الذین امنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیلالله باموالهم و انفسهم اعظم درجه عندالله و اولئک هم الفائزون.
آنانکه ایمان آوردند و از وطن هجرت گزیدند و در راه خدا به مال و جانشان جهاد کردند آنها را نزد خدا مقامی بلند است و رستگاران دو عالمند.
«سوره توبه ـ آیه 20»
سخن گفتن از معلم شهید «شریعتی» اندیشمند و متفکر ارزشمندی که در سراسر عمر کوتاه ولی پربرکتش خدمت بزرگی به اسلام و مسلمین انجام داد و نقشی سترگ و عظیم در بیداری نسل جوان و گرایش و جذب و جلب آنها به مکتب اسلام ایفا نمود، از عهده راقم این سطور خارج است و نیز کلاه از بیان عظمت اندیشه سرشار و شخصیت پربار این «اسوه» عاجز است، ولی بنا بوظیفه و به انگیزه فرا رسیدن سالگشت «هجرت» آن مهاجر نستوه و شهید شاهد که زیباترین و پر محتویترین عبارات را درباره «هجرت» و «شهادت» به فرهنگ اسلام عرضه کرد و خود در هجرت جام گوارای شهادت را نوشید، گذری کوتاه به نقش شریعتی در جامعهمان و چگونگی رسالتی که بر دوش داشت، میافکنیم، هر چند که در این رهگذر قادر به بیان آنچه سزاوار شخصیت بارز آن مرد پرتوان قلم و بیان اوست، نمیباشیم و لذا این مهم را بر عهده صاحبنظران اندیشه مینهیم تا در این مقوله آنچه را که شایسته است، عرضه دارند.
سخن را با عبارت زیبا و پرمحتوای حجتالاسلام سیدعلی خامنهای آغاز میکنیم که : «درباره یک شخصیت چه شخصیت فکری و یا شخصیت علمی و یا غیر اینها اگر تحلیلی میشود این در حقیقت بمعنای تجلیل از آن محموله علم و اندیشهای است که در این شخصیت هست. اگر از مرحوم دکتر شریعتی تجلیل میشود، بیاد او سخن گفته میشود از اندیشه او و راه او و فکر او ستایشی بعمل میآید، این را نباید حمل کرد بر نوعی شخصگرایی، این شخص نیست در حقیقت احترام به آن فکر و احترام به آن خط و احترام به آن اندیشهای است که این شخصیت معین با او شناخته شده. این نکتهای است که در تجلیل از همه شخصیتها باید به آن توجه داشت، اگر به این نکته توجه شود دیگر در شخص محدود نمیمانیم و در حقیقت راه او و اندیشه او و فکر او ادامه پیدا خواهد کرد». این عبارت را بدانجهت اشاره کردیم که منظور از تحلیل و ستایش از یک شخصیت چیست و چرا از یک شخصیتی که در جامعهاش نقشی داشته است، باید قدردانی کرد.
... ناگهان جرقهای در ظلمت، انفجاری در سکوت سیمای تابناک شهیدی که زنده بر خاک گام برمیدارد از اعماق سیاهی، از انبوه تباهیها، چهره روشن و نیرومند یک «امید» در شب ظلمانی «یاس»..
تعبیرات زیبا و شورآفرین و حرکتزا و برخوردار بودن از یک قریحه سرشار، و یک ذهن تیز و پویا، نوآفرینی و ابتکار و خلاقیت ذهنی و دارا بودن یک قوه تخیلی قوی از خصیصههای بارز معلم شهید دکتر شریعتی است که در سخنرانیها و نوشتههایش بمناسبتهای آنرا آفریده است که همینها معرف شریعتی است و دکتر با ارائه آن توانست حرکت و شور و عشقی در دلها بوجود بیاورد و نقشی موثر در بازگشت نسل جوان به خویشتن و اسلام ایفا نماید و سبب گردد که این نسل هویت خود را باز یابد.
بدون تردید دکتر شریعتی به بخش عظیمی از آن به نیاز اساسی قشر دانشجو، تحصیلکرده و بطور کلی نسل جوان که در جامعه ستمزده استبداد شاهنشاهی، همه چیزش توسط عوامل سرسپرده استعمار و قدرتهای استکباری شرق و غرب به یغما میرفت، پاسخ گفت. معلم شهید دکتر شریعتی با طرح فرهنگ «شهادتطلبی» و «اعتراض» و مبارزه و عدم «سازش» با هر گونه قدرت سلطهگر و غیرخدائی، عصیان اسلامی را علیه طاغوتها در قلوب یک «نسل» برانگیخت و به آن حیاتی دوباره بخشید. حیاتی دوباره به نسلی که در هیاهوی «ایسمهای» وارداتی و مکتبهای غیرخدایی و ساخته بشر و پرداخته استعمار غرق بود. نسلی که هویتش را، ایمان و اعتقادش را و فرهنگش را در برخورد با افکار و ایدههای شرق و غرب از دست داده بود، نسلی که با خودباختگی و از خود بیگانه شدن میپنداشت «اندیشه اسلامی» و اصولا مذهب قادر به پاسخگوئی به نیازها و احتیاجات جامعه کنونیاش نیست و لذا مذهب توانایی اینرا ندارد که راهگشای مشکلات و معضلات زمانهاش باشد، نسلی که ظلم را میدید ولی نمیتوانست خاموش باشد. نسلی که استعمار و استثمار را میدید اما نمیتوانست ساکت باشد، نسلی که غارت و چپاول منابع و ذخایر کشورش را توسط استعمارگان جنایتگار میدید ولی نمیتوانست خاموش بنشیند و نظارهگر باشد و لذا در جستجوی راهی بود که بتواند علیه آن همه ظلم بمبارزه برخیزد و در برابر آن بایستد و این راه و مسیر مبارزه را در چه چیزی میبایست جستجو میکرد؟ اسلام و دیگر هیچ و اگر غیر از این باشد همه پوچ و بینتیجه است. و قدرتهای استعمارگر بخوی دریافته بودند که تنها عاملی که مانع ورادع غارت و چپاول آنهاست اسلام و فرهنگ انقلابی و سازشناپذیر تشیع است و استعمار برای هموار کردن و از میان برداشتن موانع و عواملی که سبب خلعید از منافعش میگردید، چاره را در این جست که به مسخ و تحریف این فرهنگ و این مکتب بپردازد و لذا بوسیله عوامل و ایادی داخلی و خارجی خود این مهم را جامه عمل پوشاند.
فراهم آوردن موجبات دوری ارزشها و معیارهای اسلامی از متن جامعه و جایگزین شدن یک سلسله مفاهیم پوسیده و منجمد و بیروح که هیچ ارتباطی به اسلام و مکتب قرآن نداشت، هدفی بود که استعمار بدنبال آن میگردید و بهمین دلیل نسل جوان، نسل سازنده فردای جامعه بعلت عدم آگاهی و بینش صحیح و راستین از سلام، با این سری تحریفها روبرو و از مذهب و مکتب فراری میگردید. عمده کار شریعتی این بود که بتواند این نسل خفته و گریزان از مذهب را بیدار نماید، شخصیت بدهد با روح راستین اسلام آشنا نماید، و الحق که از عهدۀ این مهم برآمد.
در اثر تبلیغات و رواج فرهنگ منحط و پوسیده غربی که مذهب را «افیون تودهها» و عامل عقبنشینی و عقبگرد و کهنهاندیشی و جمود و مخالفت با تمدن و پیشرفت و تکنولوژی و حرکت معرفی میکرد، و با استفاده از جو نامناسب و نامساعدی که از این رهگذر بر افکار و عقاید و اندیشهها نشسته بود توانسته بودند قشر دانشجو و دانشگاهی را بسوی این گرانبها جذب نمایند، از طرفی این مسائل سبب شده بود که جوانان تحصیلکرده و مسلمان و معتقد به مذهب تا حدودی در این میان خود را بیپناه و تنها احساس نمایند، که دکتر شریعتی با توجه به شخصیت علمی غیر قابل انکارش و اطلاعات عمیق و وسعت و گستردگی اندیشهاش از مکاتب گوناگون، همچون سنگر محکمی در برابر عقاید و اندیشههای غیراسلامی ظهور کرد و پشتوانه عظیمی برای نسل مسلمان روشنفکر شد. او آنچنان در این بعد کارایی نشان داد که نه تنها قشر مسلمان تحصیلکرده و دانشگاهی دلگرم و امیدوار شدند، بلکه حتی کسانی که به اسلام بدبین بودند و اصولا مذهب را قابل قبول نمیدانستند و آمال و آرزوهایشان را در مکاتیب غیراسلامی جستجو میکردند، مشتاقانه به پای درسهای پرجذبه و کلام آتشین او کشیده شوند و از ذلت مکتبهای غیرالهی رهایی یابند، معلم شهید با بهرهگیری از اندیشه خلاق و استعداد وافرش بر آن شد که مایههای حرکتزا و شورآفرین از اسلام را برگزیند، یعنی از اسلام مقدار مورد نیاز را برای معرفی انتخاب کند و در معرض دید و توجه نسل جوان قرار دهد تا او بتواند به مسائل پیرامون خود بیندیشد و اسلام را آنگونه که هست دریافت کند، و به رسالت عظیمش پی ببرد.
شریعتی خوب دریافته بود که برای آگاهی این «نسل» فرصت اندک است. و باید تمامی نیروها و امکانات را برای آگاهی این نسل بسیج نمود، نسلی که دنبال پذیرش یک مکتب فکری زنده و پویاست و تشنه یک فکر، یک اندیشه و یک جهانبینی والاست و لذاست که دکتر تلاش میکند این نسل فراری و گریزان از مذهب و مجذوب و فریفته مکاتب دیگر را، جذب نماید، از «کاخ جوانها» به «حسینیه ارشاد» بکشاند، و آن رعب و جذبه را از آنها بگیرد تا بتوانند آزادانه تفکر کنند، بیندیشند که چه فرهنگ غنی را دارا میباشند و بتوانند مایهها و جوهرههای تحرکبخش و خروشآفرین مکتب اسلام را بشناسند. دکتر با نشان دادن الگوها و نمونههای متعالی انسانیت و ارائه سیمای راستین انسانهای خداگونه و خداجوی، چونان علی«ع»، فاطمه«س»، حسین«ع»، ابوذر، سلمان و... تازیانه بازگشت به خویش را بر پیکر تسلیم شده جامعه فرود آورد و با یورش به ارزشهای پوسیده و طاغوتی و معیارها و نمونههای منحط آنان، اعلام نمود که «تمامی امید من برای رهایی انسان به همین خانه گلی فاطمه است خانهای که در آن پدر محمد«ص»، شوهر علی«ع» فرزندان حسن«ع» و حسین«ع» و زینباند.» و این خود همان شعار نه شرقی و نه غربی، اسلامی بود که میبایست تمامی جهان را فراگیرد.
شریعتی با درک نیاز نسل جوان به ذخائر فکری و معنوی و مفاهیم سازنده و حرکتزا و شورانگیز مکتب اسلام دست به روشنگری زد و بقول «محمدرضا حکیمی» دکتر شریعتی پس از درک سه نیاز مرتبط بهم دست به روشنگری زد و این سه نیاز عبارت بودند از:
«1- نیازی که مذهب به انطباق با زمان داشت. یعنی اینکه بگونهای مطرح بود که توان پاسخگویی مشکلات و مسائل روز را ندارد و میبایست مشخص شود که مذهب قادر به پاسخگوئی مشکلات و مسائل هست و برای همه مسائل اجتماعی و در هر زمان برنامه دارد.
2- نیازی که جامعه به مذهب داشت. شریعتی میدید که استبداد وابستهای که بر ایران حاکم است امکان نابودیش نیست، مگر آنکه بتوان این جامعه را به خویشتن خویش بازگرداند و آگاه به مذهب خویش کرد و از چنگال استعمار و استبداد داخلی رهاند.
3- نیازی که تحقق دو نیاز بالا به نسل جوان داشت یعنی آنکه لازم بود نسل جوان دو نیاز بالا را برطرف کند و تحقق بخشد، آری شریعتی این سه نیاز مرتبط به هم را درک کرده بود و در پی درک این سه نیاز رسالت خود را تشخیص داد و شروع به حرکت کرد و حرکت او پاسخ دادن به این سه نیاز بود.»
شریعتی از «کویر» برمیخیزد، موجهای سهمگین را در هم میشکند، از تهمتها و توطئههای دشمنان داخلی و خارجی میگذرد، ارزشهای پوسیده و منحط جامعهاش را به نبرد فرا میخواند و در مصاف با آن فائق میشود، نسل خفته و خاموش را با کلام آتشین و شورانگیزش بیدار میسازد و به شریانها و رگهای منجمد و بیروح جامعهاش، حیاتی دوباره، میدهد. او معیارها و ارزشهای راستین اسلام را احیاء و ارائه میکند و امتی را که «انتظار» را در تسلیم و سازش و بیتوجهی و بیاعتنایی میبیند به «اعتراض» میخواند، جلوههای راستین مفاهیم عالیه اسلام، همچون توحید هجرت، جهاد، شهادت و... را از غبار رخوت قرون متمادی که بر چهره اسلام نشسته میزداید و «شهادت» این عالیترین و ارزندهترین جلوه و نمود زنده و پویای مکتب اسلام و تشیع را با شیوایی و بیانی خاص عرضه میدارد و میآموزد که «شهادت نه یک باختن است که یک انتخاب است، انتخابی که مجاهد در آن با قربانی کردن خویش در آستانه معبد آزادی و محراب عشق پیروز میشود و «شهادت دعوتی است به همه عصرها و همه نسلها که: اگر میتوانی بمیران (یعنی جهاد) و اگر نمیتوانی بمیر (شهادت.)
و شریعتی دریافته بود که برای خارج شدن از این بنبست، در جامعهای یخبسته و سنگشده باید مثل شمع سوخت، تا در پرتو روشنایی خویش دیگران را حیات بخشید، باید خود را قربانی کرد تا دیگران راه را تشخیص داده و بدانند که چه باید بکنند و در چه راهی قدم بردارند.
شریعتی و برخوردها
باید روش کار بزرگ معلم شهید دکتر شریعتی را در گرایش نسل جوان به اسلام در نظر داشت و ارج نهاد، اما مسالهای که همیشه مطرح بوده این است که بطور کلی هر انسانی در میدان عمل دچار اشتباهات خواهد شد و شریعتی هم از حیطه این اشتباه خارج نبوده است، او بارها این مساله را در برخورد با شخصیتها معترف بوده است. مرحوم طالقانی در سالگرد هجرتش در اردیبهشت 58 اظهار داشت که:
«شریعتی میگفت: من خالی از اشتباه نیستم. بحث کنید، من از اشتباه بیرون بیایم، این خصوصیتش بود. این یکی از مزایای انسان است که دائما احتمال بدهد اشتباه میکند و در پی رفع اشتباهش باشد.»
در برخورد با افکار و اندیشههای شریعتی بعضیها بطور مطلق به دلیل داشتن نکات مثبت او را در حد یک «بت» مطرح کرده و هیچگونه نقطهضعفی برای او قابل نیستد و به یک «ستایشگر» مطلق افکار شریعتی تبدیل شدهاند و اگر کسی نکاتی را بدون قصد و غرضی متذکر گردد و بخواهد در پی رفع آن باشد، با زدن مارکهای مختلف او را طرد میکنند.
