در آغاز لازم است «مسئله مصلحت نظام» را مورد بحث قرار دهیم. حضرت امام در نامۀ مبارکشان در پاسخ به استعفای آیةالله منتظری بر مسئله «مصلحت نظام» تأکید فرموده و این امر را، کنارهگیری قائممقام رهبری در چهارچوب مصلحت نظام مطرح میفرمایند.
«در اسلام مصلحت نظام از مسایلی است که مقدم به هر چیز است و همه باید تابع آن باشیم.»1
حضرت امام قبلاً نیز به مناسبتهای گوناگون بر مسئلۀ مصلحت نظام تأکیداتی داشتهاند. از جمله در نامهای به ریاست جمهور به اختیارات حکومت اسلامی اشاره نمود و صریحاً اظهار داشتند:
«حکومت که شعبهای از ولایت مطلقۀ رسول الله(ص) است یکی از احکام اولیه اسلام است و مقدم بر تمام احکام فرعیه و حتی نماز و روزه و حج است.»2
در همین پیام، امام فرمودند که مصلحت نظام اسلامی بر تمام احکام فرعیه حاکم بوده و در صورت مصلحت، حاکم اسلامی میتواند حتی نماز، روزه و حج را مادام المصلحة تعطیل نماید.
همین تقدم مصلحت نظام اسلامی بر کلیۀ مصالح دیگر است که هیچگاه نظام اسلامی را در بنبست باقی نگذاشته و همواره حاکم اسلامی میتواند گرهها را با سرپنجه اختیاراتی که شرع مقدس به عهدۀ وی قرار داده است بگشاید.
«تقدم مصلحت نظام» بدین معنی است که در صورت تعارض بین هر مصلحت دیگر یا هر حکم فرعیۀ شرعی با مصلحت نظام، اولویت نظام بوده و آن مصلحت یا حکم شرعی معارض، موقتاً و تا هنگامی که مصلحت نظام ایجاب مینماید، تعطیل خواهد شد.
حال در جایی که «مصلحت نظام» حتی میتواند در شرایطی به تعطیل حکمی از احکام مسلّم و قطعی مثل نماز، روزه، حج و... منجر شود چگونه میتوان تصور نمود در صورت تعارض «مصلحت حفظ اشخاص» و گروهها (هر چند بزرگ و بزرگوار) با حفظ نظام، حفظ نظام اسلامی مقدم نباشد؟
اینجاست که باید مسئلۀ کنار رفتن آیةالله منتظری از قائممقامی رهبری را از همین دریچه مورد توجه قرار داد. همانگونه که حضرت امام موضوع را در همین چهارچوب بیان فرمودند.
نتیجه بحث آن که استعفای آیةالله منتظری کاملاً مطابق با مصلحت نظام بوده و حضور ایشان در این سمت متعارض با آن. لذا با آشکار شدن امر و اتمام حجت برای حضرت امام وجود ایشان بلافاصله استعفا اعلام و از سوی حضرت امام پذیرفته شد. این منطق کلّی کنار رفتن آیةالله منتظری است.
امّا اینکه اصولاً چه عواملی و دلایلی موج شد که حضور ایشان در این سمت در تعارض با مصلحت نظام قرار گیرد بحثی است که اکنون باید به آن بپردازیم.
دلایل و عوامل کنارهگیری آیةالله منتظری از سمت قائم مقام رهبری
در یک فهرستبندی اجمالی میتوان دو عامل عمده را موجب این حادثه دانست. این دو عامل عبارتند از:
الف- واجد نبودن شرایط و خصوصیات رهبری نظام اسلامی در حد کفایت
ب- رخنۀ نفوذیها در بیت ایشان
عدم وجود شرایط کافی برای رهبری نظام اسلامی
برای آنکه مشخص شود چرا آیهالله منتظری دارای شرایط کافی برای رهبری نبودند ابتدا باید «شرایط لازم» را که «رهبر یا اعضاء شورای رهبری» در نظام اسلامی باید دارا باشند، مشخص شود.
اصل پنجم قانون اساسی پیرامون رهبر در نظام اسلامی میگوید:
«در زمان غیبت حضرت ولی عصر عجلالله تعالی فرجه در جمهوری اسلامی ایران ولایت امر و امامت امت بر عهده فقیه عادل و با تقوی، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر است....»
همچنین اصل صد و نهم شرایط و صفات رهبر یا اعضاء شورای رهبری را بدین شرح برشمرده است:
«1- صلاحیت علمی و تقوایی لازم برای افتاء و مرجعیت
2- بینش سیاسی و اجتماعی و شجاعت و قدرت و مدیریت کافی برای رهبری»
در احادیث و آیات قرآن کریم نیز شرایط بسیاری برای رهبری و مقام ولایت امر در عصر غیبت شمرده شده است ولی آنچه که بدیهی است آن است که حداقل این شرایط، در دو اصل قانون اساسی فوقالذکر آمده است به طوری که اگر رهبر یا اعضاء شورای رهبری حتی فاقد یکی از این شرایط باشند، نمیتوانند این منصب را احراز نمایند.
اگر ما به طور جامع به دو اصل فوق نظر افکنیم، میتوانیم حداقل شرایط لازم را برای رهبر یا شورای رهبری بدین صورت بیان نماییم.
1- فقاهت و اجتهاد
2- عدالت و تقوی
3- آگاهی و هوشیاری سیاسی
4- قدرت، شجاعت و قاطعیت
5- مدیریت و تدبیر
البته شرایط پنجگانه فوق میتواند دارای مراتب مختلفی باشد ولیکن آنچه که در اینجا مدنظر است، «ظرفیت رهبری» است، یعنی رهبر یا اعضاء شورای رهبری باید با توجه به وظایف و مسئولیتهای خطیر رهبری نظام اسلامی، آن هم در جهان پهناور و با روابط پیچیدۀ کنونی، شرایط فوق را دارا باشند.
اگر بخواهیم مرز دقیقتری را برای مرتبۀ مورد نیاز شرایط پنجگانه بیان کنیم باید بگوییم که رهبر ایدهآل آن است که در بالاترین حد ممکن، ویژگیهای مذکور را دارا باشد. یعنی در بُعد فقاهت، عالمترین فقها و در بُعد تقوی و عدالت منفیترین و عادلترین افراد و در بُعد آگاهی و هوشیاری و کیاست، کیّسترین و هوشیارترین مردم و از جنبۀ قدرت و شجاعت، قویترین و قاطعترین افراد و بالاخره در زمینۀ مدیریت تدبیر، مقتدرترین آحاد مردم باشد.
در حال حاضر الگویی که میتوان به عنوان یک رهبر ایدهآل (مطابق تعریف فوق) ارائه داد صرفاً رهبر عظیمالشأن انقلاب میباشد.
حال ببینیم آیا آیهالله منتظری شرایط لازم و کافی را برای رهبر نظام اسلامی دارا بودهاند یا خیر؟
با ملاحظه استعدادها و توان ایشان و نیز برخی از عملکردها و مواضع ایشان به خصوص در طول چند سال اخیر در مییابیم که ایشان (با تمام کمالات وجودیشان به غیر از شرط اول و دوم یعنی فقاهت و عدالت، شرایط دیگر را در حد رهبری واجد نبودند.)
مهمترین شاهدی که بر این موضوع موجود است، همین مسئله نفوذیهاست. نفوذ عنصری جنایتکار و منحرف مثل مهدی هاشمی و اعوان و انصار وی و تسلط کامل آنها بر بیت آیهالله منتظری و نیز تأثیراتی که از این ناحیه توانستند بر ایشان بگذارند، هوشیاری و صلاحیت سیاسی ایشان را مورد تردید قرار داد.
برخی از مواضع ایشان به خصوص در زمینههای جنگ، دستاوردهای انقلاب، لیبرالها و غیره در یکی دو سالۀ اخیر نشان داد که هم در زمینۀ کیاست و بینش سیاسی و هم در ارتباط با استقلال رأی و استحکام نظر، نواقص و کاستیهای وجود دارد. البته این واقعیت هم بر خود ایشان و هم بر حضرت امام از ابتدا به روشنی آشکار بود. تا جایی که ایشان پس از معرفی شدن از سوی خبرگان به عنوان قائم مقام رهبری، با ارسال نامهای به مجلس خبرگان، عدم توانایی کافی خود را برای احراز این مسئولیت خطیر اعلام مینمایند. همچنین در استعفانامۀ خویش صریحاً فرمودند:
«راجع به تعیین اینجانب به عنوان قائم مقام رهبری، خود من از اول جداً مخالف بودم و با توجه به مشکلات زیاد و سنگینی بار مسئولیت، همان وقت به مجلس خبرگان نوشتم که تعیین اینجانب به مصلحت نبوده است و اکنون نیز عدم آمادگی خود را صریحاًَ اعلام میکنم و از حضرتعالی تقاضا میکنم به مجلس خبرگان دستور دهید مصلحت آیندۀ اسلام و انقلاب و کشور را قاطعانه در نظر بگیرند.»3
حضرت امام نیز در پاسخ ایشان در این زمینه میفرمایند:
«همانطور که نوشتهاید رهبری نظام جمهوری اسلامی کار مشکل و مسئولیت سنگین و خطیری است که تحملی بیش از طاقت شما میخواهد و به همین جهت هم شما و هم من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودیم و در این زمینه هر دو مثل هم فکر میکردیم»4