دگرگونی راهبردی (استراتژیک اروپا و بحرانهای چندگانه در اتحاد شوروی شرایط امنیتی ژاپن را عمیقاً تغییر خواهد داد. کاهش نیروهای شوروی که رویارویی ناتو قرار دارند، مفهوم تازهای را به نیروهای شوروی که در مقابل ژاپن هستند، بخشیده است.
در حالیکه سرزمین شوروی نیمی از عرصه کره ارض را بهم متصل کرده است، آمریکا و متحدانش با همان دشمنی در آسیا روبرو هستند که در مرکز آلمان رویاروی آن قرار دارند. فروپاشی کمونیزم در اروپای شرقی، و تجزیه آن در جمهوریهای شوروی، احتمالا حاکمان پیونگ یانگ، هانوی و پکن را تضعیف میکند. دیری نخواهد گذشت که میخائیل گورباچف، شاید حتی با گشایش گفتگو پیرامون بازگردانیدن سرزمینهای شمالی ژاپن، ابتکارهایی را با هدف مهار جنگافزارهای نیروهای ژاپن و آمریکا در منطقه اقیانوس آرام، مطرح سازد.
راهبرد امنیتی ژاپن کماکان بواسطه اتحادش با آمریکا شکل گرفته و تعیین میشود. لکن، هدف و ماهیت آن اتحاد بزودی تحتتاثیر دگرگونی در اروپا قرار خواهد گرفت. نیاز به تطبیق اتحاد ژاپن و آمریکا با شرایط راهبردی جهان در حال تغییر، زمانی فرامیرسد که واشنگتن و توکیو نیز سرگرم گفتگو پیرامون مسائل اقتصادی دشوار و پیچیده هستند. این واقعیت، این مسئله را که هر کشوری درک میکند که این اتحاد چگونه به منافع بلندمدت آن کشور خدمت میکند بسیار مهمتر میسازد. در گذشته یک اتفاقنظر گسترده در ژاپن، از خطمشی جهانی آمریکا در مورد مهار (شوروی) حمایت میکرد و آن اتحاد را بعنوان یک سپر حمایتی در برابر تجاوز شوروی، ارزیابی مینمودند. این مفاهیم راهبردی ساده ممکن است هنوز دارای ارزش باشد، لکن بزودی ناکافی خواهد بود.
زمان آن رسیده است که ژاپن متناسب با توان عظیم اقتصادی و فناوری (تکنولوژی) خود احساس مشارکت و کمک به یک دنیای صلحآمیز را در خود ایجاد کند. ژاپن به یک راهبرد بزرگ منطبق با وجهه آن بعنوان یک کشور انساندوست، مردمسالار و صلحدوست، و راهبردی که برای کسب حمایت گسترده در میان مردم ژاپن توانا باشد، نیاز دارد. برای دستیابی به این هدف افق جغرافیایی خطمشی دفاعی ژاپن میباید فراتر از منطقه جزایر ژاپن، گسترش یابد.
توکیو طی سالها، از طریق مشارکت در سازمانهای مالی بینالمللی و برنامههای کمک اقتصادی و از طریق هدایت سرمایهگذاریهای گسترده موسسات عظیم ژاپنی خط مشیهای اقتصادی جهانی را دنبال کرده است. اما ممکن است مجموعه سیاسی ژاپن تمایل بدان داشته باشد که در برابر تعمیم متناسب افق امنیتی این کشور مقاومت کند. احساسات عمومی ژاپن منعکس کننده یک بیمیلی به درگیر شدن در مسائل خط مشی خارجی و دفاعی است. لکن، با گذشت زمان، عدم برابری بین افق جهانی خط مشیهای اقتصادی ژاپن و افق منطقهای راهبرد امنیتی آن نمیتواند پا برجا بماند.
کشوری با توان اقتصادی و فناوری همچون ژاپن احتمالاً در قرن بیست و یکم بصورت یک قدرت صرفاً منطقهای باقی نمیماند.
راهبرد بزرگ ژاپن به توسعه و گسترش در سه بعد نیاز خواهد داشت.
