تاریخ انتشار : ۰۸ آبان ۱۳۹۱ - ۱۱:۵۱  ، 
کد خبر : ۲۲۶۴۴۲

فرقه بهائیت در تعامل با سیاست


سیدمصطفی تقوی
پس از اعدام علی محمد باب، پیروانش برای کسب جانشینی او با یکدیگر به ستیزه برخاستند. این ستیزه باعث شد تا با بیان به دو شاخه ازلی به رهبری میرزا یحیی صبح ازل، و بهائی به رهبری میرزا حسینعلی‌ بهاء، که هر دو بردار بودند. تقسیم شوند. بدین گونه دو فرقه ازلی و بهائی پیدا شدند. میرزا حسینعلی بهاء که لقب بهاء‌الله را به خود اختصاص داده بود در سال 1309 ه.‌ق از دنیا رفت و دوباره بحران جانشینی در این شاخه از بهائیت سر بر آورد. منابع بهائی نوشته‌اند که میرزا حسینعلی همه فرزندان خود را اغصان نامیده و احترام همه آنان را بر همه پیروان حتم و لازم شمرده بود. او میرزا عباس را غصن اعظم نامید و به جانشینی خود برگزید و فرزند دیگرش میرزا محمدعلی را غصن اکبر نامید و پس از میرزا عباس قرار داد. در وصیتنامه او آمده است:‌«قد قدرالله مقام الغصن الاکبر بعد مقامه انه هو الامر الحکیم قد اصطفینا الاکبر بعدالاعظم امراً من لدن عظیم خبیر. خداوند مقام غصن اکبر(محمدعلی) را پس از مقام او (عباس) قرار داده، اوست فرمان دهنده حکیم. ما برگزیدیم اکبر (محمدعلی) را پس از اعظم (عباس)، این امری است از ناحیه داننده اگاه».
اما دو برادر به این وصیت و امر الهی! پایبند نمانده جنگ میان آنان بر سر جانشینی بهاءالله شدت گرفت. در میان پیروان هنگامه برپا شد و کار به فحش و ناسزا و نسبت‌های ناپسند به یکدیگر کشید. بدین گونه بهائیان نیز به دو شاخصه بهائیان ثابت به پیروی از میرزا عباس، و بهائیان موحد به پیروی از میرزا محمدعلی تقسیم شدند. پیروان غصن اعظم (عباس)، پیروان غصن اکبر(محمدعلی) را ناقض، و اینان نیز آن گروه دیگر را مشرک می‌خواندند. اما به هر حال، پیروان غصن اعظم، اکثریت یافته میرزا عباس که لقب بهاءالله را به خود اختصاص داده بود، به عنوان جانشین رسمی بهاءالله مطرح شد و ادای وظیفه می‌کرد. بهائیان او را در همه شئون آیتی از آیات خدا خوانده، شخصیتی ممتاز و استثنایی دانسته و همه کمالات علمی و عملی را به وی نسبت داده‌اند. درباره او نقل کرده‌اند: «در سن 13 و 14 سالگی در مجمع علمای بغداد که به حاج کریمخان (از رهبران شیخیه) اعتراض می‌کردند چرا کلمه ماست را عربی دانسته در صورتی که حتما ماست کلمه فارسی است؟ گفت کرمانی هر چند به ما معترض و از مخالفین سرسخت است ولی از انصاف نباید گذشت که این سخن را راست گفته، زیرا کلمه ماست یک واژه عربی است و این گفته خود را از روی کتاب قاموس اثبات نمود و راجع به اینکه ماست نخست تنها در میان عرب‌هارسم بوده و سپس فارس‌ها از آنها یاد گرفته و همان نام عربی را به او گفتند صحبت کرد و همه حضار با اعجاب، تحسین نمودند».
اینکه این علمای بیکار چه کسانی بودند که از میان این همه مسائل و مقوله‌های علمی، حاج کریمخان را درباره اصالت واژه ماست به محاکمه کشیدند و سرانجام توضیحات عالمانه! عبدالبهاء آنان را به اعجاب و تحسین وا داشت، چندان تعجبی ندارد، زیرا در فرایند فرقه‌سازی و فرقه‌ بازی، به ویژه هنگامی که فرقه از اصالت فکری و پایگاه اجتماعی لازم برخوردار نیست و تنور منازعات فرقه‌ای و درون فرقه‌ای داغ می‌شود، چنین افسانه‌سازی‌ها و چهره‌پردازی‌های عامیانه، امری رایج به نظر می‌رسد. یکی از نکاتی که در این میان جلب توجه می‌نماید، تناقض میان اندیشه و عمل رهبران فرقه و به بیان دیگر، ناسازگاری میان عمل رهبران و پیروان آنها با فتوای رهبران است.
در وضعیتی که در عالم نظر و شعار، این رهبران در میان پیروان خود صبغه‌ای ماورایی پیدا کرده و اندیشه‌ها و گفته‌های آنها جنبه قدسی یافته، باید بدون چون و چرا اطاعت شوند، به گونه‌ای که سخنان خرافی و غیرعلمی آنها نیز از مسلمات تلقی می‌شود، اما در موارد مهمی دیده می‌شود که در عمل چنین نیست. برای نمونه، از عبدالبهاء نقل شده است که «بین قوای دینیه و سیاسیه تفکیک لازم است و البته روسای دینیه که مهذب اخلاقند دخالت در امور سیاسیه نکنند.»
او همچنین گفته است: «امر روحانی را مناسبی با امور سیاسیه نه، و یاران باید در هر مملکتی ساکنند مطیع قوانین آن مملکت باشند و به قدر شق شقه‌ای دخالت در امور سیاست ننمایند». و سرانجام اینکه از منظر عبدالبهاء «و اما اسیاسات امور موقته جزئیۀ سیاست‌ها اموری موقت و جزئی‌اند که سودی ندارند و هر که محبت خدا را چشیده باشد به آن مشغول نمی‌شود».
حال اگر به زعم فتواها، صرفنظر از نقش سیاست در تکوین این فرقه، در عمل مشاهده شود که نه تنها تنفس منازعات درون فرقه‌ای و تکاپو برای کسب ریاست فرقه، نوعی سیاست‌ورزی است و شخص مفتی یعنی عبدالبهاء خود عملا یک فعال سیاسی است که از پیوند با کانون‌های قدرت‌های جهانی همانند آمریکا و انگلیس و دعا برای امپراتور بریتانیا، جرج پنجم و دریافت لقب سر از دولت استعماری انگلیس، پروا ندارد، بلکه تاریخ سده اخیر مملو از فعالیت‌های مستمر سیاسی پیروان عبدالبهاء و حضور آنها در پست‌ها و مناصب کلیدی دوره مشروطه و دوره پهلوی اول و دوم است، این پرسش اساسی مطرح می‌‌شود که پارادوکس موجود را چگونه باید تفسیر کرد؟ آیا باید واقعیات عینی تاریخ معاصر را انکار کرد یا اصالت و صداقت فتاوا و مفتی یاد شده را؟

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات