در بحث قبلی گفته شد که دو فلسفه سیاسی و دو نوع نگرش برای کنترل و اداره جامعه بعد از پیروزی انقلاب وجود دارد. یک نگرش معتقد است بایستی حزب یا سازمان واحدی حاکم بر جامعه باشد و تمامی نهادها و امکانات و ابزار و وسائل و... همه و همه در اختیار یک حزب و سازمان واحد منسجمی قرار بگیرد تا در عمل بتواند حداکثر هماهنگی و سرعت در پیشرفت کارها را فراهم سازد. و فلسفه سیاسی و نگرش دیگر معتقد است که بعد از سقوط دولت ضد مردمی و پیروزی انقلاب برای انتقال جامعه، از یک فرهنگ کفرآلود و شرکزده استبدادی به یک جامعه نوینی با فرهنگ پویای انقلابی و توحیدی، و احراز یک هویت جدید برای انسانها، تنها راه، استقرار یک جامعه باز و آزاد از هرگونه سلطهطلبی و انحصارگرائی میباشد.
انقلاب اخیر ایران که منجر به سقوط رژیم شاه و پایان نظام 2500 ساله شاهنشاهی و استیلای خارجی گردید، یک حرکت و انقلاب اسلامی است. و لاجرم قانون اساسی میهن اسلامی ما منبعث و ملهم از اندیشه و فکر و جهانبینی انقلاب، که اسلامی و توحیدی است میباشد. و این قانون اساسی جمهوری اسلامی در اساس، جامعه باز و آزاد، در چهارچوب حاکمیت الله را پذیرفته است.
حاکمیت الله بر یک جامعه، یعنی استقرار جامعه باز و آزاد که انسانها از هرگونه اسارت الههها رها و آزاد باشند و بتوانند به فطرت الهی خودشان بازگشته و براساس آن عمل کنند. چنین امری ـ بازگشت به فطرت و عمل مطابق با آن میسر نیست جز با «آزادی» و بلکه، باید گفت آزاد بودن و آزاد اندیشیدن و آزاد عمل کردن و انتخاب نمودن، خود فطرت انسان است. و فطرت انسانی چیزی جز آنرا نمیپذیرد.
مقدمه قانون اساسی جمهوری اسلامی در باب «شیوه حکومت در اسلام» میگوید: هدف از حکومت، رشد دادن انسان در حرکت بسوی نظام الهی است (و الیالله المصیر) تا زمینه بروز و شکوفائی استعدادها بمنظور تجلی ابعاد خداگونگی انسان فراهم آید (تخلقوا باخلاقالله) و این جز در گرو مشارکت فعال و گسترده تمامی عناصر اجتماع در روند تحول جامعه نمیباشد. با توجه به این جهت، قانون اساسی زمینه چنین مشارکتی را در تمام مراحل تصمیمگیریهای سیاسی و سرنوشتساز برای همه افراد اجتماع فراهم میسازد، تا در مسیر تکامل انسان، هر فردی خود دستاندرکار و مسئول رشد و ارتقاء و رهبری گردد».
چنین نگرشی و چنین مقدمهای در قانون اساسی با صراحت فلسفه سیاسی «دیکتاتوری پرولتاریا» دیکتاتوری مستضعفان و یا صلحا و یا هر اسم دیگری را بکلی نفی میکنند. براساس همین نگرش است که در اصل سوم، از «اصول کلی قانون اساسی» آمده است که: محو هرگونه استبداد و خودکامگی و انحصارطلبی (بند 6 از اصل سوم)
اصل نهم برای پیشگیری از هرگونه سوءاستفادهای، تصریح دارد به اینکه: «هیچ مقامی حق ندارد بنام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور آزادیهای مشروع را، هر چند با وضع قوانین و مقررات، سلب کنند».
بعبارت دیگر قانون اساسی جمهوری اسلامی، که خونهای شهیدان ملت ایران است، برای حفظ و ضمانت آزادی انسانها و اتباع جمهوری آنچنان مقید است که در تحت هیچ شرایطی، حتی در وضعیت جنگ، نظیر وضع کنونی که تمامیت ارضی میهن اسلامی ما از طرف ارتش مزدور امپریالیستها مورد تجاوز و تهدید قرار گرفته است اجازه وضع قوانینی را که سلبکننده آزادیها باشد نمیدهد و آنرا ممنوع ساخته است.
صراحت و بلاغت از این بیشتر و بهتر نمیشود!
علاوه بر اینها، در اصول 22، 23، 24، 25، 26، 27، 32، 37، 38 و 39 تمامی آزادیهای مشروع بیان شده است و حراست و اجرای آنها را برای تمامی اتباع جمهوری اسلامی الزامی دانسته است.
ما به این شیوه تفکر، ایجاد و استقرار یک جامعه باز و آزاد، که خطوط اصلی و کلی آنرا قانون اساسی ترسیم نموده است عمیقا اعتقاد راسخ و خللناپذیر داریم، و این خواست ملت ایران است. این دستاورد بزرگی است، سند ذیقیمتی است که ملت بدست آورده است و بهیچ قیمتی حاضر نخواهد بود و اجازه نخواهد داد که مخدوش شود، نادیده گرفته شود، و به بهانههای گوناگون اجرای آن تعطیل گردد!.
مردم با تمام قوا آماده حراست و پاسداری از این دستاورد خود میباشند. هرگونه تخلف و تجاوزی را سخت محکوم میکنند.
احساس نگرانی مردم، خصوصا در این اواخر و چند روز گذشته از همینجا ناشی میگردد. این احساسی که امروز بمردم ما دست داده است، ممکن است یک احساس نگرانی و ناراحتی غیر موجه باشد. اما بهرحال واقعی است. وجود دارد. هرگز نباید نادیده گرفته شود و یا بدان بهای لازم داده نشود. احساس اینکه قانون اساسی نادیده گرفته شده است و در مواردی از آن تخطی شده است. اوضاع و احوال خاص کنونی، که ناشی از جنگ تحمیلی به مردم ماست، باعث شده است که اصولی از این قانون مقدس جمهوری اسلامی مورد تجاوز قرار گیرد.
ممکن است مسئولین امور بگویند، احساس خطر و نگرانی و دلهره مردم بیجاست و جای هیچگونه ناراحتی نباید باشد. شاید هم حق بجانب گویندگان این سخنان باشد اما بهرحال مردم سخت ناراحتند. و این ناراحتیها و نگرانیها و تحیرها، علل و اسباب موجهی دارند. و نباید آنها را سرسری گرفت و براحتی از آن گذشت و گفت که «انشاءالله گربه است» و حمل بر «صحت» کرد. خیر. مردم بحق نگرانند چرا که تجربه انقلاب مشروطیت قانون اساسی اول در پیش روی ملت است مگر استبداد رضاخان پالانی و پسرش ناگهانی و بدون زمینههای لازم اجتماعی بر این ملت تحمیل گردید؟ مگر تعطیل مشروطیت و فاتحه بیالحمد برای قانون اساسی اول، ناگهانی بود؟ خیر.
از همان روزهای اول، در مقام اجرا و عمل به آن، هر کس آمد یک ظلم و یک تخطی و تخلف کرد و این تخلفات جمع شدند و بتدریج کار به آنجا رسید که از مجلس و دولت و مشروطیت و قانون اساسی جز یک شکل بیمحتوای، مسخره چیزی باقی نماند، اگر قرار باشد که باین زودی، یعنی هنوز مرکب امضاء و چاپ قانون اساسی جمهوری اسلامی خشک نشده است و یکسالی نگذشته است اینجا و آنجا، به صور و بهانههای مختلف از قانون اساسی تخلف بشود و یا موادی به اجرا گذاشته نشود! اینها همه نگرانکننده هست و مردم حق دارند.
ادامه این وضعیت باعث خواهد شد یا مردم راسا اقدام کرده و با قدرت تمام، همانطور که امید و انتظار هست، خود قدم بجلو بگذارند و جلوی هر نوع انحراف و تخلف و بیحرمتی به قانون اساسی را بگیرند. که این بسیار مفید و خود یک پیروزی است یا آنکه خدای ناکرده این نگرانیهای مردم به تحیر و سپس بیتفاوتی بکشد و مآلا موجبات عدم حضور فعال مردم در صحنه بشود، که در آنصورت، لطمات جبرانناپذیری به انقلاب خواهد خورد، چرا که ضد انقلاب موفق شده است.
بنابراین باید با تمام قوا از قانون اساسی حراست کرده و پاسداری نمود. چرا که خونبهای شهیدان است. بزرگترین دستاورد انقلاب ماست.
اما برای اجرای این امر، چگونه عمل کنیم! آیا انحرافات و تجاوزات را نادیده بگیریم و بگذریم، یا آنها را مطرح سازیم. انتقادات خود را به مسئولان امر چگونه عنوان کنیم، و آیا اصولا باید عنوان کرد یا خیر؟
درگیریهای کنونی در سطوح مختلف مسئولین معتقد به انقلاب اسلامی، جدای از تاثیرات روشها و منشها و خلقیات و حضور فعال بقایای فرهنگ استبدادی در نفسها، که امام فرمود ریشه مشکلات را در نفسانیات بیابید، در واقع ناشی از اعتقاد به دو نوع نگرش خاص و فلسفه سیاسی در اداره امور مملکت میباشد. آیا این اختلاف نظرها غیر طبیعی و غیر اصولی هستند؟
آیا اطلاع مردم از وجود اختلاف نظر بین دستاندرکاران و مسئولین است که به جامعه لطمه میزند یا نفس وجود اختلافات و عدم سازش و همکاری میان مسئولین امور!
اینها مطالبی هستند که باید عنوان گردیده، بررسی و بحث شوند، که اگر خدا بخواهد، در یادداشت بعدی آنها را خواهیم آورد. والسلام.