امنیّت یک فرآیند چند بعدی و حاوی مصادیق متفاوتی است. اگر بخواهیم چارچوب و قالبی تعریفی از امنیّت داشته باشیم باید بگوییم امنیّت مجموعهای از شرایط است که در زمان و مکان دست به دست هم میدهند تا هرکس بتواند به قدر توانایی و استعدادش به بهرهبرداری از فرصتهای اجتماعی و اقتصادی بپردازد. از زاویه نگاه رفتارشناسی هم امنیّت اجتماعی یعنی برقراری شرایطی در جامعه که آحاد آن با آرامش و آسایش به کار و زندگی خود ادامه دهند. البته به خاطر چند وجهی بودن مفهوم امنیّت در هر فرآیند، برقراری امنیّت هم مصداق خاص آن را پیدا میکند. امنیّت اقتصادی، امنیّت ملی، امنیّت سیاسی و امنیّت فرهنگی زیر شاخههایی از مفهوم امنیّت هستند.
برای نمونه، امنیّت ملی در چارچوب جغرافیایی یک کشور عینیّت مییابد، به این معنا که مردم آن کشور با اتکا به نظارت و سیاستگذاری بخشهای حاکمیّتی بر زوایای مختلف جامعه، فعالیتهای روزمره خود را به نحو مطلوبی انجام دهند و از طرف دیگر اجتماع، زمانی روی امنیّت را میبیند که نهادهای برقراری امنیّت با ظرفیّت و مأموریتهایی که به دوش دارند شرایط و بستر زندگی را در متن اجتماع فراهم سازند.
البته ما در تشخیص و مصداق یابی برای پدیدهها دچار اشتباهاتی هستیم. بهعنوان مثال حوادثی نظیر حمله به آمران به معروف و قتل یک قهرمان ورزشی در نزاع خیابانی که هیاهوهای رسانهای زیادی را به دنبال داشت، ارتباط مستقیمی با امنیّت ندارد، حتی در امنترین کشورها حوادثی از این دست، احتمال وقوع دارند. همه نروژ را جزیره امن اروپا میشناسند و بعد از جنگ جهانی دوم حادثه انسانی بزرگی در این کشور روی نداده است. آیا میتوان با بمب گذاری چند وقت پیش در این کشور به این نتیجه رسید که نروژ کشور امنی نیست یا امنیّت اجتماعی در این کشور وجود ندارد؟ در انگلستان هر شهروند روزانه به طور میانگین 400 بار از مقابل دوربینهای امنیّتی و انتظامی عبور میکند، آیا جنایتی در این کشور روی نمیدهد؟
در جوامع غربی جنایت در شکل نرم بازتاب داده میشود. در این کشورها قتل با اسلحه گرم، مثله کردن، ارتباطهای نامشروع و رخدادهایی از این دست چندین برابر کشور ما است؛ اما رسانههای غربی به گونهای این حوادث را بازتاب میدهند که فضای جامعه را دچار شوک و تنش نکند. مطابق با آماری که در رسانهها مطرح میشود فقط در آمریکا در هر دقیقه دو قتل صورت میگیرد، آن هم با اسلحه گرم. آیا با استناد به این آمارها میتوان گفت بساط امنیّت اجتماعی در ایالات متحده آمریکا برچیده شده است؟
یک عذرخواهی ساده را بلد نیستیم
دکتر مجید ابهری طی یادداشتی در پایگاه تحلیلی برهان افزوده است: به اعتقاد بنده دلیل اصلی وقوع حوادثی نظیر قتلهای مرتبط با نزاعهای خیابانی، بالا رفتن سطح خشونت و پایین آمدن آستانه تحمل افراد بر اثر فاصلهگیری از باورهای دینی و ارزشهای اخلاقی و کمبود نشاط اجتماعی است. ما امروز سر ریزی از خشونتهای خانوادگی متأثر از درگیری والدین با یکدیگر، با فرزندان و فرزندان با همدیگر را در خیابانها شاهد هستیم. البته اگر بخواهیم این مسأله را عمیق بررسی کنیم، باید به تمامی متغیرها و عوامل، توجه نشان دهیم.
وقتی به ویترین مغازههای اسباب بازی فروشی نگاهی میاندازیم آنها را بی شباهت به یک انبار مهمات نمییابیم. انواع اسباب بازیهای الگو برداری شده از سلاحهای سرد و گرم در اختیار کودکان و نوجوانان قرار میگیرد. متأسفانه ما به این موضوعات توجه نشان نمیدهیم و نوعی رها شدگی در این عرصه دیده میشود، در حالی که اسباب بازیها از قویترین ابزارهایی هستند که تصویرهای ذهنی کودکان را شکل میدهند.
از طرف دیگر در اغلب بازیهای رایانهای و فیلمهای ماهوارهای و حتی رسانه ملی شاهد صحنههای خشن و عادی سازی کشتار انسانها هستیم. در بیشتر فیلمها و سریالهایی که محصول کشورهای دیگر است و با دوبله از تلویزیون پخش میشود، صحنههای کشت و کشتار موج میزند بدون آن که به بیننده توضیح داده شود چرا این افراد باید به سادگی جان همدیگر را بگیرند. طبیعی است حجم قابل توجهی از خشونت، متأثر از فضای ذهنی است که این گونه به وجود میآید و در رفتار اجتماعی افراد تجلی پیدا میکند. در چنین فضایی اگر حتی به ازای هر شهروند یک پلیس وجود داشته باشد، باز این فضا نمیتواند معنای سلب خشونت را بدهد. ما باید بپذیریم که بخشی از جامعه ما از باورهای دینی و ارزشهای اخلاقی دور شده و به همین سبب، خشونت و عصبانیت مهار عقلها را در دست گرفته است.
در دین ما فرو خوردن خشم، نوعی عبادت است. روزانه چند نفر در خیابانها این عبادت را انجام میدهند؟ وقتی روحیّه عذرخواهی در جامعه به فراموشی سپرده میشود. یک تنه آهسته و برخوردی از سر غفلت ممکن است به یک نزاع و درگیری و در گام بعدی قتل منجر شود! در حالی که یک عذرخواهی ساده میتوانست به این واقعه خاتمه بخشد. اما این افراد عذرخواهی نمیکنند، چرا که عذرخواهی را مترادف با ترسو و زبون بودن میدانند، غافل از اینکه عذرخواهی، نشانه ادب اجتماعی، تربیت خانوادگی و شجاعت روحی است.
تأکید بنده بر این است که وقتی از آموزش مهارتهای زندگی و هنر مهار احساسات و مدیریت هیجانها غلفت میشود، چه نتایج فاجعه باری به وقوع میپیوندد. امروزه جای آموزش مهارتهای زندگی در مدارس و دانشگاههای ما خالی است. از این رو تبعات این موضوع در افت آستانه تحمل، فراوانی سلاح سرد و گرایش بخشی از جوانان به حمل و نگهداری این سلاحها پدیدار شده است.
همچنان که گفته شد، این مباحث ربطی به امنیّت اجتماعی ندارند. متأسفانه برخی همکاران و دوستان جامعه شناس ما شتاب زده این حوادث را با امنیّت اجتماعی گره میزنند و این نشان میدهد که ما جایگاه امنیّتی، اجتماعی و ترمینولوژی آن را به صورت مطلوب و مناسب درک نکردهایم. بهراستی اگر این خشونتهای لفظی و رفتاری، مصداق زیر سؤال رفتن امنیّت اجتماعی است، چنانچه از همین فردا هرکسی که در خیابان درگیری فیزیکی داشت دستگیر و اعدام شد، آیا این عمل میتواند متضمن برقراری امنیّت اجتماعی باشد؟ از نظر بنده تا زمانی که ریشههای خشونت در جامعه وجود داشته باشد، نمیتوان به این نقطه رسید.
مدل بومی شادی کردن کجاست؟
یکی از عوامل مهمی که در این زمینه – کاهش آستانه تحمل و افزایش خشنونت در جامعه- نقش بازی میکند، تعریف نشدن فرهنگ شادی است.
از طرف دیگر باید مدیریت مجالس شادی را از مردم نگیریم، امروز حتی چراغانی اعیاد بزرگ مذهبی ما دولتی شده است. در دوران گذشته، مردم یک ماه مانده به نیمه شعبان، کوچهها را چراغانی میکردند اما اکنون وقتی میبینند شهرداری و دولت میخواهد در این عرصه حضور داشته باشند، کنار میکشند یا آن شوق و حرارت سابق را ندارند. ما هنوز برنامههای مدونی برای ابراز شادی و نشاط اجتماعی نداریم و نمیدانیم چارچوب و قالبی که بتوان حدود و ثغور شادی را تعریف کند، چیست؟
میبینید که شبکههای اجتماعی غرب نظیر فیس بوک، توئیتر و امثال آن آشکارا از جوانان دعوت میکنند در بوستانها حضور یافته و مراسم آب پاشی به همدیگر را اجرا کنند. آنها به بهانه نبود نشاط اجتماعی میخواهند چارچوبهای اخلاقی ما را زیرپا گذارند. طبیعی است وقتی بهعنوان صاحبنظران و مدیران جامعه برنامهای برای ابراز شادی نداریم، شبکههای اجتماعی بیگانه جای ما را میگیرند و مراسم آب پاشی ترتیب میدهند، در حالی که نهادهای ما ظرفیتهای پایان ناپذیری در این باره دارند. چه اشکالی دارد نهادهای فرهنگی، حتی بخشهای فرهنگی- هنری نیروهای نظامی و انتظامی در اعیاد مذهبی و ملی در میادین به اجرای سرودهای ملی و آیینی بپردازند؟
امروز با وجود این که طنز فاخری نداریم، با این حال وقتی طنز سخیفی مثل «ساختمان پزشکان» از تلویزیون پخش میشود بلافاصله بر آمار تماشاگران شبکههای ماهوارهای تأثیر میگذارد و مشتریان این شبکهها به سمت صداوسیما میچرخند. هنگامی که امکانات ابراز شادمانی را بر اساس موازین اخلاقی و دینی ایجاد نمیکنیم، مستربین قبله آمال ما میشود.
رسانههای ما، اسیر کالبد هیجانی حوادث
نکته دیگری که باید به آن توجه کرد، حرکت به سمت نوعی مهندسی رسانهای در رویارویی با حوادث اجتماعی است. رسانههای ما به جای بزرگنمایی و دامنهدار کردن حوادث باید جامعه را به سمت احساس امنیّت بیشتر پیش ببرند. این فرآیند به مفهوم کتمان اطلاع رسانی یا پنهان کاری نیست. ما در کنار ژست ژورنالیستی بزرگنمایی حوادث، دچار غیبت کالبد شکافی و آسیب شناسی این وقایع در رسانههایمان هستیم.
متأسفانه بسیاری از رسانههای ما تنها به کالبد هیجانی و زودگذر وقایع توجه دارند، فرض کنید اخبار مرتبط با اسیدپاشی یا چاقوکشی را به جد و با آب و تاب دنبال میکنند اما این مسأله ریشهای را که اصلاً چرا در جامعه ما پدیدهای به نام اسیدپاشی یا چاقو کشی وجود دارد، مسکوت میگذارند. وقتی این اتفاق در رسانههای ما روی میدهد، به دنبال آن احساس ناامنی بهعنوان یک وجه القایی به جامعه شکل میگیرد. چنانچه این پرسش را از یکایک جمعیّت ایران مطرح کنیم که آیا در جامعه احساس امنیّت دارند یا نه، اغلب و اکثریت جواب خواهند داد بله، وگرنه مثل بسیاری از کشورها کسی جرأت نمیکرد وقتی آفتاب غروب کرد پای خود را از خانه بیرون بگذارد. اگر این امنیّت نبود آیا کسی میتوانست در کشور سرمایهگذاری کند؟ متأسفانه عملکرد رسانههای ما به گونهای است که عملاً یک فضای ذهنی مبتنی بر هراس اجتماعی و ناامنی را ایجاد میکند.