تاریخ انتشار : ۱۸ مهر ۱۳۹۰ - ۰۸:۳۵  ، 
کد خبر : ۲۲۶۱۵۵
‌واکاوی امنیت اجتماعی؛

آسیب‌شناسی یا بزرگ‌نمایی؟!


امنیّت یک فرآیند چند بعدی و حاوی مصادیق متفاوتی است. اگر بخواهیم چارچوب و قالبی تعریفی از امنیّت داشته باشیم باید بگوییم امنیّت مجموعه‌ای از شرایط است که در زمان و مکان دست به دست هم می‌دهند تا هرکس بتواند به قدر توانایی و استعدادش به بهره‌برداری از فرصت‌های اجتماعی و اقتصادی بپردازد. از زاویه‌ نگاه رفتارشناسی هم امنیّت اجتماعی یعنی برقراری شرایطی در جامعه که آحاد آن با آرامش و آسایش به کار و زندگی خود ادامه دهند. البته به خاطر چند وجهی بودن مفهوم امنیّت در هر فرآیند، برقراری امنیّت هم مصداق خاص آن را پیدا می‏کند. امنیّت اقتصادی، امنیّت ملی، امنیّت سیاسی و امنیّت فرهنگی زیر شاخه‌هایی از مفهوم امنیّت هستند.
برای نمونه، امنیّت ملی در چارچوب جغرافیایی یک کشور عینیّت می‌یابد، به این معنا که مردم آن کشور با اتکا به نظارت و سیاستگذاری بخش‌های حاکمیّتی بر زوایای مختلف جامعه، فعالیت‌های روزمره‌ خود را به نحو مطلوبی انجام دهند و از طرف دیگر اجتماع، زمانی روی امنیّت را می‌بیند که نهادهای برقراری امنیّت با ظرفیّت و مأموریت‌هایی که به دوش دارند شرایط و بستر زندگی را در متن اجتماع فراهم سازند.
البته ما در تشخیص و مصداق یابی برای پدیده‌ها دچار اشتباهاتی هستیم. به‌عنوان مثال حوادثی نظیر حمله به آمران به معروف و قتل یک قهرمان ورزشی در نزاع خیابانی که هیاهوهای رسانه‏ای زیادی را به دنبال داشت، ارتباط مستقیمی با امنیّت ندارد، حتی در امن‌ترین کشورها‌ حوادثی از این دست، احتمال وقوع دارند. همه نروژ را جزیره امن اروپا می‌شناسند و بعد از جنگ جهانی دوم حادثه‌ انسانی بزرگی در این کشور روی نداده است. آیا می‏توان با بمب گذاری چند وقت پیش در این کشور به این نتیجه رسید که نروژ کشور امنی نیست یا امنیّت اجتماعی در این کشور وجود ندارد؟ در انگلستان هر شهروند روزانه به طور میانگین 400 بار از مقابل دوربین‌های امنیّتی و انتظامی عبور می‏کند، آیا جنایتی در این کشور روی نمی‏دهد؟
در جوامع غربی جنایت در شکل نرم بازتاب داده می‏شود. در این کشورها قتل با اسلحه‌ گرم، مثله کردن، ارتباط‌های نامشروع و رخدادهایی از این دست چندین برابر کشور ما است؛ اما رسانه‏های غربی به گونه‏ای این حوادث را بازتاب می‏دهند که فضای جامعه را دچار شوک و تنش نکند. مطابق با آماری که در رسانه‏ها مطرح می‏شود فقط در آمریکا در هر دقیقه دو قتل صورت می‏گیرد، آن هم با اسلحه‌ گرم. آیا با استناد به این آمارها می‏توان گفت بساط امنیّت اجتماعی در ایالات متحده‌ آمریکا برچیده شده است؟‌
یک عذرخواهی ساده را بلد نیستیم
دکتر مجید ابهری طی یادداشتی در پایگاه تحلیلی برهان افزوده است: به اعتقاد بنده دلیل اصلی وقوع حوادثی نظیر قتل‌های مرتبط با نزاع‌های خیابانی، بالا رفتن سطح خشونت و پایین آمدن آستانه‌ تحمل افراد بر اثر فاصله‌گیری از باورهای دینی و ارزش‌های اخلاقی و کمبود نشاط اجتماعی است. ما امروز سر ریزی از خشونت‌های خانوادگی متأثر از درگیری والدین با یکدیگر، با فرزندان و فرزندان با همدیگر را در خیابان‌ها شاهد هستیم. البته اگر بخواهیم‌ این مسأله را عمیق بررسی کنیم، باید به تمامی متغیرها و عوامل، توجه نشان دهیم.
وقتی به ویترین مغازه‌های اسباب بازی فروشی نگاهی می‌اندازیم آن‌ها را بی شباهت به یک انبار مهمات نمی‌یابیم. انواع اسباب بازی‌های الگو برداری شده از سلاح‌های سرد و گرم در اختیار کودکان و نوجوانان قرار می‏گیرد. متأسفانه ما به این موضوعات توجه نشان نمی‏دهیم و نوعی رها شدگی در این عرصه دیده می‏شود، در حالی که اسباب بازی‌ها از قوی‌ترین ابزارهایی هستند که تصویرهای ذهنی کودکان را شکل می‏دهند.
از طرف دیگر در اغلب بازی‌های رایانه‌ای و فیلم‌های ماهواره‌ای و حتی رسانه ملی شاهد صحنه‌های خشن و عادی سازی کشتار انسان‌ها هستیم. در بیش‌تر فیلم‌ها و سریال‌هایی که محصول کشورهای دیگر است و با دوبله از تلویزیون پخش می‏شود، صحنه‌های کشت و کشتار موج می‏زند بدون آن که به بیننده توضیح داده شود چرا این افراد باید به سادگی جان همدیگر را بگیرند. طبیعی است حجم قابل توجهی از خشونت، متأثر از فضای ذهنی است که این گونه به وجود می‌آید و در رفتار اجتماعی افراد تجلی پیدا می‏کند. در چنین فضایی اگر حتی به ازای هر شهروند یک پلیس وجود داشته باشد، باز این فضا نمی‏تواند معنای سلب خشونت را بدهد. ما باید بپذیریم که بخشی از جامعه‌ ما از باورهای دینی و ارزش‌های اخلاقی دور شده و به همین سبب، خشونت و عصبانیت مهار عقل‌ها را در دست گرفته است.
در دین ما فرو خوردن خشم، نوعی عبادت است. روزانه چند نفر در خیابان‌ها این عبادت را انجام می‏دهند؟ وقتی روحیّه‌ عذرخواهی در جامعه به فراموشی سپرده می‏شود. یک تنه‌ آهسته و برخوردی از سر غفلت ممکن است به یک نزاع و درگیری و در گام بعدی قتل منجر شود! در حالی که یک عذرخواهی ساده می‏توانست به این واقعه خاتمه بخشد. اما این افراد عذرخواهی نمی‏کنند، چرا که عذرخواهی را مترادف با ترسو و زبون بودن می‏دانند، غافل از این‌که عذرخواهی، نشانه‌ ادب اجتماعی، تربیت خانوادگی و شجاعت روحی است.
تأکید بنده‌ بر این است که وقتی از آموزش مهارت‌های زندگی و هنر مهار احساسات و مدیریت هیجان‌ها غلفت می‏شود، چه نتایج فاجعه باری به وقوع می‌پیوندد. امروزه جای آموزش مهارت‌های زندگی در مدارس و دانشگاه‌های ما خالی است. از این رو تبعات این موضوع در افت آستانه‌ تحمل، فراوانی سلاح سرد و گرایش بخشی از جوانان به حمل و نگهداری این سلاح‌ها پدیدار شده است.
همچنان که گفته شد، این مباحث ربطی به امنیّت اجتماعی ندارند. متأسفانه برخی‌ همکاران و دوستان جامعه شناس ما شتاب زده این حوادث را با امنیّت اجتماعی گره می‏زنند و این نشان می‏دهد که ما جایگاه امنیّتی، اجتماعی و ترمینولوژی آن را به صورت مطلوب و مناسب درک نکرده‏ایم. به‌راستی اگر این خشونت‌های لفظی و رفتاری، مصداق زیر سؤال رفتن امنیّت اجتماعی است، چنان‌چه از همین فردا هرکسی که در خیابان درگیری فیزیکی داشت دستگیر و اعدام شد، آیا این عمل می‏تواند متضمن برقراری امنیّت اجتماعی باشد؟ از‌ نظر بنده تا زمانی که ریشه‏های خشونت در جامعه وجود داشته باشد، نمی‏توان به این نقطه رسید.
‌مدل بومی شادی کردن کجاست؟
یکی از عوامل مهمی که در این زمینه – کاهش آستانه‌ تحمل و افزایش خشنونت در جامعه- نقش بازی می‏کند، تعریف نشدن فرهنگ شادی است.
از طرف دیگر باید مدیریت مجالس شادی را از مردم نگیریم، امروز حتی چراغانی اعیاد بزرگ مذهبی ما دولتی شده است. در دوران گذشته، مردم یک ماه مانده به نیمه‌ شعبان، کوچه‌ها را چراغانی می‏کردند اما اکنون وقتی‌ می‌بینند شهرداری و دولت می‏خواهد در این عرصه حضور داشته باشند، کنار می‏کشند یا آن شوق و حرارت سابق را ندارند. ما هنوز برنامه‌های مدونی برای ابراز شادی و نشاط اجتماعی نداریم و نمی‏دانیم چارچوب و قالبی که بتوان حدود و ثغور شادی‌ را تعریف کند، چیست؟
می‌بینید که شبکه‏های اجتماعی غرب نظیر فیس بوک، توئیتر و امثال آن آشکارا از جوانان دعوت می‏کنند‌ در بوستان‌ها حضور یافته و مراسم آب پاشی به همدیگر را اجرا کنند. آن‌ها به بهانه‌ نبود نشاط اجتماعی می‏خواهند چارچوب‌های اخلاقی ما را زیرپا ‌گذارند. طبیعی است وقتی‌ به‌عنوان صاحبنظران و مدیران جامعه برنامه‌ای برای ابراز شادی نداریم، شبکه‏های اجتماعی بیگانه جای ما را می‏گیرند و مراسم آب پاشی ترتیب می‏دهند، در حالی که نهادهای ما ظرفیت‌های پایان ناپذیری در این باره دارند. چه اشکالی دارد نهادهای فرهنگی، حتی بخش‌های فرهنگی- هنری نیروهای نظامی و انتظامی در اعیاد مذهبی و ملی در میادین به اجرای سرودهای ملی و آیینی بپردازند؟
امروز با وجود این که طنز فاخری نداریم، با این حال وقتی طنز سخیفی مثل «ساختمان پزشکان» از تلویزیون پخش می‏شود بلافاصله بر آمار تماشاگران شبکه‏های ماهواره‏ای تأثیر می‏گذارد و مشتریان این شبکه‏ها به سمت صداوسیما می‌چرخند. هنگامی که امکانات ابراز شادمانی را بر اساس موازین اخلاقی و دینی ایجاد نمی‏کنیم، مستربین قبله‌ آمال ما می‏شود.
رسانه‏های ما، اسیر کالبد هیجانی حوادث
نکته‌ دیگری که باید به آن توجه کرد، حرکت به سمت نوعی مهندسی رسانه‏ای در رویارویی با حوادث اجتماعی است. رسانه‏های ما به جای بزرگنمایی و دامنه‌دار کردن حوادث باید جامعه را به سمت احساس امنیّت بیش‌تر پیش ببرند. این فرآیند به مفهوم کتمان اطلاع رسانی یا پنهان کاری نیست. ما در کنار ژست ژورنالیستی بزرگنمایی حوادث، دچار غیبت کالبد شکافی و آسیب شناسی این وقایع در رسانه‏هایمان هستیم.
متأسفانه بسیاری از رسانه‏های ما تنها به کالبد هیجانی و زودگذر وقایع توجه دارند، فرض کنید اخبار مرتبط با اسیدپاشی یا چاقوکشی را به جد و با آب و تاب دنبال می‏کنند اما این مسأله‌ ریشه‏ای را که اصلاً چرا در جامعه‌ ما پدیده‌ای به نام اسیدپاشی یا چاقو کشی وجود دارد، مسکوت می‏گذارند. وقتی این اتفاق در رسانه‏های ما روی می‏دهد، به دنبال آن احساس ناامنی به‌عنوان یک وجه القایی به جامعه شکل می‌گیرد. چنان‌چه این پرسش را از یکایک جمعیّت ایران مطرح کنیم که آیا در جامعه احساس امنیّت دارند یا نه، اغلب و اکثریت جواب خواهند داد بله، وگرنه مثل بسیاری از کشورها کسی جرأت نمی‏کرد وقتی آفتاب غروب کرد پای خود را از خانه بیرون بگذارد. اگر این امنیّت نبود آیا کسی می‏توانست در کشور سرمایه‌گذاری کند؟ ‌متأسفانه عملکرد رسانه‏های ما به گونه‏ای است که عملاً یک فضای ذهنی مبتنی بر هراس اجتماعی و ناامنی را ایجاد می‏کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات