از: فریدون آشنا
بسمهتعالی
شهادت حاج سیدمصطفی خمینی را میتوان همچون جرقهای دانست که بر انبار باروت امتی بزرگوار و تازیانه خورده از پنجاه سال دیکتاتوری و استبداد حکومت ننگین پهلوی افتاده و چنان انفجاری را ایجاد نمود که هنوز بعد از پنج سال از آن واقعه لرزهاش بر اندام تمامی مستکبرین و گردنکشان از جمله امپریالیسم جنایتکار آمریکا باقی مانده و زلزله و جنبوجوشی در دل تمامی وابستگان به استکبار جهانی انداخته که گوئی آب در خوابگه مورچگان افتاده است.
تاریخ تشیع از زمانی که شمشیر مسلمانی بیشعور اما پینه بسته از نماز شب بر فرق علی(ع) در محراب عبادت فرود آمد و نشان داد که اگر دستهای و گروهی از ولایت فقیه فاصله گرفته و خط خود را از او جدا سازند تا مرز کشتن امام نیز پیش میروند تا به امروز با خون زنده بوده است و اگر میبینیم اسلام بعد از 1400 سال هنوز حرکتی بوجود میآورد که پشت همه قدرتها و ابرقدرتهای استکباری را میلرزاند بواسطه همین خونها و شهادتها بوده است و خواهد بود. از زمانی که محمدرضای خائن در شهریور 20 با کمک انگلیسیها بر این مرز و بوم حاکمیت پیدا کرد و بخصوص بعد از کودتای ننگین 28 مرداد 1332 که آمریکای جنایتکار بجای انگلیس این روباه مکار و این پیر استعمار افسار شاه معدوم و اطرافیانش را در دست گرفت تا 22 بهمن 57 که اولین مرحله پیروزی انقلاب اسلامی ایران برای این امت همیشه در صحنه و شهیدپرور به ارمغان آورده شد، لحظهای نبود که خون مسلمانی بر زمین ریخته نشود و روحانی آگاه و مبارزی به شکنجه و تبعید و سرانجام به جوخه اعدام مزدوران آمریکا در این سرزمین سپرده نشود.
اگر چه شهادت بزرگوارانی همچون شهید نواب صفوی، شهید آیتالله سعیدی، شهید آیتالله غفاری و دیگران در حقیقت زمینهساز انقلاب اسلامی ایران بود. ولی میتوان گفت که شهادت حاج سیدمصطفی خمینی نقطه عطفی در مبارزات مردم مسلمان ایران بود و در واقع شهادت این سید بزرگوار بود که شتابی دوباه به حرکت مردم داده و آتشی را که بوسیله شهادت عزیزانی دیگر بوجود آمده، لیکن فشارها و کشتارها و شکنجهها و تبعیدها و زندانها هالهای از خاکستر بر روی آن کشیده بود، شعلهور ساخته و به امت شهیدپرور ایران هشدار دهد که چنانچه خاکسترهای دیکتاتوری رژیم مدفون شاهنشاهی بیشتر شود و در شهادت فرزند بزرگوار امام نیز حرکتی، اعتراضی، خروشی، تظاهراتی، حتی مجلس ترحیمی برپا نشود این ددمنشان همچون اسلاف خلفه خویش معاویه و یزید تا مرز بشهادت رساندن امام و رهبر انقلاب نیز پیش خواهند رفت.
این بود که وقتی بمناسبت شهادت حاج مصطفی خمینی مجلس ترحیمی از طرف امت مسلمان برپا گردید، ساواک با دست پاچکی از چپ و راست نامه نوشت که از این مراسم مراقبتهای ویژهای بعمل آورده و همه چیز را زیر نظر داشته باشند.
بدین ترتیب فردی که سالیان سال پنجه در پنجه رژیم سفاک شاهنشاهی انداخته و جایجای به افشاگری این ددمنشان پرداخته بود و از خداوند تبارک و تعالی چگونه زیستن را آموخته بود، سرانجام چگونه مردن را نیز خودش آموخت و با شهادتش حرکت زندگی دنیائیش را ادامه داد و انسان شد که بایستی هر فرد مومنی باشد. راستی که چنین راهی و چنین زیستن چقدر پرغرور و افتخارآفرین است.
راهی که خدا را همیشه پیش روی داشته باشی و یک لحظه در این هدف مقدس درنگ نکرده و سکوت را خیانت به اسلام و مردم مستضعف بدانی.
وقتی زندگیت و زنده بودنت برای چنین هدفی باشد، مطمئن باش که شهادت را پیشروی خواهی داشت. یعنی مرگی که مرگ نیست. زندگی یافتن است. تداوم راهی است که با خونت ادامه پیدا میکند. عجبا که در چنین راهی زمان نیز مطرح نیست. چرا که در این انقلاب مردانی را میبینیم که در 83 سالگی شهادت را در آغوش میکشند و هدفشان را با خونشان تداوم میبخشند.
چرا که چنین مرگی، دیگر مرگ نیست. دیگ طعم مرگهای شرمآور و توسریخورده را نمیدهد. چنین مرگی ارزانی آنهائی باد که خودآگاه و یا ناخودآگاه آتشبیار معرکهای هستند که استکبار جهانی برپا کرده است.
چنین مرگی محمدرضاها و ساداتها و خیابانیها و قطبزادهها و جمیلها و قشقائیها را باد که مرگشان نیز همچون زندگیشان بوی گندیده مردابها را میدهد.
غربگراها و شرقگراهائی که خوراکشان قی کرده اربابان کاخ سفیدنشین و کرملیننشین است و بر سفره ارباب ارتزاق کردن را زندگی میپندارند و خبر ندارند که بوی گندشان دنیا را برداشته، شایسته چنین مرگهای بیآبرو و توسری خورده هستند.
برای بندگان مخلص و مطیع بیچون و چرای خداوند هر چه هست شهادت است و بس.
به همین دلیل است که خون شهید هدر نمیرود. خون شهید حرکتآفرین میشود و شهادت واژهای میگردد برای تمامی عصرها و تمامی نسلها که اگر میتوان بمیران و چنانچه نمیتوانی بمیر.
اینستکه شهادت یعنی انتخاب مرگی در زمان نتوانستنها. یعنی مرگی که افشاگر است. مرگی است که آگاهیبخش است. مرگی است که سرآغاز حرکت است و سرانجام مرگی است که شهید یا انتخابش شجره طیبه انسانیت و اسلام را آبیاری کرده و نمیگذارد که هیچگاه ریشهاش بخشکد.
به این خاطر است که شهدا شمع محفل بشریت و قلب تاریخند و بدینسان در عین این که تاریکی ظلمات مرگبار بوجود آمده در سایه دیکتاتوریها و ظلمها و غارتگریها و چپاولگریها و در یک کلمه استکبار را روشن میکند، در همان حال خونی تازه به رگهای جامعه تزریق مینماید و آنهم در زمانی که اجتماع سخت به چنین نوری و چنان خونی نیازمند است.
شهادت حاج مصطفی خمینی پسر بزرگ و ارشد امام خمینی رهبر کبیر و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران بمانند تمامی شهدا در طول تاریخ خونبار اسلام اینچنین مرگی است.
شهید مصطفی خمینی و سایر انقلابیون شجاع و مومن به خداوند با ایثار خون خود راهی را استوار کردند که رهروان این راه خیر با خون خود نمیتوانند در آن قدم گذارند و بدینسان راهی که اینچنین خونرنگ است و بایستی با قدمهای خونین در جا پاهای خونین آن به حرکت درآمد هیچگاه متوقف نشده و همیشه در حرکت بوده و حرکتآفرین نیز خواهد بود.
بدین ترتیب شهادت سیدمصطفی خمینی سرلوحه قیام و آگاه مردمی شد که توانستند با رهبریهای مدبرانه پدر بزرگوار ایشان انقلابی را پیریزی نمایند که در اندک زمانی رژیم وابسته به آمریکا و اسرائیل را سرنگون ساخته و بدنبال آن امروز با مرگ ساداتها و جمیلها میرود که تمامی منطقه را در برگرفته و شجره خبیثه استکبار جهانی بسرکردگی آمریکای جنایتکار را برای همیشه در منطقه و جهان بخشکاند.
با در نظر گرفتن تمامی مطالبی که گفته شد و در رابطه با حرکتی که امروز شاهد هر چه بیشتر شکوفا شدنش هستیم و با پیروزیهائی که در سرکوبی ضدانقلاب داخلی و مزدوران بعثی صهیونیستی صدام جنایت کار بدست میآوریم است که امام فرمودند: «مرگ او (مصطفی) از الطاف خفیه خداوند بود».
والسلام