بعضی دیگر به دلیل داشتن نقاط منفی و اشتباهاتی در آثار دکتر، بطور مطلق و صددرصد منکر نفس ارزنده معلم شهید در انقلاب اسلامی میشوند و به خدمات او توجهی نکرده و به یک «نکوهشگر» مطلق آثار شریعتی مبدل گشتهاند.
بقول شهید مظلوم دکتر بهشتی «از آنجا به دکتر (شریعتی) یک پویش و حرکت بود، طبیعی است که در اندیشهها و کارهایش موارد متعددی هم وجود داشته باشد که از دیدگاه صاحبنظران اسلامی مردود بوده و یا حتی پایههای اصیلی نداشته باشد به همین دلیل هم در خیلی از موارد حساسیتهایی هم در مورد گفتهها و نوشتههایش ایجاد شد، ولی آنچه درباره دکتر باید همیشه منصفانه داوری بشود، نقش موثر او در بازگشت نسل جوان به خویشتن و اسلام بود و اینکه این نسل بار دیگر هویت خود را باز یابد، و آنهم در اسلام. کارهای دکتر در بازگشت نسل جوان به خویشتن اسلامی خویش، بسیار موثر بود.»
در مورد برداشتهای فکری استاد شهید مطهری و معلم شهید شریعتی و نقش این دو اندیشمند باید ادعا کنیم که شهید بزرگوار مطهری چون از یک پشتوانه عظیم و اصیل یعنی «حوزه علمیه» تنها دژ استوار و خللناپذیر اسلام و از یک بینش عمیق و پرمحتوی ایدئولوژیکی برخوردار بود لذا افکار و اندیشههایش بدون هیچ انحرافی در راستای خط راستین اسلامی بود و به همین دلیل است که امام امت در سومین سالگرد شهادت استاد مطهری فرمودند: «آثار استاد شهید مطهری بیاستثناء همه خوب و انسانساز است.» و معلم شهید شریعتی از این پشتوانه و پایگاه اصیل محروم بوده است و لذا در موردی از آن خط و مسیر راستین خارج شده و دارای اشتباهاتی بوده که این مسائل را باید صاحبنظران و اندیشمندان آگاه به مسائل اسلامی بررسی کرده و نقاطی که تاریک و مبهم بنظر میرسد اصلاح نمایند، تا هرگونه شک و شائبهای را از وجود پاک او برطرف گرداند و معترضین و فرصتطلبان از این مسائل سوءاستفاده ننمایند.
مساله دیگر، این است که دکتر شریعتی بعلت تخصصش در جامعهشناسی و به دلیل داشتن دید غیرفلسفی، که فرصت پرداختن به این مسائل را نداشت و امکان آنرا نیافت تا با پرداختن به اصول بنیادی و مفاهیم فلسفی و عمیق اسلامی یک سیستم منسجم و اصیل را ارائه بدهد، و بیشتر مسائل جاری اجتماعی را دنبال میکرد، آنچه که دکتر بدان پرداخت مسائل مورد نیاز آن زمان و پرداختن به روحیه عصیانی و تسلیمناپذیری شیعی بود، که ضرورت آن را با تمامی وجود درک کرده بود و لذاست که میبینیم آثار و نوشتههای شریعتی در دوران قبل از پیروزی انقلاب بصورت گستردهتری مورد استقبال قرار میگیرد و شور و حرکتی در افکار و اندیشهها خلق میکند ولی بعد از پیروزی انقلاب و ایجاد توازنی در بعد احساس و هیجان انقلابی و رجعت به فرهنگ اصیل اسلامی مطالعهگران به دنبال آثار استاد شهید مطهری میروند که از اندیشههای ناب و عمیق و اصیل اسلامی نشئت گرفته است.