اول، بعد منطقهای راهبرد امنیتی ژاپن باید با دگرگونیها در شوروی منطبق شود
دوم، یک بعد امنیتی جهانی باید ایجاد گردد که نه تنها رابطه اقتصادی ژاپن با مناطق دوردست را در نظر گیرد، بلکه همچنین گسترش بالقوه جنگ یا اقدامهای نیروهای مخاصم را به حساب آورد.
سوم، بعد هستهای نیز میباید نه تنها ایجاد زرادخانه هستهای خود ژاپن، بلکه حمایت از یک نظام راهبردی برای جلوگیری از حمله هستهای، را در برگیرد.
امروزه، بعد منطقهای خط مشی امنیتی ژاپن کماکان مقهور تهدیدی است که از ناحیه نیروهای شوروی مطرح میشود. این تهدید طی چندین دهه منطبق اصلی اتحاد ژاپن با آمریکا بوده است. این امر طی سالهای اخیر ضرورتا تنها منطق بوده است، با توجه به دگرگونی روابط شرق و غرب اینک این اتحاد میباید یک هدف وسیعتر و یک چشمانداز درازمدت را طراحی کند.
اتحاد ژاپن یا آمریکا و رابطه خصمانهاش با اتحاد شوروی، بواسطه تحولات عصر پس از جنگ نه تنها ایجاد، بلکه بکرات تقویت شد. ژاپن، در نتیجه اشغال توسط آمریکا، بصورت بخشی از نظام آمریکا برای مهار توسعه شوروی درآمد. با جنگ کره، ژاپن بصورت لنگرگاه جغرافیایی و نیز دستاویز عمده راهبردی، برای تلاش آمریکا جهت دفع تجاوز کمونیستی به کره درآمد.
ژاپن در همین اواخر، با توسعه قدرت دفاعی خود برای مقابله با افزایش قدرت نظامی شوروی در خاور دور، نقش فزاینده فعالی را بعنوان متحد نظامی آمریکا برعهده گرفته است.
در سال 1982، توکیو به تقاضای واشنگتن تصمیم گرفت توانایی دفاع از خطوط دریایی را تا یک هزار مایل (یک هزار و ششصد کیلومتر) از سواحل خود بدست آورد. در سال 1985، ژاپن یک طرح جدید دفاعی بمنظور تقویت تدریجی و دائمی قدرت این کشور، بویژه در نیروهای هوایی و دریایی را تهیه کرد. ژاپن، در سال 1987 از میزان محدود یک درصد از تولید ناخالص ملی برای مخارج دفاعی که خود تعیین کرده بود، فراتر رفت. ژاپن بعنوان بخشی از این تقویت قدرت دفاعی، هواپیماهای هشدار سریع، جنگندههای تاکتیکی اف-15، موشکهای جدید زمین به هوا، موشکهای هدایت شونده ضدکشتی و ضدتانک، تانکهای جدید، هلیکوپترهای ترابری، شبکههای صوتی کاشف زیردریاییها و هواپیماهای ضدزیردریایی را بکار گرفته است تولید مشترک هواپیمای اف- اس – ایکس با آمریکا این کشور را برای دهه 1990 با یک جنگنده پشتیبانی جدید مجهز خواهد ساخت.
به دلایل متعدد، تلاش دفاعی ژاپن تقریباً منحصراً در مقابل اتحاد شوروی هدایت شده است. اولاً، تهدید از سوی قدرت نظامی شوروی برای مردم ژاپن از طریق حمایت استالین از تلاش کیم ایل سونگ برای غلبه بر کره جنوبی، بطور ملموسی مطرح شد، ثانیاً، اتحاد شوروی با تاریخ طولانی از نمایش قدرت نظامی مرعوب کننده خود در منطقه، از جمله انجام پروازهای شناسایی و تقویت نیروهای خود در مقابل جزیره هوکایدو در دهه 1980، نگرانی ژاپنیها را فراهم آورده است. ثالثاً، ادامه اشغال سرزمینهای شمالی ژاپن توسط شوروی، رشد ناخشنودی «از شوروی» را در میان بسیاری از شهروندان ژاپنی تداوم میبخشد.
در صورتیکه روند اخیر در خط مشی خارجی در داخل شوروی ادامه یابد، دلایل تاریخی برای رابطه خصمانه ژاپن با اتحاد شوروی بشکل فزایندهای ضعیفتر خواهد شد.
اگر برقراری مردمسالاری در اتحاد شوروی ریشه بگیرد و اگر مسکو هزینه نظامی خود را جداً کاهش دهد، تهدید از سوی شوروی دیگر برنامهریزی راهبردی ژاپن را تحت سلطه نخواهد داشت. توکیو هماکنون در حالی بررسی کاهش تعداد نفرات نظامی است، و بودجه این کشور برای تسلیح و تجهیز جدید احتمالاً افزایش نخواهد یافت. ضمناً، توکیو این استنباط میرسد که ممکن است اتحاد شوروی تنها مورد نگرانی امنیتی ژاپن درآینده نباشد.
اهمیت چین در مقایسه با اهمیت اتحاد شوروی، احتمالاً در راهبرد بزرگ ژاپن، افزایش خواهد یافت. چین از نظر ظرفیت صرف نظامی، در آینده طولانی تهدید کمتری را مطرح خواهد ساخت. ولی، رابطه ژاپن با چین در مقایسه با رابطه این کشور با اتحاد شوروی، صمیمیتر و پیچیدهتر است. بنابراین، احتمال دارد چین مسائل راهبردی، دشوارتری را مطرح کند. صمیمیتر بودن رابطه ژاپن با چین به علت نزدیکی جمعیت عظیم چین و ارتباط قوی اقتصادی آن، است. 90درصد از جمعیت چین در فاصله دو هزار مایلی ژاپن زندگی میکنند، در حالیکه اکثریت جمعیت کوچکتر شوروی در فاصله 3 تا 6 هزار مایلی بسر میبرند. دادو ستد چین و ژاپن، سه تا چهار برابر داد و ستد بین شوروی و ژاپن است، و احتمال دارد تا مدتها با همین گستردگی باقی بماند.
رابطه توکیو با پکن به علت اینکه تاریخ اخیر این کشور ناپیوسته و نامداوم است، همچنین پیچیدهتر است. این عدم تداوم از دگرگونیهای شدید در روابط چین و شوروی و چین و آمریکا، ناشی میشود.
توکیو، در دهه 1950، تهدیدی از سوی شوروی و چین را جدی تلقی میکرد. در دهه 1970، در حالیکه ژاپن کاملاً با علاقه واشنگتن برای هماهنگی راهبردی تازه مکشوف آن با پکن مشارکت نداشت، از نزدیکی آمریکا با چین پیروی کرد. پیشبینی نقش چین در راهبرد بلندمدت ژاپن، دشوار است. و این دشواری نه تنها به علت دگرگونیهای مکرر در مثلث واشنگتن - مسکو - پکن، بلکه همچنین به دلیل روانی است. برای ژاپنیها، رنگ اخلاقی روابط آنها با مسکو مشخص و روشن است: مسکو با فدا کردن ژاپن بخاطر توسعهطلبی ارضی گناهکار مانده است. رنگ اخلاقی رابطه ژاپن با چین دقیقاً برعکس رابطه با شوروی است: تهاجم ژاپن به منچوری در دهه 1930 این گناه و شکایت را متوجه ژاپن میکند. حتی اگر قدرت نظامی شوروی به تهدید توکیو ادامه دهد، همانگونه که در سالهای اخیر ادامه داده است، راهبرد بلندمدت توکیو آشکارا به ارائه توجه بسیار بیشتر و رنگینتر کردن رابطه با پکن، نیاز خواهد داشت.
رابطه چین و ژاپن، در جای خود، بار سنگینی را بر دوش کشورهای کوچکتر در این منطقه قرار خواهد داد. یک مجموعه پیچیده از روابط دوجانبه، چین و ژاپن، را در خود گرفته است. کشورهای کوچکتر بسیاری بعنوان متحد، به عنوان همسایگان با انعطاف یا دشمن در رویاروئیهای سرسختانه نظامی، بیکدیگر مرتبط میشوند. ویتنام دارای روابط تیرهای با چین است، چین و تایوان صلح مسلح ظریف و حساس را با یکدیگر حفظ میکنند. کره شمالی به تهدید کره جنوبی ادامه میدهد، چین از کره شمالی حمایت میکند. آمریکا در حالیکه سرگرم ایجاد یک رابطه راهبردی با چین است، نیروهای عظیمی را در کره جنوبی نگهداری میکند.
این تسلسل بغرنج، بخشی بطور تصادفی، و بخشی بصورت طراحی شده، ثبات قابل ملاحظهای را کسب کرده است. نکته قابل بحث نسبت به این ثبات اینکه هیچگونه رقابت نظامی بین چین و ژاپن وجود ندارد. این شرایط مطلوب تا حدود زیادی به اتحاد آمریکا و ژاپن، بستگی دارد. در نتیجه، با نگاهی به آینده توجه به این اتحاد منحصراً بعنوان یک چتر حمایتی در برابر خصومت شوروی، یک اشتباه خواهد بود. اگر اتحاد آمریکا و ژاپن به پایان برسد، معماری راهبردی این منطقه از هم گسیخته خواهد شد.
اتحاد آمریکا و ژاپن به مسکوت نگه داشتن مسئله «توازن» یا «عدم توازن» بین نیروهای نظامی ژاپن و چین، مساعدت کرده است. این مسئله کوچکی نیست. چین کمونیست در خصومتهای مسلحانه با بسیاری از همسایگان خود درگیر بوده است: هند، اتحاد شوروی، کره جنوبی، و حتی ویتنام کمونیست، گرچه چین در تمام مدت جنگ طولانی بین ویتنام شمالی و آمریکا، از ویتنام قویا حمایت کرده بود. اینکه رابطه چین با هند - یک قدرت غیرمتعهد - زیر فشار رویاروییهای گاهبگاه نظامی باقی مانده است، برای برنامهریزان دفاعی ژاپن جای بحث دارد. رقابت جنگافزاری چین و هند باید برای آن کسانی که در ژاپن میاندیشند که کنار گذاردن اتحاد با آمریکا روابط با چین را بهبود خواهد بخشید، یک هشدار باشد.
تاریخ چین در قرن اخیر خود عمیقاً با شکافها و عدم تداومهایی پوشیده بوده است. حکمرانان مختلف چین برنامههای عظیمی را به اجراء در آوردهاند و بطور مکرر طرحهایی را برای تغییر شکل هویت این ملت و استقرار مجدد پیوستگی آن ارائه دادهاند. معهذا، چین در شکلدادن به نهادهای مردمسالار نو سازنده خاص خود که سایر کشورها را در نوینسازی و سازگاری با دگرگونیها توانا ساخته شکست خورده است. یک از هم گسستگی جدید در هویت ملی چین، با توجه به این امر که رهبران کنونی آن بر یک آرمان وارداتی متکی هستند که توسط بسیاری از کشورها کنار گذارده شده و هنوز بدنبال حفظ مردم در اطراف نمادهای (سمبلهای) بیگانه هستند، غیرقابل اجتناب بنظر میرسد. کشور پهناور چین نمیتواند مدت زمانی طولانی حاکمان مستبد بیاعتبار شده روسی و یک آلمانی ریشدار قرن نوزدهمی (کارل مارکس) را بصورت بت درآورد.
یک مسئله حیاتی برای راهبرد بلندمدت ژاپن این است که آیا چین میتواند این عدم پیوستگی و شکاف داخلی را از بین ببرد. سرکوب در چین در ماه ژوئن 1989 اذهان عمومی ژاپنیها را شدیداً آشفته ساخته است. اینکه بسیاری از ژاپنیها تشخیص میدهند که این تحولات در چین میتواند به مفهوم مسائل جدید امنیتی برای کشورشان باشد، که از آوارگان چینی تا یک مرحله نظامی گرایانه و توسعهطلبانه خط مشی خارجی چین را شامل میشود. نمونههایی در گذشته از کشورهای کشاورزی وجود درد که پس از تبدیل شدن به قدرتهای صنعتی به سوی خط مشیهای توسعهطلبانه امپریالیستی رفتهاند: انگلیس، فرانسه، آمریکا و آلمان در قرن نوزدهم، و خود ژاپن و اتحاد شوروی در قرن بیستم.
سایر تحولات در این منطقه مبارزهجوئیهای مضاعفی را برای راهبرد امنیتی ژاپن ایجاد خواهد کرد. مرگ نهایی استبداد کمونیستی ناهمگون با دوران معاصر در پیونگ یانگ، مطمئناً وحدت شبه جزیره کره را به همراه خواهد آورد - مگر اینکه پکن با آئین برژنفی» نوع چینی در این امر دخالت کند.
یک کره متحد ممکن است، گرچه با یک حرکت کند و شاید غیرآشکار، کاملاً به برنامه ایجاد جنگ افزار هستهای برجای مانده از کره شمالی، ادامه دهد. میباید دگرگونیهای راهبردی را نیز در مورد فیلیپین انتظار داشت. تهدید از سوی شوروی، همواره توجیهی برای وجود پایگاههای آمریکا در آنجا بوده است. لکن، کاهش در حضور نظامی آمریکا متحمل بنظر میرسد، و میتواند حتی به ترک بخشی از این پایگاهها طی همین دهه منجر شود. این تحول عدم ثبات سیاسی و اجتماعی فیلیپین را بصورت یک مسئله طرف توجه مستقیم ژاپن درخواهد آورد.
طی سه دهه گذشته واشنگتن و توکیو اتحاد آمریکایی و ژاپنی را تقریباً منحصراً به مسئله تهدید شوروی محدود نگه داشتهاند، لکن در آینده، این اتحاد احتمالاً نقش مهمتری را نیز در روابط امنیتی ژاپن با سایر قدرتهای منطقه بازی خواهد کرد.
راهبرد بزرگ ژاپن هم چنین به کسب یک بعد جهانی نیاز خواهد داشت. کشوری که بعنوان یکی از ثروتمندترین و از نظر اقتصادی قدرتمندترین کشور تلقی میشود یقیناً بصورت آماج حسادت، نارضایتی و حتی اقدامات خصمانه زیاد از تقریباً همه نقاط کره زمین در میآید.
آمریکا در دهه 1970 دریافت که سایر کشورها همچون لیبی یا کشور دور دست ایران کاملاً مستقل از خصومت شوروی - میتوانند صدمات قابل ملاحظهای را به حیثیت آمریکا و شهروندان آمریکا وارد کنند. جوهر و اساس یک راهبرد امنیتی ملی، بجای آنکه متوجه نگرانیهای فوری زمان حاضر باشد باید برای خصومتهای احتمالی متفاوت و مختلفی آماده شود.
وقوع جنگ بین کشورهایی که در فاصله دور قرار گرفتهاند میتواند نتایج فاجعهآمیزی را در ژاپن و سایر نقاط موجب شود. برای مثال، جنگ در خاورمیانه، میتواند به متوقف شدن جریان نفت از خلیجفارس منتهی شده و اقتصاد ژاپن را شدیداً فلج کند. این خطر حتی همین امروز وجود دارد، و البته همچنین مشمول اروپای غربی و آمریکا نیز میشود.
علاوه بر این روندهای مربوط به فناوری (تکنولوژی) و آمار جمعیت، دگرگونیهایی را در صعود و نزول نظامی در جهان ایجاد کرده است. ممکن است نواحی تازهای در روی نقشه زمین به عنوان مراکز قدرت نظامی و به عنوان - منابع بالقوه تهاجم، پدید آید. حتی امروز چندین کشور، و ابتدائاً در خاورمیانه تولید جنگافزارهای شیمیایی را آغاز کردهاند که میتواند خسارات و تلفات فاجعهباری بر نظامیان و غیرنظامیان وارد سازد.
ضمناً، تجارت جهانی جنگافزار در حالیکه تعداد روزافزونی از کشورها در حال تقویت صنایع جنگافزاری خود هستند، روزبروز بیشتر گسترش مییابد. برزیل، مصر، آرژانتین، هند و کره شمالی تنها بعضی از فروشندگان جدید در بازار جهانی جنگافزار هستند.
حتی اگر پیمانهای ناتو و ورشو بر سر کاهش انبوه جنگافزارها توافق بکنند، احتمالاً کشورهایی در نقاط دیگر به حفظ یا تقویت نیروهای نظامی نیرومند ادامه خواهند داد. چنین توان نظامی نه تنها میتواند بخاطر واکنش تلافیجویانه، عدم مصونیت چشمگیری را فراهم آورد، بلکه ممکن است هم چنین برای گسیل داشتن نیروهای اعزامی به نقاط دوردست مورد استفاده قرار گیرد. برای مثال نیروهای ویتنام به کامبوج و لائوس وارد شدهاند. ساختار عظیم و همچنان در حال رشد نظامی هند یک نقش راهبردی مسلط را از تنگه مالاکا تا شاخ آفریقا، به این کشور خواهد داد. علاوه بر این، اتحاد شوروی و شاید چین ممکن است حمایت قابل ملاحظهای را در اختیار بعضی از این قدرتهای نظامی در حال ظهور قرار دهند.
علاوه بر گسترش فناوری نظامی، ممکن است گرایشهای جمعیتی نیز منابع تازهای از رویارویی را در بسیاری از مناطق جهان، ایجاد کند. بنابر پیشبینیهای بانک جهانی، جمعیت هند تا سال 2025 به حدود 4/1 میلیارد نفر خواهد رسید. جمعیت اندونزی بر 280 میلیون نفر و مصر و فیلپین هر یک به یکصد میلیون نفر بالغ خواهد شد. در بسیاری از نواحی، خصومتهای ریشهدار بوجود خواهد آورد که ممکن است بعضی اوقات به جنگهای بطور وحشتناک مخرب ناشی از آرمان متعصبانه با بنیانگرایی مذهبی تهاجمی منجر شود.
شهروندان ژاپنی با هوشیاری آگاهند که اقتصاد کشور آنها شدیداً به رویدادها در مناطق دوردست بستگی دارد. لیکن مایلند امنیت نظامی کشورشان را در یک عرصه محدودتر منطقهای مشاهده کنند. گرچه ژاپن یک کشور (کوچک) جزیرهای است، اما این کشور در مقایسه مثلاً با انگلیس، در برابر تهدیدهای جهانی از مصونیت بیشتری برخوردار نیست. در واقع، ژاپن با تراکم شدید جمعیت خود، زیرساخت پیچیده، ارتباط مالی جهانی و وابستگی به نفت وارداتی، در مقایسه با اکثر کشورهای صنعتی آسیبپذیر بنظر میرسد.
در حالیکه بعضی از ژاپنیهای برای دستیابی به راهحلهای امنیتی به سازمان ملل متحد رو خواهند کرد، یا در پی حرکت فردی خواهند بود، عدم کارایی این عقاید بطور عمده ثابت خواهد شد. تا آینده قابل پیشبینی احتمال ندارد که سازمان ملل بتوانند حملات مسلحانه توسط مهاجمان خودسر را مانع شود. تمایل شدید در میان بعضی از ژاپنیها در توجه به سازمان ملل برای حمایت از منافع امنیتی جهانی آنها، احتمالاً از نخستین بحران پایه آزمایش گذاردن قدرت سازمان ملل، جان بدر نخواهد برد. به همین منوال، تلاش ژاپن برای فراهم آوردن چنین حمایتی / از منافع خود / به تنهایی، غیرواقعگرایانه خواهد بود.
در این عصر جنگافزارهای پیشرفته و ارتباطات درونی جهانی، یک راهبرد امنیتی منفرد و تنها متکی بخود، یک جایگزین غیرجذاب برای نظام اتحادها است. اگر نیاز به اتحاد برای آمریکا و جامعه اروپا حقیقتی را در خود دارد، با توجه به سرزمین کوچک و اقتصاد آسیبپذیر ژاپن، این امر برای ژاپن اجباری است. یک راهبرد دفاعی انزواگرایانه فاقد یک دستمایه جهانی ضروری و توانایی یک اتحاد قوی، خواهد بود.
برای زمان نزدیک، اتحاد با آمریکا، بهترین رابطه ژاپن با ساختار امنیتی جهان است. ممکن است تا پایان دهه 1990 یک نظام امنیتی سهجانبه مابین جامعه اروپا، آمریکا و ژاپن پدید آید که اتحادهای مالی موجود را در خود منعکس خواهد کرد. ادامه دارد...