بسماللهالرحمنالرحیم
لقد من الله علی المومنین اذ بعث فیهم رسولاً من انفسهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین
در این آیه خداوند بر مومنین منت میگذارد، منت رحمت، هدایت و امید.
انجمن اسلامی مهندسین نیز که بعد از 8 سال تعطیل، توفیق انعقاد چنین جشن و مجلس و دیدار با همکاران و هموطنان را پیدا کرده بافتخار سلام و تبریک مبعث رسیده است آنرا رحمت و منتی از جانب پروردگار سبحان میداند.
الف- اجابت درخواست ابراهیم
آیهای که در صدر کلام شنیدید و در سال 3 هجرت نازل شده است بیان جوابی است که خداوند بدرخواست حضرت ابراهیم و اسمعیل داده است. پس از بنای خانه کعبه و بدنبال آزمایشهای رضایتمندانهای که خدا از ابراهیم کرده و به او وعده پیشوائی مردم جهان را داده است. پدر و فرزند برای ساکنین مکه امنیت و برکت طلب میکنند، آرزو مینمایند که آن دو و فرزندان و فرزندان آیندهشان همگی تسلیمشدگان بخدا و توبهیافتگان و راهشناسان در زندگی دنیا باشند و بالاخره تقاضای اصلی را به این شرح عرضه مینمایند:
ربنا و ابعث فیهم رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاتک و یعلمهم الکتاب و الحکمه و یزکیهم انک انت العزیز الحکیم غیر از آیه فوق همین معنی و یادآوری منت یا نعمت و قدرت الهی با مضمونهای کم و بیش مشابه در دو جای دیگر قرآن آمده است. جلوتر و قدیمیتر از همه در سوره بقره در سال 8 بعثت و دیگر 6 سال بعد از آن در سوره جمعه، آیه معروف تکراری همه ساله ما. هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین.
نکته جالب این است که در هر سه مورد برنامه رسالت پیغمبر را بیک نحو ولی با مختصر اختلاف آشکار نسبت بترتیب درخواستی حضرت ابراهیم بیان میفرماید. حضرت ابراهیم «یزکیهم» را که تزکیه و تربیت و اصلاح اخلاقی است آخر سر آورده است در حالیکه خداوند در برنامه پیغمبر تربیت را قبل از تعلیم کتاب و حکمت و بعد از مرحله معرفت و ایمان قرار داده است.
کتاب و حکمت که از طرف حضرت رسول(ص) بر مردم تعلیم داده میشود، منظور از کتاب بقول مرحوم طالقانی سرنوشت بشر است و آنچه مقدر و در جهانبینی الهی است، غرض از حکمت نیز دستورالعملها و احکام اخلاقی و اجتماعی و زندگی میتواند باشد.
آیه بعثت الهامبخش سخنرانیهای انجمن
از آیات فوق جامعتر و تفصیلیتر همان است که در ابتدای سوره جمعه آمده و چهار آیه 1 تا 4 الهامدهنده ما در سخنرانیهای جشنهای مبعث بوده هر سال جزئی و حتی کلمهای از آن آیه کلید فهم مطلب مهم و موضوعی از موضوعات اساسی اسلام میگشته و کتابها یا جزواتی در هر زمینه منتشر میگشته است. از آن جمله انسان و خدا یا مقامی که به انسان و انسانیت داده نشده است «خودجوشی» که ما خود از بعثت و تکیهای که روی «منهم» شده است، روش تعلیم و تربیت اسلام و تکیهای که روی تقوی باستناد «و یزکیهم» بعمل آمده است.
در سال 1343 بحث روی ایدئولوژی و سیستم حکومتی و نظام اجتماعی اسلام رفت و کتاب «بعثت و ایدئولوژی» به این منظور منتشر گردید که نشان داده شود چگونه میتوان از قرآن و سنت جواب مسایل اجتماعی و سیاسی و آنچه را که احزاب بعنوان ایدئولوژی عرضه مینمایند استخراج و ارائه نمود.
در آن سال باتفاق عدهای از دوستان نهضت آزادی ایران در زندان بودیم و سئوال و بحثی که مطرح شده بود یادآور حالت کسی یا کسانی بود که گفتند «در ده راهش نمیدادند سراغ خانه کدخدا را میگرفت.» ما وعده زیادی از مبارزین ملی و چپی را بزندان انداخته بودند که چرا صحبت از قانون و سیاست و حکومت کردهایم و میبایستی تا ابد محروم از فعالیت سیاسی و برکنار از حکومت و دولت باشیم.
این نوع مباحث نه تنها ممنوع و خطرناک بود بلکه تازگی داشت یعنی تعداد اندکی از نویسندگان و علمای ماقبل از آن یا در سالهای نزدیک بعد از آن ایدئولوژی یا فلسفه سیاسی و مسایل حکومتی و اجتماعی را مطرح میکردند. آقای قلمداران که کتاب حکومت در اسلام را در قم نوشته بود یا علامه نوری که تز دکتری خود را حکومت اسلامی قرار داده بودند و مخصوصا مرحوم نائینی مرجع بزرگ تقلید که در انقلاب مشروطیت کتاب بسیار ارزنده تنبیهالامه و تنزیهالمله را تدوین کرده بودند از نوادر و مستثنیات بشمار میرفتند.
بعد از فوت مرحوم آیةالله بروجردی دعوت از عدهای از علماء و روشنفکران مسلمان برای تشکیل سمینار بعمل آمد تا درباره جانشین ایشان و اساس روحانیت و زعامت تفکر و اتخاذ نظر نمایند. مجموع مقالات و نظریات طرح شده در آن مجتمع بصورت کتابی درآمد بنام «بحثی راجع به مرجعیت و روحانیت». این کتاب از طرف بعضی از آقایان قم تقبیح گردید ولی بعدا مقبولیت وسیع یافت.
حتی در مجله بینالمللی Studia Islamica که بصورت علمی و ادبی سطح بالا مطالعات اسلامی مینماید مقالهای بقلم یکی از محققین انگلیسی درج گردید که اختصاص به این کتاب داده و پس از ذکر مقدماتی راجع به آنچه زمامداران و دانشمندان تسنن در زمینه حکومت و اداره امت کرده یا گفتهاند ارج خاصی به مقالات کتاب داده و اعلام کرده بود که برای اولین بار است که در دنیای تشیع مسئله حکومت و زعامت مطرح میشود.
منظور آنکه از برکت جشنهای مبعث با الهام از آیه بعثت و آیات دیگر از آثار ائمه اطهار در سالهای خیلی جلوتر از آغاز پیروزی انقلاب اخیر در انجمنهای اسلامی مهندسین و دانشجویان و محافل مسلمان مبارز آنزمان مسئله حکومت و دولت اسلامی با یک دید اعتقادی و تحقیقاتی دور از اغراض سیاسی و مصادیق زنده روز مورد بررسی و ارائه و اجرا قرار میگرفت.
حکومت اسلامی در ایدئولوژی الهی چگونه حکومتی است؟
در سنت سالهای گذشته برای جواب به این سئوال از آیه بعثت (و البته از آیات دیگر قرآن و از سنت رسول اکرم و مولای متقیان) استمداد میشد و فرض بر این بود که حکومت یا امامت میتواند انعکاسی از بعثت و رسالت پیغمبر و از جهاتی قابل انطباق با آن باشد.
فرض فوق صحیح است زیرا که در مورد حضرت ابراهیم سرسلسله انبیاء صاحب کتاب و امت که پیروان او حاکم بر دنیای معاصر هستند صریحا فرمان انی جاعلک للناس و اماما از مقام ربوبیت صادر شده است و عمل حضرت رسول و حضرت امیر رهبری و زمامداری یا امامت و ولایت بوده است و در مکتب تشیع دین و سیاست تفکیکپذیر از یکدیگر نیستند.
بر این مبنا و به اعتبار «فیالامیین» و «منهم» استنباط کرده بودیم که نظام حکومتی الهی یا اسلامی یک نظام مردمی و خلقی یا حکومت مردم بر مردم است، بدلیل «یزکیمهم» حکومت تقوی و مبتنی بر اخلاق و صلاحیت است، بمصداق «یعلمهم الکتاب و الحکمه» و اشاره «و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین» که در آخر آیه آمده حکومتی است ارشادی، بحکم «لا اکراه فی الدین» و آیات و اشاره دیگر حکومتی است آزاد و غیراجباری و تحمیلی، باتکای کلمه «بعث» توام با «فیالامیین» و «منهم» حکومتی است خودجوش یا انتخابی و با تاسی به شاورهم فی الامر و امرهم شوری بینهم حکومتی است شورائی و بالاخره بحکم «هو الذی» که در صدر آیه آمده است و نشئت و وحی از خدا میگیرد و آیه ماقبل که «یسبح لله ما فی السماوات و ما فی الارض الملک القدوس العزیز الحکیم» است و تصریح الملک لله، یا لا حکم الا الله که مورد تائید مولا علی است. اصول و اساس و قوانین بنیادی حکومت اسلامی نمیتواند از غیرخدا و از غیر طریق رسول و قرآن باشد پس حکومتی است الهی.
یعنی بطور خلاصه حکومتی است مردمی، ملی، ارشادی، آزاد، انتخابی شورائی و الهی. ضمن آنکه حائز امتیازات حکومتهای خلقی، لیبرال و دموکراتیک است منطبق با هیچیک از آنها نمیباشد. و شعار نه شرقی و نه غربی جمهوری اسلامی درباره آن صدق میکند.
مردمی ملی و دموکراتیک است، یعنی غیراشرافی (آریستو کراسی) و امتیازات گروهی است ولی نه بمعنای تضاد طبقات و حاکمیت مطلق دسته خاص یا محو حقوق افراد ملت.
ارشادی است یعنی غیردیکتاتوری و فاشیستی و دولتی است ولی نه بمعنای بیمسئولیتی و آنارشیسم آزاد، و لیبرال است یعنی بدون تحمیل عقیده و رای ولی نه بمعنای بیبندوباری و سلب آزادی و حقوق دیگران. انتخابی است (مادام که نص وجود نداشته باشد) یعنی غیرمیراثی و تحمیلی و نه بلاقید و شرط تقوی و صلاحیت. الهی است یعنی در ایدئولوژی و اصول قوانین تبعیت از مشیت و شریعت الهی مینماید نه از فلسفه و از آراء اکثریت بشری.
تجربه انقلاب اسلامی ایران
با چنان اعتقاد و استنباط همراه گروههای ملی مبارز دیگر، در پی واژگونی نظام ناحق استبداد، برای آزادی و استقلال و اجرای اصول اسلام براه افتاده بودیم. رشد اجتماعی مردم توأم با بیداری حاصله از گسترش فساد و شدت بیدادگریهای دستگاه از یکطرف و جهش و جوششی که رهبری امام خمینی بوجود آورد نهضت دیرینه مردم ایران بصورت انقلاب سریعی درآمد که در بهمن 1357 به عظیمترین و عجیبترین پیروزی نائل گردید. دیو استبداد متکی به استیلای خارجی سرنگون و دولت موقت جمهوری اسلامی برقرار گردید.
ملت ایران بعد از 2500 سال بطور معجزهآسا صاحب دولتی از خودش شد، دولت اسلامی و جمهوری. بدون آنکه آماد آنرا، چه بلحاظ نظام و سیستم و چه بلحاظ نفرات و تشکیلات، داشته باشد. پیروزی زودرس و دولت و ملتی ناپخته و ناساخته. چون نه شرقی بود و نه غربی و نه مانند دولتهای اسما اسلامی، الگوئی هم نداشتیم که بر روال آن راه بیفتیم، میبایست همه چیز را بسازیم و بشناسیم. ضمن آنکه ابعاد و ادعای انقلابمان چون شرارههای آتشفشان هر دم گستردهتر و جهانگیرتر میگردید و بهمان تناسب، اطلاعات و تجربیات و امکاناتمان ضعیفتر. مملکت یک آزمایشگاه شد و ملت و دولت، هم خرگوش آزمایش و هم پژوهشگر آزمایشکننده و قاضی معرکه، چه سودائی پرخرج، چه اقدام خطر نام و چه تجربه وحشتناک!
اگر پیروزیمان معجزآسا بود باقیماندنمان هم تا بحال معجزه و حفظ خدائی است.
در این 16 ماه که از پیروزی اولیه میگذرد مراحل زیادی را گذراندهایم که جای شکر بسیار دارد، از جهاتی موفقیت و مقاومتهای درخشان داشتهایم و از جهاتی نیز شاهد نمونههای هولناک نابسامانی و هرجومرج هستیم. از آن جمله است:
ملوک طوایفی رنگارنگ یا تعدد مراکز قدرت و تصمیمگیری، خودسری و خودرائی یا روح ضدانضباط، روحیه ضددولت و ضد هرچه نظم و آثار گذشته است، فرمانده دژبانی که میگوید ضعف آرتش در عدم قاطعیت و بیانضباطی است خود مصاحبهکننده و استنکافکننده از فرمان ستاد ارتش میشود، دستگاه تبلیغاتی رادیو تلویزیون که با بودجه دولت اداره میشود مخالف و مبلغ شدید ضددولت درمیآید، دادگاههای انقلاب اصرار دارند بسراغ کارمندان شاغل و مسئول بروند و امر و نهی در وظایف دولت نمایند، دادستان کل انقلاب در رسانههای گروهی درد دل از نافرمانی معاون و خود و از تمرد پاسداران و مستحفظین که ضابطین او هستند مینماید، در میاندوآب پاسداران انقلاب دادستان انقلاب را بازداشت مینمایند چونکه در برابر فئودالها ملایمت نشان داده است، در اصفهان دادگاههای انقلاب و سپاهیان و جوانان علیه بازرس فرستاده مخصوص امام که گزارش از بیعدالتیها داده است راهپیمائی میکنند و شعار اعدام باید گردد برایش میدهند، مجلس بررسی قانون که با انتخابات دولت و (با اصرار دولت از امام) برگزیده میشوند اولین حرفشان اعتراض و انکار طرح قانون است که دولت و شورای انقلاب بدستور و با تأیید امام جلویشان گذاردهاند، در ادارات و کارخانجات شوراهای باصطلاح اسلامی و غیرقانونی مدیران و مالکین را بیرون میاندازند و برایشان مطرح نیست که آن اداره وظائفش را انجام دهد و آن کارخانه تولید و سودی داشته باشد یا نه، دانشجویان ناآگاه مدعی خط امام علیه کسانیکه از طرف امام با دولت منصوب امام دعوت بکار و زحمت شده و جز خدمت و حسننیت عملی نداشتهاند اتهامها و افشاگریها را نثار مینمایند، جانشینان قوه مقننه در جزئیترین کارهای اجرائی با دولت رقابت مینمایند و از قوه مجریه مطالب اعمال انقلابی و بیاعتنائی بمبانی قانونی میشود. هرکس از امام تا بچه دبستان دعوت به وحدت مینماید ولی هیچکس تحمل دیگری را نمیکند....
انقلاب در ذهن بعضی از جوانان و معرکهداران انقلاب بمعنای واژگونی همه چیز و لجاجت و مخالفت با هرچه بوده و هست تلقی میشود. تزلزل در همه ارکان، حکومت دارد. نه تنها دشمن بلکه هر بیگانه و بیطرف و حتی هر صاحب عنوان و باسابقه در مبارزه و خدمتگذاران انقلاب و بعد از انقلاب باید زیر و رو شوند! یک حالت «خودویرانگری»، یک روش ضدعقل و ضدنظم، ضدتخصص، ضدسابقه و بطور خلاصه انگار مدیریت و اصول آن و انتقام و انهدام و اتهام رواج پیدا کرده است.... ادامه دارد...