* با توجه به مشکلاتی که در حال حاضر انقلاب با آن درگیر است مهمترین نگرانی که فکر شما را بخود مشغول کرده چیست؟
** بسماللهالرحمنالرحیم
هر انقلابی وقتی که به پیروزی رسید تمام بیم و امیدش در نظام اجتماعی که این انقلاب برای تغییر آن بوجود آمده خلاصه میشود. همانطوریکه میدانید هر نظام اجتماعی دارای 4 وجه اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی است.
وجه فرهنگی که بطور عمده همان معنویت و مکتب است به تنهائی تغییر نمیکند، معنی ندارد که ما بگوئیم ما کاری به اقتصاد نداریم و انقلاب معنوی کردهایم و میخواهیم مکتب را درست کنیم، چونکه یک بعد مکتب هم روشهای اقتصادی آن برای تغییر انسان است همینطور بیمعنی است اگر بگوئیم ما انقلاب کردهایم و کاری به روابط اجتماعی نداریم و مکتب را میخواهیم بسازیم چون در این حالت هم مکتب یک "امر ذهنی" میشود و بریده از واقعیت، یعنی پوچ. چنانکه قرآن ما هم راجع به روابط اقتصادی مردم بیان دارد، هم راجع به اخلاق بیان دارد. و هم راجع به رهبری و حکومت بیان دارد و هم راجع به روابط اجتماعی راهحل و روش دارد.
مراد از حرف امام که بعضیها ممکن است برای عوامفریبی حرف مرا مغایر آن تلقی کرده و ابراز کنند، این نیست که معنویت اسلام را رها بکنیم و بگوئیم فقط اقتصاد خیر، معنی حرف امام هم این نیست که راه نساز، کارخانه را راه نیانداز، بگذار مردم در فقر و گرسنگی و بیدوائی و بیدکتری بسر ببرند. اینها سوءبرداشت از حرفهای امام برای توجیه بیکارگی و نادانی و نداشتن برنامه و روش است. امام هیچوقت چنین حرفی نزدهاند امام میگوید، انقلاب کردیم که اسلام را نجات دهیم یعنی انسان اساس است نه اینکه اقتصاد اساس است، اما اقتصاد برای اسلام است، و اسلام برای انسان است و انسان هم در اسلام رشد میکند این حرف امام است من فکر میکنم خوب میفهمم امام چه میگویند حالا بیائی و بگوئی امام فرموده است ما انقلاب برای اسلام کردیم و انقلاب برای اقتصاد نکردیم، خوب مگر در اسلام وجه اقتصادی نداریم؟
آیا اسلام گفته است که به امور اقتصادی مردم نرسید؟ وقتی پیغمبر بطور صریح میگوید "من لا معاش له لا معاد له" آنکه معاش ندارد معاد ندارد و اینهمه آیات قرآنی که راجع به اقتصاد است و خود ما هم برای خارج شدن از اقتصاد غربی رفتیم و مبنا را در قرآن پیدا کردیم که اسلام اساس تفکر اقتصاد دارد که با اساس تفکر اقتصادی در مکاتب مارکسیسم و لیبرالیسم جداست و آنرا پیدا کرده روی آن بجلو رفتیم و نظریهای با آیات و روایات اسلامی عرضه کردیم. این دو تا با هم تناقضی ندارد. پس اینکه ما بگوئیم بسمالله و بگذاریم این قیمتها 5 برابر بشود "چون ما که برای اقتصاد انقلاب نکردیم برای اسلام انقلاب کردیم" خوب مردم میپرسند این چه اسلامی است که به هیچ چیز زندگی ما کاری ندارد؟
آنان که چنین تعبیرها و تلقیهائی ارائه میدهند یا بد فهمیدهاند یا میخواهند زمینه برای آنهائی که میگویند اینها چون بلد نیستند میگویند ما برای اقتصاد انقلاب نکردیم بوجود بیاورند و ما باید جلو اینگونه سوءتعبیرها را بگیریم. و آنهائی هم که ناآگاهند هم بهتر است که بگویند ما اطلاع نداریم و نمیدانیم اقتصاد چیست نه اینکه بگویند ما کاری به اقتصاد نداریم آخر اگر قیمتها بشود 5 برابر تو دیگر نیستی که این فرمایشات را بکنی یا نکنی اقتصاد اسلامی اقتصادی است که بما امکان میدهد قیمتها را بجای تورم کاهش بدهیم.
پس اضطراب و بیم من برمیگردد به اینکه نظام اجتماعی پیشین یعنی مجموعه روابط اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، برجا میماند یا از بین میرود؟ آن نشانههائی که میگوید اینها از بین میروند و آن نشانههائی که میگوید مثل اینکه نه آن نظام استقامت میکند و میماند است بما بیم یا امید میدهد. طبیعتاً برای تغییر یک نیروهای جدیدی باید رو بیایند که عامل تغییر باشند. پس صحبت برمیگردد به اینکه این نیروهائیکه رو آمدند آیا در خط تغییرند؟ یا در خط جذب شدن در نظام پیشین؟ و همه نگرانی نسبت به جواب همین سؤال است. و تمام کوشش ما برای همین است که نهادهای انقلاب ـ گرچه این کلمه نهاد خودش بمعنی تبدیل انقلاب به ضدانقلاب است ـ یا بهتر بگویم جریانهای انقلابی نهاد شدهاند یا نشدهاند؟
من متاسفم از اینکه قال و مقال زیاد است و نیروهای جوان درست مفهوم این حرف مرا درک نمیکنند. فرض کنید جهاد سازندگی یا سپاه تبدیل شدند به نهاد، یعنی جا و موقعی در ساخت اجتماعی که هست که همان ساخت اجتماعی قبل از انقلاب است ـ پیدا کردند خوب در این حالت اینها میشوند یک گروههای فشار و یک سازمانهای قدرت در میان سازمانهای قدرت دیگر که در نتیجه نقش ضدقدرت به معنی ضدنظام پیشین را نمیتوانند برعهده داشته باشند. پس میماند اینکه چگونه و به چه صورت با قدرتهای موجود در نظام پیشین رابطه برقرار کنند که تمام مسئله اینطوری است.
یکی از اموری که من در تمام شهرهائی که میروم بیسروصدا راجع به آن مطالعه میکنم همین مسئله است که ببینم این نهادها جذب آن ساخت شدهاند، یا نشدهاند؟ حال نشانه جذب شدن چیست؟ این نشانه آنست که این "جریان" اولاً "نهاد" شده باشد، ثانیاً یک "رهبری" پیدا کرده باشد و ثالثاً این رهبری در مناسباتی با نظام موجود قرار گرفته باشد و در آن نظام جا افتاده باشد. چنین جریانی دیگر از دست رفته است. دیروز یک کسی اینجا میگفت دارد این فکر تبلیغ و تقویت میشود که شما مثل دولت بازرگان، با این نهادها "روبرو" هستید.
گفتم خیر شما درست از دو جهت کاملاً مخالف صحبت میکنید، آن دولت از محل دفاع از آن نظام به "نهاد" یا در واقع "جریان" حمله میکرد که چون هنوز جریان بودند و نهاد نشده بودند مایه تحرک جامعه انقلابی بودند و برای شکستن سدهای نظام پیشین عمل میکرد. در حالیکه من به "نهاد" شدن اینها حمله میکنم، یعنی حمله میکنم به جذب شدنشان در نظام پیشین و این از ترس آنست که اگر این جذب صورت گرفت دیگر ما نیستیم که انقلاب بکنیم بلکه ما هستیم برای اینکه اصلاحاتی بکنیم تازه اگر آنرا هم بگذارند پس مسئله خیلی جدی و اساسی است و جای همهگونه بیم دارد.
