تاریخ انتشار : ۱۰ مهر ۱۳۹۰ - ۰۸:۲۵  ، 
کد خبر : ۲۲۶۰۷۶

مسیحیت صهیونیستی

مقدمه: موعود شماره 125 و 126 ماهنامه موعود با عناوین زیر منتشر شده است: دولت اهل بیت، ضرورت خودشناسی، باوری که ملتی را آواره کرد، ردپای انگلیس در ایجاد مساله سرزمین موعود،‌ بشارت به منجی انجیل، اعلام پایان تاریخ غربی، مسیحیت صهیونیستی از نظر تا عمل و تعدادی عناوین دیگر. در ذیل، بخشی از مقاله اخیر را برای بهره‌مندی خوانندگان درج می‌کنیم.

شاید باور آن قدری مشکل باشد، اما واقعیتی است که وجود دارد. این واقعیت بعد دینی - اعتقادی و متافیزیکی راهبردهای نظامی آمریکا و اسرائیل است. بنیادهای تئولوژیک راهبردهای نظامی آمریکا و اسرائیل در خاورمیانه بر باورهایی استوار است که ریشه‌هایی توراتی دارد. این باورها بازگشت دوم مسیح(ع) (از نظر مسیحیان بنیادگرا) و ظهور آمدن او(از نظر یهودیان صهیونیست) را منوط به وقایعی می‌داند که از جمله آنها می‌توان اجتماع و استقرار یهودیان در سرزمین‌های مقدس، ویرانی دو مسجد "الاقصی" و "صخره" در "قدس" و بنای معبد بزرگ یهود به جای آنها وقوع نبرد آخرالزمان یا آرمگدون در صحرای هرمجدون، در سرزمین‌های اشغالی (اسرائیل) را نام برد.
اینها وجوه مشترک مسیحیت بنیادگرا و معتقدان به عهد عتیق و یهودیان بنیادگرا است. این دو گروه جریان اعتقادی - سیاسی‌ای را به وجود آوردند که به مسیحیت صهیونیستی یا صهیونیسم مسیحی موسوم گشته است. مطالعات تاریخی درباره این پدیده نشان می‌دهد که این جریان در بسیاری از تحولات سیاسی و تغییرات ژئوپولیتیکی، خصوصا پیدایش کشور نامشروع اسرائیل نقش اساسی و جدی داشته است.
به رغم وجود راست مسیحی که نقش قابل توجهی را در مبارزه با بحران‌های اخلاقی و اجتماعی داخلی در آمریکا به عهده دارد، مسیحیت صهیونیستی بیشترین توان خود را به کنترل سیاست خارجی آمریکا و هدایت آن در راستای حصول اهداف سیاسی - دینی‌ای که برگرفته از نگرش و جهان‌بینی توراتی می‌باشد، معطوف داشته است.
هر چند که طی سال‌های اخیر و به طور مشخص در دهه پایانی قرن بیستم میلادی، راست مسیحی در راستای اهداف خود - که عموما تعقیب دکترین مسیحی‌سازی و ترویج ارزش‌های اخلاقی مسیحی است - تلاش نموده تا به طور جدی بر سیاست خارجی آمریکا تاثیر گذارد، اما نوع توجه و نگرش آنها به اهداف موردنظر در سیاست خارجی آمریکا با جریان مسیحیت صهیونیستی دارای وجوه افتراق بارزی است که پرداختن به آن نیازمند مجال دیگری است. به هرحال در نوشته‌ای که هم اکنون در پیش روی شماست، پیدایش و تطور تاریخی پدیده مسیحیت صهیونیستی یا صهیونیسم مسیحی و خاستگاه این جریان مورد بررسی قرار می‌گیرد. از آنجایی که خاستگاه زمانی این پدیده مقارن با سربرداشتن پروتستانتیسم در قرون میانه در اروپاست. بنابراین جریان پروتستانیسم و به ویژه پیوریتانیسم به عنوان بستر جریان مسیحیت صهیونیستی به طور مشروح مورد بررسی قرار گرفته است. وجود عناصر عبرانی و آموزه‌های تئولوژیک عهد عتیق در پروتستانتیسم مسیحی که وجه تمایز بارز و شاخص مسیحیت کاتولیک و پروتستان است، این ظن و گمان را موجب گردیده است که پروتستانتیسم نوعی یهودی‌گری در مسیحیت بوده است.
براساس آرا و نظراتی که ملاحظه خواهید نمود، رهبران و بنیان گذاران پروتستانتیسم،‌خود به یهودی بودن یا یهودی‌گری متهمند. این اتهامات علاوه بر اینکه از جانب کلیسای کاتولیک به آنها وارد شده، در بسیاری از منابع یهودی نیز مورد تایید قرار گرفته است. بنابراین، نقش یهود و یهودی‌گری در پیدایش پروتستانتیسم مسیحی انکارناپذیر می‌نماید. نکته قابل ذکر دیگری که در اینجا باید به آن توجه داده شود این است که شاید برای بسیاری علت همراهی و هم آوایی دو دولت بریتانیا و آمریکا چندان روشن نباشد و اینکه چرا انگلیس، به رغم اینکه دولتی اروپایی است تا این اندازه با اروپا مخالفت نموده و خطوط سیاست خارجی آن حداقل درباره بعضی از مسائل، خصوصا حمایت از رژیم نامشروع صهیونیستی، بحث نفت خاورمیانه و خلیج فارس، صلح خاورمیانه و حرکت‌های نظامی، با آمریکا منطبق است. این امر یک وجه تاریخی- اعتقادی دارد که در جنبش پیوریتانیسم نهفته است. جنبشی که از انگلیس سربرداشت و به آمریکا رفت در تکوین و شکل‌گیری هویت اعتقادی - فرهنگی آمریکا نقش به سزایی بازی نمود.
بخش اول:
مسیحیت صهیونیستی، فرایند تاریخی ـ دینی پروتستانتیسم
پروتستانتیسم را می‌توان به نوعی بازگشت و رجعت مسیحیان به عهد عتیق یا تورات نامید. نهضت پروتستانتیسم به طور مشخص با مارتین لوتر و آرای اعتقادی جدید او درباره مسیحیت آغاز می‌گردد. لوتر خود پیش از آغاز نهضت پروتستانتیسم تحت تاثیر عمیق آموزه‌های فلسفی، تئولوژیک و جهان‌بینی عبرانی بوده است. به هنگام تحقیق و پژوهش درباره لوتر، به عنوان بزرگ‌ترین پیشوای پروتستانتسم و اینکه او چگونه مجذوب چنین رویکردی گردید، با علاقه فراوان او به دین یهود و منابع عبرانی روبه‌رو می‌شویم.
تاثیر پذیری لوتر و هم‌فکران او از تئوری عهد عتیق در یک فرایند طبیعی موجب پیدایش تغییرات بزرگی در مفاهیم دینی کلیسای کاتولیک گردید و رویکرد به بهشت دنیایی به جای آخرت گرایی مسیحی نشست. ربح و ربا که در مسیحیت کاتولیک تحریم شده بود، در مسیحیت پروتستان مجاز شناخته شد و پس از آن با سرعت و همراه با توسعه پروتستانتیسم در اروپا گسترش یافت. بزرگداشت یهودیان و برتر داشتن قوم یهود و متعلق دانستن سرزمین‌های فلسطین تحت عنوان به اصطلاح ارض موعود و سرزمین‌های مقدس وعده داده شده به قوم یهود از جانب خداوند، شاخصه دیگر پروتستانتیسم لوتری بود. لوتر در این ستایش و تمجید از به اصطلاح قوم برگزیده خداوند، به اندازه‌ای پیش رفت که شبهه یهودی بودن او در محافل مسیحی کاتولیک به صورت جدی مطرح گردید. خود او نیز با انتشار کتابی که تحت عنوان "عیسی مسیح یک یهودی زاده شد" در سال 1523م. به رشته تحریر درآورد، به این شبهه بیش از پیش دامن زد. او در این کتاب نوشت:
یهودیان خویشاوندان خداوند ما (عیسی مسیح) هستند، برادران و پسر عموهای اویند، روی سخنم با کاتولیک‌هاست. اگر از اینکه مرا کافر بنامند خسته شده‌اند، بهتر است مرا یهودی بخوانند.
