تاریخ انتشار : ۰۹ آبان ۱۳۹۱ - ۱۱:۴۲  ، 
کد خبر : ۲۲۶۵۰۷
منافع اقتصادی از دست‌‌‌رفته، پایان موازنه‌‌‌سازی و ترس از خارج نزدیک

بوی قیام های عربی مشام روسیه را می آزارد


مریم جلالی
سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجه روسیه در 15 فوریه به دو روز پیش از شروع قیام مردم لیبی در سندی به لندن به غرب درباره آنچه که تشویق انقلاب در خاورمیانه می‌‌‌خواند، هشدار داد. این تنها نمونه‌‌‌ای از اخبار و گزینش‌‌‌های متعددی است که از نگرانی شدید روسیه از روند تحولات خاورمیانه به گوش می‌‌‌رسد؛ روس‌‌‌ها که خود با گرفتاری‌‌‌های داخلی فراوانی به لحاظ اقتصادی – سیاسی و امنیتی دست و پنجه نرم می‌‌‌کنند، در سال‌‌‌های گذشته (در دوران پوتین و مدودف) حساب ویژه‌‌‌ای روی یک سیاست خارجی موفق با رویکردی تجارت محورانه باز کرده‌‌‌اند تا بار گوشه‌‌‌ای از مشکلات داخلی را از طریق آن بردارند. خاورمیانه‌‌‌ای آتشفشانی بسیاری از محاسبات اقتصادی روسیه در سیاست خارجی را به هم می‌‌‌ریزد و در حوزه امنیتی بالطبع آثاری غیرقابل انکار در خارج نزدیک روسیه و در مرحله بعدی در اوضاع داخلی این کشور خواهد داشت؛ آثاری که زبان شماتت روسیه علیه غرب را باز کرده است؛ گوشه‌‌‌ای از نگرانی روسیه درباره تحولات خاورمیانه از زبان رهبر شوروی سابق میخائیل گورباچف در اوایل اسفند بیان شد گورباچف ضمن انتقاد از فضای بسته سیاسی و تشبیه شرایط کنونی به شرایط دوران شوروی به مقامات فعلی کرملین هشدار داده بود که تحولات جهان عرب می‌‌‌تواند به فضای داخلی روسیه کشیده شود و حتی نتایج بدتری از آنچه در مصر اتفاق افتاده در روسیه به وقوع بپیوندد. چند روز پس از اضهارات گورباچف رئیس‌‌‌جمهور روسیه به این سخنان واکنش نشان داد. مدودف در نشستی در میان مقامات ارشد امنیتی روسیه با اعلام اینکه برای روسیه هم سناریویی شبیه مصر تدارک دیده شده است، این سناریو را ناکارآمد خواند. با این حال، همین واکنش با وجود آنکه نشان از قاطعیت مقامات کرملین برای مبارزه با هرگونه ناآرامی مطلوب غرب در روسیه است، از شدت نگرانی سران روسیه درباره تحولات خاورمیانه خبر می‌‌‌دهد؛ تحولاتی که به واسطه گسترش رسانه‌‌‌های ارتباطی سرد (ماهواره) و گرم (اینترنت) دیگر مسئله‌‌‌ای برای دیگران نیست و به درون خانه‌‌‌های تقریباً همه مردم جهان راه یافته است. طبیعتاً با توجه به تسلط غرب بر هر دو نوع رسانه، این راهیابی می‌‌‌تواند تحریک کننده نارضایتی‌‌‌های صنفی و اجتماعی و مبدل آن به قیام‌‌‌های گسترده سیاسی در مناطقی باشد که برای روس‌‌‌ها حساسیت برانگیز است. از این نظر نگرانی‌‌‌های روسیه را در قبال تحولات خاورمیانه عربی می‌‌‌توان در چند محور جست‌‌‌وجو کرد.
