افغانستان
دود یک دهه از حضور جامعه جهانی در افغانستان و کمکهای فراوان مادی و معنوی آنان به این کشور سپری میشود. در واقع پس از رخداد 11 سپتامبر، جامعه جهانی بویژه غرب 2 هدف اصلی را برای حضور در افغانستان مدنظر داشتند؛ یکی شکست کامل تروریسم در این کشور و دوم تبدیل این کشور از یک کشور فقیر و بیثبات که گرفتار نظام توتالیتری طالبان بود به یک کشور در حال توسعه و باثبات و در عین حال دموکراتیک در سطح منطقه. قوای ائتلاف بینالمللی به کمک مردم افغانستان توانستند بزودی طالبان را شکست داده و به حاکمیت آنان بر بخشهایی از کشور پایان دهند اما این به معنای شکست کامل تروریسم نبود و اکنون بعد از یک دهه طالبان همچنان تهدید جدی علیه امنیت و ثبات منطقه و جهان بهشمار میرود. افغانستان در تاریخ پرفراز و نشیب خود بارها شاهد حضور ارتشها و سربازان خارجی در این کشور بوده است اما این بار حضور سربازان خارجی به خواسته مردم افغانستان و کمک به دولت و ملت افغان برای ریشهکن کردن افراطگرایی و تروریسم از خاک این کشور بود اما با این وجود افغانستان سرزمین جنگ، لشکرکشی، مبارزه و مقاومت است.
از دوران بسیار دور تاکنون قدرتها و امپراتوریهای بسیاری در این سرزمین زورآزمایی کردهاند. واقعیتهای تاریخی نشان میدهد هرگاه بیگانگان در این سرزمین روی خوشی به این مردم نشان نداده و اهتمامی به نگرانیها و هشدارهای آنان نداشته است در نهایت طعم تلخ شکست و بیرون رانده شدن از این سرزمین را چشیدهاند. از شکست امپراتوریهای بزرگ کهن تا بریتانیا، شوروی و... همه و همه نشانگر یک واقعیت ملموس است و آن اینکه افغانستان سرزمینی نیست که به مردمان آن با ادبیات سلطه و دیکته سخن گفت. حالا چه این تفکر به ظاهر به ضرر این مردم تمام شده یا به سود واقعیت تغییر نکرده است و حقیقت آن است که در برابر دیدگان ما و در برگ برگ تاریخ این سرزمین قرار دارد. مسلما مردم افغانستان هرگز نظام و حاکمیت طالبانی را بر روند کنونی ترجیح نمیدهند اما این واقعیت را هم نباید از نظر دور داشت که روند دموکراتیزاسیون در افغانستان نیز باید از مجرای عادی آن بگذرد و دموکراسی یکشبه و بدون یک استراتژی و طرح بلندمدت در افغانستان نهادینه نخواهد شد. حال پرسش اساسی این است که براستی جامعه جهانی در این 10 سال برای نهادینه کردن ارزشهای دموکراسی تا چه اندازه تلاش کردهاند؟ میزان هزینههایی که برای بمباردمانها و جنگ با مخالفان مسلح در این کشور هزینه شده است با میزان هزینههایی که برای آموزش و تربیت نیروهای تحصیلکرده و متخصص برای گرداندن چرخه نظام مردمسالار و مدرن در این کشور هزینه شده قابل مقایسه است؟ 10 سال فرصت کمی نیست؛ در این 10 سال چند هزار جوان افغان از دانشگاههای معتبر بینالمللی در رشتههای مختلف علمی از جمله رشتههای مهم علوم انسانی که در واقع سازنده یک نظام سیاسی در یک کشور است فارغالتحصیل شدهاند؟ و اکنون با در دست داشتن مدارک عالیه تحصیلی، توان اداره این کشور در چارچوب یک نظام کاملا دموکراتیک و مردمسالار در فردای خروج سربازان خارجی را دارند؟
