مهدی فیروزان
بازگشت امام موسی صدر به قلمرو تحولات منطقه خاورمیانه آن هم پس از 33 سال اسارت در زندانهای قذافی، از دو دیدگاه مهم قابل بررسی است. نخست آنکه نشانه بلوغ فکری و اجتماعی مردم لیبی است. مردمی که طی چهار دهه حکومت کودتایی سرهنگ قذافی از هویت انسانی خود تا حدود بسیار زیادی دور شده بودند و همچون بیابانهای کویری از جریان زلال معرفت محروم بودند. طبیعت حکومتهای دیکتاتور جلوگیری از انتقال هرگونه دانش، اطلاعات و تجربیات جامعه جهانی است، یعنی جهل در برابر علم نیست بلکه پدیده متضاد عقل است. اگر مهمترین دستاورد بشری رسیدن به مفهوم سیستم باشد به تعبیری گذر از مرحله غریزه به اقیانوس عقلانیت است و یا گذر از اتکا به خرد و نیل به عقل جمعی است. با این تعاریف قذافی مجموعهای از خصلتهای قبیلهای، بدوی و دیکتاتوری است که دوران حکومت خود را با دور نگهداشتن مردم از عقلانیت تقویت میکرد. اما سخن کوتاه آنکه تحولات اخیر لیبی و آغاز انقلاب مردم میراثخوار عمر مختار، نشانه پایان عمر طبیعی یک دیکتاتور است که دیگر با شیوههای تروریستی توان استمرار سیطره خود را ندارد و از سوی دیگر اراده ملتی را نشان میدهد، همانطور که بیان کردند «با اتکا به شعار قانون به دنبال تاسیس دموکراسی البته بومی شده و متناسب با قوه هضم جامعهای قبیلهای است.» ملت لیبی امروز بنا دارد از شرمندگی چهار دهه پذیرش سلطه دیکتاتوری خود را نجات دهد و با خون خود و فرزندانش لکه ننگ تحمل قذافی را از چهره خود پاک کند. بازگشت به جامعه جهانی و گفتوگوی منطقی با کشورهای همسایه و توسعه و پیشرفت، اراده امروز مردم لیبی است. انقلاب لیبی آغاز فرآیندی است که میتواند نشانه جهانی فکر کردن و در جامعه جهانی تنفس کردن باشد اما نشانههای دیگری نیز لازم است.
جبران گذشته و از آن جمله آزادی امام موسی صدر و بازگرداندن او به عرصه تفکر و معرفت و انسانیت از نشانههای مهم دیگر است. گفتوگوهایی که تاکنون با مبارزان لیبیایی صورت گرفت و توجه ویژه شورای انتقالی به مراقبت از امام موسی صدر و نجات وی، ما را امیدوار میکند. دیدگاه دوم شرایط و تحولات منطقه بزرگ اسلامی و عربی است که پیش از پیش به دیدگاههایی چون امام موسی صدر نیازمند است. مراجعه به منظومه فکری و مجموعه اقدامات عالی امام موسی صدر طی سالهای 1338 تا 1357 یعنی دوران رهبری ایشان بر طایفه شیعه، نشانگر این امر است که ایشان نه تنها زمانشناس بودند که آینده را نیز به خوبی میدیدهاند. دیدگاههای او نسبت به انسان کرامت و آزادی انسان، نسبت به دین و روابط دین با انسان، نسبت به جهان، نسبت به تمدن و علوم انسانی اگر نگوییم منحصربهفرد است بدیع و سرشار از مفاهیم نوین است. امام دین را پیش از آنکه توشهای برای آخرت بداند وسیلهای برای زندگی انسان میداند و راز عقبماندگی جوامع مسلمان را در قرائتی میبیند که زندگی زمینی را ملعون و بیارزش میشناسد و به این دلیل از طراحی برنامه توسعه اقتصادی، اجتماعی برای زندگی روزمره مردم فاصله میگیرد. امام موسی صدر دین را در خدمت انسان میداند و نه انسان را در خدمت دین و هشدار میدهد که سقوط تمدن مسیحیت در دوران رنسانس ناشی از تحمیل اندیشه متولیان دینی به خدمتگزاری انسان در سلطنت دین است. امام موسی صدر آزادی انسان را محدود شدنی نمیداند و سلب آزادی از انسان را بدگمانی به فطرت الهی انسان و مالا بدگمانی به خالق انسان یعنی خداوند میشناسد. امام موسیصدر در بحث حقوقی، برتری یک بعد از زندگی اجتماعی را به قیمت نادیده گرفتن ابعاد دیگر انسانی و اجتماعی امری مغایر با فطرت الهی انسان میشناسد، همچنان که برتری هر قوه از قوههای انسانی به سایر قوا و برتری هر عضو به اعضای دیگر را عامل اصلی عدم هماهنگی و بر هم خوردن تعادل انسانی اعلام میکند. امام موسی صدر معتقد است که ادیان یکی هستند و «فاسطبقو الخیرات» را مسابقه انسانی و برابری میان پیروان ادیان الهی برای رسیدن به کمال الهی میشناسد.
او میتواند تصویر نوینی از دین ارایه دهد، هنگامی که در کلیسای مسیحی خطبه ماه روزه را میخواند و از رهبر مسیحیان برای خواندن خطبه نمازجمعه دعوت میکند. چنین قرائتی از دین که سرچشمه یکپارچگی تفکر اسلامی و عمل دینی امام موسی صدر است امروز در تحولات پی در پی منطقه و تعاملات با دنیای دیگر نیاز اساسی مردم دارالسلام است اگر دیدگاه دوم را هم نتیجه دیدگاه اول بدانیم و به دنبال حقیقت باشیم ناگزیر همگی برای نجات او با معارضان انقلاب لیبی همراه و همدستان میشویم تا چنین سرمایه گرانبهای الهی «به تعبیر آیتالله بهجت» را نجات دهیم.