سعدالله زارعی
تک محدود رژیم صهیونیستی در منطقه جنوب لبنان و در خط تماس بین این رژیم اشغالگر و سرزمین لبنان دارای سابقه تاریخی زیادی است؛ به گونهای که میشود برای ان تاریخی 60 ساله درنظر گرفت. از این رو، تک محدود اخیر اسراییلیها یک عملیات ابتکاری و جدید به حساب نمیآید. منتها در هر عملیاتی ولو به صورت محدود، این سئوال به وجود میآید ک هدف از انجام این عملیات چه بوده است.
برای پاسخ به این سئوال باید نگاهی به شرایط داخلی رژیم صهیونیستی و روابط حاکم بین این رژیم و حاکمیت لبنان و بهخصوص مقاومت اسلامی لبنان بیندازیم. عملیات محدود علیه جنوب لبنان همزمان با عملیات مشابه محدود غاصبان علیه منطقه بسته غزه انجام شد که هر دو عملیات در پی تهدیدات لفظی رژیم صهیونیستی صورت گرفت. اما بالافاصله پس از انجام تک عملیاتی علیه جنوب لبنان، مقامات ارشد صهیونیستی به شهروندان غاصبشان اطمینان خاطر دادند که اوضاع عادی است و دلیلی برای نگرانی آنها وجود ندارد. این در حالی است که به دنبال عملیات اسراییل علیه غزه، ما شاهد تظاهرات شش هزار نفری صهیونیستها علیه دولت نتانیاهو، با شعار رفع محاصره غزه بودیم.
همچنین با تک صهیونیستها علیه لبنان شاهد سراسیمگی ساکنان بخش شمالی فلسطین به خصوص در استان جلیل شمالی بودیم. تا جایی که به محض شلیک اولین خمپاره اسراییلیها به سمت مرزهای جنوبی لبنان، ساکنان شهرهای نهاریا و صفد، با سرعت به پناهگاهه گریختند. این مسئله نشان داد که تکهای اسراییل در غزه و جنوب لبنان، نه تنها باعث اطمینان خاطر شهروندان نگران صهیونیستی نشده، بلکه سبب وحشت آنها از آغاز یک درگیری جدید بین ارتش اسراییل و مقاومت فلسطین ولبنان شده است.
نکته مهم دیگری که در این ماجرا دیده شد، واکنش فوری ارتش لبنان به پرتاب خمپاره توسط اسراییل بود. این واکنش منجر به کشته شدن حداقل یک افسر اسراییلی و زخمی شدن سه نظامی دیگر شد. این در حالی است که در طول دهههای گذشته، ارتش لبنان، در مواجههه با عملیات نظامی اسراییل در خاک لبنان، و یا حتی حمله اسراییلیها به یگانهایش، از واکنشهای عملی اجتناب کرده و در یک وضعیت کاملا انفعالی، فقط با صدور بیانیه، عملیات رژیم اسراییل را محکوم کرده و آن را ناقض قطعنامهها و قراردادهای بینالمللی میدانسته است. ولی در وقایع اخیر واکنش بیدرنگ ارتش لبنان به حمله اسراییلیها نشاندهنده خروج ارتش لبنان از لاک انفعالی و واکنش دفاعی است.
این موضوع نشان میدهد از این پس اگر درگیری بین مقاومت اسلامی و اسراییل پیش بیاید، ارتش لبنان نظارهگر صحنه نخواهد بود و مسیحیان لبنان موضع نخواهد بود و مسیحیان لبنان موضع بیطرفی اتخاذ نخواهد کرد. همه میدانند ارتش لبنان تحت امر یک ژنرال مسیحی است. مسئله دیگری که در این تک عملیاتی اسراییل قابل مشاهده بود، عملیات اخیر نه علیه موقعیتها، دفاتر، تأسیسات و نفرات حزبالله بلکه علیه ارتش انجام شد. این نشان میدهد اسراییلیها نسبت به سطح واکنش حزبالله ارزیابی اطمینانآوری نداشتند. بلکه احتمال میدادند هر اقدامی علیه حزبالله ممکن است به درگیری پرشدت و بیمهاری منجر و خاطره جنگ 33 روزه که به شکست اسراییل منتهی شد، را تکرار کند.
پس چرا حزبالله لبنان واکنش نشان نداد؟ واضح است حزبالله براساس استراتژی مشخص عمل کرده و زمان، نحوه، سطج و نقطه عملیات را خود مشخص میکند. هیچگاه حزبالله در زمین اسراییل بازی نمیکند. بلکه حتی اگر دربرابر تجاوز نیاز به واکنش ببیند، در فضای سنگین عملیاتی که از پیچیدگی خاصی برخوردار است و اجزا و ابعاد ان برای دشمن صهیونیستی مشخص نیست، دست به مقابله میزند. بنابراین، اسراییلیها در این تک عملیاتی نتوانستند حزبالله را وارد میدان خود کنند. اما در عین حال این بهانه را به حزبالله لبنان دادند که واکنش خاص خود را در زمانیک ه طراحی میکند، به مرحله اجرا گذارد. یعنی از امروز، اسراییلیها ناخواسته به هر نوع عملیات حزبالله مشروعیت قانونی دادند. چرا که واکنش به تجاوز، حق به رسمیت شناخته شده هر ملتی است که از نظر روانی، ملت لبنان را در کنار مقاومت قرار میدهد.
نکته قابل استناد و اشاره دیگر، تک محدود و استفاده اندک اسراییلیها از مهمات بود. این، در حالی است که اقدام اسراییل در این صحنه آسیب خاصی به لبنان وارد نکرد. این مسئله بیان میکند اسراییلیها به جای کی عملیات نظامی مقتدرانه، دنبال انجام یک عملیات نظامی مقتدرانه، دنبال انجام یک عملیات روانی و ایجاد جوسازی بودند. به این معنا که به حزبالله لبنان یادآوری کنند اقدام نظامی، از روی میز اسراییلیها کنار نرفته است و حزبالله را در لاک دفاعی فرو ببرند. سخنان سیدحسننصرالله قطعا پاسخ قاطعی به عملیات روانی اسراییلیها بود، هر چند سخن دقیقتر این است که بگوییم زمان سخنرانی سهشنبه نصرالله از چند روز پیش اعلام شده بود و این که سخنان تعیین کننده در آن مطرح میشود. تک نظامی اسراییل در جنوب لبنان، برای تغییر اولویتها در سخنرانی سیدحسن نصرالله را در پی داشت. بنابراین در جمعبندی کلی، میتوان اظهار داشت این تک محدود، مشخصاً عملیات روانی بود تا یک تک نظامی کامل.
از سوی دیگر، ارتباط این عملیات با شکست سفر کاری ملک عبدالله، پادشاه عربستان سعودی، قابل بررسی است. پادشاه سعودی روز جمعه هشت روز پیش، سفری به بیروت داشت و دستور کار این سفری به بیروت داشت و دسور کار این سفر، رفع موانع از اجرایی شدن احکام از پیش تعیین شده دادگاه رسیدگی به پرونده ترور رفیق حریری بود. اسراییلیها به طور آشکار حمایت خود را از سفر ملک عبدالله اعلام کردند و حتی شبکه یک تلویزیون اسراییل، اعلام کرد سفر ملک عبدالله به تغییر اساسی درفضای سیاسی لبنان میانجامد و از این پس، دولتهای محافظهکار عرب نقش تعیین کنندهتری نسبت به دولتهای پیشرو منطقه خواهند داشت.
اظهارات مقامات سوری و لبنانی پس از برگزاری نشست سهجانبه روز جمعه شکست سفر کاری ملک عبدالله را به اثبات رساند و آن را علنی کرد.
کاملا معلوم بود این جریان آمریکایی – صهیونیستی – سعودی نتوانسه است شرکای لبنانی را در این مسئله اساسی کمک کند. تک رژیم صهیونیستی به جنوب لبنان در واقع اعلام رسمی شکست سفر برنامهریزی شده ملک عبدالله به بیروت بود. واقعا سعودیها باید به این سئوال جدی پاسخ دهند که چه ارتباط برنامهریزی و از قبل طراحی شدهای بین دستور کار جدید دادگاه رفیق حریری که نصرالله آن را یک دستور کار اسراییلی اعلام کرد و تبلیغات اسراییلیها در مورد اهمیت سفر ملک عبدالله به بیروت و شکست این سفر و در نهایت اجرای تک عملیاتی علیه ارتش لبنان که در واقع به معنای اقدام علیه ملیت لبنان است، وجود دارد؟
ازطرفی این تک عملیاتی و تاثیرفوری آن در درون جامعه متزلزل و پر آشوب صهیونیستی انجام میدهد و عدم جرئت اسراییل در دست زدن به اقدامی اساسی علیه لبنان به خوبی نشان داد اسراییلیها به هیچ وجه در موقعیتی نیستند که دست به عملیات نظامی علیه مقاومت لبنان بزنند. بر همین اساس، کارشناسانی که طی سالهای گذشهت از نزدیک تحولات درونی رژیم صهیونیستی را مطالعه و پیگیری کردهاند با اطمینان زیاد میگویند حداقل طی 3 سال آینده اسراییلیها اقدامی نخواهند کرد و تک عملیاتی اخیر نیز واکنشهای زیادی را در منطقه در پی خواهد داشت. اگر مروری بر واکنشهای عربی – اسلامی نسبت به تک عملیاتی اسراییل به جنوب لبنان بیندازیم، در مییابیم که رژیم اشغالگر در زیر چه فشار روانی فزآیندهای قرار دارد و هیچ یک از دوستان اسراییل در دنیا باور نمیکنند که دولت اسراییل به زودی توانایی ادامه موفق یک عملیات نظامی را در منطقه خاورمیانه داشته باشد.
واقعیت این است اسراییلیها در شرایط تعادل روحی و روانی به سر نمیبرند. تصور میشود در شرایط فعلی این رژیم با چندین پرونده مانند اخراج اعراب از قدس شرقی، تصرف بیتالمقدس، تخریب منازل مسکونی مردم در بیتالمقدس، محاصره غزه، مذاکرات با گروه محمود عباس، درگیری با مقاومت لبنان، بلندیهای جولان، مزارع لبنانی شعبا، مشکلات حقوق بشری نظیر گزارش گلدستون، تضعیف موقعیت اسراییل در بین دولتهای غربی، موقعیت متزلزل رژیم مصر و احتمال روی کار آمدن یک دولت ناهمخوان با اسراییل در قاهره، موقعیت بسیار ضعیف دولت متحد اسراییل در امان، و ضعفل شدید موقعیت امنیتی آمریکا در خاورمیانه، فروپاشی ائتلافهای قبلی حول محور اسراییل، اختلاف شدید احزاب حاکم در اسراییل با احزاب قدرتمند در حاشیه نظیر لیکود، و دهها پرونده دیگر مانند اختلاف با دولت ترکیه به طور توأمان درگیر است.
رژیم صهیونیستی در شرایط فعلی توان مدیریت همه این پروندهها را ندارد و به لحاظ سوءمدیریت همه این پروندهها را توأمان در دست گرفته و بدون این که یک پرونده را به سرانجام برساند، درگیر موضوع دیگری میشود.
این نشان میدهد صهیونیسم به فشل شده است و نشانه فروپاشی آن ظاهر شده، البته این مسئله به صوت معکوس، طرف فلسطینی را به موفقیت امیدوارتر میکند و می توان گفت ظرفیت فلسطین را علیه اسراییل فعالتر میُازد. به نظر میآید اسراییل دست به یک اقدام دیوانهوار، مقطعی و محدود علیه فلسطین خواهد زد. یعنی حرکت پرتشنج شبیه عملی که اخیرا انجام داد و بدون دریافت نتیجه مشخص، بیش از پیش خود را در سراشیب فروپاشی خواهد انداخت.