تاریخ انتشار : ۰۸ آبان ۱۳۹۱ - ۱۱:۵۱  ، 
کد خبر : ۲۲۶۴۴۸
قذافی به جنون خود بزرگ‌بینی و بدبینی مبتلاست

مالیخولیای قدرت در جان دیکتاتور دیوانه

اشاره: با فروغ بحران در کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا در پی شدت‌گیری قیام‌های مردمی، رهبران هر یک از این کشورها، واکنش تقریبا متفاوتی از خود بروز داده‌اندف به عنوان نمونه زین‌العابدین بن‌علی، دیکتاتور تونس، با وزیدن نسیم تغییر، پا به فراتر گذاشت و حسنی مبارک رئیس‌جمهور مصر، تلاش زیادی برای ماندن در قدرت کرد. اگرچه تلاش‌های مبارک برای باقی ماندن بر مسند قدرت تقریبا با کشتار کمی صورت گرفت، اما در عوض کوشش معمر قذافی برای تداوم رهبری خویش بر لیبی،‌با کشتار وسیع مردم این کشور پی گرفته شد. در عین حال برخی دیگر از رهبران کشورهای منطقه سعی در اعطای امتیاز به مخالفان و برخی دیگر نیز همچنان در پی سرکوب آنها هستند. از این رو با توجه به اینکه طوفان تغییر در هر یک از کشورهای منطقه با واکنش نستبا متفاوتی ازسوی رهبران آنها مواجه شده است. یکبار دیگر مسئله روان‌شناسی سیاسی، زمامداران و نخبگان حاکم مطرح می‌گردد.

شعیب بهمن
روان‌شناسی سیاسی چیست؟
روان‌شناسی ساسی جمله علوم میان رشته ای که از پیوند روان‌شناسی نوین و علم سیاست پدید آمده است. اگرچه مطالعات در حوزه روان‌شناسی سیاسی قدمت چندانی ندارد. با این حال از کارایی بسیار زیادی برای درک اعمال و تفکرات نخبگان سیاسی برخوردار است. توجه به کاربرد روان‌شناسی در عرصه سیاست، ریشه در تحولات قرن بیستم دارد و چنین توجه و اهمیتی را می‌توان در آثار لاول و لاسول مشاهده کرد. تلاش 30 س اله لاسول و مطالعات عمیق او منجر به ورود روش روان تحلیلگری در حوزه علم سیاست شد و ساختار طبقه‌بندی افراد از منظر سیاسی شکل گرفت. امروزه بسیاری از متخصصان و کارشناسان علم سیاست همچون والترلیپمن گراهمام والاس و ریورس بر این باورند که بررسی روابط سیاسی انسان‌ها بدون در نظر گرفتن جنبه‌های روان‌شناختی این روابطف امری ناقص و خطایی بزرگ است.
امروزه روان‌شناسی سیاسی در قالب شاخه‌ای از روان شناسی اجتماعی تلاش می‌کند شناخت دقیقی از جامعه در اختیار سیاستمداران قرار دهد. برای مثال سیاستمداران مطرح همواره تبعات روانی سخنان و اعمال خود را در جامعه خویش رصد می‌کنند و می‌دانند که حرکت یا سخن نسنجیده در عرصه سیاست چه پیامدهای روانی ناگواری می تواند به دنبال داشته باشد گوشزد کردن پیامدهای روانی، سیاست‌ورزی سیاستمداران بخش قابل توجهی از قلمرو روان‌شناسی سیاسی را تشکیل می‌دهد. از سوی دیگر روانشناسی سیاسی به عنوان حوزه‌ای جدید و میان رشته‌ای از علوم اجتماعی با هدف تحلیل رفتارهای سیاسی رهبران، شخصیت‌های سیاسی، گروه‌ها و افراد براساس نظریه‌ها و مفاهیم آن به درک عمیق‌تر رفتارهای سیاسی کمک شایانی کرده است. این حوزه از این نظر میان رشته‌ای است چون علاوه بر مباحثی از رشته‌های علوم سیاسی و روان‌شناسی،‌ شامل مباحثی از جامعه‌شناسی، مدیریت دولتی، دادرسی جنایی، مردم‌شناسی و بسیاری از حوزه‌های دیگر می‌شود.
بر این اساس روان‌شناسی سیاسی دایره‌ای مهم در تحقیقات علمی است که برای علاقه‌مندان بسیار جالب و اغلب ناراحت‌کننده می‌باشد؛ زیرا برخی از تکان‌دهنده‌ترین نمونه‌های خشونت سیاسی را بررسی می‌کند. در این بین روان‌شناسی سیاسی به کارشناسان مسائل سیاسی و همچنین مردم این امکان را می‌دهد که درباره رفتار و اعمال حاکمان کشورها به مطالعه و بررسی بپردازند. این حوزه دربرگیرنده رفتارهایی نظیر رأی دادن، سیاست‌های نژادی، نسل‌کشی و قومیت‌گراییف ناسیولیسم، افراط‌گرایی سیاسی، جنگ، بازدارندگی‌ و... می‌باشد.
روان‌شناسی سیاسی دیکتاتورها
در بررسی روان‌شناسانه از وضعیت دیکتاتورها و مستبدان، عموما می‌توان به نکات ظریف و قابل، توجه در زندگی آنها به خصوص در دوران کودکی و نوجوانی پی برد. نکاتی که از ضعف‌ها و رنج‌ها، غم‌ها و مصیبت‌هایی نشای می‌شود که بر انها گذشته است. به عنوان نمونه،‌ مرگ ادموند برادر هیتلر بر اثر بیماری سرخک، تاثیری دائمی در وی ایجاد کرد و اعتماد به نفس او را تا حدود بسیاری تضعیف کرد. این اتفاق باعث شد که آدولوف هیتلر تا حد زیادی کج‌خلق شود. همچنین اکثر کارشناسان درباره ولادیمیر ایلیچ لنین، رهبر انقلاب 1917 روسیه و بنیانگذار اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی نیز معتقدند که اعدام برادر بزرگ و در سال 1887، روسیه و بنیانگذار اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی نیز معتقدند که اعدام برادر بزرگ‌تر و در سال 1887، به جرم شرکت در توطئه‌ای برای تروز تزار الکساندر سوم، تاثیر عمیقی باقی گذاشت.
استالین از دید روانشناختی، از احساس حقارتی رنج می‌برده که در نتیجه قامت ناساز وی و شرایط کودکی او بوده است. پدر استالین کفاشی همیشه مست (دائم الخمر) بود که او و مادرش را بسیار کتک می‌زد. قد استالین در بزرگسالی نهایتا به 163 سانتی‌متر رسید. دست چپ او خم نمی‌شد و کوتاه‌تر از دست راستش بود. وی آبله‌رو، زشت، گوشه‌گیر، بدخلق و نچسب بود. مسلماً همه اینها می‌توانند دلیلی بر وجود احساس حقارت در او باشند او که معتقد بود در زندگی هیچ چیز شیرین‌تر از نبرد با دشمن نیست، به اعتقاد بسیاری از روان‌پزشکان مبتلا به توهم بود. خودشیفتگی بارز در وی که با آن احساس حقارت گره خورده است و پارنویای ویرانگر وی، دو نمونه دیگر از ویژگی‌های روانی این دیکتاور بزرگ است.
صدام حسین، دیکتاتور عراق نیز بشدت از ضعف شخصیتی برخوردار بود. وی که همواره از شکست اعراب در برابر اسرائیل احساس حقارت می‌کرد، قصد داشت عقده‌های تاریخی خود را با پیروزی در جنگ با ایران، التیام بخشد. امروزه بر همگان آشکار شده مشکلاتی که صدام حسین در دوران کودکی با آنها مواجه بوده و چگونگی شکل‌گیری شخصیت متجاوزگرانه او که ناشی از همین مشکلات روانی و عاطفی دوران کودکی بود، یکی از دلایل اصلی تصمیم‌گیری‌های دوران حکومت وی بوده است.
در ایران نیز محمدرضا پهلوی دوران کودکی را در فضایی دیکتاتور ماآبانه گذراند. از مهم‌ترین تاثیرات رشد در محیط دیکتاتوری می‌توان به ایجاد عقده احساس کهتری، جست‌وجو برتری‌طلبی، احساس ناامنی شدید، تملق‌ دوستی، حس حسادت و... اشاره نمود. یکی از امراض روانی شاه «نارسیسیم» بود. نارسیسیم به خویشتن‌پرستی و عشق بی‌اندازه به شخص خود و ظاهر وجود خود، عکس و اسم خود و جهانگیر شدن شهرت خود تعبیر گردیده است. درمان چنین مریضی این است که تعریف و تملق بشنود و ستایش و تکریم ببیند. نارسیس همیشه سعی می‌کند که در زندگی سیاسی و اجتماعی خویش پشت و پناهی برای خود جست‌وجو نماید و در زیر سایه قدرت برتر و نیرومندی‌تری قدم بردارد. می‌توان گفت محمدرضا شاه یک نارسیس با تمام مختصات آن بود. محمدرضا دچار بیماری برتری‌طلبی و خودشیفتگی بود و این حالت با او یکسان شده بود. افق‌ فکری شاه این بود که بزرگ‌ترین مرد تاریخ ایران و بالاتر از همه شاهان پیشین شناخته شود. همه پیروزی‌هایی ملی به او نسبت داده شوند. و هیچ کس برتر از او نباشد. او خود را شخص اول مملکت و برگزیده خدا برای انجام مأموریتی در راه وطینش می‌پنداشت، اما نمی‌دانست که مأموریت او نه از طرف خدا، بلکه از طرف ناخودآگاه و منش بیمارگونه خویش است. اگرچه محیط زندگی شاه این فرصت را برایش فراهم آورده بود که نیازهای روانشناختی خود را به لحاظ اجتماعی جبران کند، اما در نهایت همین امر موجب سقوط روانی وی را فراهم نمود. محمدرضا پهلوی که خود را شخص اول مملکت و وارث تاچ و تخت کیانی و فره ایزدی شاهان ایرانی می‌دانست، با تبلیغات گسترده به چهره‌ای قدسی در میان ارکان رژیم مبدل گشت. ارکان مختلف رژیم که کاری جز ستایش از شخص شاه و پیشرفت‌هایی کشور در سایه «منویات ملوکانه» نداشتند، محمدرضا را با القایی همچون «خدایگان»، «پیشوای برزگ»، «بزرگ ارتشتاران» و خطاب می‌کردند. این تقدس شاهانه که موجبات «بله قربان‌گویی» اطرافیان وی را بیش از پیش فراهم نموده بود، هرگونه مخالفت با ویرا نیز امری نابخشودنی و توهین به ذات فناناپذیر شاهنشاه مبدل کرده بود. بدین ترتیب عده زیادی از فعالان سیاسی و مخالفان شخص اول مملکت، به دلیل انتقاد از وی و اعمال وی، زندانی، شکنجه، تبعید و محکوم به مرگ شدند.
روان‌شناسی سیاسی قذافی
سرخوردگی تاریخی اعراب که با زیرسلطه عثمانی‌ها بودند یا انکه هنگام فروپاشی امپراتوری عثمانی، طوق استعمار غرب را برگردن انداختند، پس از جنگ جهانی دوم و شکل‌گیری رژیم صهیونیستی در فلسطین و چهارشکست بزرگ از این رژیم، چنان غلیان کرد که هر یک از سران عرب در فکر آن بودند تا این عقده‌های سرکوب شده را به نوعی بازگشایی کرده و راه را برای سربلندی در عرصه سیاست جهانی فراهم کنند. این تفکر باعث شد تا افرادی مانند ناصر در مصر، صدام در عراق و قذافی در لیبی از نظر فکری شکل گرفته و راه را برای برآورده کردن تفکرات عربی خود فراهم کنند.
در این بین سرهنگ معمر قذافی، رهبر لیبی یکی از شخصیت‌ها عجیب و در عین حال قدیمی‌ترین رهبر در جهان عرب به شمار می‌رود. معمر عبداللاسلام ابومنیار القذافی در سال 1942 در شطیب الکرعیه در وادی جارف در استان سرت، تریپولی تانیا به دنیا آمد. وی در خانواده‌ای بادیه‌نشین در کشور لیبی به دنیا آمد و در سال 1956 به همراه خانواده به شهر سبها در جنوب رفت. او به لحاظ روانی روحیه ماجراجویی دارد و از دوران کودکی، از یک روحیه سرکش با اهداف بلندپروازانه برخوردار بود.
قذافی در سال 1969 در حالی که تنها 27 سال سن داشت با درجه سروانی علیه حکومت پادشاهی ملک ادریس سنوسی پادشاه وقت لیبی کودتا کرد. معمر قذافی که ابتدا نام فامیلی خود را به قذافی تبدیل کرد. وی در سال 1969 به رهبری کشور لیبی رسید. همچنین بین سال‌های 1970 تا 1972 نخست‌وزیر کشورش بود. معمر قذافی در سال 1977، سیستم حکومتی تحت عنوان جماهیریه یا حکومت توده‌ها را به لبییایی‌‌ها معرفی کرد. براساس این نظریه، کشور از طریق کنگره‌ها و کمیته‌های مردمی اداره می‌شود.
طی این سال‌ها، سرهنگ قذافی در لیبی قدرت را به طور کامل در دست داشته و به طور انفرادی بر این کشور حکومت کرده است. وی با اینکه به طور رسمی دارای هیچ مقام یا عنوانی نیست، ولی رئیس مجلس شورای انقلاب در لیبی به شمار می‌آید و در بیانات حکومتی و مطبوعات دولتی از او با القاب تشریفاتی «رهنمای انقلاب کبیر سوسیالیستی یک سپتامبر خلق جمهوری عربی لیبی» و رهبر برادارانه و رهنمای انقلاب نام می‌برد. معمر قذافی در بیست و یکمین اجلاس سران اتحادیه عرب در تاریخ 30 مارس 2009 میلادی، خود را «بزرگ حکمای عرب و شاه شاهان قاره آفریقا و امیرالمومنین مسلمانان جهان» نامید و خطاب به رهبران جهان عرب گفت: «مقام من اجازه نمی‌دهد در سطح شما باشم.» فلسفه سیاسی او در کتابی تحت عنوان «کتاب سبز» منتشر شده و به گفته او جایگزینی برای سوسیالیسم و کاپیتالیسم با افزوده‌هایی از دین اسلام است. قذافی بنابر آنچه در کتاب سبز خود نوشته،‌در حکومت به حاکمیت دموکراتیک و مستقیم مردم معتقد است. همچنین وی در این کتاب نظریه‌ای را مطرح می‌کند. که نه مارکسیستی و نه سرمایه‌داری است و آن را نظریه‌ جهانسوم برای زمامداری و حکومت می‌داند. وی در مورد نظریه‌اش می‌گوید: «این چکیده تجربه‌های بشری است» و معتقد است: «کمیته‌های انقلاب باید قدرت را در کشور به دست داشته باشند.»
«جین کرتز» سفیر آمریکا در لیبی در سال 2009، قذافی را اینگونه توصیف می‌کند: «شخصیتی عجیب با ادا، اصول و اطواری غریب که به نوعی در فرد ایجاد ترس و وحشت می‌کند، او عاشق سوارکاری است و دوستان و دشمنان را به یک اندازه خود رنجیده خاطر می‌کند. او از لحاظ شخصیتی مبتلا به ترس ناخودآگاه و غیرارادی است و از بلندی‌ها به شدت می‌ترسد و ترجیح می‌دهد که هیچگاه بر بالای آب‌ها پرواز نکند.»
به اعتقاد اکثر روانشناسان، معمر قذافی مبتلا به جنون خودبزرگ‌بینی (پارانویا) و بدبینی است. این مشکلات روانی در افکار، بی‌ثباتی و تزلزل در عواطف و رفتار وی کاملا مشهود است. بر این اساس وی در یک عالم دیگر و یک دنیای خیالی سیر می‌کند،‌ خود را بزرگ می‌د‌اند و فکر می‌کند دیگران قصد توطئه علیه وی را دارند. این نوع بیماری به خاطر نفس ضعیف و متزلزل و احساس کمبود قذافی ایجاد شده است. از نظر علم روانشناسی، فردی که مبتلا به این بیماری است، به جای توجه به این ضعف و رویارویی با آن تصور می‌کند که یک قهرمان شگفت‌انیگز و غیرعادی است.
به همین سبب نیز قذافی همانند دیگر رهبران جهان که چنین وضعیتی دارند، از نظریه توطئه استفاده می‌کند و انقلاب مردم را به توطئه گروه‌های خارجی نسبت می‌دهد. نکته جالب توجه این است که قذافی کاملا به ادعاهای خود درباره توطئه کشورهای خارجی، ایمان و باور دارد. وضعیت قذافی دربرگیرنده شاخه‌های خون‌آلود است و نشان می‌دهد که وی تفکری قهقرایی دارد. این تفکرات به دوران کودکی وی باز می‌گردد. اگرچه اطلاعاتی چندانی درباره دوران کودکی قذافی در دست نیست، اما به نظر می‌رسد وی دوران نسبتا سخت و پرمصیبتی را گذرانده است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات