محمدعلی اعلائی (فربه)
بعد از مرگ مائو همه چیز در چین دگرگون گردید و مردم با مشکل بزرگ جانشینی روبرو شدند. زیرا مائو رسماً کسی را جانشین خود نکرده بود و برطبق اساسنامه حزب کمونیست مصوب 1973 میبایست اعضای کمیته مرکزی رئیسجمهور را انتخاب کنند، با توجه به این اساسنامه بود که هواکوفنگ نخستوزیر و معاون اول حزب کمونیست به رهبری چین برگزیده شد ولی طرفداران مائو از جمله همسرش و سه نفر دیگر بشدت با او به مخالفت پرداختند آنها ادعا میکردند که مائم طبق وصیتنامهای آنها را جانشین خود ساخته است.
هوا و یارانش که از سال 70 مصادر مهمی را در هیات حاکمه بدست گرفته بودند با استفاده از وسائل ارتباط جمعی تبلیغات وسیعی را علیه گروه چهار نفری آغاز نموده و آنهارا متهم ساختند که وصیتنامه مائو را جعل کرده و قصد توطئه علیه ملت چین را دارند سرانجام گروه چهار نفری (چیانگچینگ بیوۀ مائو یائوون یوآن، وانگ هونگون و چانک چون چیائو) و 30 نفر دیگر از رادیکالها از جمله وانگکونگ شینگ عضو علیالبدل پولیت بورو (دفتر سیاسی) و رئیس گارد مائوو تعداد زیادی از دانشجویان دانشگاههای سینگ هوا و پکن را بازداشت کردند.
به این ترکیب پراگماتیستها قدرت را قبضه کردند و تنگ شیائوپینکی، که تا دیروز افراد گارد سرخ در خیابانها علیهاش شعار میدادند و میگفتند.
"آنقدر علیهاش بجنگید تا از پیلهاش بیرون آید و بسزای اعمالش برسد" به معاونت نخستوزیری چین رسید.
پراگماتیستها اکنون تلاش خود را از یکطرف متوجه و تشدید خصومت بین چین و شوروی و بهبود روابط با آمریکا نموده و از طرف دیگر سعی بر مائوزدائی در زمینۀ سیاستهای داخلی دارند.
اصلاحطلبان علیرغم مائو که به سیاست "نه شرق و نه غرب" تکیه داشت با توجه به تز معروف "سه جهان(1) در حال حاضر سرگرم بند و بست با غرب بخصوص آمریکا هستند.
آمریکائی که ده سال چین را محاصره اقتصادی نمود، آمریکائی که تا آخرین لحظه از ورود این کشور به سازمان ملل جلوگیری کرد.
بطور کلی دربارۀ این که چگونه انقلاب چین به انحراف کشیده شد. دو نظریه وجود دارد.
نظریه نخست از آن کسانی است که مدعی هستند هواکوفنگ و تنگ شیائوپینگ با کودتا قدرت را بدست گرفتهاند و یک حرکت غیر طبیعی منجر به روی کار آمدن آنها شده است.
نظریه دیگر متعلق به کسانی است که معتقدند راهی که امروز چین میرود تداوم همان حرکتهای اشتباه هیئت حاکمه اسبق چین است. آنها پیروز شدن هواکوفنگ و یارانش را معمول "شکست تزهای اقتصادی" مائو و چوئنلای میدانند.
همانگونه که در مقدمه گفتیم حرکت امروز رهبران چین یک امر انتزاعی و جدا از جریانات گذشته نیست. قدر مسلم این است که برخورد رهبران قبلی چین با مسائل چندان واقعبینانه نبود.
شاید به نقد کشیدن فردی چون مائو و چوئنلای با آن همه سابقه مبارزاتی و عظمت تاریخیاش کمی غمانگیز باشد ولی این خصلت تاریخ است که نمیتواند از اشتباهات هر چند کوچک مسئولان بزرگ بگذرد. بنظر ما بزرگترین گناه رهبران چین این است که عوامپروری کردهاند.
چرا که تنها ریختن مردم به خیابانها و گفتن: "مرگ بر امپریالیسم و سگهای زنجیریاش"* کافی نیست مسلما وقتی که به مردم تلقین شود که بگویند "مرده باد تحصص زندهباد سیاست"* آنها تا زمانی که اسیر شور انقلابی هستند آنرا میپذیرند ولی وقتی در محضر شعور اجتماعی نشستند تسلیم همانهائی میشوند که میگویند "برای رفاه بیشتر ما باید بهر طریقی شده تکنولوژی بدست بیاوریم"(2)
اگر دیروز مردم تصور میکردند مائو خدای عزیز قدیر است.
خورشید یک مائو به آنها عرضه کرده.
مائو منجی بزرگ ملت است*
و امروز افراد گارد سرخ، همانهائی که چون صدای مائو را میشنیدند در هر کجا که بودند زانو میزدند و بخاک میافتادند، عکس او را از سر در ادارات و اماکن عمومی پائین میآورند و کتابهایش را به آتش میکشند و مردم دم نمیزنند مسلماً باین خاطر است که در ذهن مردم تصویر غلطی از یک رهبر ترسیم کردهاند.
و بجای ارشاد نمودن مردم و بالا بردن سطح رشد سیاسیاشان شعارهایی زیبا و پر طمطراق یادشان دادهاند. ولی از آنجا که شعار هیچگاه نمیتواند جای تفکر را بگیرد حالا همان رادیو تلویزیونی که مدام میگفت:
"مرگ بر آمریکا"*
"همه مردم جهان متحد و متجاوزان آمریکائی و سگهای پادوی آنها را سرجای خود بنشانید"*
شعار را کنار گذاشته و به تجلیل از غرب و تقبیح شرق مشغول است.
و همان کسانی که دیروز مائو را تا سرحد خدائی بالا برده و به احدی اجازه نمیدادند از او انتقاد بکند، حالا خودشان او را موجودی خطرناک برای اخلاق و عامل اشاعه کیش شخصیت مینامند ولی تودهها مات و مبهوت فقط نقش ناظر را بازی میکنند.
تردیدی نیست که چنین امروز راهی خلاف سوسیالیسم میپیماید و این گفته رهبران تازه این کشور نیز که میگویند "هدف ما توسعه تکنولوژی است نه احیای بورژوازی" مانوری عوامفریبانه بیش نیست. چرا که در پی اصلاحات اخیر تمامی ضوابط یک نظام سرمایهداری در این کشور قوام یافته و روزبروز زمینه استقرار آن گسترش مییابد. بعلاوه برای توسعه تکنولوژی لزومی ندارد که از مشی انقلابی عدول شود.
از طرف دیگر اقدامات اخیر سران جدید چین یعنی جوانگرائی در سطح هیات حاکمه نیز از تمهیدهای تازه این رژیم است. هواکوفنگ و تنگ شیائوپینگ با کنار کشیدن خود از پستهای اجرائی و سپردن آن به جوانان و حفظ سمتهای خود در حزب قصد دارند بعنوان عاملین پشت پرده عمل نمایند.
چرا که باین ترتیب اولاً: از انتقاد مستقیم مخالفان برحذر میمانند. ثانیا: با رفتن در حزب به پشت و مقامهای باثباتتری دست مییابند.
در هر حال گرایش چین بسوی یک نظام مصرفی مبتنی بر اصول سرمایهداری با داشتن حدود یک میلیارد جمعیت میتواند فاجعهای برای تاریخ این کشور بوجود آورد.