اگر سپاه که در آغاز یک نیرو و تحرکی است برای شکستن مقاومتهای نظام پیشین و آنچه که عنوانش "ضدانقلاب" است به تدریج در هر شهری جا بیفتد و برای خود موقعی پیدا کند، فرض کنید موقع مسلط هم پیدا کند و امور بدست او باشد و یا امور بدست او و جهاد باشد. این چیزی را عوض نمیکند چون یک نظمی هست که سردمداران و ادارهکنندگانش اینها هستند، نه یک "مبارزه با ساختمان اجتماع پیشین" در این حالت ساختمان اجتماعی پابرجاست منتهی کسانیکه در آن حکومت میکنند اینها هستند توده سپاه و توده جهاد و هر نیروی انقلابی دیگری باید این خطر را بفهمد و به هشدار من خوب توجه کند.
مسئله ما این نیست که جهاد بد است و سپاه بد است و آنرا دور بیاندازیم خیر، مسئله ما این است که جهاد و سپاه باید نیروهای جوانی باقی بمانند و جذب آن نظام بشوند، تا ما با تغییر رابطههای بنیادی آن نظام را دچار دگرگونی بکنیم و قبل از اینکه این کار صورت بگیرد باید مانع از آن بشویم که این نیروها جذب آن نظام نشوند و اگر شده باشند متاسفانه دیگر کار از کار گذشته است.
همین بیم و امید در زمان صدر اسلام هم بود و این جریان انقلاب اسلامی بدست پیغمبر اکرم است که به ما میگوید چگونه آن حرکت و جریان "نهادی" شد. وقتی که تبدیل شد به سازمانها و در نظام اجتماعی بر مبنی سلطهجوئی جذب شد. البته یک قدرت جهانی بوجود آمد. مکتب قربانی شد و انقلاب اسلامی قربانی شد. این بیم من است نسبت به انقلاب و در مقام ریاست جمهوری با تمام قوت به روشهائی که فکر میکنم مناسبتر است با تثبیت رژیم پیشین مبارزه میکنم.
این مسئلهای که گفتم از این نظر مهم است که ما میبینیم دستگاه تبلیغاتی کشور موضوع یک جنگ خیلی اساسی شده است و مسئله این شده است که چه گروهی بر آن حکومت بکند. حال چرا اینطور است؟ بدلیل اینست که هیچ لازم نیست بگویند نظام پیشین نظام خوبی بود و فقط شاهش بد بود. خیر کافی است اینقدر برای شما با یک شعارهای توخالی سرگرمی درست کنند که از صبح تا شب ذهن شما به ناسزاهائی که به "عمر" و "زید" در دنیا میشود داد مشغول باشد.
سران دولتهای فاسد زیادند میشود شما را بدعتها با این خوش کرد که پادشاه انگلیس "اکبیر" است و نمیدانم کارتر ننگین است و نمیدانم آن دیگری کذاست و ذهن از واقعیت اساسی "انقلاب و ضدانقلاب" غافل بشود در نتیجه پس از مدتی آن نظام تثبیت میشود و شما به خودت میآیی و میبینی نیروئی برای اینکه در قبال این مسئله بتوانی بایستی دیگر نداری، این بیم من است من میبینم که این بیم بسیار بجاست برای اینکه غالب نهادهای نظام پیشین توانستهاند از خطر انحلال به سلامت بجهند و آنچه که در حال حاضر در ذهنهاست حتی اشارهای هم به این تغییرات بنیادی ندارد و البته وقتی که این تغییرات اساسی بوجود نیامد و توده مردم آن آرمانهائی را که در انقلاب اسلامی میجستند نیافتند، دنبال هرکس یا هر گروه دیگری که به آنها این امید را بدهد خواهند رفت.
آنطور که گزارشات از خارج کشور حکایت میکند، این جریانات در آنجاها انعکاس بیشتری دارد، چون در آنجاها جو برای بزرگ کردن عیبهای انقلاب و ضدیت با آن مناسبتر است و در نتیجه این حالت بیم در نزد مسلمانهای خارج از کشور زودتر منعکس میشود و با تردید از انقلاب اسلامی ما حرف میزنند.
* سـ با توجه به تجربه صدر اسلام و همچنین تجربیات انقلابی معاصر به نظر شما ریشه "نهاد" شدن "جریان"های انقلابی در چیست؟
** جـ ریشهها یا عوامل این انحراف فراوان است، یکی نقش نیروهائی است که امکان پیدا کردهاند نه از موضع رژیم پیشین بلکه با یک صورت و شکل جدیدی وارد عمل شده و بصورت یک تهدید جدی برای انقلاب درآمدهاند و این تهدید طبیعتا رهبری انقلاب را بر این میدارد که اول به آن بپردازد. مثل همین جریان کردستان و جاهای دیگر که این گروههای سیاسی از این موضع حمله میکردند. طبیعتا در مقابله با اینها غریزه حفظ حیات خود را مینمایاند و در درجه اول اهمیت قرار میگیرد که در این حالت آن تغییرات میماند برای بعد و شما چون با همان ابزارها میخواهید از این خطرها بگریزید طبیعتا این نهادها تثبیت میشوند و به آسانی نمیتوان با آنها درافتاد و علت وجودی شما میشوند.
من چندین نوبت در سرمقالههای انقلاب اسلامی که جلد دومش هم چاپ شده است هشدار دادم. بدبختانه آنوقت آنهائی که باید توجه میکردند نکردند، چنانکه اینروزها هم من پیاپی هشدار میدهم باز به آن توجه نمیشود. این عامل که در ظاهر نیروهای خواهان خودمختاری، طرفدار جنگ مسلحانه و مسائل آذربایجان و گروههای چپ که به مبارزه مسلحانه برخاستند نمود کرد، خواهی نخواهی مقابله با آنها را یک امر ضروری ساخت. مقابله سازماندهی میخواهد و سازماندهی یعنی "نهاد"ی کردن نیروها، در حالیکه ما همانطور که در همان اصول راهنمای حکومت اسلامی گفتهایم باید در جهت عکس این جریان میرفتیم.
البته اگر این نیروها میگذاشتند ما عمل کنیم و چون نمیتوانیم بگوئیم آنها باید عاقل میبودند و این کارها را نمیکردند، در نتیجه باید ما عاقل میبودیم و با آنها برخوردی میکردیم که به اینجا نکشد. متاسفانه آن نحو شیوه برخوردی که ما پیشنهاد کردیم غیرممکن شد، چون در یک راه قاطعیت بود در مبارزه مسلحانه با ضدانقلاب و یک راه هم بحث آزاد بود. بحث آزاد که یکی دو بار انجام گرفت و بعد متاسفانه قطع شد که اینهم یکی از فاجعههای انقلاب بود. راه دوم هم که قاطعیت در برخورد انقلابی بود به صورتی که میدانید انجام نگرفت و مثل همان بازیهای قدرت که مرسوم است راه را طی کردند.
عامل دوم تغییرات بنیادی اقتصادی در جامعه است که بایستی با سرعت و قاطعیت و در جهت حاکمیت مستضعفان انجام میگرفت. در این مورد چون مقاومت لااقل در ظاهر کمتر میتوانست عرض وجود بکند، ما باصطلاح تیز جنبیدیم. مثلا بحث در مورد مسئله نفت، راجع به ملی کردن بانکها، مسئله زمین برای دهقانان و زمینهای شهری را ما از همان روزهای اول انقلاب طرح کردیم. البته در آن زمان دولت موقت با این مسائل یک برخورد خشمآگینی داشت.
گرچه بعد در زمان همان دولت موقت لوایح مربوط به این امور در شورای انقلاب به تصویب رسید. ولی خوب مشخص است که تصویب قانون بدون وجود جریانی که بتواند آن قانون را پیاده کند کافی نیست، در نتیجه مثلا بمورد اجرا درآمدن طرح ملی کردن و ادغام بانکها ماند تا زمانی که من وزیر دارائی شدم، ولی خوب نمیشود گفت در این زمینهها ما موفقیت کامل کسب کردیم.
برای اینکه دستگاههائی که قانون را اجرا میکنند، چنان اجرا نکردند که الان ما بگوئیم روابط اقتصادی ما در جامعه تغییر بنیادی کرده است، خیر تغییر نکرده است و همه دعوا سر این است که این قانون چگونه بمورد اجرا درآید. البته در قانون اساسی هم تا آنجا که زورمان رسید اصولی را تصویب کردیم ولی چون در بعضی موارد زورمان نچربید، مجموعه همآهنگی بدست نیامد. یکی از همین امور هم ملی کردن تجارت خارجی بود که قانونش هم تصویب شد ولی همان هم میتواند اجرا بشود یا نشود.
عامل سوم عامل ذهنیت است که بنظر من یک التقاط خطرناک در جامعه وجود دارد که تنها با مارکسیسم نیست و خیلی ریشهدارتر و عمیقتر و تاریخیتر از آنست و اصلا بصورت یک سنت درآمده است و آن اصل "زور" و بحث اصالت دادن به خدا یا اصالت دادن به "زور" است. در اینجاست که ما میبینیم بسیاری خدا را زور مجسم میدانند بنابراین گمان میکنند انقلابی عمل کردن یعنی اعمال زور، اعمال زور هم سازماندهی میخواهد و چون شما سازماندهی دادی تغییر روابط اجتماعی ناممکن میشود، ما برای اینکه نظام اجتماعی پیشین بر قائمه و ستون زور استوار بود.
در این حالت دیگر معنویت بدنبال کارش میرود و وسیله معنوی که انسانها را در یک جهت همسو بکند و در رابطه با خدا اصل برابری را بر اصل تقابل و مقایسه و برخورد ترجیح بدهند دیگر بیمفهوم میشود. در نتیجه تمایل به تولید مجددا تبدیل به تمایل به مصرف میشود. "مصرف بمعنی عام کلمه یعنی مصرف" قوه که یکی از صورتهای آن مصرف اقتصادی است. پوشاک و خورد و خواب و خرج و برج و از این قبیل.
متاسفانه این التقاط خطرناک برای مردم ما روشن نشده است و من در بحثهایم بسیار کوشیدهام تا شاید با تکرار زیاد. بمردم این مفهوم را حالی کنم که اصالت خدا وقتی میخواهد بصورت روش و بمورد عمل دربیاید یعنی چه؟ و نمیشود که ما خدا را قبول داشته باشیم ولی روشهائی را بکار ببریم که با قبول خدا ناسازگار است.
متاسفانه اینروزها که "مکتبی" زیاد تکرار میشود بیشتر ما را میترساند بدلیل اینکه بسیاری این مکتبی بودن را خلاصه کردهاند در اعمال قوه و این همان التقاط خطرناکی است که با حفظ نظام موجود (سابق) متناسب است که بر اصالت زور و قوه استوار بود و هست.
روشن نبودن وضع برنامه و رابطه آن با رهبری از عوامل این وضعیت است و متاسفانه در این زمینه میتوان گفت که کیش شخصیت عامل تعیینکننده است این بدان دلیل است که چنین برنامهای وجود داشت و من از سال 51 براساس واقعیتهای عینی آنرا تهیه کرده بودم و بعد از انقلاب و هر مقدارش را که توانستم با فشار اجرا کنیم همان نکات مثبتی است که تعمیرات بنیادی بوجود آورده است آنجاهائی که نتوانستهایم بخاطر این مقاومتهاست.
این یک مطلب اساسی است که شما از مسئولان کشور بپرسید که این برنامهای را که ما در بیانیه حکومت اسلامی عرضه کردهایم چند نفر خواندهاند؟ چه کسی خوانده است؟ چه انتقادی بر آن دارند؟ و چرا اگر انتقادی وجود داشت در سمینارهائی عرضه نشد یا برنامه و خطوط اصلی تغییر جامعه معلوم شود و ما آنرا بشناسیم. البته وقتی میگویم برنامه منظورم این نیست که مثلا چند حمام در کجا بسازیم؟ راه را به کجا بکشیم؟ برنامه یعنی شناخت خطوط عمومی تغییر جامعه.
مسئله در مورد همین انقلاب فرهنگی. غیر از یکی از اعضای شورا شما بروید از بقیه بپرسید که این قسمت چهارم بیانیه جمهوری اسلامی که راجع است به انقلاب فرهنگی در ایران را خواندهاند؟ چطور میشود که رئیسجمهوری که مردم باو رای دادهاند و این آدم هم برنامه ارائه داده است و این برنامه هم زمانی که من به نجف رفتم تهیه شده بود که من آنرا دادم به امام که بخوانند و در آنوقت گفتم که این تعبیر بزودی فراخواهد رسید، به جهت اینکه بحران رژیم کار را به بنبست میکشاند و آنوقت یا ما هستیم یا غیر ما که در هر حال بهتر است از همین حالا آماده باشیم و این برنامه را ما آماده کردهایم.
امام نگاهی به آن انداختند و گفتند این خیلی ریز است و من نمیتوانم آنرا بخوانم. در آنجا دادیم آنرا فتوکپی گرفتند و همین آقای دعائی و فردوسی و اینها قرار شد آنرا درشت بنویسند و بدهند امام مطالعه کنند. ایشان مطالعه کردند و نامهای برایم نوشتند، مثل اینکه بخط همین آقای فردوسی بود چون یکی از مسئولین آنجا که سه نفر بودند او بود وقتی که خود من آنجا رفته بودم با آنها گفتگو کردم و قرار شد که طلاب حوزه امام با هم متشکل باشند و برخورد نداشته باشند.
امام در پاسخ درخواست من پس از مطالعه بیانیه جمهوری اسلامی نوشتند خوبست منتشر کنید ولی سه عیب دارد، یکی اینکه برای مردم قابل فهم نیست و اصطلاحات علمی و اقتصادی و جامعهشناسی زیاد دارد و مشکل است. دوم اینکه آیه و روایت کم دارد، مقداری از آیات و روایات در آن بکار گیرید، سوم اینکه این برنامه فقط برای ایران است نه برای دنیای مسلمان.
من در پاسخ ایشان نوشتم ساده کردن اصطلاحات مشکل با من و این کار را هم از طریق ترتیب یک بحث عمومی در زمینه بیانیه بعمل آوردم.
مورد دوم یعنی تهیه آیه و روایت را هم من برای شما میگذارم تا خودتان آیات و روایات مناسب را یافته و در حاشیه بنویسید که در تهیه این متن هم سهیم باشید که البته ایشان این کار را نکردند، مورد سوم یعنی مربوط به همه دنیای اسلام باشد، کار من نیست، چون من ایران را در وجوه سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی بیست سال مطالعه کرده و روی این وجوه کار کرده بودم. روی این مطالعات از وضعیت فعلی یک وضعیتسنجی بعمل آورده و مشخصات آنرا گفتهام و برای آن مشخصات راهحل پیشنهاد کردهام.
من حتی زحمت اینرا بخود دادم و رابطه مذهب با قدرت سیاسی در تاریخ ایران را مطالعه کرده و مشخص کردم که ایندو سر چه مسائلی با هم درگیر بودهاند که در مقدمه بیانیه جمهوری اسلامی اینها را شرح کردهام که نزدیک به 40 مورد است. که معلوم میکند زمینه تاریخی این برخوردها چه بوده است که برنامه صورت کاملا مشخصی داشته باشد. پس براساس واقعیتهای ایران چنین چیزی تهیه شده است. ولی این برنامه اصلا طرح نشد و ما هم نمیخواهیم بگوئیم که توطئه سکوتی نسبت به آن هست. من یکبار در آغاز ورودم و قبل از 22 بهمن در دانشگاه صنعتی شریف آنرا بحث کردم. یکبار بصورت روزنامه و دو بار بصورت کتاب چاپ شده است.
خوب در کشوری که قطعا نیاز به یک برنامه اساسی برای عمل وجود دارد چرا نباید این برنامه مورد بحث و بررسی و انتقاد قرار گرفته باشد؟ البته من از ابتدا خطر بدون برنامه بودن را گوشزد کردهام منتهی روش من اینست که کوشش میکنم متقاعد کنم که نیاز به یک برنامه همهجانبه هست و راهحل دیگری هم به ذهنم نمیرسد. ولی خوب این برنامه هنوز مجمل مانده است و این از عوامل آن بیمی است که من در حال حاضر دارم و هراس من از این است که نظام پیشین ادامه پیدا کند، نظامی که در آن مستکبر، مستکبرتر و مستضعف، مستضعفتر میشود. ادامه دارد...