سرویس خارجی کیهان
ترجمه و تنظیم: مژگان نژند
سلاحهایی که در عملیات تروریستها علیه منافع آمریکایی به کار گرفته شدند، از پیش پا افتادهترین و سادهترین سلاح بودهاند: چاقوهای معمولی و چاقوهای جراحی در دست مردانی که به قدر کافی زبده بودهاند که بتوانند فرماندهی هواپیماهای مسافربری را برعهده بگیرند و آنقدر آگاهی داشتهاند که بدانند جان خود و سایرین را فدا میکنند.
«کالین پاول»، وزیر خارجه آمریکا و رئیس ستاد مشترک ارتش این کشور در جنگ خلیجفارس، معتقد است سازمانها و مردانی که قادر به چنین اقداماتی باشند، «اهدافی دشوار» هستند. به ویژه آن که شناسایی دقیق آنها بسیار دشوار است و برای رسیدن به اهدافی که مدنظر قرار میدهند از راههای نظامی و سیاسی متعارف عمل نمیکنند. به همین خاطر نیز، پیروزی آنها بیشتر نوعی انتقامجویی به نام یک ایدئولوژی «فرادیپلماتیک» به نظر میرسد.
تحلیلگران نشریه «جینز تروریسم اندسکیوریتی مانیتور» پیش از این هشدار داده بودند که «عملیات شهادتطلبانه سلاح نهایی است»، و یادآوری کرده بودند که در منازعاتی که «قدرتمند» را در برابر «ضعیف» قرار میدهد و هیچ نظام ارزشی مشترکی بین آنها وجود ندارد، تهاجمی عمومیت مییابد که در آن مرگ عامل آن طراحی شده است.
«جینز مانیتور» در ماه فوریه به نقل از یک مقام بلندپایه سابق سازمان سیا نوشته بود: «این حملات انتحاری مسأله خاصی را مطرح میکنند، چرا که نیازی به حمایت یک دولت ندارند و یا این نیاز بسیار اندک است و احتمال کمی وجود دارد که یک اقدام دیپلماتیک مشخص و یا حتی مجازات نظامی این دولت بتواند گروههای برگزار کننده این حملات را از اقداماتشان باز دارد.»
مورد «اسامه بنلادن» که تمامی رسانههای غرب به عنوان عامل حوادث تروریستی اخیر از او یاد میکنند، بیانگر دشواریهای جنگی است که «بوش» به نام سراسر جهان آغاز کرده و قصد پیروزی در آن را دارد. «بنلادن»، میلیاردر سعودی و «القاعده»، گروه چندملیتی تروریست که او ادارهاش را عهدهدار است، از اواسط دهه 1990 به عنوان دشمن شماره یک آمریکا شناخته شده، هدف موشکهای کروز این کشور قرار گرفتهاند، بسیاری از یارانش بازداشت و محاکمه شدهاند و شیوه عمل آنها به دقت تجزیه و تحلیل و بررسی شده است.
«بنلادن» ظاهراً تحت همهگونه نظارت ممکن نیروهای اطلاعاتی - امنیتی قرار دارد و با این حال، هنوز قادر است ضربه بزند. و به نظر نمیرسد که حمله به افغانستان که از «اسکندر» گرفته تا امپراتوری انگلیس و اتحاد شوروی، جملگی در باتلاق آن فرو رفتهاند، راهحل مناسب و چاره کار باشد. علاوه بر این، دشمن جدید «جنگ قرن 21» میتواند در هر کجای دنیا - آلمان، حومه پاریس و یا مدرسه خلبانی آمریکا - پایگاه داشته باشد.
اما، قدر مسلم این که «بنلادن» هر چه که باشد، زاده و پرداخته دست آمریکاست. در واقع، آمریکاییها برای «شکستن روسها» و گرفتن انتقام شکست خود در ویتنام، از بنیادگراترین مجاهدین افغان و همینطور «لژیون عرب» آنها که «اسامه بنلادن» از ارکان آن بود، در طول 10 سال جنگ افغانستان علیه قوای شوروی حمایت کردهاند.
سازمان سیا و «ایزی» (سرویسهای مخفی پاکستان) 80 درصد اسلحه، تجهیزات و پول مورد نیاز بنیادگراترین رهبران مجاهدین افغان از جمله حزب اسلامی «گلبدین حکمتیار» «رسول سیاف» و هزاران جنگجوی عرب را که از حمایت مالی عربستان نیز برخوردار بودند، تأمین میکردهاند. سرویسهای مخفی پاکستان که ریاست آن را ژنرال «حمیدگل» برعهده داشت، موفق شده بود موافقت سیا را برای توزیع اسلحه، تجهیزات و موشکهای زمین به هوا «استینگر» ساخت آمریکا در بین مجاهدین، جلب کند.
اعضای سازمان سیا که در اسلامآباد و یا پیشاور مستقر بودند، اغلب مورد انتقاد اروپاییها قرار داشتند. در واقع کارشناسان اروپایی آنها را متهم میکردند که نقش «جادوگران کارآموز» را ایفا میکنند و در حال ساخت یک بمب ساعتی هستند. سیا مدعی بود توزیع اسلحه و تجهیزات نظامی بر اساس مدارکی انجام میپذیرد که مجاهدین از طریق فیلمهای ویدیوئی ارائه میدهند. اما، این موضوع را نیز پنهان نمیداشتند که قصد دارند انتقام جنگ ویتنام را بگیرند و معتقد بودند قادر خواهند بود پس از سقوط کابل خطرناکترین ابزار از بین تجهیزات ارائه شده را، از مجاهدین پس بگیرند.
به این ترتیب، مجاهدین میانهرو «احمدشاه مسعود» (جمعیت اسلامی)، همینطور گروههای ملیگرا که بیشتر گرایش غربی داشتند، و یا سلطنتطلبان «گیلانی»، عمدتاً کنار گذاشته شده و کمک چندانی دریافت نکردند، فرمانده «احمدشاه مسعود» که به هیچوجه مطلوب سازمان سیا و «ایزی» نبود، برخلاف سایر فرماندهان جنگی و یا رهبران احزاب سیاسی مجاهدین عملاً هرگز برای دریافت اسلحه به اسلامآباد و یا پیشاور نمیرفت.
در اوایل سالهای دهه 1980، «لژیون غرب» متشکل از سعودیها، سومالیاییها و تعداد کمی نیز مسلمان آمریکایی، همکاری چندانی در درگیریها با مجاهدین نداشت و حتی گاه پیش میآمد که مانند - زمانی که حملات شدیدی که برای تصرف شهر جلالآباد در شمال شرقی افغانستان انجام گرفت - فرماندهان مجاهدین به محض ورود جنگجویان «عرب» خود را از جنگ کنار میکشیدند و به این ترتیب، باعث شکست عملیات میشدند.
این جنگجویان که بسیار پرانگیزه نیز بودند، از حمایت خللناپذیر سازمانهای سیا، ایزی و همینطور عربستان سعودی برخوردار گردیدند. سازمانهای غیردولتی غربی مستقر در پیشاور (شمال غربی، پاکستان) و سازمان صلیب سرخ جهانی بارها با پرخاشگری این جنگجویان اسلامگرا روبرو میشدند و مجاهدین نیز اغلب به حمایت خبرنگاران غربی که کافر و دشمن اسلام خوانده میشدند، مجبور میگردیدند. مجاهدین بنیادگرا و داوطلبان کشورهای عرب - عمدتاً وهابی (سعودیها) هرگز خصومت خود با غربیها را پنهان نمیداشتند.
سازمان سیا سرانجام موفق میشود اندکی پس از خروج نیروهای شوروی از افغانستان در سال 1989، بخش اعظم موشکهای «استینگر» خود را مجدداً از مجاهدین خریداری کند. هدف از این اقدام این بود که موشکها به دست گروههای تروریست نیفتد. «لژیون عرب» نیز پس از به قدرت رسیدن مجاهدین در کابل، تحت نظارت سرویسهای مخفی پاکستان به سرعت به نیروهای طالبان که توسط پاکستانیها آموزش دیده بودند، میپیوندند و نیروهای امروزی «ملامحمد عمر»، سرکرده آنها را - که امروز تعدادشان بین 8 تا 12 هزار نفر برآورد میشود - به وجود میآورند.
«حمید گل»، رئیس سابق سرویسهای مخفی پاکستان، در مورد «اسامهبنلادن» میگوید او نیز یکی از همین جنگجویان است که در مدارس مذهبی پاکستان آموزش دیده است. او به خاطر میآورد که در آن زمان سازمان اطلاعات آمریکا در مبارزهاش با شوروی به «اسامهبنلادن» نیز کمک مالی میکرده است، و اضافه میکند: «بنلادن قهرمان آنها (آمریکاییها) بود و فقط به این خاطر «تروریست» شد که خواستار دموکراسی در عربستان سعودی شده بود.»
«جان کولی»، روزنامهنگار آمریکایی و نویسنده کتابی تحت عنوان «انهولی وارز» در سال 1999 پیرامون مسأله افغانستان، آمریکا و تروریسم بینالمللی، در این راستا خاطرنشان میکند که «اسامهبنلادن هیولایی است که جنگ افغانستان و حامیان سعودی و پاکستانی او که هر دو از متحدان آمریکا هستند، به وجود آوردهاند.» او در مورد چگونگی ایجاد شبکه تحت رهبری «بنلادن» میگوید: القاعده، سازمان او که به زبان عرب معنای پایه و اساس را دارد، سازمانی جهانی است که منابع مهمی در اختیار دارد، اما شیوه کار آن بسیار انعطافپذیر و از خودمختاری محلی برخوردار است.
به طوری که، به نظر میرسد گروههای خودمختار گاه بدون ارتباط با مرکز عمل میکنند و این سؤال را به وجود میآورند که آیا اصولاً یک مرکز فرماندهی هم وجود دارد یا خیر؟ به همین خاطر نیز، یک اقدام تلافیجویانه علیه این شبکه یا شخص بنلادن بسیار دشوار است.»
«جان کولی» در مورد چگونگی به وجود آمدن وضعیت کنونی نیز میگوید: «در سال 1979 هنگامی که جنگ افغانستان آغاز شد، دولت کارتر تصمیم گرفت به رغم اختلافات داخلی عدهای را استخدام و مسلح کند، آنها را آموزش دهد و به این ترتیب ارتشی از مزدوران داوطلب را در برابر تهاجم شوروی به وجود آورد. این ارتش از مسلمانان چهارگوشه جهان از جمله سیاهپوستان آمریکایی تشکیل شد و سازمان سیا شخصاً بر استخدام آنها نظارت کرد. این افراد از سوی مسئولان سیا و یا افسران سرویسهای نظامی پاکستان که خود در آمریکا آموزش دیده بودند، آموزش دیدند.»
روزنامهنگار آمریکایی که میگوید اطلاعاتش را از افسران سابق سیا که مسئولیت این برنامه را بر عهده داشتند به دست آورده است، اضافه میکند که «ضیاء الحق»، رئیسجمهور وقت پاکستان، خواستار کنترل کامل پول و تسلیحات بود و سرانجام نیز آمریکاییها سر تعظیم فرود آوردند و کنترل کامل این تجهیزات به دست پاکستانیها افتاد. در حالی که، نقش عربستان سعودی پس از ورود بنلادن به صحنه این بود که پول زیادی در اختیار آنها قرار دهد.
در سال 1991، پس از جنگ خلیجفارس، در حالی که «بنلادن» هنوز تحت حمایت خانواده سلطنتی سعودی قرار داشت، به دیدن «شاه فهد» رفت و به او گفت: «آمریکاییها باید بروند. تمام این ارتش آمریکا با زنان و سربازانش چالشی برای اماکن مقدس و توهینی به اسلام محسوب میشوند.» و البته این درخواست از دید مقامات عربستان غیرمنطقی بود و به همین خاطر نیز ارتباط با بنلادن قطع شد.»
«جان کولی» در مورد واکنش آمریکاییها نیز میگوید، «آنها از آن پس دیگر به بنلادن توجهی نشان ندادند، چرا که به هر حال دیگر نمیتوانستند به تروریستها آموزش دهند. این شد که افرادی مانند بنلادن به اجرای طرحهای خود ادامه دادند بدون آنکه آمریکا واکنشی نشان دهد. «به گفته او، هنگامی که طالبان وارد صحنه افغانستان شدند، وزارت خارجه آمریکا فرستادگان ویژه خود را برای گفتوگو با آنها به این کشور اعزام کرد، اما وقتی متوجه شد طالبان از محبوبیت لازم برخوردار نیست و حتی بسیار هم منفور است، سیاست خود را نسبت به آنها تغییر داد.» روزنامهنگار آمریکایی معتقد است «اسامهبنلادن» در واقع مخلوق ائتلافی است به سرکردگی سازمان سیا در افغانستان، که امروز نسبت به آمریکا و غرب کاملا تغییر موضع داده است و علیه آنها مبارزه میکند.
«اولیویه لوروا»، پژوهشگر مرکز ملی تحقیقات عملی و کارشناس افغانستان و اسلام سیاسی، نیز معتقد است: «هیچ ارتشی نمیتواند بنلادن را به دام بیندازد. او ممکن است تحویل داده شود، کشته شود و یا مفقود گردد، اما هرگز در جنگ اسیر نخواهد شد. برای به دست آوردن او باید در وهله اول از محل اختفایش اطلاع پیدا کرد و سپس یک عملیات کماندویی بسیار دقیق بر مبنای اطلاعات به دست آمده به راه انداخت که این کار از عهده مخالفان طالبان خارج است.»
کارشناس فرانسوی میگوید به این فرضیه که طالبان «بنلادن» را تحویل دهد نیز اعتقادی ندارد، اما معتقد است که پاکستانیها سرویسهای اطلاعاتی خودشان را دارند که بسیار هم گستردهاند، فقط مشکل اینجاست که اسلامگرایان به صورت گستردهای در این سرویسها نفوذ کردهاند. او همچنین اعتقاد دارد که آمریکاییها نیازی به انجام یک عملیات نظامی زمینی ندارند، چرا که کافی است از ائتلاف شمال حمایت نظامی و تدارکاتی به عمل آورند و مشاوران و تکنسینهای خود را در اختیار آنها قرار دهند.
از دیدگاه او، پاکستان در این میان به بازی دوگانه خود ادامه خواهد داد. به این ترتیب که از سویی شرایط آمریکاییها را برآورده خواهد کرد و در عین حال تلاش خواهد کرد خسارات احتمالی را محدود کند. «لوروا» معتقد است، پاکستانیها آمادهاند «بنلادن» را فدا کنند، چرا که به معضلی برای آنها تبدیل شده است. آنها آمادهاند «ملاعمر» را نیز فدا کنند، زیرا از کنترل خارج شده است. در واقع، برای پاکستانیها از بین رفتن «ملاعمر» و «بنلادن» چندان هم بد نیست مشروط بر آن که هسته طالبان برجای بماند. و بعید به نظر نمیرسد که آمریکا در این مورد به یک راهحل مسالمتآمیز اکتفا کند.
ریشههای حوادث آمریکا
«گورویدال»، سیاستمدار آمریکایی معتقد است ریشههای حملات تروریستی اخیر نیویورک و واشنگتن را باید در سیاستهای غلط آمریکا جستوجو کرد، چرا که در برابر هر «کنش»، «واکنشی» وجود دارد.
«ویدال» 75 ساله در مصاحبهای با هفتهنامه اتریشی «پروفیل» میگوید، برای رسانههای آمریکایی پرداختن به علل و ریشههای حوادث اخیر ناخوشایند و آسانتر آن است که عاملان این حوادث را «انسانهای بد» معرفی کنند که علت نفرتشان از آمریکا، «دموکراتیک» بودن این کشور است، غافل از این که این نفرت از حمایت از اسرائیلیها ناشی میشود که رفتاری غیرانسانی با فلسطینیها پیش گرفتهاند.
او معتقد است، اگر «بنلادن» مقصر و عامل این حملات باشد، دلیلش تصرف عربستان، خاک مقدس و سرزمین پیامبر اسلام از سوی نیروهای آمریکایی است، و اضافه میکند خودش نیز در سالهای 48 و 49 از طرفداران سرسخت صهیونیستها بوده و گمان میکرده است یهودیها به خاطر بیرحمیهای «هیتلر» به فلسطین پناه آوردهاند، اما توافق اصلی در آن زمان این بود که فلسطین یک سرزمین چندقومی باشد و مسیحیان، یهودیان و مسلمانان با صلح و دوستی در کنار هم زندگی کنند. در حالی که، حزب «لیکود» و «آریل شارون» راه دیگری را پیش گرفتند و به این ترتیب عربها را به واکنش در برابر قساوتهای صهیونیستها و علیه آمریکا، متحد اسرائیل، وادار کردند.
این کارشناس آمریکایی که با «جان اف کندی» و «ال گور» نیز نسبت فامیلی دارد و از نویسندگان معروف آمریکاست، میگوید: «به هر حال دشمنیتراشیهای تخیلی آمریکا، دشمنیتراشیهای زیادی به وجود میآورد. باید پذیرفت که سیاستهای غلط آمریکا عامل این بحران است و این امر یک دور تسلسل خشونت به وجود آورده است. مگر مسلمانان چه میخواهند؟ جهان اسلام هم مثل ما میخواهد به دنیای پیشرفته راه یابد. این بنیادگرایی که در بین مسلمانان به چشم میخورد، در مسیحیان نیز وجود دارد. به علاوه، تا پیش از بحران خاورمیانه بنیادگرایان اسلامی بهترین دوستان ما بودند.»
به اعتقاد «گورویدال» که نویسنده رمانهای تاریخی معروفی چون «آبراهام لینکلن»، «امپراتوری» و «بنهور» است، به کار بردن عبارات احمقانهای مانند «خوبی مطلق» در برابر «بدی مطلق» - که مورد علاقه رئیسجمهور آمریکاست - مضحک است و شایسته انسانهای متمدن امروز نیست. عدالت باید در هر دو طرف وجود داشته باشد، زیرا از بیعدالتی است که حوادث تروریستی وحشتناک به وقوع میپیوندد. او همچنین معتقد است، مسأله از سه حالت خارج نیست: یا دستگاههای اطلاعاتی آمریکا در حملات اخیر دست داشتهاند، یا نالایق و ناکارآمدند و یا هر دوی این دو حالت.
چالش دشوار سرویسهای اطلاعاتی آمریکا
کارشناسان میگویند سرویسهای امنیتی و اطلاعاتی آمریکا که در پی حوادث تروریستی اخیر بشدت زیر سؤال رفتهاند، نه بلحاظ امکانات و نه از نظر نیرو تاکنون با هیچگونه مشکلی روبرو نبودهاند. چرا که، در بطن مجموعهای گسترده- از جمله 13 آژانس اصلی- بیش از 100 هزار پرسنل نظامی و غیرنظامی به کار مشغولند و بودجه کلی این مجموعه نیز 27 میلیارد دلار برآورد شده است. با این حال، نتایج کار هرگز چشمگیر نبوده است.
تحلیلگران معتقدند، در واقع ضعف این جامعه اطلاعاتی به طور سنتی از بدبینی و حتی خصومتی که در روابط بین آژانسهای مختلف اطلاعاتی وجود دارد و عدم هماهنگی تلاشهای آنها از سوی یک مقام واحد و بحثناپذیر ناشی میشود. این نقش طبق قانون به رئیس آژانس مرکزی اطلاعات (سیا) محول شده است.
اما دیگر سرویسهای اطلاعاتی به ویژه، اطلاعات نظامی پیوسته به آن اعتراض داشتهاند.
معهذا از دیدگاه «پروفسور افترگود»، عدم کارآیی این سرویسها از ماهیت این جامعه نیز ناشی میشود. او میگوید: «این جامعه یک بوروکراسی است که بر اساس قوانین همه بوروکراسیها عمل میکند.»
به هر صورت، آمریکا از هنگام پایان جنگ سرد در زمینه جاسوسی بیش از همه به «آژانس امنیت ملی» خود که مسئول اطلاعات الکترونیک است، اعتماد میکند. این آژانس که وظیفهاش استراق سمع تلفنی جهان، خواندن پیامهای پست الکترونیک و جاسوسی ماهوارهای است، از میان ساختارهای اطلاعاتی آمریکا بیشترین رقم مأموران (21 هزار نفر) را به کار میگیرد و بیشترین بودجه (6/3 میلیارد دلار) را به خود اختصاص میدهد.
به گفته «فدراسیون دانشمندان آمریکا»، معروفترین این آژانسهای آمریکایی یعنی «آژانس اطلاعات مرکزی» (سازمان سیا) از مدتها پیش زیر سؤال رفته است و شهادتهای متعدد مأموران سابق آن از «روحیه خراب» ساختاری حکایت دارد که مأموریت آن اساساً در پی پایان جنگ علیه کمونیسم از بین رفته است.
علاوه بر این، نیروهای مختلف ارتش «دریایی، هوایی، زمینی، نیروهای زبده تنفگداران) هر یک سرویسهای اطلاعاتی خود را دارد که پیش از هر چیز در چهارچوب پیشگیری از حملات علیه یگانهای مستقر در خارج و یا تدارک مأموریتها در صحنههای عملیاتی خارجی عمل میکنند. این سرویسها در مجموع 54 هزار کارمند دارند و از بودجهای برابر با 11 میلیارد دلار برخوردارند.
در ارتباط با تروریسم، دو سرویس دیگر نیز از نزدیک با دولت آمریکا همکاری میکنند. این سرویسها عبارتند از «اداره امنیت فدرال آمریکا» (افبیآی) که تحقیقات خود را به داخل آمریکا محدود میکند، و «سرویس مخفی» (سکرت سرویس) که به ویژه وظیفه حفاظت از شخصیتهای بلندپایه و قاچاق پول تقلبی را برعهده دارد.