جهان اگر به دنبال از بین بردن کامل تهدیدات تروریستی و افراطگرایی است باید در این زمینهها سرمایهگذاریهای کلان را انجام میدادند. افراطیون در افغانستان تنها یک گروه جنگجو نیست، افراطگرایی یک خط فکری است که توسط عدهای دنبال میشود و خنثی کردن آن جز با سلاح اندیشه و فکر ممکن نیست. از این رو جامعه جهانی باید در این سالها به گونهای عمل میکردند که رضایت حداکثری مردم افغانستان را به دست میآوردند. آنان همانگونه که در آغاز ادعا کردند باید افغانستان را به عنوان الگوی برتر دموکراسی، توسعه، آزادی و مردمسالاری در منطقه تبدیل میکردند. میلیاردها دلاری که برای تداوم جنگ در افغانستان هزینه شده اگر در جهت بازسازی زیرساختها و توسعه این کشور هزینه میشد اکنون دیگر عملا نیازی به افزایش نیرو که حساسیتهای منطقه را بیشتر برانگیخته و انگیزههای مخالفان برای مقاومت را بیشتر میکند، نبود. در این حالت بخش عمدهای از مردم این کشور به غربیها با دیده حامی و همکار خودشان نگاه کرده و حمایتشان میکردند. نهتنها مردم افغانستان که بسیاری از ملتهای منطقه نیز گرایش و تمایل به کمک به افغانستان پیدا میکرد. این گرایش نه به خاطر جامعه و مردم غرب بلکه به خاطر تقویت روحیه مدارا، همپذیری، تفاهم و تعامل بود که به وجود میآمد. اما متاسفانه عملا چنین چیزی اتفاق نیفتاده است. بهرغم آنکه تجارب تاریخی در این سرزمین به روشنی ثابت کرده است که روشهای نظامی در اینجا جواب نمیدهد باز هم بر این روش تاکید میشود و افغانستان همچنان در آتش جنگ میسوزد و از فقیرترین کشورهای جهان است. تولید مواد مخدر و قاچاق آن، روند مهاجرت افغانستانیها از کشورشان به دلیل نبود شرایط مناسب زندگی حتی در حد امکانات اولیه زندگی و... بشدت رشد و افزایش داشته است. فساد به مثابه یک چالش بینهایت جدی و بزرگ فراروی دولت افغانستان و حامیان بینالمللیاش قرار دارد. در این گسترش فقر، قاچاق و فساد نمیتوان گفت غربیها با تداوم جنگافروزیها نقش ندارد این یک دروغ بزرگ است.
نمیتوان گفت دولت یا بخشهایی از مردم و شهروندان کشور نیز در این زمینه بینقشاند اما سوال اساسی این است که چرا باید پس از حدود یک دهه تلاش و کار و هزینه کردنهای فراوان در نهایت به اینجا برسیم؟ آیا این نتایج به بار آمده بیش از هر چیزی مردم افغانستان و منطقه را نسبت به جامعه جهانی و شعارهای آنان بدبین و ناامید نمیکند؟ ممکن است در افغانستان سطح سواد و دانشهای معمول و رایج که از طریق مدارس و مکاتب و مراکز علمی به خورد مردم داده میشود بسیار پایین یا ناچیز باشد اما به نظر نمیرسد شعور و درک سیاسی این مردم با توجه به تجاربی که از تحولات عظیم سیاسی- اجتماعی دهههای اخیر اندوختهاند نیز پایین و اندک باشد. از این رو مردم افغانستان با تیزبینی و زیرکی تمام حوادث را زیرنظر دارند و تحولات را پی در پی دنبال میکند. بایسته است هم دولت افغانستان و هم جامعه جهانی در یک بستر شفاف و روشن اعتماد ملی در افغانستان را با کمک به این مردم و توسعه زیربناهای این کشور تقویت کنند و در کنار هزینههای نظامی در بخشهای علمی و فرهنگی نیز در افغانستان باید توجه جدی صورت گیرد.