بسمهتعالی
مهدی بازرگان
حالا بیائیم به کشور خودمان ایران و به انقلاب اسلامی ایران.
انقلاب ما حاصل موروثی 55 سال فشار و فساد دودمان پهلوی بود. ریشهاش در 250 سال استیلای خارجی است و به اعماق 2500 سال سلطنت استبدادی میرود. در 25 سال بعد از کودتای 28 مرداد ملت صبور سر بزیر که کاسه صبرش لبریز از درد و آه شده بود و رهبر قاطعی چون امام خمینی یافت بر سبیل طوفانی از خشم و امید بپا خاست. خواسته عمومی و اول واژگون کردن نظام و بیرون انداختن شاه بود. با شعر حافظ یقین داشتند که دیو شاهی چو بیرون رود فرشته خمینی بیاید و بزودی بگذرد این روزگار تلختر از زهر و بار دگر روزگار چون شکر آید.
طبیعی است که به شیوه انقلابی عمل شود که شد و به پیروزی سریع درخشانی رسیدیم. تا اینجا درست بود و تشویقکننده و افتخارانگیز. پس از آن بعضی از انقلابیون ما و جوانان پاک پرشور مانند کسی که غذای لذیذی زیر دندانش مزه کرده باشد خواهان تکرار و ادامه جریان شدند. دم از «تداوم انقلاب» زدند.
خصوصاً که عدهای حرفهگر انقلاب از سالهای مدید مرامشان در افکار جوانان دانشگاهی و دینی نفوذ یافته بود و با نقشه و برنامههای از پیش تنظیم شده از داخل و خارج بر مواضع و نهادها رفتند و وارد صفوف و موسسات شده به تبلیغ و تشویق تضاد و تخریب پرداختند. انقلاب را که تا سررسید پیروزی به اخراج شاه و سرنگونی استبداد توجه اصلی داشت و با شعار «نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی» در پی استقرار نظام جمهوری اسلامی میرفت و «موازنه منفی» سیاست خارجی طبیعیاش بود توسعه به خواستههای فوری دیگر دادند:
غیر از شاه و کسانش با هر درباری و دوروبری همان معامله را بکنیم، نظامیان و کارمندان را چون فرمانبران و مجریان اوامر طاغوت و از ارکان آن دوران هستند یک قلم اخراج و بینام و نان مینمائیم، روی هر صاحب زمین ولو دو سه هکتار و موتوریزه و مولد چون نمیخواهیم مالکی و مالکیتی در این سرزمین ببینیم برچسب فئودال زده از هستی و زندگی ساقطشان کنیم اگرچه تولید کشاورزی از بین برود، تکلیف مدیران کارخانهها و سهامداران شرکتها هم که معلوم است چون استثمارگران وابسته به استعمار و از سرمایهداراناند ولو سازنده و شرافتمند و خدمتگذار باشند دیگر به موسسه خودشان راه ندهیم و اموالشان را مصادره کرده کارخانه را به شوراهای زیر بلیط خودمان سپرده اقتصاد و تولید مملکت را چون مصرفی و نظام سرمایهداری است فلج سازیم...
اینها افکار و احساسات هیجانانگیز رایجی بود که بلافاصله بازار گرم یافت و مرحله سازندگی و مثبت انقلاب را (که هیچگاه ما با آن مخالف نبودیم و در جهتش عمل کردیم) مانند مرحله منفی اولیه بصورت تخریب و اخراج اعدام تلقی و تبلیغ میکردند.
عدهای همانطور که گفتیم انقلابی حرفهای بوده روی حساب و نقشه به توطئه و تخریب میپرداختند و از هر طرف اعتصاب و اغتشاش راه میانداختند، عدهای ناآگاهانه زیربنای فکری مارکسیستی یا التقاطی و شور انقلابی داشتند و عدهای نیز از متولیان انقلاب و از روحانیت چون میخواستند میدان بدست چپیها نیفتاده انقلاب اسلامی و خود آنها مرتجع خوانده نشوند و مریدان داغ جوان بطرف ضد انقلابیهای چپ کشانده نشوند مصلحت را در این میدیدند که از چپیها چپتر و کاسههای داغتر از آش باشند. برای تجمع نیرو و تصرف مواضع قدرت باستقبال افکار و احساسات افراطی تند میرفتند و شیوههای انقلابی را دامن میزدند.
باینترتیب نه تنها تداوم بلکه تحریف و تشدید انقلاب شعار بعد از پیروزی شد. تا آنجا که امام را نیز که از روز اول و حتی در پاریس نقشهای جز ادامه انقلاب و بثمر رسیدن آن از طریق استقرار جمهوری و پرداختن به تغییرات اساسی و اسلامی نداشتند منحرف و معترف به انقلابی نبودن خود کردند(1). والا معظمله در فرمان روشن و قاطعی که با مشورت و بصیرت تام خطمشی اولیه کار بعد از پیروزی انقلاب را بدست نخستوزیر انتصابی خود دادند شیوه انتظامی را برگزیده بودند و متن این فرمان در شورای انقلاب تدوین و تحریر شده بود.
عقل سلیم، سنت الهی قدیم و بدیهیترین منطق نیز حکم میکرد حال که حریف طمعکار حیلهگر از میدان بدر رفته، پشتیبان نیرومند جهانخوارش پشیمان شده دست از حمایت طاغوت برداشته انقلاب و جمهوری اسلامی را خواه ناخواه برسمیت شناخته و مخصوصا منافع حیاتیاش که مقابله با ابرقدرت دیگر است اقتضا میکند که یک دولت معقول مسلمان مستقل را مسلط بر ایران ببیند، مرحله سازندگی و بثمررسانی انقلاب را با متانت توام با قدرت طی نمائیم.
یعنی ضمن آنکه تندرستی و توانائی را به پیکر مجروح انقلاب کرده کشور برمیگردانیم اصول و فصول انقلاب اسلامی مورد نظر را بتدریج و در حداکثر تسریع با مطالعه صحیح و دقت لازم تدوین کرده بتصویب مقامات صالح قانونی و رهبری انقلاب برسانیم و متوازیا به نوبت و نظم در سایه قانون و قدرت دولت آنچه را که مورد علاقه و تصویب اکثریت ملت است به اجرا درآوریم. باینترتیب نه چیزی فوت و ضایع میشود و نه مخالفین و مقاومتکنندگانی که در هر حرکت انقلابی وجود دارد امکان ممانعت یا مزاحمت و آشوب پیدا خواهند کرد.
از ناحیه چپیها نیز طبیعی و بدیهی بود که تسریع و تداوم انقلاب را بصورت تخریبی آن تبلیغ و تعقیب نمایند. بدو دلیل ساده: اول اینکه آنها اصولا و مراما و منفعتا خواهان انقلاب و آشفتگی و ناداری و نارضایتی در کشورهای آزاد بوده همه جا برای بردن ملتها بزیر حمایت و بدامن اردوگاههای کمونیست زمینهسازی مینمایند. ثانیا با تعداد اقلیت ناچیزشان از یکطرف و قدرت تشکیلاتیشان از طرف دیگر خوب میدانستند که اگر برنامههای اجرائی و مثبت انقلاب بتدریج و با تصویب ملت و بدست دولت جمهوری اسلامی پیاده شود از این نمط کلاهی گیر آنها نخواهد آمد. بنابراین میبایستی با سرعت هرچه تمامتر در آب گلآلود ماهیهای خود را بگیرند و در تنور گرم انقلاب نانهای چانه شده خود را بچسبانند.
دولت موقت که دستخط امام را با عشق و ایمان چون پیمان مقدسی نگاه کرده با دل و دیده و دست بدنبال اجرای مراحل آن (تصرف دولت ـ اداره مملکت ـ رفراندوم ـ قانون اساسی ـ مجلس مؤسسان ـ انتخابات رئیسجمهور ـ انتخاب و تشکیل مجلس ـ تعیین دولت قطعی) میرفت نه مرتجع محافظهکار مدافع نظام طاغوتی و امپریالیسم جهانی بود و نه مخالف و لنگکننده تغییر و تحولهای عمیق انقلابی اسلامی، میخواست تداوم انقلاب و مرحله سازندگی آن بنحو کامل صورت گیرد. همینطور هم وارد عمل و نایل به چندین فقره موفقیت شد.
مملکت و ملت میرفت که خود را آنطور که مرضی خدا و مبارک و محکم است بسازد. منتهی چون دولت موقت مسئول و مجری کار بود قهرا طور دیگر فکر و عمل میکرد. بسراغ حساب و تجربه و تخصص و نیرو و بودجه و فعالیت و ایمان و زمان میرفت. وسایل و مصالح و امکانات عمل را در روابط داخلی و خارجی بحساب میآورد. اول چاه را میکند و بعد منار را بلند میکرد... خلاصه عقیده و رویه و سیاستش «شیوه انتظامی» بود.
اختلافات نیز از همینجا شروع شد. شیوه انتظامی (در جبهه دولت موقت و اکثریت ملت) و شیوه انقلابی (در جبهه چپیها و افراطیها و متولیان انقلاب) رودررو قرار گرفتند.
اشکالات مملکت و انقلاب نیز که درگیر آن هستیم از همینجا شروع شد. ادامه دارد...