تاریخ انتشار : ۱۰ مهر ۱۳۹۰ - ۱۰:۲۶  ، 
کد خبر : ۲۲۶۷۱۷

ایران و فرهنگهای آسیایی


مهدی علیزاده
سرزمین‌های جهان، با پیدایش انسان و آغاز زندگی فرهنگی و ظهور تمدن‌های باستانی، هر یک در پیوند با اسطوره‌های قومی یا واقعیت‌های جغرافیایی و اجتماعی نام و نشانی پیدا کرده و این در مسیر تاریخ با تحول و دگرگونی‌های بسیار تا روزگار کنونی استمرار یافته است.
نام و نشان آسیا از زمان «هرودت» (486 ـ 420 ق.م) مورخ نامدار یونان باستان در ادب تاریخی و جغرافیایی جهان وجود داشته و پس از تقسیم‌بندی بطلمیوس و دیگر جغرافیدانان یونانی و رومی، در عصر اسلامی نیز نام ایسیا (آسیا)، «ایسیای بزرگ» (قاره آسیا)، لوبیه (آفریقا) و اورفی(اروپا) در آثار عالمان و جغرافیدانان جایگاه ویژه داشته است.
آسیا کهن‌ترین قاره جهان، دارای قدیمی‌ترین تمدن‌های بشری بوده و بر پایه پاره‌ای پژوهش‌های باستان‌شناسی و قوم‌شناسی، خاستگاه پیدایش انسان و حیات انسانی به شمار رفته است.
بزرگترین نهضت‌های فکری و دینی- تاریخی از آسیا نشأت گرفته است: لائوتسه و کنفوسیوس در چین، بودا در هند، زرتشت در ایران و ادیان ابراهیمی (یهود، نصاری و اسلام) در بین‌النهرین و حجاز و بسیاری از مذاهب و فرق و ملل و نحل، در التقاط دینی و اجتماعی و فرهنگی، همه پدید آمده قاره آسیا هستند و از بخش‌های گوناگون این سرزمین اندیشه‌ها و باورهای خود را همراه با شاهکارهای نوشتاری و هنری در سراسر جهان پراکنده‌اند.
کمتر رویدادی در تاریخ اروپا و آفریقا و حتی قاره جدید جهان (آمریکا) پدید آمده که ریشه و مایه در آسیا نداشته باشد و اگر اندکی جدی‌تر و ژرف‌تر تاریخ و تمدن آسیا، مورد بررسی قرار گیرد، به تحقیق، زیربنایی بودن آن در مسیر تحولات زمان، روشنی بیشتری می‌یابد.
در پهنه جدید بی‌هیچ تردید ایران می‌تواند نقش اساسی همدلی‌ها و همجوشی‌ها را در یگانه‌سازی حرکت‌های سازنده برعهده داشته باشد و جهان آسیایی در آستانه تمدن نو موجودیت انسانی و آزادساز خود را اعلام نماید. روابط میان ملت‌ها در آستانه هزاره سوم و با درک و پذیرش این امر که در آن نه تنها یک یا دو قدرت، بلکه قدرت‌های گوناگون، تصمیم‌گیر و تأثیرگذارند، نیازمند اندیشه‌ای نو بر اساس شرایط و نیازهای تازه است.
مبانی رفتاری جامعه مدنی، حاکمیت قانون، صلح‌ و برادری، گفت‌و‌گوی میان تمدن‌ها، گزینش عناصر مثبت فرهنگی، ارتقای حقوق بشر و دگردوستی، توسعه همه‌جانبه متوازن، پایدار و فراگیر است. مبانی رفتاری جامعه ملی نیز پیشگیری از بی‌عدالتی، تبعیض، هرج و مرج، زورمداری و پذیرش تنوع و تکثر است که براساس این گونه سرفصل‌ها باید به سراغ تفکرات بدیع برویم. از جمله این تفکرات، تعمق در شناخت اقوام گوناگون مانند مشرق‌زمینیان است.
واژه «شرق‌شناسی» همواره در خارج از شرق به کار برده می‌شده است. به این معنی که غربیان به منظور بازشناسی افکار، اندیشه‌ها، فرهنگ و هنر گذشته و حال مشرق زمین به مطالعه پیرامون آن می‌پرداخته‌اند. این گونه مطالعات در شرق آغاز شد و دلیل آن را می‌توان در جذابیت این رویه زندگی و شیوه فرهنگی برای غربیان جست‌وجو کرد.
آسیا و به طور کلی مشرق زمین همواره از دیدگاه‌ها و جوانب گوناگون برای غرب جذابیت داشته و نزد غربی‌ها از اهمیت خاصی برخوردار بوده است. از قدیم‌ترین ایام اندیشمندان، مورخان و جغرافیدانان یونانی و رومی به دنبال شناخت این قاره بوده‌اند و در دوران بعد نیز دانشمندان عصر «اسکولاستیک» برای کشف دوباره «شرق» راه آسیا را در پیش‌ گرفته و با نگرش‌هایی ذهنی، اسطوره‌های فرهنگی مردمان این سامان را مورد ارزیابی قرار دادند. در آثار برخی از آنان درباره این قسمت از قلمروی جغرافیایی جهان، کمابیش کینه‌ توزانه سخن به میان آمده و گروهی نیز با نگرش‌هایی غیرعلمی از این سرزمین یاد کرده‌اند.
اشاره‌ای به گفته دکتر شفیعی کدکنی در مقدمه ترجمه کتاب «تصوف اسلامی و روابطه انسان و خدا» می‌تواند گویا این مطلب باشد: «علاقه نیکلسون به تصوف اسلامی و تبحر او در این باب به هیچ وجه به معنی آن نیست که او احتمالاً حرف‌های خلاف واقع در باب اسلام و یا تصوف اسلامی نگفته باشد»... اما این نکته را یادآوری می‌کنم که اگر مستشرقی گفت «ماست سفید است» همیشه جای این احتمال را در ذهن خود نگهدارید که یا ماست اصلاً سفید نیست، یا اثبات سفیدی ماست، مقدمه‌ای است برای نفی سیاهی از زغال.»
ادوارد سعید نیز معتقد است که تصاویر ارائه شده از شرق توسط غربیان، کاریکاتورهایی هستند از شرقی نامکشوف و اسرارآمیز و اعراب مسلمان وحشت‌انگیز که ترس را برجان خواننده مستولی می‌گردانند.
پس از یورش ویرانگر مغول و حکومت ایلخانان در آسیا و رنسانس و وقوع انقلاب‌های صنعتی، اجتماعی و سیاسی در اروپا شناخت «شرق» در دیدگاه غرب به جنبه‌های گوناگون علمی و عینی نزدیکتر شد. این امر به همراه پیدایش و گسترش «علوم اجتماعی» که به رونق روزافزون «علوم انسانی» منجر گردیده بود، توجه به فرهنگ‌ها و تمدن‌های شرقی، اعم از عصر باستان و دوران‌های گوناگون تاریخی را سبب شد. ادامه این روند، و نیز پیدایش دانش‌های «باستان‌شناسی»، «جامعه‌شناسی»، «مردم‌شناسی» و غیره از سویی و پیشرفت‌های تکنولوژی و نیاز جوامع غربی به مواد اولیه فراوان و موجود در شرق از سوی دیگر، لزوم شناخت خطه آسیا را سرعت و گسترش بیشتری بخشید. به دنبال این تحولات در حیطه‌ دانش‌های وابسته به علوم انسانی توجه به «شرق‌شناسی»‌ نیز به عنوان دانشی «میان‌رشته‌ای» ضرورت تام یافت.
پیرامون دانش میان‌رشته‌ای «شرق‌شناسی» این نکته قابل توجه است که پیشرفت این دانش با بی‌توجهی مردم مشرق‌زمین به گذشته‌های فرهنگ و تمدن خود، در اثر سلطه گسترده تمدن غرب همزمان بوده است. به عبارت دیگر مردم مشرق‌زمین، به جای خودشناسی و بررسی جنبه‌های متنوع و گوناگون تمدن، فرهنگ و تاریخ خود، مبهوت، فریفته و مجذوب پژوهش‌های انجام یافته توسط مستشرقان شدند که بی‌گمان چندان هم عاری از خلل نبود. در این رهگذر، این بینش آن‌چنان گسترش یافت که پژوهشگران شرقی اغلب، به صورت تهیه‌کنندگان مواد اولیه پژوهش برای استادان غربی درآمدند و در نتیجه تحقیقات «ابتکاری» و پژوهش‌های «مستقل» در زمینه شرق‌شناسی توسط شرقیان کمتر به نتیجه مطلوب رسیده است.
با در اختیار داشتن روش و «متدولوژی علمی» در علوم انسانی، می‌توان از گذشتگان خود قوی‌تر بود و آن خودباختگی‌های پیشین را با باور و ایمان استوار به خویش جبران کرد. امروزه در دانشگاهها رشته‌های گوناگون علوم انسانی تدریس می‌شود اما این شناخت، سطحی و اغلب به گذشته آسیا و کشورهای آسیایی مربوط می‌شود نه وضعیت کنونی این جوامع، ماهیت تمدن و اساس فکری و فرهنگی غرب همانند گذشته چشم پوشیدنی نیست و تقلید و پیروی کورکورانه از آن نیز نتایج ناگوار به بار آورده است.
نفوذ و گستردگی سلطه خارجی و اعمال سیاست‌های فرهنگی آنان، فروریختگی، جدایی و دور افتادن ملت‌های آسیایی از یکدیگر را موجب گردید و این سلطه غرب، تا بدان جا پیش رفت که شاخص‌های متقابل ملل شرق زمین از یکدیگر به صورت «افسانه» و «خرافات» درآمد، به عبارت دیگر از آن پس، قضاوت در مورد شرقیان به قضاوت غربیان پیرامون آنها منحصر شد، به گونه‌ای که گفتار و نوشتار غربیان درباره شرق و شرقیان، به عنوان یگانه حجت و دلیل غایی به شمار رفت.
امروز شرق‌شناسی دانشی مهم است و به سوی تخصصی شدن گام برمی‌دارد و فواید و ثمرات آن نیز دقیق‌تر و پردامنه‌تر و عمیق‌تر می‌شود، کلی‌گویی و انحصارگرایی در دنیای شرق‌شناسی سپری شده است و مزیت این رشته پژوهشی در عصر ما در محدودیت تتبعات و تخصصی بودن مطالعات است و شرق‌شناس متبحر، کسی شمرده می‌شود که حوزه تحقیقات خود را به حد امکان و لزوم محدود کند.
ادوارد سعید می‌گوید: «منظور از شرق‌شناسی، سبک تفکر ویژه‌ای است که شرق را از غرب و از دیدگاههای مختلف به طور بنیادی تفکیک می‌کند.» وی مطالعات شرق‌شناسی را برای غربیان در گسترش اروپا و نفوذ آن در شرق بسیار مهم می‌داند.
اصطلاح شرق‌شناسی در قرن نوزدهم میلادی مطابق با قرن سیزدهم هجری رواج یافت. در آن زمان تمام آسیا و آفریقا را در برمی‌گرفت و در نتیجه رشته‌های دانشگاهی امروز مثل، چین‌شناسی، ژاپن‌شناسی و هندشناسی و غیره به وجود آمدند. بنابراین، اصطلاح شرق‌شناسی فقط به صورت یک عنوان عام و جامع برای همه این رشته‌ها باقی ماند. زمینه اصلی تجسس در هر یک از بخش‌های مختلف مطالعات شرقی، شناخت زبان‌های مربوط، جهت استفاده از منابع و ماخذ به زبان اصلی بود، همان‌گونه که هنوز می‌باشد.
برخی از شرق‌شناسان غربی، همواره ملل شرق ـ از جمله ایران ـ را به بی‌توجهی و حتی نداشتن فرهنگ و تمدن متهم می‌نمودند، عکس‌العمل طبیعی چنین برخوردی این بود که ملت‌های شرقی نیز بی‌محابا به تاریخ و گذشته خود می‌آویختند و افتخارات گذشته را بزرگ کرده و زنده می‌ساختند تا بتوانند برای خود مبدئی در تمدن و فرهنگ بیابند و این همان خواست استعمار بود، یعنی طرح تاریخ زنده به نفع تاریخ مرده.
در این میان ایران به عنوان یکی از مناطقی که استعدادهای بسیار فراوان فرهنگی دارد نیز در زمره شرق‌شناسی قلمداد می‌شود.
نگرشی نو به تاریخ گذشته این ملت زوایای نهان و آشکار متعددی را می‌نمایاند که آشنایی با آنها منجر به یافتن راهکارهای مناسب برای تجدیدنظر در روش اتخاذ شده آموزش و علمی است.
امروزه با توجه به رشد متعالی علم و صنعت، کشور ما اخیراً در صف فعالان آن درآمده است و در حوزه علوم انسانی نیز از دوره گردآوری آثار گذشته به عرصه تألیف راه یافته است، البته هنوز تا تألیف خلاقه فاصله زیادی دارد، حال آن که علمای گذشته ایران همواره طلایه‌داران این عرصه به حساب می‌آمدند چنان که آثار و تألیفات ایشان تا سده گذشته به عنوان کتب مرجع دانشگاههای دنیا مورد استفاده قرار می‌گرفت اما همان طور که پیش از این گفته شد صاحبان علم در کشور ما متأسفانه در یکی دو قرن اخیر خواسته یا ناخواسته از دانش گذشته ایران غول عظیم‌الجثه‌ای ساخته بودند و به علت واهمه‌ای که از فقدان آن روحیه علمی در زمان معاصر خود داشتند در حقیقت با واپس‌‌گرایی بیش از حد جلوی رشد علوم را می‌گرفتند.
آنچه مسلم است نگرش نو به معنی غرق شدن در گذشته‌های دور نیست بلکه گذشته علمی ایران می‌تواند به عنوان یک محرک روحی و معنوی قوی برای ایرانیان صاحب علم به کار آید و آنان با دست یافتن به مبانی علمی جدید سعی در احیای استعدادهای بالقوه علمی موجود در کشور نمایند. بستر مناسب برای بالفعل نمودن این استعدادها از راه افتخار به گذشته به دست نمی‌آید، چرا که این راه را مراکز علمی پیشرفته دنیا رفته‌اند و امروز بر ماست از راهکارهای علمی آنان به کاوش در دانش روزگار خود بپردازیم و باز هم در صف طلایه‌داران این عرصه در دنیا قرار بگیریم.
فعالیت‌های گسترده‌ای در حوزه ایران‌شناسی در داخل و خارج کشور انجام شده است و هم‌اکنون نیز در حال انجام است، شناسایی و شناساندن ایران معاصر از زوایای مختلفی باید انجام گیرد. این گونه‌گونی موضوعات نشان از گستردگی عرصه‌های مطالعاتی در این گذشته و تلفیق آن با روش‌شناسی جدید است. پرداختن به تاریخ، فلسفه، نجوم، سیاست و ادبیات ایران که در زمان‌های گذشته سرآمد هر یک از این علوم بوده است، امروزه محقق ایران‌شناس را با این سؤال روبه‌رو می‌کند که چرا ایران معاصر در حیطه دانش از آن اهمیت برخوردار نیست؟ چه کند تا از این وضعیت رها شود؟
برای دسترسی به دلایل پیشرفت غرب که به نوعی از علوم گذشته و از جمله دانش ایران استفاده کرده‌اند می‌بایست با قدرت و نیروی قوی علمی پیش رویم و به این منظور باید با تمدن و فرهنگ غرب به طور عمیق آشنا شویم و به ریشه‌های فکری آنان دست پیدا کنیم. باید فراز و نشیب‌های تمدن ایرانی را که در روزگاری فرهنگ چیره‌ای بوده است بررسی کنیم و سعی در یافتن دلایل اضمحلال آن داشته باشیم، آن هم نه دلایل سطحی و ظاهری بلکه با ژرفکاوی در دلایل سیاسی و اجتماعی پی به نواقص ریشه‌ای آن ببریم.
موفقیت ممتاز ایران در منطقه و روشن شدن اذهان مردم و زمامداران و دست‌اندرکاران کشورهای آسیا با توجه به نظم نوین جهانی از نظر رسالت و سیاست فرهنگی بین‌المللی وظیفه سنگینی به عهده‌اش نهاده است، در این رابطه چه کشورهای غنی و چه دیگر کشورها، چشم به سرنوشت فردای ما و همسایگان ما در راه رسیدن به آرمان‌های خود دوخته‌اند. بنابراین هرگونه غفلت و سهل‌انگاری عواقب جبران‌ناپذیری به دنبال خواهد داشت چرا که امروز جهان شاهد تحولات و دگرگونی‌های شگرف در قلمرو دانش و پیشرفت ارتباطات است و هیچ کشور و گروهی نمی‌تواند به تنهایی مدعی حل معضلات و مشکلات مبتلا به خود باشد.
به منظور رسیدن به این هدف والا باید فعالیت گسترده و منسجمی در حوزه‌هایی که استعداد گذشته را در خود جای داده‌اند و شکوفا شدن آن با ابزار علوم جدید امکان‌پذیر است، صورت گیرد.
در این زمینه تشکیل مؤسسات و بنیادهای تحقیقاتی نقش به سزایی ایفا می‌کنند. فراگیری این‌گونه مؤسسات می‌تواند محملی باشد برای ارائه و دریافت دستاوردهای تحقیقاتی محققین سراسر دنیا که این مهم از جمله دغدغه‌های فکری صاحبان خرد ایران‌زمین است. امید که با گسترش چنین فعالیت‌هایی به شکوفایی تمدن بشری دست پیدا کنیم و با تعمق در ژرفای دانش به گستره وسیعی از علم و فناوری دست یابیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات