رضا مهرعطا
خاورمیانه منطقهای است که سرزمینهای میان دریای مدیترانه و خلیجفارس را شامل میشود. خاورمیانه بخشی از آفریقا – اوراسیا یا به طور خاص آسیا شمرده میشود و در بعضی موارد جزئی از آفریقای شمالی را در بر میگیرد. این ناحیه گروههای فرهنگی و نژادی گوناگونی از قبیل فرهنگهای ایرانی، عرب و بربرها، ترکی و کردی، اسرائیلی و آسوری را در خود جای داده است. زبانهای اصلی این منطقه عبارت است از فارسی، عربی، ترکی، کردی، عبری و آسوری. در بعضی از زمینهها واژه بسط یافته خاورمیانه به تازگی شامل کشورهای افغانستان، پاکستان، قفقاز، آسیای مرکزی و آفریقای شمالی شده است.
بسیاری از تعریفهای «خاورمیانه» چه در کتابهای مرجع و چه در اصطلاح عامیانه – ان را ناحیهای در جنوب غربی آسیا و در برگیرنده کشورهای بین ایران و مصر معرفی میکنند. با اینکه بخش بیشتر کشور مصر (به جز صحرای سینا) در آفریقای شمالی واقع شده ولی آن را جزو «خاورمیانه» میدانند. کشورهای شمال آفریقا از قبیل لیبی، تونس و مراکش برخلاف خاورمیانه، در رسانههای عمومی کشورهای آفریقای شمالی خوانده میشوند، اما خاورمیانه به مفهوم کلاسیک، کشورهای عرب به عنوان هسته مرکزی و کشورهای حاشیه یعنی ایران، ترکیه و رژیم صهیونیستی را در برمیگیرد. منطقهای که از دیرباز کانون توجهات قدرتهای بزرگ استعماری از زمان قبل تحولات رنسانس در اروپا و در جنگهای صلیبی بوده است. خاورمیانه ویژگیهایی دارد که همیشه مورد توجه قدرتهای بزرگ فرامنطقهای و منطقهای میباشد، زادگاه سه دین بزرگ اسلام، مسیحیت و یهودیت است. وجود مناطق استراتژیک از لحاظ ژئوپلتیک مانند تنگه باب، تنگه هرمز و کانال سوئز، از دید اقتصادی نیز دارای منابع غنی نفت و گاز است.
اخیرا نیز با تولید نامشروع رژیم اشغالگر قدس در سال 1948، این منطقه بیش از گذشته کانون بحران و تحولات گوناگون بوده است.
جدال فرهنگی، سیاسی و اقتصادی بین قدرتهای غربی و شرقی دنیا در زمان جنگ سرد در این منطقه کاملا مشهود بوده و پس از جنگ سرد نظامهای اسلامی با غربی چه در داخل و چه در خارج از آن در تعارض و تقابل بوده است.
آمریکا به عنوان رهبر جهان غرب به دنبال لیبرالیزه کردن کشورهای مسلمان منطقه خاورمیانه پس از جنگ سرد بوده است. طرحهایی نظیر نشر و بسط دموکراسی و آزادی در نظامهای سیاسی خودکامه کشورهای خاورمیانه و ایجاد پیمانهای منطقهای با محوریت ایالات متحده از زمان بیل کلینتون دنبال میشد، اما تحولات 11 سپتامبر 2001 شرایط را برای خاورمیانه به گونهای دیگر رقم زد (واعظی، 1388، ص 711).
امنیتی شدن قضای سیاسی خاورمیانه، حضور امریکا و غرب را در این منطقه برای آنان الزامی نمود و اشغال افغانستان توسط ایالات متحده و متعاقبا اشغال عراق شرایط را به گونهای پیش برد تا ایالات متحده آمریکا از مهره عراق به عنوان مرده دویمنو در خاورمیانه استفاده کند عراق یک وزنه استراتژیک در منطقه برای آمریکا در زمان جرج دبلیو بوش محسوب میشد که گرانیگاهی برای توازن قوا در خاورمیانه گردید تا به واسطه آن کشورهای اطراف نظیر ایران، روسیه، اردن، مصر و عربستان سعودی در کانون تحولات قرار بگیرند.
طرح خاورمیانه بزرگ
طرح خاورمیانه بزرگ از اواخر سال 2002 و پس از حمله آمریکا به افغانستان و در آستانه حمله به عراق در اوایل سال 2003 درقابل رویکرد جدیدی در سیاست خارجی امریکا در قرن 21 عنوان شد و به مثابه کوششی برای بازسازی سیاسی، اقتصادی و حتی فرهنگی در منطقه خاورمیانه سخن به میان اورد و در اجلاس سران 8 کشور صنعتی در اجلاس درسی آیلند آمریکا به طور جدی مطرح گردید.
رویکردی که آمریکا راب رای بعد از دوران اشغال عراق تدارک میدید تا بتواند پروژه دموکراسیسازی خاورمیانه را معماری کند. معماری که در نهایت به نفع رژیم صهیونیستی تمام میشد.
این طرح پروژهای است که میخواهد ساختار جغرافیایی تازهای در منطقه ایجاد کند. ساختاری که بریتانیا در اوایل قرن 20 پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی به دنبال آن بود و براساس آن نظامهای حاکم بر منطقه خاورمیانه دچار تغییرات اساسی فرهنگی، سیاسی و اقتصادی گردند. این طرح پس از حذف صدام از حکومت عراق در سال 2003 مجددا تکرار و در سال 2004 در اجلاس سران (هشت کشور صنعتی) با محوریت اسرائیل توسط آمریکا مطرح گردید. (سمیعی اصفهانی، 1388، ص 712)
اگر اذعان داشت که طرح خاورمیانه بزرگ، یک طرح اسرائیلی است بیاغراق نیست چرا که اولین بار واژه خاورمیانه بزرگ را نخستوزیر وزیر امور خارجه وقت اسرائیل شیمون پرز به کار برد که از بطن این واژه پیمان اسلو تجلی پیدا کرد. راهبردی که دولت کلینتون و مارتین ایندایک در منطقه خاورمیانه به دنبال آن بودند.
پس از سپری شدن یک دهه (2003 -1993) این طرح مجددا زنده و مطرح گردید. هدف از طرح خاورمیانه بزرگ علاوه بر دموکراتیزه کردن خاورمیانه اجرای طرح لیبرالیزه کردن و تغییر انگارههای قومی و دینی، گفتارها و رفتارهای مناسب با هنجارهای غربی است و تغییر ساختارهای اقتصادی نیز نیاز به تغییر ساختارهای فرهنگی و سیاسی دارد که نقطه محوری این تغییرات در تفکر و اندیشههای فرهنگی و سیایس میباشد (واعظی، همان، ص 741).
کالین پاول وزیر امور خارجه وقت جرج دبلیو بوش در سال 2004 میلادی مجری این طرح گردید طرحی که باید از کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس، ایران تا شامل آفریقا را در برمیگرفت و حتی این کشورها از تشویق میکرد تا با اسرائیل وارد یک پیمان منطقهای گردند، اما عملاً این طرح با شکست مواجه شد. طرحی که در 10 ژوئن 2004 به نام خاورمیانه جدید طرح و توسط گروه 8 به تصویب رسید اما با عدم استقبال کشورهای اروپایی و مخالفت کشورهای عربی خودکانه منطقه که منافعشان در صورت اجرای این طرح به خطر افتاده روبهرو گردید.
در ادامه با برگزاری انتخابات در عراق در اوایل سال 2005 میلادی و پیروزی شیعیان با قاطعیت اکثریت، زمزمههای مخالفت برخی کشورهای منطقهای با طرح خاورمیانه بزرگ بلند شد.
دلایل شکست طرح خاورمیانه بزرگ
ایالات متحده آمریکا به مانند سلفش روباه پیر، یعنی بریتانیا در انجام یک طرح که یکسانسازی ساختار سیاسی فرهنگی و اقتصادی خاورمیانه بود، با چالشهای متعددی روبهرو شد این چالش ها عبارت بودند از:
وجود ساختار قبیلهای، عشیرهای و سنتی کشورهای عربی منطقه و وابستگی این ساختار به خاندان حاکم این کشورها، 2- عدم موفقیت آمریکا در عراق پس از اشغال این کشور در نابودی تروریسم و تفسیر ساختار اساسی در این کشور، 3- مناقشه بین فلسطین و اسرائیل و پیروزی حماس در انتخابات پارلمانی فلسطین 4- تعارض بین فرهنگ اسلامی و فرهنگ لیبرال دموکراسی که مانع از تحقق اهداف خاورمیانه بزرگ میگردد.
از طرف با حذف طالبان در افغانستان و صدام بعثی در عراق دو دشمن استراتژی ایران در منطقه حذف شدند و با پیروزی شیعیان در انتخابات پارلمانی عراق و حماس در انتخابات پارلمای فلسطین عملاً جمهوری اسلامی ایران برنده این تحولات و تغییرات در خاورمیانه شد و به قول ملک عبدالله پادشاه اردن یک هلال شیعی با محوریت جمهوری اسلایم ایران در منطقه شکل گرفت. ملک عبدالله در سال 2005، پس از انتخابات عراق و فلسطین و نگرانی آنان از نفوذ ایران در منطقه، نگرانی خود را از اصطلاح هلال شیعی ابراز داشت هلالی که از تهران تا بیروت را در بر میگیرد. از دیدگاه وی این هلال شیعه از ایران آغاز و عراق، سوریه، حزبالله در لبنان و سپس در فلسطین را در بر خواهد گرفت. بنابراین خاورمیانه بزرگ نه تنها به اجرا در نیامد بلکه با ایجاد نظام مردمسالاری در منطقه این طرح به خاورمیانه اسلامی تبدیل گردید. خاورمیانهای که اسلام شیعی با محوریت ایران با آموزههای انقلاب اسلایم برمبنای ظلمستیزی و استکبارستیزی شکل گرفت.
این خاورمیانه نه به واسطه اقدامات جمهوری اسلامی ایران، بلکه به حساب انگارههای شعار مردم سالاری بود که آمریکاییها جهت مشروعیت اقداماتشان اجرا کردند و با اجرای انتخابات آزاد و مشارکت مردم نظامهای خودکامه عربی و رژیم صهیونیستی که در طرح خاورمیانه بزرگ به اصطلاح یک کشور دموکراتیک محسوب میشد منافعشان به خطر افتاد و هلال شیعی در منطقه با محوریت جمهوری اسلامی ایران شکل گرفت. هدف واقعی طرح خاورمیانه در اندیشههای شیمون پرز نهفته بود که به شکل ظاهری طرح آمریکایی آن ظهور پیدا کرد. پرز در این طرح بر دو مسئله تأکید میکرد. اول از بین بردن تعصبات قومی – مذهبی ملتها و تعریفی از اسلام تساهل و تسامح و دوم حفظ برتری نظامی و تکنولوژیک اسرائیل در منطقه که با پیروزی حماس در انتخابات پارلمانی فلسطین عملا طرح خاورمیانه بزرگ آمریکا توسط خود رژیم صهیونیستی نقض شد و آنان به دنبال پیچیدن طومار جنبش حماس از راههای گوناگون غیرقانونی بودند (اصدق الهاشمی، 1385، ص 49). این تناقضات گفتاری و رفتاری آمریکا و متحدان غربیاش در مورد دموکراسی در حال حاضر در خاورمیانه به شکل اعتراضات گسترده مردمی علیه رژیمهای دیکتاتوری عربی نظیر تونس،مصر، یمن تبلور یافته است.