تاریخ انتشار : ۲۰ آبان ۱۳۹۱ - ۱۱:۱۸  ، 
کد خبر : ۲۲۶۲۸۱

بعثت و دولت (بخش دوم)


سخنرانی: مهندس مهدی بازرگان
به دعوت انجمن اسلامی مهندسین
مسئله‌ای که مطرح میشود
چرا چنین است؟
انقلاب ما چگونه انقلابی است و بکجا میرود؟ حکومت جمهوری اسلامی ما چگونه دولتی است و از چه عناصری تشکیل میشود؟
اصلا دولتی داریم؟ در این نظام نه شرقی نه غربی ولی جمهوری اسلامی، اصلا نظامی وجود دارد؟ یا نظام و روش اسلام در امر حکومت و اداره امت چیزی غیر از آن است که تا بحال فهمیده و خواسته‌ایم؟.... این خود مسئله و مشغولیتی است.
از جهتی «‌‌‌دولت» وجود دارد. البته نه آنجا که باید حاکمیت کند بلکه آنجا که باید خرج کند، پول و بودجه بدهد و خواسته‌ها را برآورد. در این زمینه همه دولت را میشناسند و همه دستها و زبانها بسوی آن دراز است: دستمزد و اضافه‌کار، مسکن، خواربار، دارو و درمان، نجات معلولین و میراث شهیدان، مبارزه و معالجه معتادین، آب و برق و مدرسه مجانی.‌‌...
دولت باید کفیل همه ‌کس و همه ‌چیز باشد اما هیچکس مطیع او و مولد چیزی نباشد.
بررسی مجدد و تفصیل بیشتر درباره نظام اسلامی
کافی نیست که علل وضع نابسامانی مشهود و اختلاف با آنچه را که مطلوب و مورد انتظار بود جستجو کنیم. این احتمال را هم بپذیریم که شاید تصور و توقع ما بیجا بوده آنطور که هست درست است، غیراسلامی باشد یا کاملا اسلامی.
خوشبختانه بعد از یکی دو سال تعطیلی که در مجالس بحث و بررسی صحیح عقاید و افکار اسلامی، در اثر گرفتاری وظایف و حوادث و توسعه و تبدیل آنها به محافل و مباحث صرفا مبارزاتی و انقلابی، رخ داده است، جسته و گریخته فرصت‌ها و عنایتهائی برای جمع کردن حواس‌ها و فکر و کار جدی پیدا میشود، که باید زیاد شود.
با قدری توجه و تامل باید انصاف بدهیم که ملت ما در اثر شرایط خاص جغرافیائی و تاریخ خود و تأثیر و تزریق‌های 2500 سال استبداد چون بسیار تازه کار در خودگردانی و زندگی کردن دسته‌جمعی میباشد و خودسری و خودرائی خوی تقریباً ذاتی شده است و حالا چون توسن سرکش از بند رسته میدان آزاد برای جولان پیدا کرده است، چنین اوضاع و جریانها را باید کاملاً طبیعی بگیریم و باز هم تحمل کنیم. یکی از موارد ضروری انقلاب فرهنگی اسلامی همین دور ریختن خلق و خوی دوران اسارت استبدادی و سرکشی در برابر مدیریت و همکاری است.
حقیقت این است که در گذشته، استبداد بیش از اسلام بر جسم و جان ما تسلط و تأثیر داشته است و اگر شاه استبداد از کشور بیرون شده است روح و روال استبداد بر وجود ما و شاید بر کسانیکه خود را به اسلام نزدیکتر میدانند پابرجا مانده است.
علاوه بر اینکه در این انقلاب چون تقریباً همه طبقات و افراد مشارکت و کم و بیش فداکاری داشته‌اند و هر کس خود را یک صاحب کار و دلسوز مسئول میداند و دخالت مینماید. آنچه باید اضافه کنیم این است که غیر از عامل تاریخی ـ نژادی ـ اجتماعی فوق نمونه‌های بی‌نظمی و خلاف اینکار که شمردیم منشأ و مبناهائی هم در اسلام یعنی در قرآن و سنت و شریعت دارند. باصطلاح عوام کرم از خود درخت است.
خیلی از خودسریها و خلافها و پراکندگیها معلوم نیست که با اشعار و اعتقاد و از روی حسن‌‌‌‌نیت نبوده باشد.
ملاحظه کنید وقتی قرآن تاکید مینماید که «و لاتقف ما لیس لک به علم ان السمع و البصر و الفواد کل اولئک کان عنه مسئولا1» نمی‌شود از کسی بازخواست کرد که چرا بدستور دولت یا مقام بالاتر و حتی قانون و مقررات مصوب در آنجا که شخصاً یقین و حتی آگاهی به صحت و حقانیت آن ندارد عمل نکرده است، خصوصاً اگر خود را صاحب فتوی و رای هم بداند. چیزی که نه تنها در حکومت استبدادی و فاشیستی و کمونیستی بلکه در یک سیستم لیبرال دموکراتیک نیز قابل قبول نیست.
مگر حضرت امیر به مالک اشتر والی اعزامی خود بمصر نمینویسد تو مسئول درگاه خدا در روز قیامت در تمام اعمال خود و حتی اجرای فرامین من هستی و مبادا که بگوئی المأمور معذور؟
خدا بالای هر کس و همه چیز است و هر اطاعت و انضباط که نافرمانی خدا باشد ممنوع است.2-
این از بابت اجرا و انضباط اما در زمینه کفالت امور مردم و حتی مدیریت و مسئولیت آنها نیز اشارات در قرآن و احادیث زیاد از پیغمبر و امامان علیهم‌السلام داریم. دوتای از آنها یک «من اصبح و لم‌یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم»3 است و دیگری «کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته.4»
با چنین توضیح و تاکیدها چگونه میتوان ایراد بدخالتها و داوطلبی‌های خودسرانه کارها که از طرف اشخاص و گروه‌ها و نهادهائی اعمال میشود گرفت؟
از همه بالاتر و عمومی‌تر فریضه امر بمعروف و نهی از منکر است. یقیناً اخطاری را که آن عرب پابرهنه از پای منبر به ابوبکر خلیفه اول کرده بیاد دارید. وقتی ابوبکر اعلام میکرد که ایها الناس اگر در اعمال و رفتار من خطا و کجی‌ دیدید تذکرم بدهید عرب از جا برخاسته ندا داد که ای خلیفه اگر کجی از تو به‌بینم با این شمشیر راستت خواهم کرد تا نه حرف و کلام! امر بمعروف و نهی از منکر بهر فرد (یا گروه) مسلمان اجازه بلکه دستور میدهد خوبی‌ها را شایع و بدیها را محو و باطل سازد.
اگر امر بمعروف و نهی از منکر را در مفهوم وسیع کلمه بصورت عام و آزاد و بدون قید و شرط بگیریم هرگونه اظهارنظر، انتقاد، ایراد، و حتی افشاگری، اتهام، فضولی، کارشکنی و بطور کلی هر اقدامی که در کشور اسلامی بنظر شخص مفید برای معروف و مزاحم برای منکر بیاید مجاز و مثاب خواهد بود و روی این حساب نباید به مداخله‌گران و کارشکنان مزاحم قوه اجرائی اعتراض داشته باشیم. با یک تعبیر افراطی ـ همانطور که خوارج میکردند لازمه الملک‌لله و الحکم‌لله یا لاحکم الالله اصلاً نباید دولت و آمریت و حاکمیت یا دستوردهنده‌ای وجود داشته باشد.
توسل مجدد به آیات بعثت
حال که تجربه دوران انقلاب مسائل تازه‌ای را در برابرمان قرار داده و معلوم میشود که استنباطهای گذشته با توصیفی که از اصول حکومت اسلامی میکردیم ناقص و نارس بوده است ـ به آیات بعثت برمیگردیم. نه تنها به آنچه در این باب گفته شده و آمده است بلکه از آنچه هم که گفته نشده است میتوان نتایجی گرفت. گاهی اوقات سکوت بزرگان گویاتر از کلامشان میشود.