1- منافع اقتصادی از دست‌‌‌رفته در خاورمیانه
رویکرد روسیه به خاورمیانه به رغم آنکه می‌‌‌توان در آن رگه‌‌‌هایی از اختلافات بنیادین با غرب را تشخیص داد، در مجموع همان رویکرد غرب به خاورمیانه بوده است. آنها با هر کسی بدون توجه به ارزش‌‌‌ها، حقوق بشری معامله می‌‌‌کنند. تفاوت روس‌‌‌ها با غربی‌‌‌ها تنها در تبلیغات دروغی است که غرب درباره حقوق بشر دارد. به هر حال هر دو بدون هیچ مشکلی رژیم‌‌‌های غیرمردمی خاورمیانه عربی را مشتریان خوب کالاها و تکنولوژی‌‌‌ خود می‌‌‌دانند. اما اگر موشکافانه به موضوع بنگریم متوجه می‌‌‌شویم که روس‌‌‌ها چرا از جراحی مردمسالارانه دیکتاتوری‌‌‌های خاورمیانه حتی بیشتر از غربی‌‌‌ها نگرانند. دیکتاتوری‌‌‌ها اصولاً بر قوه‌‌‌قهریه و توسعه نظامی تکیه دارند و این، خاورمیانه عربی را که بازار دیکتاتوری هنوز در آن داغ است، بهشت شرکت‌‌‌های سلاح‌‌‌سازی روسیه می‌‌‌کند. سوم اسفند چند روز پس از شدت گرفتن قیام مردم لیبی، خبرگزاری روسی اینترفاکس به نقل از یک مقام وابسته به امور صادارت تسلیحاتی این کشور اعلام کرد روسیه نگران قراردادهای صادارت سلاح به ارزش 10 میلیارد دلار است که با رژیم‌‌‌های در حال سقوط عربی امضا کرده است. گفته می‌‌‌شود بزرگ‌‌‌ترین خریداران سلاح روسی در منطقه یمن، مصر و لیبی هستند. معمر قذافی دو سال پیش ضمن امضای قرارداد خرید تسلیحاتی 5/2 میلیارد دلاری با دولت‌‌‌ها به آنها پیشنهاد داده بود یکی از پایگاه‌‌‌های دریایی خود را در این کشور احداث کند. جزو آخرین تصمیمات حسنی مبارک علاوه بر خریدهای متعدد نظامی از آمریکا خرید جنگنده‌‌‌های میگ 29 و سوخوی 35 از روسیه بود اینها آمارهای رسمی قراردادها آن هم احتمالاً بدون احتساب قراردادهای به امضا رسیده قبلی با دولت عربستان هستند. گفته می‌‌‌شود آل سعود از دو، سه سال گذشته در حال بررسی برای انعقاد قرارداد تسلیحاتی به ارزش 2 تا 4 میلیارد دلار با روسیه است. اما گذشته از قراردادهای وسوسه برانگیز فروش تسلیحات، شرکت‌‌‌های نفت و گاز روسی به ویژه در طول دو دهه گذشته در حد توان برای کسب سهم خود از نفت و گاز خاورمیانه کوشیده‌‌‌اند و طبیعی است که تحولات خاورمیانه می‌‌‌تواند در روند این کاسبی اخلال ایجاد کند.
یک نمونه جالب در این راستا عقد قرارداد غول نفتی روسیه یعنی گازپروم با شرکت آنی ایتالیا در میادین نفتی لیبی آن هم درست در آغازین روزهای قیام مردمی لیبی یعنی 14 فوریه امسال است. در این قرارداد که 17 فوریه بسته شد، شرکت گازپروم روسیه 33 درصد سهام شرکت انی ایتالیا را که برابر با نصف سهم این شرکت در منابع نفتی لیبی است، به دست آورد. به این ترتیب گازپروم با سهام 163 میلیون دلاری اجازه فعالیت و استخراج نفت لیبی را یافت. وجود چنین قراردادهایی است که روس‌‌‌ها را به موضعی دوگانه در برابر دیکتاتور لیبی وا می‌‌‌دارد. کرملین از طرفی در همراهی با موج محکومیت جهانی، معمر قذافی را دعوت به رعایت حوق بشر می‌‌‌کند و از طرف دیگر روز اول مارس صدای روسیه خبری منتشر می‌‌‌سازد که روس‌‌‌ها بر خلاف شواهد موجود هرگونه حمله هوایی قذافی به معترضین بی‌‌‌دفاع را رد می‌‌‌کنند؛
براساس این گزارش، روسیه که با استفاده از تجهیزات مدرن فضایی خود حوادث لیبی را به صورت لحظه‌‌‌ای پیگیری می‌‌‌کند، مدعی می‌‌‌شود که بسیاری از خبرهای رسیده از لیبی با واقعیت تطابق نداشته و سیستم ماهواره‌‌‌ها و جمع‌‌‌آوری اطلاعات روسیه حملات نظامی هوایی به پایگاه نظامی یا تظاهر کنندگان را ثبت ننموده است.
همچنین روسیه به شدت نگران اتفاقاتی است که ممکن است برای پروژه‌‌‌های گازپروم در مصر پیش آید. گازپروم پیش‌‌‌تر در سال 2006 با دو شرکت مصری در زمینه کاوش، اکتشاف نفت و گاز طبیعی و فروش تجهیزات به توافق رسیده بود و از آنجایی که مهمترین بخش درآمدزای صنعت نفت و گاز مصر صدور گاز به اسرائیل را است. طبعاً روی کار آمدن یک دولت مستقل در مصر سرنوشت این خط لوله و کل پروژه‌‌‌های گازی مصر را دگرگون خواهد کرد.
اگر احتمال فزآینده سرایت قیام‌‌‌های مردمی را به عربستان در نظر بگیریم، قطعاً باید گفت نگرانی‌‌‌های روسیه نباید پایانی داشته باشد. روسیه به طور ویژه از اواخر دوره ریاست جمهوری پوتین در سال 85 (با سفر پوتین به ریاض) تلاش زیادی برای افزایش مبادلات تجاری خود با آل سعود داشته است و در این مسیر علاوه بر تجارت همیشگی روس‌‌‌ها یعنی فروش سلاح و سرمایه‌‌‌گذاری در حوزه‌‌‌های نفتی، دو کشور قراردادهایی در زمینه فناوری فضایی و هسته‌‌‌ای منعقد کرده‌‌‌اند.
2- پایان موازنه‌‌‌سازی‌‌‌های سودجویانه
روسیه پس از فروپاشی و به جز دوره‌‌‌ای از غرب‌‌‌گرایی بی‌‌‌ثمر خود باز هم ذهنیت غرب را آکنده از دشمنی با خود یافت. اگر چه تضاد سابق ایدئولوژیک جهان دوقطبی از بین رفته بود اما در عرصه ژئوپلتیک غرب روسیه را رقیبی غیرقابل محاسبه می‌‌‌دید و می‌‌‌بیند و طرح‌‌‌های روس آزاری چون حمایت از انقلاب رنگی در خارج نزدیک روسیه، گسترش ناتو به شرق و استقرار سامانه ضد موشکی در اروپای شرقی را در سر دارد. در این مسیر حتی همکاری‌‌‌های غرب با روسیه بیش از آنکه بازکننده راه تعامل واقعی باشد، بخشی از پروژه مهار غرب علیه کرملین نشینان به حساب می‌‌‌آید. پروژه‌‌‌ای که بعد از فروپاشی روسیه متوقف نشده و تنها پوست انداخته و به شکل دیگر در آمده است. با اینکه جنگ پنج روزه روسیه و گرجستان در تابستان 2008 نشان داد که روس‌‌‌ها تحت هدایت پوتین و شاگرد او مدودف، به خوبی فضای مهار را در یافته‌‌‌اند و سعی کردند با پاسخگویی به حمله گرجستان به اوستیا نشان دهند که هر زمان اراده کنند از اهرم نظامی برای شکستن این مهار استفاده خواهند کرد، اما روس‌‌‌ها به خوبی می‌‌‌دانند که تغییر در موازنه قوا همیشه به اندازه گرجستان کم هزینه نیست.
علاوه بر چنگ و دندان نشان دادن‌‌‌های نظامی، یکی از واکنش‌‌‌های روسیه به نفوذ اقتصادی سیاسی و نظامی غرب در خارج نزدیک روسیه، استفاده از ظرفیت‌‌‌های مسکو برای نفوذ در مناطق مناقشه‌‌‌خیز برای غرب از جمله خاورمیانه بوده است. البته منطق حاکم بر عملکرد روس‌‌‌ها در این مورد همیشه این بوده است که ظرفیت‌‌‌های کسب شده خود در این مناطق را – در صورتی که لازم شد – در قبال دریافت امتیازات بزرگ‌‌‌تر بفروشند. در واقع این رویکرد از نظر روس‌‌‌ها قماری است که هیچگاه باختی ندارد و معامله در خاورمیانه سود دوسره دارد.
در این مسیر روسیه به ویژه در دوران پوتین با درک چالش سازی‌‌‌های غرب در خارج نزدیک این کشور کوشیده است تا وارد فضای چالش‌‌‌های خاورمیانه شود و در حد توان با مدیریت فضا و برهم زدن برخی موازنه‌‌‌های منطقه‌‌‌ای با تهدید به تغییر این موازنه‌‌‌ها به ضرر غرب بپردازد و زمینه‌‌‌های امتیازگیری در چالش اصلی خود با غرب را فراهم سازد. مواضع دوگانه روسیه در قبال موضوع هسته‌‌‌ای ایران بر همین اساس طراحی شده بود همچنین روسیه حتی از زمان شوروی سابق مدت‌‌‌ها در شکاف عربی – اسرائیلی به صورتی انگل‌‌‌وار زیسته و به رغم خود سودجویی کرده است.
روسیه به خوبی می‌‌‌داند خاورمیانه کنونی حتی اگر به سمت تشکیل دولت‌‌‌های مردم سالار اسلامگرا نرود، دیگر قابلیت‌‌‌های گذشته برای چانه‌‌‌زنی‌‌‌های روسیه در برابر غرب را نخواهد داشت حذف دیکتاتوری‌‌‌های عربی زیر یوغ آمریکا که گاهی برای امتیازگیری بیشتر از واشنگتن رو به سوی مسکو می‌‌‌کردند. به طور طبیعی بازار روسیه را کساد می‌‌‌کند و توان تأثیرگذاری و موازنه بخشی‌‌‌های سابقش را از او می‌‌‌گیرد به زبان دیگر با روی کار آمدن نظام‌‌‌هایی که به هر ترتیب بیشتر از دیکتاتوری‌‌‌های فعلی پاسخگوی مردمشان هستند و به بازیگرانی تبدیل می‌‌‌شوند که به طور طبیعی کمتر از سوی غرب بازی می‌‌‌خوردند، فرصت برای میانجیگری‌‌‌های دلالانه روس‌‌‌ها هم از بین رود، به ویژه آنکه در این فضا منطق محور مقاومت (ایران، سوریه و حزب‌‌‌الله) که بر عناصر معنوی – خودی و نه بر انبار سلاح استوار است، تقویت می‌‌‌شود. بنابراین روس‌‌‌ها دیگر نمی‌‌‌توانند روی تداوم چالش‌‌‌های اسلامی – صهیونیستی به همین شکل فعلی امیدوار باشند. بر همین اساس یکی از مهمترین مسائلی که روسیه را نگران جراحی جدید خاورمیانه می‌‌‌کند، نزدیکتر شدن پایان عمر غده صهیونیستی منطقه است. اگر سیل قیام‌‌‌های مردمی نظام‌‌‌های سازشکار منطقه را در خود غرق کند یعنی زمان زیادی برای بسته شدن پرونده رژیم صهیونیستی باقی نمانده است که این سفره سودجویی مسکو را به زودی خواهد بست.
3- روسیه و چالش همیشگی خارج نزدیک
از منظر تاریخ روابط بین‌‌‌الملل می‌‌‌توان پیشینه روسیه را چالشی برای گنجاندن مناطق گوناگون آسیای مرکزی، قفقاز و اروپای شرقی در قالب یک معنا دانست. چالشی که حاصل در انداختن واژه «خارج نزدیک» برای روسیه بوده است.
روسیه فعلی از این امر مستثنی نیست. مناسبات خارجی روسیه (جولای 2008)، استراتژی امنیت ملی ماه می (2009) و سرانجام دکترین نظامی ماه فوریه 2010 روسیه همگی از اولویت مسائل مربوط به همین منطقه به ویژه تأکید بر کشورهای حوزه مشترک‌‌‌المنافع برای کرملین حکایت می‌‌‌کند.
نگاهی به دو دهه گذشته پس از فروپاشی شوروی، روسیه را محق می‌‌‌سازد که چنین اولویت‌‌‌بندی داشته باشد. این منطقه از ابتدای دهه 90 و پس از فرآیند استقلال جمهوری‌‌‌های آن از روسیه شاهد انقلاب‌‌‌های رنگی (اوکراین، گرجستان و قزاقستان)، انقلاب‌‌‌های روسی پسند (قزاقستان)، گسترش نظامی غرب به سوی آن (عضویت در ناتو)، جنگ داخلی و انواع و اقسام تحولات بوده است. یک خاورمیانه متحول که در حال تجربه قیام‌‌‌های مردمی با گرایش‌‌‌های استقلال طلبانه است می‌‌‌تواند به دوره‌‌‌ای از تحولات ناخوشایند برای روسیه در این منطقه برای روسیه بینجامد. قرابت‌‌‌های فرهنگی (اسلام‌‌‌گرایی) میان بخش عمده‌‌‌ای از خارج نزدیک و خاورمیانه وجود دارد که بستر معنوی لازم برای الگوگیری مردمان این منطقه از قیام‌‌‌های تونس، مصر و لیبی را فراهم می‌‌‌آورد. به ویژه آنکه مردم در آسیای مرکزی و قفقاز همچنین در بخش‌‌‌هایی از اروپای شرقی در طول مدت زمان نسبتاً کوتاهی شاهد ناکارآمدی هر نوع گرایش غرب‌‌‌گرایانه (انقلاب رنگی) و گرایش‌‌‌های روس‌‌‌پسندانه بوده‌‌‌اند. تصویر خاورمیانه‌‌‌ای که در حال گذر از منطق شرق و غرب‌‌‌گرایی بوده و قیام‌‌‌های استقلال‌‌‌طلبانه با استفاده از آموزه‌‌‌های خودی را تجربه می‌‌‌کند، قطعاً تأثیر خود را در خارج نزدیک روسیه می‌‌‌گذارد. از سوی دیگر خارج نزدیک روسیه هم گرفتار دیکتاتوری‌‌‌هایی شبیه خاورمیانه عربی است و مردم این منطقه شاهد بوده‌‌‌اند غرب‌‌‌گرایی یا روس‌‌‌گرایی تغییری جدی در وضع آنها ایجاد نمی‌‌‌کند. آنها در سایه وابستگی به غرب یا تحت حمایت روسیه نه تنها موهبت نظام‌‌‌های پاسخگو و مستقل مردم سالار را درک نمی‌‌‌کنند، بلکه در سایه رقابت تمامی ناپذیر میان روسیه و غرب ممکن است ضررهای بیشتری را هم متحمل شوند.
از طرف دیگر روس‌‌‌ها به خوبی می‌‌‌دانند که اگر چه شاید غرب هم نگران تحولات کشورهای عربی باشد اما رسانه‌‌‌های غربی از نوع سنتی یا پیشرفته (اینترنت) مانوری را در پوشش تحولات خاورمیانه عربی تجربه می‌‌‌کنند که می‌‌‌توانند با ارائه این مانور این بار به هدف تحریک مردم آسیای مرکزی و قفقاز نظام‌‌‌های روس‌‌‌گرا در این منطقه را دست کم دچار چالش‌‌‌های جدی‌‌‌تر کنند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات