چند ماه پیش در روزنامه جمهوری اسلامی طی سرمقالهای تحت عنوان «دو خط» چنین آمده بود که در انقلاب ما دو خط مدعی رهبری و مسئولیت وجود داشته است یکی خطی که از سطح میخواهد شروع کند و به تدریج به عمق برسد و دیگر خطی که میخواهد از اعماق دگرگون کند و همه چیز را مکتبی کند ظاهر این ادعا خیلی روشن است و طبیعی است که هر کس خواهد گفت که آن خط که طالب تغییر از عمق به سطح است بهتر است و صحیحتر و مکتبیتر است و بدینترتیب خط مدعی تغییر از عمق حاکمیت و مشروعیت خود را کسب میکند. ولی مغالطهای که در اینجا هست اینکه آن خط مدعی تغییر از عمق چگونه به عمق راه یافته است، ره بردن به عمق مکتب هم جنبه معرفتی دارد و هم جنبه خصلتی و شخصیتی.
بفرض که بلحاظ معرفتی به عمق مکتب ره یابی که این خود محل تردید بسیار است عمق حقایق قرآن و مکتب را کمتر کسی غیر از خانواده عصمت میتوانند مدعی معرفت و ادراکش شوند. مکتب امام صادق(ع)، بلحاظ فرهنگی و فکری، یک مکتب باز است، یعنی دربهای اجتهاد را، و حرکت بسوی عمق تعالیم و ارزشهای اسلامی همراه و همپای پیشرفت دانش و تجربه و گسترش بینشها و بصیرتهای اهل اجتهاد در طول زمان تا زمان مهدی منتظر(ع) بازگذارده است و این گشودگی و وسعت مشرب در زمینه فلسفی و فقهی هر دو موجب بقا و تکامل و جاودانگی مکتب جعفری شده است در حالیکه تمام مکاتب بستد من جمله فقاهت اهل تسنن، از ظرفیت عظیم عصر جاودانگی و تکامل برخوردار نیست، تمام مکاتب غیرمذهبی هم که بسته فرهنگ و محدود در قالبهای پیشساخته بودند، در تاریخ بشری، عمرهای کوتاهمدت داشتهاند و اما وجه خصلتی و شخصیتی از این مهمتر است.
از این دیدگاه، رسیدن به عمق شخصیت آرمانی یک مکتب مثل حرکت در دامنه کوهستان بسوی بالا است. هر چقدر ارتفاعات را درمینوردی از یکطرف بسطح بالاتری از معرفت رسیده، افقهای وسیعتری از بینش و بصیرت جلوی تو باز میشود و هم دنیا را بهتر میبینی و هم خودت را و درون و ذات و ضعفها و قوتهای خود را بهتر میشناسی و هم قلهها و ستیغهای با رفعتتر جلوی چشمان ظاهر میشود و تازه درک میکنی که چقدر ضعیف و ناچیز هستی و آنوقت تواضع و افتادگیت بیشتر میشود و با مردم و دیگران برادرتر و برابرتر میشوی و کمتر معایب مردم را و دیگران و رقبا را بزرگ و نواقص و معایب خود را کوچک مینمایی، وقتی بتدریج در دامنههای این راه پرپیچ و خم سلوک الیالله را میپیمائی اندیشه سلطه و حاکمیت ظالمانه در تو فرو میمیرد و دیگر به فکر قبضه کردن مصادر و مراتب و سوراخهای قدرت و انحصار آن بخود و دوستان نمیافتی ضابطه ایمان و صداقت و تقوی و خداترسی و دانش و مدیریت ملاک انتخاب و انتصاب میشود، نه شعار مکتبی بودن گروه و خط فکر معین.
بهرحال عمق مکتب مثل یک قطعه بادام نیست که پوستش را با یک ضربه مکانیکی بشکنی و به هسته آن دست یابی و آنگاه مدعی آن شوی که به عمق دست یافته را از عمق بسوی سطح میآیی.
این مغالطه زیر لوای ایمان و مکتب است که چون حق نیست بناگزیر مجبور است برای قبولاندن خود از شیوههای غیرحق کمک بگیرد، و اینجاست که میبینیم در زیر لوای مکتبی شدن حکومت و سیاست، نوع جدیدی از استبداد در شرف شکل گرفتن است و همین است اساسیترین نگرانی من، این نوع تفکر و ادعا محصول اسلام و مکتب انبیاء نیست، اتفاقاً این هم از همان وجوه اشتراک انقلاب اسلامی ما با سایر انقلابات است، داعیه حاکمیت مطلب «مکتبی»های انقلاب در شوروی بود که محور تحولات رژیم سیاسی آن کشور بسوی حاکمیت مطلقه استالین گردید. اکنون که شصت و چند سال از آن انقلاب میگذرد چه کسی میتواند مدعی شود که آن رژیم روزبروز از آرمانهای مکتبیاش دور نشده است و اکنون کمتر وجه تشابهی با آن آرمانها یا دعاوی مکتبی دارد؟
و قد کان فی قصصهم لعبرة لاولیالالباب
همینگونه تصور و برداشت مکانیکی از مکتبی بودن است که ما را در برخورد با دیگران که طیف وسیعی را میپوشانند و از دوست و برادر مختلفالسلیقه و مشرب شروع تا دشمن غدار اسلحه بدست خارجی یا عامل بیگانه ادامه مییابد، دچار رفتارهای قالبی و بدون تحلیل و نیندیشیده میکند، که نتیجه آن همین میشود که ما در این 18 ماهه شاهد کم شدن از شمار دوستان و وفاداران و گسترش کمی و کیفی و احتمالاً ایجاد، منتقدان، خردهگیران، رقیبان، مخالفان سیاسی و دشمنان ساکت و معاندان و متجاوزان نسبت به انقلاب اسلامی هستیم. آیا این مایه بزرگترین نگرانی و بیم نیست. یک نگاه بیطرفانه به روند امور و نفوذ نظامی جمهوری اسلامی در افکار و قلوب و رفتار اجتماعی بسوی اقتصادی مردم داخلی و خارجی پرده از این حقیقت برمیدارد.
تکرار میکنم من از حمله و کودتای خارجی ترسی ندارم، به فرموده امام اگر این نظام جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی در قلوب اکثریت مردم ما رسوخ داشته باشد، حملهکنندگان و کودتاچیان میآیند ولی نمیتوانند بمانند. ترس ما از گسترش روح نارضایی و عدم اقناع درونی در میان مردم و طبقات آن است که استعداد پذیرش کودتاچیان را فراهم میآورد. اگر این گسترش نارضایی نباشد بگذار آمریکا بما حمله کند، آنوقت ما قدر این انقلاب را بهتر خواهیم شناخت و مخالفین و غرغرکنندگان دشمن اصلی را کشف خواهند کرد و مردم ما عموماً به سختی و ابتلای بیشتر میافتد و رشد و تکامل بیشتر میباید.
ما از گسترش نارضایی میترسیم گسترشی که به آینده رسوخ مکتب در قلوب مردم در عرضه واقعی اسلام و ارزشهای والای آن، و در وفاداری مردم نسبت بدان تاثیر خواهند گزارد، گسترشی که روابط و نقش و موضع هزار و دویست ساله روحانیت شیعه را در میان ملت و توده محروم دستخوش دگرگونی خواهد ساخت و اینهاست مبانی نگرانی و بیم ما که برای رفع آن باید بهر طریق اقدام نمود وای از آن روزگار که ایرانی ذاتاً مسلمان و مذهبی ایمانش به مذهبش و رهبری مذهبیاش دچار تزلزل گردد. در حال حاضر، باز بهر طریق که فکر کنیم نیروی نگهدار این انقلاب همین روحانیت و نیروهای تسلیم و وفادار به آنست و الا نهادها و بنیادهای دیگر ما چنان اصیل و ریشهدار نیستند که نگهبان ملت و انقلاب توانند بود. بنابراین خدشه در ایمان مردم و وفاداری و اطاعتش از رهبری دینی مرادف است با سست شدن ارکان انقلاب و موجودیت کشور.