پس از آن این نکته را نیز اجمالا ببینیم که آنچه در جریان بعد از پیروزی انقلاب در کشورمان عمل شده است آیا انطباق با اصول و استنباطهای مسلم گذشته داشته یا خلاف آنها صورت گرفته است؟
در زمینه موضوعات مسکوت عنه، مثلا در آیه دوم سوره جمعه و در سه آیه دیگر بعثت هیچ گفته نشده است که از توده مردم رهبری را جدا برمی‌انگیزد تا شکم‌های آنها را سیر و تن‌هایشان را گرم کند، از بی‌خانمانی و بیکاری نجاتشان داده، اراضی را میانشان تقسیم و دردهایشان را درمان نماید و یا منافقین را پاکسازی و دشمنان را تارومار کند.... حتی در این آیات و در هیچ جای دیگر قرآن و سنت نوع و خصوصیات حکومت اسلامی مشخص نشده است. نه در فقه تسنن و نه در تشیع دستوری در این باره، آنطور که در باب صلوة و صوم و ارث و مکاسب با تفصیل و دقت نوشته‌اند وارد نشده است.
در این نگفتن‌ها عنایتی هست. عنایت به اینکه مؤمنین متعلق به دورانهای مختلف بر حسب شرایط زمان و مکان و امکانات و اختلافات شخصا عهده‌دار کارهای خود شوند! «خودجوشی» داشته باشند.
1- آنچه ابراهیم خواسته و خدا کرامت کرده مبتنی بر یک چیز میشود: هدایت، راهنمائی یا در اصطلاح صحیحتر راهبری. پیغمبر ما را متوجه به آیات خدا و پاک از آلودگیها مینماید و به حقایق اصول و وظایف تعلیممان میدهد. فقط از گمراهی بیرونمان می‌آورد. و ما را روانه زندگی و درگیریها ساخته بقیه کارها را بعهده خودمان میگذارد. همانطور که دفاع دشمنان و مبارزه با فساد زمین را هم خدا بعهده و بدست بدست خود مردم قرار داده است. آنجا که میفرماید ولو لادفع الله الناس بعضهم ببعض لغدت الارض.
بموجب این آیات درد اصلی بشر جهالت است و درمانش هدایت، هدایتی که از طریق توجه به آیات، تربیت و تعلیم حاصل شود.
توقع مردم از دولتها و از رهبران و مصلحین، طبق تجربه‌ای که در دوران بعد از پیروزی انقلاب بخوبی دیدیم و خصوصا در بازدیدهای شهرستانها و توده‌ها شاهد بودیم، همانهائی است که در بالا گفتیم و در برنامه‌ها و ایدئولوژیهای احزاب سوسیالیست و کمونیست می‌آید. در حالیکه در آیات بعثت حتی صحبت از برقراری عدالت و دفاع از مستضعفین نیز نمی‌شود. کلمه بعثت بمعنای برانگیختگی است و در قیام و بیداری و رستاخیز و امثلا آن در قرآن بکار برده شده است.
مبعوث شدن از میان عامیان و نفوس مردم خودجوشی جامعه است، تزکیه خودسوزی آن، پس از خودآمرزی و بالاخره خودسازندگی.
همچنین بهیچوجه نمیگوید رسولی برانگیختیم تا بگذشته‌های سیاه شما رسیدگی کرده بیکفرتان برساند و بدها را از میانتان براندازد. بلکه نظر صرفا به آینده و به حال دارد و نسبت بگذشته‌های جهالت و ضلالت (که مادر همه عیب‌ها معرفی شده است) امیدواری میدهد که علیرغم گذشته مشمول رحمت خواهند شد.
2- درس دومی که در این رهگذر از آیه بعثت میگیرم و کاملاً خلاف آنرا در انقلاب اسلامی می‌دیدیم پاکسازی از طریق خودپروری و خودسازی است. بعد از پیروزی انقلاب اولین نغمه‌هائی که برخاست (بیشتر از ناحیه چپی‌ها) ایرادگیری به مأمورین تازه انتصاب شده، چهره کریه ساختن از آنها و خواستن تعویض و طردشان بود. بزودی موج حملات متوجه بعضی از رؤسا و مدیرکلهای منصوب شده جدید یا باقی مانده از سابق گردید که چون در برابر دستگاه سابق سرسپردگی و خدمتگزاری خاص داشته‌اند باید اخراج گردند.
دیری نگذشت که این طرز فکر تنزل به سطوح پائینتر ادارات یافت و آنرا بکلیه کارمندان و استادان و قضات و مدیران که مشاغل مؤثر داشته‌اند و بنابراین مورد استفاده و پشتیبانی دستگاه طاغوت بوده‌اند تعمیم دادند خواستها و اعتراضها چه در داخل رؤسا و مدیران دولتی و چه در مؤسسات صنعتی و بازرگانی و کشاورزی روی تصفیه حسابهای گذشته... کیفر عملیات انجام داده، تلافی معامله و درآمدهای بدست آورده و بطور کلی انتقامجوئی رفت نامش را پاکسازی گذاشته و بسیاری از رهبران انقلاب و جوانان اسلامی لقب قرآنی تزکیه به آن دادند. گفتند و میگویند که دستگاهها باید از وجود ساواکیها و سرکرده‌ها و سرسپرده‌ها و وابسته‌ها، حتی خانواده‌های آنان، تصفیه شود! یک نوع تفرقه و عناد و انتقام!
اما تزکیه قرآن و انقلابی که خدا بدست پیغمبر خود در میان مردم مکه و جهان برانگیخت بهیچوجه طرد کردن و حذف و دشمنی و انتقام نبود، ولو بدها و ناپاکها و نادانها که قبلاً در گمراهی و دورافتادگی آشکار از خط خدائی هستند و آنها که بعداً ملحق میشوند. بعوض آنکه به تحبیب و توبه و تزکیه و بطور کلی به تغییر آنها بپردازیم و آیه این الله لایغیر مابقوم حتی یغیرو اما بانفسهم را تحقق بخشیم لنین‌وار به طرد و تصفیه پرداختیم. انقلاب به انتقام گرائید و تزیکه تبدیل به تخلیه شد. تخلیه دستگاههای مدیره و مولد از عناصر مطلع و متخصص.
توصیه‌های قرآنی بمغفرت و احسان را فراموش کردند و این شعر سعدی که میگوید
بنده حلقه بگوش ار ننوازی برود
لطف کن لطف که بیگانه شود حلقه بگوش
خیالبافی تلقی گردید. همچنین مقام والائی را که اسلام به انسان داده خلعت «توبه» را به قامت او پوشانده است نشناختیم. فرشتگان هم در روز اعلام خلقت انسانی مانند ما نگران گرایش آدمیزاد به فساد و کشتار بودند و تسبیح و تقدس خود را برخ خدا میکشیدن ولی جواب «انی اعلم ما لاتعلمون» را از بارگاه کبریائی شنیدند.
3- درست است که قرآن نوع حکومت و شیوه مدیریت را مشخص ننموده کار را بعهد خلایق گذارده است ولی در سوره شوری توصیفی از جامعه مؤمنین می‌بینیم که مقایسه آن با جامعه انقلابی خودمان مفید است:
... و ما عندالله خیر و ابقی للذین آمنوا و علی ربهم یتوکلون، والذین یجتنبون کبائرالاثم و الفواحش و اذا ما عضبوا هم یغفرون و الذین استجابوا لربهم و اقامو الصلوه و امرهم شوری بینهم و مما رزقناهم والذین اذا اصابهم البغی هم ینصرون و جزا واسئه سیئه مثلها فمن عفا و اصلح فاجره علی‌الله‌اند لایجب الضالمین و لمن انتصر بعد ظلمه فاولئک ماعلیهم من سبیل، انما السبیل علی الذین یظلمون الناس و یبغون فی‌الارض بغیر الحق اولئک لهم عذاب الیم و لمن صبر و غفران لمن عزم‌الامور و من یضلل‌الله فماله من ولی من بعده و...
در این آیات که فقط به کلمه شورای آن توجه شده و گاهی از شوری حربه‌ای برای انتقام از مسئولین گذشته ساخته و خواسته‌اند دست کسانی را که ریاست و مدیریت و مسئولیت و احیاناً مالکیت داشته یا دارند کوتاه کرده خود بجای آنها بنشینند و تزلزل و تعطیل بوجود آورده‌اند، مطالب و شرایط دیگری وجود دارد که ملازم و مقدمه مشورت و معرفت جامعه توحیدی میباشد.
از آن جمله است ایمان و توکل بخدا، تقوای اخلاقی، بخشش و گذشت بجای خشم و نفرت، در خط خدا و اهل نماز بودن (که بسیاری از گردانندگان شوراهای غصبی جدید الصلوه‌ها و ظاهر الصلوه‌‌ها هستند)، اهل انفاق و پرداخت از آنچه دارند بودن (نه اهل دریافت و هل من مزید گفتن در مزد و اضافه کار)، تجاوز کار نبودن و بدیها را بچند برابر تلافی نکردن و به کسان و نزدیکان محکومین تسری ندادن و تازه درباره تجاوزگر عفو کردن و در پی اصلاحش برآمدن و پاداش از خدا خواستن و در صورتیکه مستقیماً مورد ظلم قرار داشتن ـ آنهم ظلم زنده و جاری نه ظلم خاموش ـ ندای یاری دادن و معذلک، اگرچه کار سنگین دشواری است، باز هم صبر و غفران بخرج دادن و انتقام نگرفتن انگاه اعلام میشود کسانیکه خدا گمراهشان کند (یعنی خلاف آنچه گفته شد بنماید) بعد از خدا یار و پشتیبانی نخواهند داشت....
این تابلو و توصیف را با واقعیات جامعه بعد از انقلاب خودمان مقایسه کنید....
4- از مشاهدات دیگر روحیه کم و بیش ضدملی و طرد ملیون در افکار بعضی از آقایان روحانیون و طبقات انقلابی میباشد. چنین وانمود میشود که ناسیونالیسم یا ملی‌گرائی و وطندوستی بصورت علاقمندی به ایران و ایرانیها و بتاریخ و مفاخر خودمان یا احساس مسئولیت درباره کشور و هموطنان، منافات با ایدئولوژی اسلامی و جهانی بودن آن دارد... و از این رهگذر چه جدائیها و زیانها که بوحدت و قوت انقلاب و مملکت وارد شده و میشود.
اگر وطندوستی و علاقمندی بشهر و دیار مسکونی به قوم و ذریه منافات با تسلیم بخدا و اخلاص و عشق به او داشت حضرت ابراهیم چنین نمیکرد.
در دعای ابراهیم همه‌جا دیدیم1 دلسوزی و درخواست برای فرزندان و اعقاب خود و شهر آنها و برای امتی که تشکیل میدهند مینماید و این دعا به اجابت خدا و بعثت خاتم‌الانبیاء منتهی گردید.
در منطق و مکتب ابراهیم، هدف نجات و سعادت قوم است و آنرا در بندگی و خدمتگزاری بخدا می‌بیند.
البته رسالت انبیاء و انقلاب آنها بامر خدا و بسوی خدا بوده است. بعضی از آنها برای خانواده و قریه و قبیله، بعضی مانند موسی برای قوم بنی‌اسرائیل و برخی دیگر که سرامدشان حضرت ختمی مرتبت است برای جهان بشریت و شاید عالم خلقت راه افتاده‌اند.
اما برنامه انقلابهای بشری و رسالت مصلحین و رهبران ملی میتواند نجات و سعادت مملکت و ملتشان باشد که در اینصورت بهترین برنامه باز از راه خدا و بسوی خدا است.
علاقمندی و دوستی و خدمتگزاری به خانواده و هموطنان و وطن، حتی به مال و زندگی بهیچوجه در اسلام منع نشده و از جهانی توجیه و تأکید هم بعمل آمده است. آنچه منع شده و محکوم است دلبستگی به آنها تا سر حد اسارت است و فراموش کردن خدا و آخرت تا سر حد پرستش و جانشینی خدا:          ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات