حسن رحیم پورازغدی
بازگشت به اسلام جامعنگر
این خودآگاهی و احساسی که آن را «بیداری دینی» به مفهوم جدید مینامیم و شاید حدود یک قرن قبل، به وجود آمده ولی امروز در سطح امت اسلام، گسترش پیدا کرده است. جوهر اصلی این بیداری، آن است که به تدریج امت اسلام متوجه میشوند که از اسلام، فاصله گرفتهاند و جوامع اسلامی اگر دچار انحطاط اخلاقی شدهاند؛ اگر زیربار عقبماندگی اقتصادی و علمی در دنیا تحقیر میشوند؛ اگر دچار تفرقه و تجزیه شدهاند؛ اگر به راحتی مورد تهاجم اشغالگران قرار میگیرند و استعمار میشوند و منابعش به غارت میرود، در همۀ این انحطاط خود مسلمین هم شریک جرم هستند و مقصرند، توجه به کوتاهیها و مسئولیت خود، به نظر من، نقطه شروع بیداری اسلامی است چون خوی تجاوز که همیشه علیه مسلمین وجود داشته، اما چرا این میل به تجاوز که همیشه علیه مسلمین وجود داشته، اما چرا این میل به تجاوز در دورهای موثر میافتد و در دورهای موثر نمیافتد؟ علت را باید در انحطاط خود مسلمین جستوجو کرد. نخبگان جهان اسلام کمکم به این نتیجه رسیدهاند که گویا در چند قرن اخیر ما به تدریج، هم از عقلانیت الهی با فهم اجتهادی فاصله گرفته و دور شدهایم. این احساس خودآگاهی، ترکیبی از دو حالت «شرمندگی» و «عزم بازگشت» است. یکی، «شرمندگی» در برابر عزتی که خداوند به مؤمنین، وعده داده و امروز مسلمین، فاقد آنند در برابر سابقۀ فخر و عزت گذشتۀ، به تدریج در حلقههای خواص و سپس در سه دهه اخیر به برکت انقلاب اسلام به طرز بسیار انفجاری و عظیم در کل جهان اسلام، تعمیم یافت و از حلقۀ خواص به متن جهان اسلامی توسعه پیدا کرد. این یک نوع، «توبه اجتماعی» است. اگر بخواهیم این خودآگاهی جدید و این بیداری اسلامی را در یک عبارت، جمعاوری کند. میگویم معنا و پیامش این است: «به اسلام با همه جامعیت آن و با همه ابعادش باز گردیم.» و وقتی از کلمه «بازگشت»، استفاده میکنم مراد، سیر معکوس تاریخی نیست. نباید از بازگشت به گذشته و سیر قهقهرایی تصور بشود بلکه مفهوم و منظور، «بازگشت به اسلام» است.هدف از این بازگشت، ساختن یک تمدن جدید اسلامی است براساس فرهنگ اسلامی و با استفاده از همه تجربههای مباح بشری تا آنجا که در خدمت اهداف و احکام اسلام قرار گیرد و این البته بدون اجتهاد و بدون یک هاضمۀ قوی اسلامی برای درک، تجزیه و تحلیل و رد و قبول مفاهیمی که در دنیا جاری است و تمدی که در دنیا حاکم و مسلط است امکان ندارد. نهضت بیداری اسلامی هدفش تشکیل یک تمدن محمدی جهانی است که در آن، عقلانیت با معنویت، قدرت با اخلاق، دانش با ارزش، علم با عمل جمع شود؛ یعنی خلاقیت در عین اصولگرایی باشد و اصولگرایی هم با تححر، و نواندییش با بدعتگذاری، اشتباه نشود.
آسیب اول: تجزیه اسلام
یکی از مهمترین نقاط آسیبپذیر، این است که جامعیت اسلام، مورد تجزیه قرار بگیرد و برخورد گزینشی با اسلام صورت گیرد. این همان خطری است که قرآن کریم هم پیشبینی فرمود و اخطار کرده است که نکند چنین برخوردی با متن دین، صورت بگیرد. تعبیر قرآن کریم «ایمان به بعض و کفر به بعض» است یعنی اسلم را به عنوان یکی موجود زنده، تفسیر کنید و همه ابعادش را در کنار یکدیگر، بفهمید نه آنکه اسلام را زنده زنده، تجزیه و مثله کنید و هر فرقه و گروهی و هر ملیتی و حزبی، بخشی از اسلام را به دلیلی برجسته کند و ابعاد دیگر آن را ندیده بگیرد یا تضعیف کند. اگر معادله بازگشت به اسلام با همه جامعیت آن در امت اسلام به خصوص نزد نخبگان و بالاخص نزد حاکمیتهای اسلامی رعایت شود بعد از این عقبگردها و انحطاطها دوباره فرقههای مختلف اسلامی به وحدت و تعادل باز خواهند گت و ما میتوانیم مواضعی که در جهان و در تاریخ بشر از دست دادیم دوباره برگردیم و آنها را پس بگیریم. یکی از آسیبهایی که پس از این هم نهضت بیداری اسلام را تهدید خواهد کرد همین است که ما دوباره نتوانیم این هندسه را آنگونه که در کتاب و سنت است و امام(رض) آن را عملاً ارائه کرد، بجا بیاوریم. ما انسان برجستهای دیدیم که در اوج عرفان، فقیه بود و در اوج فقه، عارف؛ در اوج زهد، مجاهد بود و در اوج جهاد، زاهد؛ آدمی که برای دنیا، هیچ ارزش و اصالتی از حیث هدف؛ قائل نبود اما در عین حال، آن قدر جدی و منظم با مسائل دنیوی و سیاسی برخورد میکرد که توانست در عرض یک دهه، معادله قوا را در دنیا تغییر بدهد.
آسیب دوم: تفرقه
یکی دیگر از آسیبها و خطراتی که در پیش است و در مورد آن در اردوی دشمن، طراحی و برنامهریزی شده است، دامن زدن به جنگهای مذهبی و فرقهای در درون جهان اسلام است که به خصوص از طریق تهمت زدن به مذاهب، تعقیب میشود. این نسبتها ترویج میشود تا مفهوم «وحدت فرق اسلامی» تضعیف شود و نقاط اختلافنظ را برجسته میکنند تا نقاط اشتراک نظر که اصل است کمرنگ شود؛ حال آنکه ما در متن، متحدیم اما آنها اختلافات را میخواهند تبدیل به متن و اشتراکات را تبدیل به حاشیه کنند روش برخورد سالم با این اختلافات بسیار مهم است تا آن تضادها برحسته نشود. ما تجربه کردیم انگلیس را در سده گذشته و امروز هم صهیونیستها و آمریکا را که دو کار در جهان اسلام میدانند: اولا فرقهسازی به نام اسلام میکنند و ثانیا جنگهای فرقهای بین مسلمین راه میاندازند.
آسیب سوم: تحجر و تجدد
آسیب بعد، این است که دو جریان در جهان اسلام، سد راه بیداری و رشد اسلام میشوند: یکی کسانی که برخورد انجمادی با متن دین میکنند و راه اجتهاد را میبندند و اسلام را طوری تعریف میکنند که فقط در زمان و مکان خاصی اجرا شده و امروز دیگر جزء تاریخ است. طرف مقابل هم کسانیاند که اسلام را در ذیل مکاتب غیراسلامی میخواهند تعریف کنند؛ یعنی اسلامی را با لیبرالیسم یا مارکسیسم تطبیق میدهند و تحریف میکنند و در مواردی اسلام را تغییر میدهند با لیبرالیسم و یا مکاتب دیگر غربی هماهنگ شود تا یک اسلام سیال، اسلام مشکوک، نسبی و شخصی، اسلامی که از جهاد و سیاست در آن خبری نیست، بازسازی کنند. با متن دین، برخورد گزینشی میکنند ما در مقابل هر دو جریان باید بیدار باشیم چون این دو جناح ظاهرا در تقابل با هم هستند اما در واقع، هر دو، جهان اسلام را به سمت سکولاریزم پیش میبرند.
گام دوم در نهضت بیداری اسلامی
جهان اسلام، برجستهترین وظایفش در بعضی از جبههها، مثل لبنان و فلسطین در کشورهای اشغال شده اسلامی، مفاهیم «جهاد و شهادت اسلامی» و هر کس در آن سرزمینها که جای جهاد و شهادت است، بجث از اولویت تکنولوژی و علم بکند مسأله اصلی را فرعی کرده؛ اما در جایی مثل ایران که نظامسای کرده و وارد دهه سوم حکومت شده، در کنار مفاهیمی مثل «جهاد و شهادت»، حتما مفاهیم «عقلانیت»، «علم» و برخورد با «مفاهیم انسانی»، مسالۀ «حقوق بشر در چارچوب اسلام» بایستی به دقت شکافته شود. ما با اومانیسم غربی و با راسیونیسم غربی مخالفیم اما حتما باید یک تعریف اسلامی از «عقلانیت»، «انسانیت» و «حقوق بشر»، ارائه بدهیم و این مضامین و عدالت و حقوق بشر، ربطی به دین ندارد و در خارج از دین باید معنا شود. متحجرین و قشریون هم عملا اسلام را به نحوی تعریف میکنند که عقلانیت و حقوق بشر در داخل اسلام، تعریف نشود. وظیفه بزرگ ما و متفکران است اسلام در این شرایط این است که به همه این وظیفه، توأماً عمل کنیم. فعال کردن عقل جمعی مسلمین در سراسر امت اسلام برای ساختن تمدن جدید، یک ضرورت فوری است و در ایران، ما از آن تعبیر به «جنبش نرمافزاری» و «نهضت تولید علم» میکند که اگر جدی گرفت شود گام بلند دوم در نهضت بیداری اسلام است. و ما بعد از فضلیت «جهاد و مقاومت»، فضیلت «سبقت در علم و تمدن» را هم خواهیم دید.