ستایش لوتر از یهودیان در شرایطی که کلیسای کاتولیک به عنوان باور حاکم و مقتدر بر اعتقاداتی کاملا ضد یهودی استوار بود این شبهه را به طور فزاینده مطرح می‌ساخت که پروتستانتیسم، مسیحیتی است که بنیادها و شالوده‌های آن یهودی است و شاید این نظر به نحوی بیانگر پیدایی مسیحیت یهودی بود. لوتر در سال‌های پایانی عمر خود با نوشتن مطالبی علیه یهودیان توانست به نوعی نام خود را به عنوان یک ضد یهودی در تاریخ رسمی ثبت نماید، اما این اقدام لوتر نیز نتوانست بدبینی به وجود آمده را برطرف کند.
لوتر بعد از پاولوس قدیس، به عنوان پایه‌گذار دومین انحراف بزرگ در مسیحیت شناخته می‌شود. باید یادآور شویم که پاولوس، پایه‌گذار تثلیث در مسیحیت نیز همچون لوتر تحت نفوذ (دین) عبرانی قرار داشت. او یک یهودی با نام حقیقی شائول بود و قبل از مسیحی شدن در قدس مطالعات و تحقیقات گسترده‌ای بر روی کتاب "کابالا" منبع باطنی گرایی عبرانی انجام داده بود.
نکته جالب توجه دیگر در این باره، حمایت و زمینه‌سازی توسعه و ترویج پروتستانتیسم توسط یهودیان بود. به نظر می‌رسد که یهودیان با حمایت از پروتستانتیسم درصدد تحقق دو هدف راهبردی خود بودند:
اول اینکه کلیسای کاتولیک،‌یعنی کانون بزرگ خصومت و دشمنی علیه خود را از اریکه قدرت به زیر کشند، دوم اینکه جهان‌بینی و اعتقادات قومی - دینی خود را در شکل و شمایلی جدید عرضه نموده و روند یهودی سازی اساس تمدن سده‌های میانه و در ادامه آن سده‌های جدید اروپا را فراهم سازند که به هر دو هدف خود نیز نائل آمدند.
تحول باور مسیحی - یهودی و تبدیل آن به مسیحیت صهیونیستی به عنوان ایدئولوژی پروتستان‌های قرون میانه توسط پیوریتن‌ها صورت پذیرفت. این فرقه پروتستان که ساختار هنجارهای اخلاقی آن تماما منطبق با تورات بود و به عنوان یهودیگری انگلیسی شناخته می‌شد، توسط فردی کالوینیست پروتستان، به نام ویلیام تیندل پایه‌گذاری شده و در اروپا گسترش یافته بود و خود شاخه‌ای از کالوینیسم به حساب می‌آمد.
با سرنگونی پادشاه انگلیس توسط کرومول پیوریتن و قدرت گرفتن پیوریتن‌ها و بازگشت یهودیان به انگلستان مبانی و شالوده‌های مسیحیت صهیونیستی کاملا مستحکم می‌گردد،‌ زیرا با قدرت گرفتن پیوریتانیسم در انگلیس و متعاقب آن آمریکا و شمال آتلانتیک، ‌مطالعات توراتی گسترش یافته و توجه فوق‌العاده‌ای به زبان عبری نشان داده شد. وابستگی پیوریتانیسم به یهودیت به اندازه‌ای بود که از دیگر مذاهب پروتستان در این باره پیشی گرفته بود و در حالی که مذهبی یهودی نبود، ولی صفت جودایزر را کسب کرده بود.
پیوریتن‌ها قانون و قواعد توراتی را با دقت و وسواس به کار می‌بستند و به پالووس قدیس نیز که واضع آموزه مسیحی اسرائیل جدید بود، علاقه نشان می‌دادند.
پیوریتن‌ها ضمن همانند انگاری خود با یهودیان یاد شده در تورات، برای خود هویت یهودی جدیدی کسب کردند و بر فرزندان خود نام‌های یهودیت مثل ساموئل، آموس، سارا یا جودیت می‌گذاشتند.
پیوریتن‌ها همچنین حمایت‌های استراتژیکی از یهودیان زمان خود به عمل می‌آوردند. در آن زمان در انگلستان هیچ یهودی‌ای وجود نداشت، زیرا پادشاه انگلستان در قرن سیزدهم به اتهام رباخواری و استثمار مردم، کلیه یهودیان را از کشور خود اخراج نموده بود،‌ اما یهودیان خواستار بازگشت به انگلستان بودند، زیرا در کتاب مقدس آنها این اصل وجود داشت که قبل از آمدن حضرت مسیح(ع)، آنها باید در تمامی دنیا پخش می‌شدند. پیوریتن‌ها که احترام فوق‌العاده‌ای برای تورات قائل بودند و در راستای تحقق این پیش‌گویی تورات از یهودیان، به مثابه قوم برگزیده در راستای تحقق پیش‌گویی یاد شده با هیجان و خلوص، حمایت به عمل می‌آوردند.
قدرت گرفتن پیوریتانیسم موجب پدید آمدن دیدگاه جدیدی نسبت به یهودیان گردید. با گسترش کالوینیسم، یهودیان مورد علاقه و احترام پیروان آن قرار گرفتند، زیرا آنها بر مبنای تئولوژی پیوریتانیسم، حافظان فرهنگ و زبان تورات بودند. بنابراین براساس اعتقادات پیوریتن‌ها قبل از بازگشت مجدد مسیح باید یهودیان به سرزمین‌های مقدس باز می‌گشتند.
رجینا شریف نویسنده یهودی در کتاب خود با عنوان "صهیونیسم غیر یهودی" در توصیف و بیان حمایت پیوریتن‌ها از تئوری قدیم برگزیده و همین‌طور تئوری بازگشت یهودیان به سرزمین‌های موعود چنین می‌نویسد:
کارتریس، رهبر کلنی پیوریتن‌های "آمستردام" در نامه خود، این موضوع را نیز روشن نموده است که: دولت انگلیس با شهروندان جدیدش که از "هلند" خواهند آمد، اولین و بهترین کشوری خواهد بود که فرزندان اسرائیل، دختران و پسران اسرائیلی را با کشتی به سرزمین‌های موعود، سرزمین‌های ابراهیم، اسحاق و یعقوب انتقال خواهد داد.
قول حمایت از صهیونیسم که از سوی پیوریتن‌ها داده شده بود، به طور کامل اجرا شد. در قرن بیستم، رهبران صهیونیسم که برای تشکیل دولت یهودی در فلسطین در جست‌وجوی کمک و یاری بودند،‌ بزرگ‌ترین حمایت را از مسیحیان - صهیونیست آینده و کلیسای پروتستان که در اصل ادامه پیوریتن‌ها بودند، دریافت داشتند. به این ترتیب که تصمیم اتخاذ شده از جانب لردبالفور مبنی بر حمایت سیاسی از تشکیل یک دولت یهودی در فلسطین بیش از آنکه یک برآورد سیاسی باشد مبتنی بر باورها و اعتقاداتی بود که بر مبنای آن، سرزمین‌های مقدس از جانب خداوند در اختیار یهودیان گذاشته شده بود و به آنها تعلق داشت.
به زودی جماعت یهودی بازگشته به انگلستان در مدت زمان کوتاهی به قدرت اقتصادی قابل توجهی تبدیل شدند. خاندان روتجیلد نیز از میان این جماعت سربرداشت.
رسالت هواداری پیوریتن‌ها از یهود، تنها به داخل مرزهای انگلستان محدود نماند، بلکه این جریان به طور گسترده در قرن‌های 16 و 17 میلادی در کشورهای انگلیسی زبان رشد و توسعه یافت.
عصر پیوریتانیسم در آمریکا یا نیواینگلند آن روزگار با تاسیس اولین کلونی پیوریتنی در سال 1620 م. در "ماساچوست" آغاز گردید. بعدها کلونی‌های بزرگ تاسیس شده در "پلی موس" ضمن توسعه و گسترش خود، تمامی "نیواینگلند"را در بر گرفتند. پیورتین‌ها چنان دلباختة عهد عتیق شده بودند که می‌خواستند به جای نیواینگلند نام نیو اسرائیل را به آمریکا بدهند و این چنین پیوریتانیسم در تاسیس آمریکا نقش آفرینی نمود.
هم‌گونگی پروتستانتیسم آمریکایی برآمده از پیوریتانیسم و احساس مشترک آن با یهودیت در منابع دیگری نیز مورد اشاره قرار گرفته است. ادوارد تیونان در کتاب خود با عنوان "لابی: قدرت سیاسی یهودیان و سیاست خارجی آمریکا" چنین می‌نویسد:
براندیس رهبر حرکت صهیونیستی آمریکا، به هنگامی که مشغول توسعة فعالیت‌های سازمان خود بود، به ناگاه صاحب دوستی در کاخ سفید شد. این دوست ویلسون رئیس جمهور (آمریکا) بود. ویلسون نه تنها براندیس را در سال 1916 م. به ریاست دادگاه قانون اساسی آمریکا منصوب نمود، بلکه هم زمان با آن از تئوری صهیونیسم مطرح شده توسط این دوست جوان خود نیز حمایت به عمل آورد...
این موضع ویلسون بسیار فراتر از تصمیم‌گیری سیاسی عملگرایانه بود. ویلسون که خود فرزند کشیش پرس بیترین بود و به طور مدام کتاب مقدس را مطالعه می‌کرد، نسبت به یهودیان و سرنوشت آنها احساس علاقه می‌نمود. در پروتستانتیسم آمریکایی نسبت به آرمان صهیون، گرایش بزرگ و قابل توجهی‌ وجود دارد. گروس همچنین این اظهارات ویلسون را که من خود به عنوان فرزند یک کشیش پروتستان در مقابل سرزمین‌های مقدس و بازگردانیدن به صاحبان اصلی‌اش احساس وظیفه می‌نمایم نیز نقل می‌کند.
جماعت پروتستان‌ها در آمریکا تحت چنین القائاتی قرار دارند.
پروتستان‌های بنیاد‌گرا در آمریکا (تشکیل کشور) اسرائیل را وعدة تحقق یافته تلقی می‌کنند. کوچک‌ترین اعتراض به کمک‌ها و حمایت‌های آمریکا از اسرائیل، از سوی این جماعت با اعتراض‌های شدیدی روبه رو می‌شود. همان تلقی کردن دولت اسرائیل با یهودیانی که در تورات ذکر آنها رفته است، فلسطینی‌‌هایی که د ر غزه و شریعة غربی زندگی‌ می‌کنند نیز به عنوان مردم کنعان قلمداد می‌گردند. بدین ترتیب این جماعت حفظ قدرت و اقتدار آمریکا را نیز منوط به حمایت از اسرائیل می‌دانند. جری فالون یکی از رهبران بیش از 40 میلیون پروتستان ایوانجلیک اعلام می‌دارد:
هر رفتاری که دیگر کشورها با اسرائیل داشته باشند خداوند نیز همان رفتار را با آنها خواهد داشت.
دشمن مشترک ایوانجلیک‌ها و یهودیان که دوستی نزدیک با یکدیگر دارند - بنابر گفته نوام چامسکی - مسلمانان هستند.
به این ترتیب می‌توان گفت: جنبش پروتستانتیسم در مقیاس وسیعی بازگشت و رویکرد به عهد عتیق و جهانگردی عبرانی است و این رویکرد دارای آثار اجتماعی،اقتصادی(زایش کاپیتالیسم و مشروعیت یافتن بهره و ریا) و اجتماعی، سیاسی (نوعی هواداری غیرعادی از یهودیت و دلدادگی به آن) بوده است.
حال که تا حدودی چگونگی شکل‌گیری مسیحیت صهیونیستی به مثابه فرایند تاریخی پروتستانتیسم بیان گردید. ضرورتا می‌بایستی به کارکردهای آن از نظر تاریخی، سیاسی نیز پرداخته شود.
بخش دوم:
صهیونیسم مسیحی چیست؟
وقتی از گروه‌های دینی رادیکال در رویارویی اسرائیل و فلسطین سخن به میان می‌آید، بی‌درنگ گروه‌های دینی‌ای که تحت نام اسلام و یهودیت قرار دارند، به ذهن متبادر می‌گردند. در صورتی که گروه‌های رادیکال و افراطی مسیحی‌ای که نامی از آنها برده نمی‌شود، دراین میان اهمیت غیرقابل انکاری دارند. این گروه‌ها آن جهت که نقش فعال را در رویارویی اسرائیل وفلسطینیان برعهده داشته و مخالفت هرگونه برقراری صلح بین‌آنها هستند، به گروه‌های افراطی معروفند.
گروه‌های مسیحی یاد شده عموما بنیاد‌گرا (رادیکال) بوده و جانبدار و هوادار اسرائیل و رهبران بعضی از این گروه‌ها اسرائیلی هستند. بعضی از این گروه‌ها با حمایت از سایت‌های صهیونیستی دولت اسرائیل و بعضی از گروه‌های دیگر یهودی، به توسعه و شدت گرفتن درگیری و رویارویی در خاورمیانه دامن می‌زنند. گروه‌های دیگر نیز غیرمستقیم در این باره فعال هستند. این گروه‌ها در حال جمع‌آوری اعانه و کمک برای اسرائیل و گروه‌های اسرائیلی در دیگر کشورها بوده و در این کشور اطلاعات نادرستی را به جانبداری از اسرائیل دربارة درگیری و رویارویی‌های داخلی در اسرائیل پخش می‌کنند. همچنین این گروه‌ها در حکومت‌های کشورهای خود گروه‌های نفوذ (لابی) را در حمایت از اسرائیل تشکیل داده یا می‌دهند.
از جمله این گروه‌های نفوذ، لابی موجود در کنگرة آمریکاست که به میزان قابل توجهی کارایی دارد. لابی گروه های یاد شده که جانبدار اسرائیل بوده و در کنگره صاحب نفوذ است، به میزانی بزرگ و قدرتمند است که هر ساله به واسطه آن 55 میلیارد دلار از جانب دولت آمریکا به اسرائیل پرداخت می‌شود.
بنیاد‌های دین شناختی صهیونیسم مسیحی
شاید فهم و درک حمایت گروه‌های مسیحی بنیادگرا از یک دولت یهودی و اشتیاق وافر آنها به این دولت در مرحلة اول ممکن نباشد. علت حمایت آنها از چنین دولتی، تفاسیری است که از کتاب مقدس به عمل آمده است. آنها به معانی ادبی کتاب مقدس به مثابه کلام خدا باور داشته و بعضی از بخش‌های مشخص کتاب مقدس را به عنوان پیش‌گویی آخرین جنگ بزرگی که در صحرای هرمجدون واقع در فلسطین اشغالی رخ خواهدداد، تعبیر می‌نماید. این جنگ به عنوان آخرین جنگ بزرگ در کتاب مقدس و به زبان عبرانی آرمگدون نامیده شده است. جنگ آرمگدون تنها و تنها پس از گردهمایی و استقرار یهودیان به عنوان یک ملت در قلمرو ارض موعود به وقوع خواهد پیوست. گروه‌های مسیحی یاد شده یهودیان را تنها بندگان برگزیده خداوند قلمداد نموده و اعتقاد دارند که خداوند سعادت دنیا را به یهودیان و سعادت اخروی را نیز به ‌آنها (گروه‌های مسیحی) عطا خواهد نمود، زیرا خداوند نیکی و سعادت اخروی را به آنها وعده داده است. به دلیل وعدة سعادت اخروی ، این گروه‌های صهیونیست مسیحی خود را مسیحیان از نو زاده شده نامیده و معتقدند که آرمگدون را نخواهند دید و هیچ گونه تألمات ناشی از این دوره را نیز متحمل نخواهند شد. آنها اعتقاد دارند که توسط خداوند به آسمان‌ها برده خواهند شد و این رخداد واقع را Rapture (به معنی خوشی و شادمانی بی حد و حصر) نامیده معتقدند که این حالت فقط و فقط شامل حال مسیحیان یاد شده، خواهد بود.
این دکترین که از سوی دیگر کلیساها نیز پذیرفته شده است، هزاره‌گرایی نامیده می‌شود. در کتاب مقدس تورات به وقوع این جنگ در هزارة سوم اشاره شده یا اینکه چنین تفسیری از آن به عمل آمده است. از سوی دیگر گفته می‌شود که عیسی مسیح در این جنگ از آسمان به زمین باز خواهد گشت. او دجال را در اینجا خواهد کشد. پس از آن پادشاهی خود را آغاز خواهد نمود و دوران صلح آمیزی که سالیان‌ سال ادامه خواهد یافت، آغاز خواهد گردید. بدین ترتیب دلیل علاقة ، مسیحیان صهیونیست بنیادگرا به اسرائیل و آغاز سریع جنگی که خود زمینة بازگشت مجدد مسیح را فراهم خواهد ساخت، روشن می‌گردد.
گروه‌های صهیونیست مسیحی یاد شده از آنجایی که معتقد به وجود هفت مرحلة گذار در کتاب مقدس هستند، خود را تدبیرگرایان یا disponsdationalism می‌دانند. در عین حال این گروه‌های مسیحی به دلیل اینکه قبل از جنگ آرمگدون بوده‌اند و از فلاکت، مشقات، درد و رنج آن جنگ دور نگه داشته شده‌اند، خود را بخشوده‌شدگان می‌نامند.
این مراحل (هفت‌گانه) که درکتاب مقدس پیش‌گویی شده و بخشوده‌شدگان به آن اعتقاد دارند،‌عبارتند از:
1. بازگشت یهودیان به فلسطین،
2. ایجاد دولت یهود،
3. موعظه شدن انجیل به بنی‌اسرائیل و دیگر مردم در تمامی دنیا،
4. (حصول مرحله) وجه (Rapture) به بهشت رفتن کلیة کسانی که به کلیسا ایمان آورده‌اند،
5. دوران فلاکت، این مرحله هفت سال طول خواهد کشید. در این مرحله یهودیان و دیگر ( به اصطلاح) مؤمنان ظلم خواهند دید. اما سرانجام صالحان با پیروان دجال به نبرد خواهند پرداخت،
6. وقوع جنگ آرمگدون، جنگی که در صحرای مجدون در فلسطین اشغالی به وقوع خواهد پیوست،
7. شکست لشکریان دجال و استقرار پادشاهی مسیح. پایتخت این پادشاهی، اورشلیم( قدس) خواهد بود. این پادشاهی به وسیلة یهودیان اداره خواهد شد و یهودیان به مسیح خواهند پیوست یا مسیحی خواهند شد.
مراحل یاد شده، بنیان‌های اعتقادی بخشوده‌شدگان است. اما در میان گروه‌های یاد شده بعضی تفاوت‌ها وجود دارد، به عنوان مثال، نقطه نظرات متفاوتی که دربارة عاقبت و فرجام یهودیان در میان آنها وجود دارد، مانند بازگشت تمامی آنها به سرزمین اسرائیل و مواردی از این قبیل.
بخشود شدگان از تعیین و بازشناسی مکان‌های پیش‌گویی شده توسط کتاب مقدس بسیار خوششان می‌آید، مثل بازشناسی (تعیین حدود)صحرای هرمجدون در فلسطین اشغالی. بخشوده شدگان باداشتن این تلقی که بعضی از کلمات عبرانی به کار رفته دربارة دجال در بخش‌هایی از کتاب مقدس در انگلیس مترادف روسیه و مسکو است، چنین تعبیر می‌کنند که دجال از سمت روسیه خواهد آمد. آنها اعتقاد دارند که نبرد آرمگدون نبردی با سلاح‌های هسته‌ای خواهد بود. آمریکا که در این جنگ در کنار اسرائیل قرار خواهد گرفت، دچار انحطاط اخلاقی خواهد شد.
کتاب‌ هال لیندزی با نام "زمین سیارة بزرگ مرده" که از سوی تعدادی از رهبران بنیادگرای بخشوده شدگان بسیار تأثیرگذار عنوان شده است به خوبی تعیین کننده این تئوری و پرفروش‌ترین کتاب در این باره بوده است.
مسیحیت در پی تلافی‌کردن سیاست‌های آنتی سیمیتیک(یهودی ستیزی) در تاریخ گذشته خود است، اما در عین حال این موضوع برای بعضی از گروه‌ها به صورت یک پارادوکس درآمده است، چرا که به زعم آنها مسیحیان برتر از یهودیان هستند.به عنوان مثال آنها قبول دارند که یهودیان بندگان برگزیدة خداوند هستند و قبول دارند که به عنوان یک واسطه در بازگشت مجدد مسیح عمل می‌نمایند، اما معتقدند در صورتی که یهودیان پذیرای مسیح نباشند، نمی‌توانند به بهشت بروند.
پارادوکس دیگر اینکه بخشوده شدگان معتقدند که دیاسپورا (سرگردانی یهود و متفرق شدن آنها) و حتی قتل عام آنها توسط نازی‌ها مجازاتی الهی و ناشی از ایمان نیاوردن یهودیان به مسیح و کشته شدن مسیح توسط آنها است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات