در روسیه جمعیت قابل ملاحظهای از مسلمانهای مهاجر هستند که به صورت قانونی و غیرقانونی وارد کشور شدهاند. بهطور مثال تنها جمعیت آذربایجانیهای جمهوری آذربایجان به یکونیم میلیون میرسد. در منطقه اوترادنایای شهر مسکو، اواخر دهه 1990 مسجد شیعیان تاسیس شد که بیشتر مراجعان آن آذربایجانیها هستند. امروزه بحثهایی درباره تاسیس مساجد شیعی در دیگر شهرهای روسیه در جریان است. دومین گروه از مسلمانهای مهاجر روسیه بعد از آذریها، قزاقها هستند که جمعیت آنها هم به یک میلیون میرسد.
به این ترتیب جمعیت کلی مسلمانهای روسیه با در نظر گرفتن ازدواج زنان روس با مردهای مسلمان، بیشتر از 15 میلیون و نزدیک به 20 میلیون نفر را تشکیل میدهد. لازم است به این نکته توجه شود که هر زن غیرمسلمان که با یک مردم مسلمان ازدواج کند، طبق قوانین اسلامی، باید مسلمان شود و فرزندانی هم که در نتیجه این ازدواجها به دنیا میآیند، مسلمان هستند و این را نباید از نظر دور داشت.
سوال بعدی ین است که چه کسانی را باید مسلمان نامید؟ راجع به این موضوع دو نظریه وجود دارد. طبق نظریه اول، مسلمانهایی که واقعا به اصول اسلام پایبند هستند، دو سه میلیون نفر را تشکیل میدهند. براساس آمار سایت اینترنتی Monitoring.ru در روسیه، معتقدان ادیان مختلف 55 درصد جمعیت و از میان آنها 5 درصد را مسلمانها تشکیل میدهند؛
اما طبق آمار انستیتوی اجتماعی مسکو، جمعیت مسلمانها در سال 1997 میلادی 2/6 درصد از کل جمعیت معتقدان و 6 درصد از کل جمعیت روسیه را تشکیل میداد.
در روسیه آمار مذهبی بهطور دقیق وجود ندارد، همهپرسیهایی هم که در جمهوری تاتارستان و جماهیر قفقاز شمالی انجام گرفت، بهطور دقیق نمیتواند جمعیت مسلمانهای واقعی را مشخص کند. به مخاطبان سوالهایی مثل روزی چندبار نماز میخوانید، تا چه اندازه به مسجد میروید، دانش مذهبیتان تا چه اندازه است، تا چه اندازه به زبان عربی مسلط هستید، آیا با سورههای قرآن آشنایی دارید یا نه و غیره داده میشود و براساس پاسخ به همین سوالها نتیجهگیری و مشخص میکنند که هر شخص تا چه حد به اصول دینش پایبند است.
ولی این معیار برای مشخص کردن جمعیت مسلمانان کفایت نمیکند، زیرا با آن بهطور دقیق نمیتوان تعداد مسلمانان و نقش عوامل اسلامی را در روسیه معاصر مشخص کرد.
مسلمان بودن یا نبودن را باید با معیارهای کاملا متفاوت دیگری معلوم کرد و نه ملاکهایی در حوزه دین، از قبیل انجام مراسم مذهبی و اطلاعات مذهبی؛ زیرا محیطی که او در آن به دنیا آمده و بزرگ و تربیت شده، دانش دینی به وی میدهد و انجام مراسم و مناسک مذهبی از سوی وی عملی برحسب عادت است. همچنین به این نکته باید توجه داشت که مسلمانهای روسیه را اقلیتهای نژادی تشکیل میدهند و ویژگیهای مذهبی ایشان، اصلیترین بخش خصوصیات ملی آنها تلقی میشوند. انتساب به اسلام در واقع همچون انتساب به نژاد میماند. هر شخصی که نامخانوادگی اسلامی دارد، مسلمان است، این وضعیت اجازه میدهد راجع به نژادهای مسلمان صحبت کنیم، یعنی کسانی که مسلمان به دنیا آمدهاند. با وجود اختلافات قومی ـ نژادی مسلمانان روسیه، اسلام در دیدگاه اکثریت مردم روس تصویر واحدی دارد و آنان مسلمانان را یکپارچه میبینند. انسانی که در جامعه احساس میکند جزئی از یک اقلیت مذهبی است، به خودی خود ترس دارد. در جامعه روسیه امروز این وضعیت با توجه به بیگانهستیزی و ترس از اسلام تشدید میشود. مردم مسلمان روسیه خود را بیشتر غریب احساس میکنند، این درد غربت باعث ایجاد دو واکنش میشود، نخست آنکه آنان را به اعتقاد خویش پایبندتر میکند و دوم باعث میشود تلاش شدیدتری برای اثبات حقانیت عقاید خود به خرج دهند.
لازم به یادآوری است که در مقایسه با اقلیت مسلمانهای اروپای غربی که مهاجر بودند، مسلمانهای روسیه ساکنان سنتی و قدیمی این سرزمین هستند. اسلام در روسیه پیش از مسیحیت ارتدکس ظهور کرده است. (با ورود عربها در سال 642 میلادی به منطقه داغستان روسیه و آغاز اسلام در روسیه). در 2000 میلادی مصادف با 1420 هجری قمری مسلمانان روسیه 1400 سالگی ورود اسلام به این کشور را جشن گرفتند.
گرچه مسلمانان روسیه صدها سال است که در این کشور زندگی میکنند؛ اما این تاریخ دیرینه نتوانسته است در آنها وحدتی ایجاد کند. 3 منطقه مسلماننشین پووولژه، پریاورالیه، قفقاز شمالی و مسکو با وجود رشد روابطشان هنوز از یکدیگر جدا و دور هستند.
جریان احیای اسلام که در دهه 1990 شروع شد به مسلمانان روسیه کمک کرد تا موقعیت تاریخی و جهانی خود را درک کنند و بدانند آنان وابسته به تمدن اسلامی و جامعه جهانی مسلمانان و در عین حال عضوی از روسیه هستند و حس برادری اسلامی را در آنان احیا کرد. (از نظر من تاتارها و باشقیرها که سالیان درازی در محاصره مسیحیان ارتدکس بهسر میبردند، بقای فرهنگ و قومیشان را مدیون اسلام هستند.)
مهمترین نتایج «رنسانس» اسلامی را میتوان چنین دانست:
ـ رشد دانش و آگاهی مذهبی، شناخت خود به عنوان تاتار، باشقیر، آواری، چچنی و غیره، نه به عنوان یک ملت بدوی و ساده بلکه به عنوان بخشی از یک تمدن بزرگ و کهن.
ـ احیای مراسم و مناسک اسلامی و رشد ساختن مساجد (در سال 2000 تعداد مساجد در روسیه به 4658 رسید). باید توجه داشت که در اسلام مسجد نه به عنوان یک محل عبادت بلکه به عنوان پایگاه سیاسی هم محسوب میشود.
ـ ایجاد نظام تحصیلات اسلامی، که برای تقویت دانش اسلامی و حفظ سنتها؛ اواخر سال 1999 در فدراسیون روسیه بیش از 100 موسسه آموزشی اسلامی ثبت شده است.
ـ احیای (تدریجی) روحانیت اسلامی.
ـ از بین بردن «پرده آهنین»، که برای مسلمانان سابق شوروی امکان برقراری روابط با همکیشان خارجیشان را نمیداد.
ـ و بالاخره سیاسی کردن اسلام.
حالت آخر، اسلام را با یک موضوع مهم برای رسانههای خبری روسیه تبدیل کرده است (بخصوص با اوضاع جمهوری چچن).
در مورد تبدیل اسلام به یک عامل زندگی سیاسی جامعه روسیه چند جهت وجود دارد:
الف ـ تاسیس موسسههای سیاسی براساس اصول اسلامی که بیشتر مسایل مذهبی را مطرح میکنند (برای مثال ، ایجاد و فراهم کردن شرایطی برای تکتک مسلمانان تا آنها براحتی بتوانند در روسیه براساس الگوهای اسلامی زندگی کنند).
ب ـ آشنا شدن روحانیان مسلمان با سیاست
ج ـ آشنا کردن سیاستمداران غیرمذهبی عضو قشر برگزیده جامعه، منطقهای و مرکزی با اسلام.
د ـ استفاده احزاب سیاسی مخالف و حرکتهای جداییطلب از اسلام در راه رسیدن به اهداف خود.
ه ـ در نظر گرفتن اسلام به عنوان یک عامل سیاست خارجی.
از آغاز فعالیت موسسههای سیاسی ـ اسلامی در روسیه بیش از یک دهه نمیگذرد. حزب احیای اسلامی در ژوئن 1990 تاسیس گردید و یکی از اولین موسسات اسلامی در روسیه شوروی بود. این حزب در روسیه نفوذ زیادی نداشت ولی اولین حزبی بود که به سیاسی کردن اسلام پرداخت. برای مثال، شعبه تاجیکی این حزب در 1991 حزب مستقلی را تحت عنوان «حزب ملی احیای اسلامی تاجیکستان»، تاسیس کرد که بعدها به عنوان اپوزیسیون داخلی این کشور تلقی شد.
طبق منابع مختلف، اعضای حزب احیای اسلامی در اوایل دهه 90 بین 3 تا 5 هزار نفر بودند که بیشترشان در قفقاز شمالی و داغستان بهسر میبردند. شعبه این حزب در بعضی شهرهای روسیه مثل ساراتف، آستراخان، پنزا، مسکو و سنپترزبورگ ـ که اقلیتهای مسلمان در آنها زندگی میکردند ـ فعالیت داشت.
فعالیت این حزب به برگزاری کنفرانسهای خبری و حمایت شفاهی از گروهها و حرکتهای اسلامی و چاپ مقالات رهبران آن گروهها در روزنامهها و مجلهها محدود میشد. این حزب به دلیل نداشتن پایگاه وسیع مردمی نتوانست کنگره و یا گردهماییهایی را ترتیب دهد. تنها کنفرانسی که این حزب برگزار کرد در 1992 در شهر ساراتف بود. حزب احیای اسلامی سعی داشت که روزنامهای را تحت عنوان «وحدت» منتشر کند ولی تنها دو شماره این روزنامه چاپ شد. علاوه بر این در میان بنیانگذاران این حزب و رهبران بعدی آن اختلافاتی به وجود آمد که در نتیجه آن، اولین حزب اسلامی ـ سیاسی روسیه از هم فروپاشید. با وجود این، منصفانه نیست بگوییم حزب احیای اسلامی هیچ نقشی در زندگی مسلمانان روسیه نداشته است؛ زیرا این حزب راهگشای تاسیس گروههای اسلامی، سیاسی در فدراسیون روسیه گردید. همچنین با ثبتنام آن به عنوان یک حزب، سیاسی بودن اسلام از سوی مقامات دولتی روسیه پذیرفته شد. ثالثا در جریان فعالیت حزب احیای اسلامی، سیاستمداران و نظریهپردازهای مسلمانی در عرصه سیاست مطرح شدند که بعدا فعالیتهای سیاسی مسلمانان را ترقی دادند. در میان آنها شخصیتهایی همچون احمد ـ کادی آختایف (رئیس حزب)، حیدر جمال (معاون رئیس حزب) و بهاءالدین محمد، نظریهپرداز رادیکالیسم اسلامی در قفقاز شمالی به چشم میخورند.