تاریخ انتشار : ۲۶ مهر ۱۳۹۰ - ۱۱:۱۸  ، 
کد خبر : ۲۲۶۶۹۷

گفتگوی اختصاصی «انقلاب اسلامی» با سیدحسین خمینی

اشاره: وی در مورد نخستین سئوال خبرنگار ما که پرسید: اوضاع فعلی را با توجه به نقشه‌های دشمنان چگونه بررسی می‌کنید گفت:

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
بطور خلاصه میگویم که واقع امر این است که ما فعلا در یک مقطع حساسی قرار گرفته‌ایم که اگر شرایط عینی جامعه را همانطور که هست (چه در رابطه با داخل و چه در رابطه با خارج)، در نظر نگیریم، بنظر من جمهوری اسلامی ایران به طرف سقوط میرود.
توطئه آمریکا در حال حاضر این است که از یک طرف عده‌ای شرور و هرج و مرج‌طلب جامعه را میخواهند بطرف چپ ببرند چرا که مسائلی را مطرح می‌کنند که لیاقت‌ها را کنار میزند و هم‌چنین مطالبی را بیان می‌کنند که مخلصین و متخصصین را دور می‌کند و اینها خودشان را بجامعه "مکتبی" هم معرفی کرده‌اند و در همین حالت جامعه دارد بطرفی پیش میرود که آمریکا میخواهد پینوشه را وارد ایران نماید، و یک دیکتاتوری را به کشور بازگرداند.
البته این آقایان مکتبی میگویند که اگر ما داریم بطرف آمریکا میرویم و کارهای ما بنفع آمریکاست، پس چرا حزب توده هم موضعش مثل موضع ماست؟ چرا که حزب توده مسلما دلش نمیخواهد آمریکا وارد بشود پس بنابراین طرف مقابل ما در خط آمریکاست.
باید توجه داشت که شوروی همیشه بدنبال این است که برای انقلابیون دنیا این مساله را ثابت کند که فقط "کمونیسم" است که میتواند با آمریکا مبارزه کند و غیر از کمونیست در دنیا چیزی نمی‌تواند با آمریکا مبارزه کند. بر این اساس شوروی در نابودی تمام انقلابها و جنبش‌های غیر‌کمونیستی که در برابر آمریکا ایستاده‌اند، دخالت داشته است.
مثلا در سرنگونی رژیم آلنده شوروی و کمونیستها از سرنگونی رژیم آلنده خوشحال بودند چرا؟ برای اینکه میخواستند برای انقلابیون آمریکای جنوبی و آمریکای مرکزی این مساله را ثابت کند که آن راهی را باید بروید که "فیدل‌کاسترو" رفت.
هم‌چنین در از بین بردن جنبشی که در کنگو بوجود آمد و پاتریس‌لومومبا رهبری آن را بعهده داشت و متکی به شوروی هم نبود. کمونیستها دخالت داشتند و در حقیقت کمونیستها طرفدار شوروی بودند مثل همین حزب توده ایران. به این وسیله خواستند به آفریقا ثابت کنند که باید راهی را برود که "آنگولا" رفت.
در ایران، در سرنگونی دکتر مصدق نیز کمونیستها دست داشتند. و خواستند به این وسیله جلوی این مساله که در ایران راهی وجود دارد که راه استقلال است و راهی است که به مردم متکی است و می‌تواند با آمریکا مبارزه کند و میتواند استعمار جهان غرب را از بین ببرد بدون اینکه متکی به شوروی باشد، را بگیرند بنابراین در از بین بردن حکومت مصدق دخالت داشتند زیرا که اگر حکومت ملی مصدق در ایران می‌ماند و پا می‌گرفت، دیگر هیچوقت ایران، در دامن کمونیسم نمیافتاد.
شما فکر نکنید که شوروی از اینکه امروز می‌بینید، این موضع را گرفته و حزب توده ایران این موضع را گرفته است، پس می‌دانند که آمریکا دیگر بر‌نمیگردد خیر، اتفاقا آنها خوشحال میشوند که یک دیکتاتوری آمریکایی مثل دیکتاتوری پینوشه و سپهبد زاهدی در ایران بوجود آید. زیرا که اگر یک چنین دیکتاتوریی در ایران بوجود بیاید، برای تمام جوانان انقلابی این مساله ثابت میشود که اگر بخواهیم با آمریکا مبارزه کنیم راهی جز این نداریم که به کمونیستها و شوروی متکی باشیم!
لذا، مساله‌ای که شوروی را می‌ترساند، این است است که انقلاب اسلامی ایران مستقل پیروز شود و مستقل براه خودش ادامه بدهد و در برابر آمریکا بایستد و در عین حال بشوروی هم متکی نباشند. و این مسئله برای تمام ملت‌های خاورمیانه ثابت می‌شود که بدون شوروی هم میشود با آمریکا جنگید.
بنابراین، یک توافقی بین شوروی و آمریکا وجود دارد، چرا که هر دو میخواهند این انقلاب را از بین ببرند و بهترین راه هم همین راهی است که این "آقایان" در حال حاضر در پیش گرفته‌اند تا از این طریق همه لیاقت‌ها و نیروهای متخصص ایرانی کنار بروند و جامعه به یک هرج و مرج مبتلا بشود و به وضعی در آید تا کسانی که لیاقت ندارند و کسانی که انحطاط دارند، در این جامعه حاکم بشوند. طبیعی است که این جامعه نمی‌تواند با این وضع ادامه پیدا کند، چرا که در اینصورت هم خواسته آمریکا برآورده میشود (یعنی اینکه آمریکا بر‌ می‌گردد و پینوشۀ خودش را به ایران میآورد) و هم‌چنین خواسته شوروی نیز عملی می‌گردد.
پس، بهترین تحلیل از وضع فعلی، همان تحلیلی است که جناب آقای بنی‌صدر رئیس‌جمهوری، در میدان آزادی ارائه نمودند و مشخص کردند که ریگان دنبال آن است که این جامعه را به سوی هرج و مرج ببرد تا آنگاه، دلخواه خودش را وارد ایران بکند.
و اصولا اگر لیاقت ایرانی و تخصصش نتواند در داخل مرجع پیدا کند، ناچار، بخارج کشیده میشود و این عمل طبعا وابستگی را بدنبال خواهد آورد. حضرات حاکم هم که نمی‌توانند مرجع لیاقت‌ها باشند و می‌بینیم که عملا در طول این دو سال برای اکثر متخصصین این مساله بصورت عینی در آمده است.
البته این را هم بگوئیم که عده‌ای در ایران شروع کرده‌اند و مرتب می‌گویند "شوروی"، "شوروی" و خطر شوروی را دائما مطرح می‌کنند و همینطور خطر حزب توده را هم بیان می‌کنند که اینها چنین می‌کنند و چنان میکنند. و بصورت غیرعادی این مساله را رشد میدهند.
لذا، میتوان گفت که خطر، خطر آمریکا و شوروی است و این نحوه برخوردها خود شگرد آمریکا برای زمینه‌سازی است تا خودش بتواند وارد ایران شود.
حالا مساله‌ای در رابطه با این زمینه‌سازیها پیش میآید و آن اینکه میآیند و این مساله را در جامعه مطرح می‌کنند، باینصورت که: "روحانیت ایران مثلا با آقای بنی‌صدر مخالف است"!
من خودم در روحانیت ایران بوده و هستم و با خیلی از آنان نیز تماس دارم و راه و روششان را هم می‌شناسم. لذا باید بگویم که 90 درصد روحانیت ایران فعلا با آقای بنی‌صدر موافق است. اما این روحانیت، روحانیتی است که در کنار است و در همین "روحانیت کنار " که متشخصین روحانیتند، علماء و دانشمندان بزرگ اسلامی وجود دارند، اکثر این روحانیت از وضع فعلی، ناراضیند، زیرا می‌بینید که خلافکاریها پای تمام روحانیت نوشته می‌شود.
جامعه هم باید متوجه این مسئله باشد که همه روحانیت را در یک صف قرار ندهد. چرا که جامعه در حال حاضر بعضی گناهان را که انجام می‌گیرد، چون یکسری از روحانیت در سرکارند، کلا پای کل روحانیت حساب می‌کنند، در حالیکه 90 درصد روحانیت کنار است. و اینها دوست دارند که واقعا یک حکومتی در ایران باشد که در آن حکومت لیاقت‌ها بکار گرفته بشود. تخصص‌ها بکار گرفته شود.
اینها رئیس‌جمهور آقای بنی‌صدر را دوست دارند و هیچ مخالف هم نیستند. البته اینرا اعلام نمی‌کنند چرا که حساب بعضی جهات را می‌کنند. ولی متاسفانه این مسئله خلاف جلوه داده شده و می‌گویند که روحانیت با آقای بنی‌صدر مخالف است و آقای بنی‌صدر هم با روحانیت مخالف است.
خود ما از سابق کتابهای آقای بنی‌صدر را خوانده‌ایم و از سابق ایشان را می‌شناسیم. اصلا برنامه ایشان این بوده است که در این مملکت با همکاری روحانیت اداره بشود و ایشان میگفتند که "هزارها سال در ایران بدون روحانیت حکومت بوده است و ما تجربه‌ای که می‌خواهیم در این مملکت پیاده بکنیم این است که با روحانیت مملکت اداره بشود. "و اصالتا و از نظر اصولی و منطقی ایشان این است که در اداره مملکت با روحانیت همکاری باشد و روحانیت نباید از جریانهای سیاسی که در مملکت میگذرد کنار باشد. لذا، این که (علیه ایشان) می‌گویند، یک دروغ محض است. شما و مردم می‌توانید بروید و با روحانیونی که این گوشه‌کنارها نشسته‌اند و خون‌دل میخورند تماس بگیرید نظر آنها را درباره وضع بپرسید. آنوقت شما هم می‌بینید که اقلیتی در روحانیت آمده و حاکم شده‌اند و خودشان را به عنوان کل روحانیت معرفی می‌کنند.
اکثر روحانیت می‌داند که امروز، روزی نیست که انعکاس هر اشتباهی مثل زمان شاه باشد. چرا که زمان شاه هر اشتباهی و هر غلطی می‌شد به نفع اسلام تمام می‌شد اما امروز هر اشتباهی که میشود بنام اسلام است. این آدم‌کشیهای‌ غیر‌قانونی، این مصادره‌های غیر‌قانونی و این بی‌حیثیت کردن مردم همه بضرر اسلام است. اگر اینها از اسلام فقط یک جمله را در نظر می‌گرفتند، که می‌گوید: "حرمت المومن اعظم من حرمه الکعبه" (یعنی احترام مومن بالاتر از احترام کعبه است) این طور نمی‌شد. اینها اصلانه حیثیت‌ افراد را در نظر می‌گیرند، نه حیثیت متشخصین و علماء را در نظر می‌گیرند و هر کسی را با یک مارکی، یکی را به عنوان ساواکی و یکی را به عنوان لیبرال و دیگری را به عنوان مرتجع و هر کسی را خلاصه به یک عنوان می‌کوبند.
بنابراین، آن روحانیت اکثریتی که می‌گوئیم، به عقیده من باید ساکت ننشینند و اعلام بکنند. البته بعضی وقتها اعلام کرده‌اند. برای مثال،‌ جناب آقای سید‌ابوالفضل، یکی از مجتهدین مسلم است کسی است که در نهضت ایران و در مبارزات ایران شرکت داشت جناب حاج آقا رضا زنجانی کسی است که خودش رهبر نهضت مقاومت ملی بود، بعد از دکتر مصدق و 28 مرداد 32 شبها خودش با پیراهن و شلوار اعلامیه پخش میکرد. اینها مواضعشان را اعلام کردند و البته باید این اکثریت بیشتر از این به مردم بگویند و بیان کنند که ما با اینها نیستیم و این را برای مردم روشن کنند.
این واقعا "مصیبتی است که ملت ایران عقیده‌اش است که بدبختی‌هائی که منسوب به یک قشر است مال کل روحانیت است. خیر، اینجور نیست و روحانیت برای حفظ روحانیت که حفظ اسلام است، چه خوب است این مساله را صریحا اعلام کنند و اگر می‌خواهند با این مسائل جو تشنج در جامعه پیش نیاید، بیشتر خدمت امام بروند و برای ایشان روشن کنند.
* سئوال: شما فکر می‌کنید که چرا خدمت امام نمی‌روند؟
** این را باید بیشتر از خودشان پرسید. ممکن است در یک محضوراتی باشند.
* سئوال: دیده شد که در مجلس در یک جلسه علنی عده‌ای به سختی به ریاست جمهوری حمله کردند و حتی آقای خلخالی روزنامه انقلاب اسلامی را پاره کرد و توهین‌های زیادی به ریاست جمهوری نمود نظرتان چیست؟
** می‌دانید که خیلی از دوستان آقای خلخالی را گرفته‌اند و معلوم است که در خرابکاریهایی که شده است، خود ایشان نمی‌توانند بی‌دخالت باشند و پرونده‌ای ممکن است داشته باشند البته در اینصورت با توجه به آنچه گفتم طبیعی است که ایشان چنین کاری بکنند.
* سئوال: البته علاوه بر آقای خلخالی کسان دیگری هم هستند که این حرفها را مطرح می‌کنند، و مدت‌هاست که می‌خواهند رئیس‌جمهور را حذف کنند. شما اثر این حذف را چه می‌بینید؟
** البته اینها عده‌ای هستند که تحلیلی را که از اسلام می‌کنند، تحلیلی است که طبق آن عقیده‌شان این است که مکتب به صورتی باید حاکم بشود که "استبداد" هم در کنارش باشد. یعنی همانکه می‌گویند"دیکتاتوری صالحه" در حالیکه نمی‌دانند که دیکتاتوری اصلا هیچوقت نمی‌تواند صالحه باشد. درست مثل اینکه بگویند: "دزدی صالح" و یا "فسق و فجور صالح". پس "دیکتاتوری صالح" هم معنایش همین است. و آقای بنی‌صدر قولا و عملا ثابت کرده است که تحلیل از اسلام به این نحو را قبول ندارد و با "دیکتاتوری صالحه" مخالف است و نمی‌خواهد که در ایران دیکتاتوری و فاشیسم حاکم بشود. حال این دیکتاتوری چه به اسم اسلام باشد و یا بنام غیر‌اسلام باشد.
بنابراین این طبیعی است که این فکر بزرگترین مانع برای پیاده شدن منویات آنهاست. پس به عقیده آنان، ایشان باید برود کنار!
* سئوال: اینها میگویند که آقای بنی‌صدر به ولایت فقیه معتقد نیست. و اینهم یکی از مسائلی است که روی آن تبلیغات زیادی کرده‌اند. در این رابطه نظر شما چیست؟
** آقای بنی‌صدر می‌گوید که ولایت فقیه آری. اما استبداد فقیه خیر و این را بخوبی می‌توانید در کتابهای ایشان که قبلا هم نوشته‌اند، دریابید. چه خوب است که برادران این کتابها را مطالعه کنند اما این را هم باید گفت که خیلی از فقها هم هستند که "ولایت به" "معنی"حکومت فقیه" را قبول ندارند و آن ولایت را مخصوص پیامبر و ائمه معصومین میدانند و در تاریخ هم سابقه ندارد یعنی من ندیده‌ام که پیامبر و ائمه از ولایت خود به این معنی استفاده کرده باشند. اما این آقایان مکتبی هم عملا در خیلی از موارد ثابت کرده‌اند که به ولایت فقیه معتقد نیستند و نمونه بارزش را در سپاه می‌یابیم که آقای مرتضی رضائی را جناب آقای رئیس‌جمهور بفرماندهی سپاه منصوب کردند و امام هم پای حکم ایشان را تایید فرمودند و در سخنرانی خودشان برادر مرتضی رضائی را در سپاه واجب‌الاطاعه دانستند. اما اکنون تنها کسی که در سپاه قدرت ندارد، همین مرتضی‌ رضائی است. اصلا مساله فرماندهی کل نیروهای مسلح را که به آقای بنی‌صدر از طرف امام داده شده است، در نظر بگیرید. آیا این آقایان مکتبی از ایشان حرف‌‌شنوی دارند؟
حرف‌شنوی ندارند که هیچ بلکه علیه ایشان هم شب و روز تبلغ می‌کنند. مثلا شعار میدهند "فرمانده کل قوا خمینی" خوب معلوم است که فرماندهی کل قوا اصالتا از آن امام خمینی است. ولی آیا شما از این شعار به این پی نمی‌برید که اینها فرماندهی آقای بنی‌صدر را نفی می‌کنند؟ و بطور کلی خیلی از این آقایان مکتبی فقط بلدند تملق و چاپلوسی از امام بکنند ولی فتاوی ایشان را عمل نمی‌کنند. فتاوی ایشان راجع به زمین، راجع به مصادره اموال و نگهداشتن حرمت مومنین را اصلا در نظر نمی‌گیرند.
* سئوال: شما فکر می‌کنید کسانی که بدنبال حذف رئیس‌جمهوری هستند، این کارشان چه عواقبی را برای مملکت دارد؟ و چرا خود اینها متوجه این عواقب نیستند؟
** خود من هم از این مسئله واقعا گیج هستم که اینها چگونه میخواهند دنبال این کار بروند. در حالیکه این کار معنایش سقوط جمهوری اسلامی است و اینکه این‌ آقایان چه تحلیلی از این کار خود دارند، واقعا نمیدانم. اما عقیده‌شان این است که می‌گویند آقای بنی‌صدر برای جمهوری خطرناک است و در خط اصیل اسلام، انحراف ایجاد می‌کند. پس باید کنار برود. حتی این مسئله را آقای رجائی در سخنرانی‌شان در مدرسه استاد شهید مطهری تلویحا "گفتند در آن سخنرانی آقای رجائی گفت که اگر ما شش ماه دیرتر پیروز بشویم بهتر است از اینکه امروز پیروز بشویم و بوسیله یک عده خط انحرافی بوجود آید. و حتی من میدانم که یک عده از اینها می‌گویند که اگر خوزستان برود، بهتر از این است که آقای بنی‌صدر پیروز بشود و خطش در ایران حاکم بگردد و من خودم با آنها بحث کرده‌ام و از خود آنها شنیده‌ام که میگویند خوزستان و حتی بالاتر از خوزستان یعنی نصف ایران برود، بهتر از این است که ایشان (آقای بنی‌صدر) و خط انحرافی (البته به عقیده آنها) حاکم بشود. و بلکه اسلام اصیلی که خودشان می‌گویند در این قسمت حاکم بشود.
مثلا در رابطه با همین مساله دانشگاه که در 14 اسفند اتفاق افتاد، این برخوردی که با آقای بنی‌صدر می‌شود، آیا معنایش دعوت صدام به تهران نیست؟ آیا این موضع روحیه افسران و ارتشیان را تضعیف نمی‌کند. بوالله اگر چنین عمل کنند، ما نباید توقع داشته باشیم که در برابر عراق بتوانیم مقاومت کنیم.
* سئوال: برای اینکه سیاست اینها حاکم بشود و آقای بنی‌صدر موفق نشود، چه روشهایی را تعقیب می‌کنند؟
** اینها برنامه اصلی‌شان این است که امام را از خودشان جلوه بدهند و دائما "برای خلاف‌کاریهای خودشان، از امام مایه‌ بگذارند و برنامه اصلی‌شان این است که امام و آقای بنی‌صدر را در مقابل هم قرار بدهند تا بتوانند منویات کثیف خودشان را پیاده کنند. و الحمدالله ملت خوشحال و همه ما نیز خوشحالیم که امام هنوز حمایت خودشان را از آقای بنی‌صدر بر نداشته‌اند و همین چند روز پیش بود که در سخنرانی که همه از رادیو تلویزیون شنیدید، به روسای جمهور کشورها گفتند که، "رئیس‌جمهور، بر قلبها حکومت میکند" و باعث امید ما هنوز امام است که جلوی این مسائل را بگیرند و از شخصیت خودشان به نفع ایشان استفاده بکنند.
* سئوال: شما چند ماه قبل در یک مصاحبه مطالبی بر علیه آقای بنی‌صدر اظهار داشتید با توجه به صحبت‌های قبلی که با "اطلاعات" داشتید و حتی در سطح وسیعی بصورت اعلامیه آنرا پخش کردند، این صحبتهایتان و آن حرفهایتان را چگونه بررسی میکنید؟
** جواب – اولاً باید بگویم که در آنمورد من اشتباه کردم. ثانیاً از همان اول چه از نجف و چه در پاریس روی آشنائی‌هائی که با ایشان داشتم و روی علاقه‌ای که مرحوم پدرم به ایشان داشت به ایشان علاقمند بودم و میتوانم بگویم که در خط فکری من ایشان نقش اساسی را دارد ولی آن صحبتها اگر شد بخاطر این بود که من مدت سه ماه مداوم در جبهه بودم و از جائی خبر نداشتم. بمن تلفن کردند که زود به تهران بیا. من هم آمدم و روی بعضی اطلاعات ناصحیح که بمن دادند و جناب رئیس‌جمهور در نامه‌شان نیز متذکر شده بودند و نیز خودم سادگی بخرج داده و آنها را گفتم خوب، طبیعی است که انسان بعضی از اوقات اشتباه میکند.
اما این را هم باید بگویم که این آقایان مجاهدین و بعضی دیگر از سیاستمداران که خود را طرفداران آقای بنی‌صدر قلمداد میکنند، در کارشان صداقت نیست و مجاهدین که نفاقشان برای همه ثابت شده و بزرگترینش همین است. تمام مسائل کمونیستی را قبول کردند و فقط به آن یک رنگ و روغن اسلامی زده‌اند و خود آقای بنی‌صدر تا آنجا که من سراغ دارم تنها کسی بود که از بدو پیدایش مجاهدین با تفکر آنها مخالفت کرد وگرنه اکثر این آقایان طرفداری کردند و فقط امام و آقای بنی‌صدر بودند که با فکر مجاهدین مخالفت کردند و این‌ها میخواهند به اسم طرفداری از ایشان اهداف خودشان را تحقق بخشند و اولین کسی را هم که از بین میبرند، همین آقای بنی‌صدر است.
اما این گفتار هم به آن معنی نیست که با آنها بصورت قهرآمیز مقابله شود بلکه باید طبق قانون اساسی عمل گردد و تا در محاکمه صالحه که خود آنها بتوانند از حق خودشان دفاع کنند، توطئه‌شان ثابت نشود، کسی نمیتواند با آنها به غیرروش تبلیغاتی درگیر شود.
و اما درباره آن سیاستمداران دیگر، باید بگویم که وقتی آنها حکومت را در اختیار داشتند، حتی تحمل بعضی از مردان ملی را هم نداشتند. مثلاً در وزارت‌ خارجۀ آقای دکتر سنجابی کاری کردند که ایشان مجبور به استعفا شدند و در عمل آنها هم نشان دادند که انحصار‌طلبند و من در مصاحبه قبلی خود کلاً این‌ها را گفته بودم. اما بصورتی درآمد که موهن به مقام ریاست جمهوری شد.
* سئوال – در رابطه با مساله درگیری 14 اسفند در دانشگاه بنظر شما آیا اینها از چماقداری بطور علنی دفاع نکردند؟
** جواب – اگر صحبت‌های آقای موسوی‌اردبیلی را در این چند شب شنیده باشید، ایشان چماقداری را از هر دو طرف محکوم کردند و اینها چماقداری را محکوم میکنند. اما مساله‌ای که مطرح است این است که در طول این دو سال عملاً کاری نکردند که جلوی چماقداری را بگیرند و عملاً طوری نمایش داده شد که گویی اینها با چماقداری موافق هستند.
* سئوال – علت اینکه عملاً جلوی چماقداری را نگرفتند بنظر شما چیست؟ در حالیکه میبینیم بقول حاج احمد آقا، اگر به نماز جمعه چماقداران حمله کنند، علاوه بر آنکه دستگیرشان میکنند، حتی میتوانند بر اثر تحقیقات بفهمند که در خانه دستگیرشدگان چند تا گربه است و کدام گربه دم ندارد؟
** جواب – طبیعی است وقتی که در جهت قدرت باشد همه اینها که شما میگوئید توجیه میشود
* سئوال – صحبت‌های شب جمعه گذشته آیت‌الله موسوی‌اردبیلی که انتقاد به رئیس‌جمهور و روزنامه انقلاب اسلامی بود بنظر شما تا چه حد به مساله قضاوت در رابطه با چماقداری و دستگیر‌شدگان ارتباط داشت؟
** جواب – البته این کار قضائی است و من نمیتوانم نظر بدهم اما میتوانم بگویم که ایشان خود مساله دانشگاه را در نظر میگیرند و آنهم بطور مجرد از همه چیز بدون اینکه در نظر داشته باشند که اصلاً و کلاً یک مساله انحرافی در جامعه مطرح شده است، به این شکل که رئیس‌جمهور را به محاکمه بکشند و از این قبیل مسائل البته ظاهر امر این است که ایشان (آقای اردبیلی) میخواهند با این مساله منصفانه برخورد کنند.
مساله این است که ما میگوئیم که اینقدر بی‌قانونی در مملکت شده است و آنقدر آدم‌کشی‌های بی‌قانون شده، آنقدر شکنجه‌ها شده که خلاف قانون بوده و آنقدر اموال مردم را از بین بردند، آنقدر به بهترین افراد تهمت زدند و آنقدر حیثیت‌ها را پایمال کردند و برای فرزندان این مملکت که میتوانستند به این مملکت بهترین کمکها را بکنند و مملکت را به پیش ببرند، آنقدر حق‌کشی کردند که البته تاریخ آنها را ثبت خواهد کرد. و خدای نکرده همه‌اش هم این مسائل را رها کرده‌اند و این مساله (قضیه 14 اسفند) را به این شکل مطرح می‌کنند. طبیعی است که آدم‌ یک بوئی از مساله می‌برد.
البته واقعا باید گفت که در این مملکت امنیت قضایی نیست. نه اینکه آقایان مکتبی امنیت داشته باشند و بقیه نه. حتی آنها هم امنیت ندارند. حتی آقای بهشتی هم امنیت ندارد چه بسا که در این جامعه به ایشان تهمت‌هایی خلاف واقع بزنند و بگویند که اموال را چکار کرده است و نمی‌دانم فلان کرده که ما می‌دانیم دروغ است. اما کسی دنبال این مسائل نیست.
بهر حال، هیچکس امنیت ندارد. و اگر امنیت نباشد امنیت کار نیست امنیت سرمایه‌گذاری نیست، و طبیعی است که چرخهای مملکت می‌خوابد.
* سئوال: مسئول این بی‌امنیتی‌ها چه کسی یا کسانی هستند؟‌
** بنظر من مسئول بی‌امنیتی‌‌ها در درجه اول دادگاههای انقلاب، کمیته‌ها و گروههای ضربت و در بعضی از مناطق سپاه هستند.
* سئوال: با توجه به موضعی که در این مصاحبه دارید و صحبتهائی که قبلا کرده‌اید آیا ممکن نیست از فردا سیل تهمت‌ها و برچسب‌ها بسوی شما سرازیر شود؟
** هر کاری می‌خواهند، بکنند. وقتی من می‌بینم که در چهره هموطنانم لبخند خشک شده و شادی از همه جا رخت بربسته است، نمی‌توانم صبر کنم، البته احتمال نزدیک به یقین دارم که این کارها را خواهند کرد. حتی به محاکمه‌ام نیز ممکن است بکشند و هم‌اکنون می‌دانم که دارند برای من و عمویم پرونده‌سازی می‌کنند خوب، عیبی ندارد. خدا بزرگ است.
* سئوال: با تمام این تفاصیلی که گفته شده به عقیده شما در وضع کنونی چه باید کرد؟
** از آنجا که سیستم اداری کشور باید بتواند، نیروهای لایق و متخصص را جذب کند و هم‌چنین یک برنامه‌ریزی واحد در تمام سطوح کشور بشود، باید دولتی بوجود آید که هر دوی این کار را بکند.
اما متاسفانه دولت کنونی ما فاقد این دو جهت است. البته نمیخواهم بگویم که غیر‌قانونی است. خیر، بلکه قانونی است و از مجلس قانونی نیز سرچشمه گرفته است. اما این یک نظر شخصی است و قانون اجازه داده است که نظرها گفته شود. آن چیزی را که قانون اجازه نمی‌دهد، ملتزم نبودن به تصویبات اداری دولت و قوانین مجلس است و التزام فقط عملا لازم است و نه اعتقاد. و انسان میتواند حتی معتقد به قانون اساسی نباشد اما ملتزم به اجرای قوانین آن باشد و معنای اکثریت و اقلیت هم همین است. بهر حال، به نظرم در این موقع آخرین شانس این جمهوری آقای بنی‌صدر می‌باشد. و ایشان بعنوان یک فرد معتقد به امام و در خط نظام جمهوری اسلامی می‌توانند لیاقت‌های ایرانی را بکار گیرد و بوسیله آنان برنامه‌ریزی همه جانبه‌ای را بوجود آورد و استقلال و آزادی را نه قولا بلکه عملا تضمین نماید و به این از هم‌گسیختگی خاتمه بخشد.
البته به شرط اینکه همراهی بشود. زیرا دیگر این مساله واضح است که این آقایان توانایی چنین کاری را ندارند و دلیلش این است که روزبروز وابستگی‌های اقتصادی بیشتر می‌شود و روزبروز نیروهای متخصص و لایق فراری می‌شوند و بودجه مملکت سرسام‌آوری ضربه خورده است.
البته این را دوباره تاکید می‌کنم این، معنایش آن نیست که بخواهم بگویم دولت و مجلس غیر‌قانونی است. بلکه همان مردمی که به آقای بنی‌صدر رای دادند، همانها وکلای مجلس را انتخاب کردند و همین مجلس هم به دولت رای داده است.
البته در رابطه با آقای بنی‌صدر نیز باید بگویم روی شناخت این را می‌گویم و اکثر کسانی هم که دستشان در کارها بند است می‌بینم چنین می‌گویند.
آری، بیائیم بیشتر به زمانی فکر کنیم که این انقلاب بقدرت اسلام تمام ایرانیان را بحرکت واداشت و دیدیم چگونه حتی همین سرمایه‌داران و همین خانمهای بی‌حجاب در انقلاب شرکت کردند. خودم دیدم که چگونه خانمها از عشق به امام می‌گریستند.
اما پس از پیروزی یکدفعه گویا فقط عده خاصی انقلاب کرده‌اند و بقیه ضد‌انقلاب شدند! در حالیکه اسلام تمام گمراهان را به راه راست آورد، اینها با تنگ‌نظریها آنان را از اسلام راندند، اگر بار دیگر به این مسائل بیاندیشیم، امیدی هست که انقلاب اسلامی را نجات دهیم وگرنه چه عرض کنم!

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات